
برای کسانی که در شهرهای بزرگ ایران، خصوصا تهران ساکنند، تصوری که از بیابان در ذهن می پرورانند، طبیعتی گرم و خشک و عاری از پوشش گیاهی است. این تصویر، از سویی مبتنی بر واقعیات است و از طرف دیگر، این نکته را به ذهن متبادر می کند که سرزمین بیابانی، قسمتی از طبیعت کشور است که در مورد آن کاری نمی توان انجام داد. حالی که واقعیت چیز دیگری است. آمارها نشان می دهد عواملی با منشا انسانی در به وجود آمدن پدیده بیابان در کشور ما بیش از 80 درصد عوامل را شامل می شود. به بیان دیگر، مسایل طبیعی، مانند خشک سالی، سیل و تخریب مراتع و جنگلها، تنها 20 درصد کل متغیرهای پدید آورنده بیابان را شامل می شوند. شاید به همین خاطر است که باید نقش انسان را در بیابان زدایی از گذشته بسیار پررنگتر بدانیم. زیرا انسان با زدودن این صدمات در طبیعت، شاید بتواند قسمتی از تخریبهایی را که انسان انجام داده است، جبران کند. این مطلب، گوشه ای از تلاشهای متولیان رسمی مبارزه با بیابان زایی در استان خوزستان را بررسی می کند. قابل توجه اینکه، استان خوزستان در امر مبارزه با بیابان و تخریب منابع طبیعی، یکی از استانهای پیشرو کشور شمرده می شود، زیرا با وجود 8 کانون بحران فرسایش بادی در این استان، ایجاد بیش از 50 هزار هکتار جنگل دست کاشت در سمت غربه رود کرخه، یکی از اقدامات اساسی این استان قلمداد می شود. هر چند هوای خوزستان همچنان پر از گرد و غباری است که گفته می شود از آن سوی مرزها می آید. گرد و غباری که هر روز به سمت مناطق داخلی کشور گسترده تر می شود و هوا را برای تنفس ایرانیان کمتر و کمتر می کند.
معجزه گر خوزستان
برگ هایش دانه دانه و ریزند. مانند خوشه های انگور. تیغهایی که از درخت بیرون زده، جرات نزدیک شدن را از هر موجود زنده ای می گیرد، و.لی میوه هایش که مانند غلافهای لوبیا به زمین ریخته، دارای منابع سرشار پروتئین است. درخت کهور، که در خوزستان به عنوان معجزه گر بیابان شناخته می شود، سالهاست در این اقلیم خود را طبیق داده و هر روز جنگلهایی که این درخت اشغال کرده است، بیشتر و انبوه تر می شود. کهور را آمریکایی ها کشف کردند و بعد به پاکستان بردند. حال که این درخت 40 سالی است ریشه در خاک خوزستان دوانده، اسمش را گذاشته اند کهور پاکستانی. بزرگترین جنگلهای کهور در غرب کرخه است. جایی که رود پر پیچ و خم کرخه، با وحشی گریهای هر ساله اش، مردم را عاصی کرده و حالا که سد کرخه، لگام بر دهنه این اسب سرکش گذاشته، مردم اندکی نفس به آسودگی می کشند. حالا می توانند روی کشت و زرع مرتب خود حساب باز کنند تا از دست این رودخانه که از ارتفاعات شمالی استان و کوه های زاگرس سرچشمه می گیرد و بعد از طی بیش از 200 کیلومتر در تالابهای هویزه به زمین فرو می رود، دمی بیاسایند.
مشارکت مردمی، راهی برای جلوگیری از بیابان زایی
در شرق کرخه، اراضی و عرصه های بیابانی فراوان بوده است. ولی همانطور که منبع آب سخاوتمند کرخه در دسترس است، اداره منابع طبیعی استان هم، بیکار ننشسته، مردم را دعوت به کاشت صیفی و سبزی رایگان در زمین ها کرده و اکنون چیزی که به چشم می آید، قطعات بزرگ و پهناور مزارعی است که باغداران و صیفی کاران عرب منطقه، با دشداشه بلند و چفیه ای بر سر، در آن رفت و آمد می کنند. مشارکت مردم در کنترل بیابان از طریق کشت صیفی جات و استفاده از رودخانه کرخه، عمر چندانی ندارد. با این همه، مردمی که زمینهای ملی را با اجاره 3 ساله و 5 ساله قرارداد کرده اند، موظفند در اطراف مزارع خود، درختچه هایی را با تراکم قابل قبول بکارند. یکی از کشاورزان منطقه، گاری تیلر خود را با هندوانه انباشته است. از دور که می بیند ایستاده ایم و نزدیک مزرعه اش عکس می گیریم، جلو می آید. چهره آفتاب سوخته اش، حکایت از کار طولانی زیر تیغ آفتاب خوزستان دارد. آفتابی پرنفوذ و پربرکت. نامش سید عبدالله است. فارسی را به سختی حرف می زند و با بیان مخلوط فارسی و عربی می گوید که 2 سال است روی این زمین کار می کند. کشتش خیار و هندوانه است. آن هم در 4 هکتاری که قرارداد کرده. حالا هم توانسته از بانک روی قرارداد زمینها، وامی بگیرد و وقتی می پرسم کار و بار چطور است،دست به آسمان بلند می کند: "الحمدولله."
