کد خبر: 392276
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۶
گفت‌وگوی «جوان» با حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن رحیمیان
حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن رحیمیان، یار دیرین و عضو دفتر امام خمینی(ره) ، در ماه‌های اخیر احساس مسئولیت بیشتری می‌كند، چراكه تلاش طیف گسترده دشمنان نظام را در ابزارانگاری نام وجهه امام‌خمینی (ره) بیشتر مشاهده كرده است. او در این روزها از جدایی برخی دوستان سابق خویش كه در اردوگاه تجدید نظرطلبان جولان می‌دهند، غمگین نیست چرا كه به باور او در بزنگاه‌های انتخاب و ادای تكلیف، بسیاری از دوستان قدیمی از یكدیگر جدا خواهند شد. با جناب رحیمیان در آستانه سالگرد رحلت حضرت امام‌خمینی (ره) و در موضوع مشتركات رهبری ایشان و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به گفت‌وگو نشستیم كه حاصل آن در پی می‌آید.فرا رسیدن خرداد ماه سال 89 و ایام سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره)، ‌فرصتی مغتنم برای بازخوانی مجدد اندیشه و كارنامه ایشان است؛ مخصوصا با توجه شرایطی كه در سال گذشته ایجاد و نام امام دستاویز برخی از جریان‌سازی‌ها ی داخلی شد، ‌ضرورت ایجاب می‌كند كسانی كه شناخت دیرینه و دقیقی از امام دارند، ‌پیرامون منش فكری و عملی امام به روشنگری بپردازند. ‌یكی از محورهای مهم تبلیغات برخی از عناصر داخلی كه البته با بهره‌گیری از رسانه‌های خارجی و بین‌المللی به شكلی بارز نمایان شده، ‌جدا كردن مقطع رهبری امام‌خمینی(ره) و شكل و محتوای آن از رهبری رهبر معظم انقلاب است. ‌آنان تصور می‌كنند از این راه می‌توانند مفری برای گردن ننهادن به فرامین ایشان یا آنچه كه لازمه پذیرش رهبری ایشان است، ‌پیدا كنند و سعی در القاء این نكته دارند كه شیوه رهبری امام‌خمینی(ره) با شیوه رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تفاوت دارد و همین تفاوت، ‌مجوزی برای تمرد و قانون‌شكنی است. ‌جامعه ما، ‌شما را به عنوان یكی از نزدیكان امام می‌شناسد؛ از طرفی شما رابطه نزدیكی هم با مقام معظم رهبری دارید و از اصلح افراد برای اظهارنظر در این مورد هستید. ‌داوری شما در باره مشتركات رهبری امام و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای چیست و غیر از تفاوت‌هائی كه مقتضای شرایط و زمان است، ‌اشتراكات این دو بزرگوار در شیوه‌های رهبری را تا چه میزان ارزیابی می‌كنید؟بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. ‌ما به‌رغم تفاوت شرائط در دهه اول انقلاب با دو دهه بعد از آن، ‌یك شباهت و حتی یك انطباق صددرصدی را بین مواضع حضرت امام و مقام معظم رهبری شاهد هستیم. ‌به این مسأله از دو جنبه می‌توان نگاه كرد. ‌از یك جنبه نگاه‌