در کرانه شرقی کرخه، تا چشم کار می کند، مزارع صیفی دیده می شود که با طرحهای مشارکت مردمی آباد شده اند. ولی از روی پل کرخه که به سمت عراق می پیچیم، وضعیت کاملا فرق می کند. اینجا، زمین داغ تر است و آسمان انگار آتش می بارد. با اینکه راننده بومی خودرو مان می گوید الان شمال است (یعنی هوا خوب است)، اگر فصل خرماپزان (از تیرماه تا اواخر مرداد) می آمدیم، در این ساعت نمی شد از خانه قدمی بیرون گذاشت. ولی در همین هوای شمال و ساعت 9 صبح هم نفس کشیدن برای کسانی که عادت به شرجی و گرمای خوزستان ندارند، مشکل است.
جنگل 35 ساله ای که به دست انسان کاشته شد
هدف، بازدید از منطقه جنگلهای دست کاشت غرب کرخه است. جایی که نهالستان و قرارگاه حضرت مهدی (عج) تاسیس شده تا جلوی شنهای پیشرونده را بگیرد. آمار می گوید 280 هزار هکتار از زمینهای خوزستان را تپه های شن روان و نقاط بحرانی پوشانده اند که به دلیل وزش بادهای موسمی، هر سال چند متر به سمت شرق، یعنی شهرهای بزرگ استان از جمله اهواز پیش روی می کنند. این نقاط بحرانی، البته سرمنشایی نیز در کشور همسایه دارند و در شمال غرب استان، کانونی از این بحران وجود دارد که شنزارهای خود را به سمت ایران، رها می کند. مهندس علیرضا صابرپور، مدیر کل منابع طبیعی خوزستان که پوتینها را برای راه رفتن طولانی در جنگلهای کهور به پا کرده، توضیح می دهد ابتدای زمان کاشت کهور در منطقه غرب کرخه از سال 55 بوده است. در آن روزگار، این گونه سازگار با اقلیم خشک و بیابانی، در 40 کیلومتری اهواز امتحان شد و بعد از بررسی عملکرد مطلوبش، بلافاصله به مناطق غرب کرخه انتقال داده شد. حالا، جنگلی از درختان بزرگ کهور، قسمتهای قدیمی کاشت را پوشانده و تلاش صابرپور و همکارانش، افزودن به وسعت این جنگل است. به همین خاطر، تا دو سال پیش که وزارت نفت، امکانات مهار بیابان را به رایگان در اختیارشان قرار می داد، هر ساله می توانند کمربندهای سبز را برای مهار قطعات بیابانی، از جنگل کهور ایجاد کنند، ولی مشکل زمانی شروع شد که وزارت نفت، مالچ را دیگر به قیمت لیتری 12 ریال به منابع طبیعی نداد. بلکه ناگهان برای آن بهای 4070 ریال را پیشنهاد کرد. یعنی چند هزار درصد افزایش!
درختانی بر فراز مالچ
مالچ، یکی از فرودست ترین مشتقات نفت است. هیدروکربنی بدون بو که ترکیبات گوگردی آن کاملا تصفیه شده و مواد معطر دیگر در جانش نمانده است. تا سال 86، این ترکیب سیاه رنگ را وزارت نفت تقریبا به رایگان در اختیار نهادهای مبارزه با بیبان می گذاشت، ولی اکنون برای مالچ پاشی در هر هکتار، هزینه ای بیش از 5 میلیون تومان، نیاز است، مشاهدات نشان می دهد ماشین آلات مالچ پاشی در قرارگاه حضرت مهدی (عج) در غرب کرخه، دو سالی می شود که خاک می خورد و البته تپه های شن روان در این منطقه، با توجه به دوره سه ساله خشک سالی اخیر، هرگز از کار نایستاده اند. شدت آسیب به طبیعت جنگلهای کهور به قدری بالاست که به گفته مهندس دانایی رئیس اداره مبارزه با بیابان خوزستان، حتی قسمتهایی در دل جنگلهای کهور نیز فعال شده اند و مجددا شاهد فرسایش باد در غرب کرخه هستیم.
با این وجود، مالچ، زمانی به عنوان تثبیت کننده شنهای روان، روی این پدیده وحشی، به قطر یک میلیمتر می پاشیدند و بعد از خشک شدن، درختکاری آغاز می شد. اکنون که این روند متوقف شده است، روشهای دیگری از جمله قرق بانی و کاشت درختچه ها به روش آبیاری، جایگزین جنگلهایی بر فراز مالچ شده است.
نهال، سدی در برابر شنزار
با روش مبارزه بیولویک با بیابان، یکی از کانونهای بحرانی استان خوزستان کنترل شده است که عملیات آن از سال گذشته آغاز شده. کانون بحرانی فرسایش بادی "عبدل خان" در عرصه های غربی جاده اهواز-اندیمشک، توسط مهندس شاه آبادی و همکارانش، یکی دو سالی است کنترل شده، به شکلی که مرز نهالکاری آنها با زمینهای همجوار، فاصله میان جنگل و بیابان را به وضوح نشان می دهد. این طرف، زمین سبز است و درختچه های اسکمبیل و کهور، پوشش سبز را برای خاک ساخته اند و آن سو، بیابان خشک و لم یزرع، فقط حرارت پس می دهد. درختکاری و تثبیت خاک باعث شده حرکت تپه های شنی به سمت دو روستایی که در جوار این کانون قرار داشته متوقف شود و همچنین جاده مهم اهواز-اندیمشک از دسترس شنها خارج شود. جاده ای که پیش از مهار این نقطه بحرانی، بارها با هجوم شنهای روان، بسته می شد. ردیف نهالها با فاصله 20 متر از یکدیگر و هر نهال با فاصله 5 متری، در دل خاک جا می گیرد. در طی فصلهای خشک، 5 مرتبه آبیاری می شود و بعد از 3 سال نیاز به آبیاری ندارد.
66 هزار هکتار برای یک نفر
در قلب جنگلهای کهور خوزستان، چند روز پیش آتشی درگرفت. یکی از قرق بانها می گوید این آتش از سرایت سوختن مزارع ایجاد شده که به روش سنتی بعد از پایان برداشت، سوزانده می شوند تا خاک قوت بگیرد. هر چه که بود، درختان کهور سوختند و تا قرق بانها سر برسند، چند درخت، تبدیل به زغال شد. قرقبانها از بام تا شام با لباسهای سبز استتار و ماشین و موتورسیکلت در جنگلها گشت می زنند، ولی این قبیل حوادث و همچنین قطع درختان سبز توسط مردم بومی، همچنان اتفاق می افتد. دلیل آن چیست؟ مهندس ناصر مقدسی، معاون مناطق خشک و نیمه خشک سازمان منابع طبیعی کشور می گوید: "به خاطر عدم دسترسی مردم محلی خوزستان به سوخت، استفاده از سرشاخه های درختان اجتناب ناپذیر است. هر چند برنامه هایی را این سازمان تدارک دیده است تا با احداث جایگاه های تامین سوخت به صورت کپسول، این نیاز جنگل نشینان را برآورده کند، ولی آمار نشان می دهد تنها یک جایگاه در غرب کرخه ایجاد شده که آن هم همیشه فعال نیست." استاندارد جهانی می گوید به ازای هر 5 هزار هکتار جنگل، یک نفر قرق بان باید خدمت کند، ولی در خوزستان، این میزان به 66 هزار هکتار به ازای هر قرق بان رسیده است. یعنی یک قرق بان خوزستانی باید 13 برابر همکار خود در سطح جهانی، فعالیت کند. این است که آسیب و تخریب جنگلها توسط عوامل طبیعی و انسانی، غیر قابل جبران قلمداد می شود. مهندس صابرپور از موج نگران کننده کاهش نیروی انسانی در منابع طبیعی خوزستان خبر می دهد. امسال بیش از 50 نفر از همکارانش بازنشسته شده اند و او مجوزی برای استخدام نیرو در اختیار ندارد. با وجود برنامه هایی برای توسعه جنگلها، متوقف شدن مالچ پاشی و همچنین غبار و آلودگی فزاینده هوا بر اثر حرکت ریزگردها، از نیروی انسانی روز به روز کاسته می شود. این موضوع، یعنی افزایش نگرانی درباره آلودگی هوا و فرسایش باد در کشور.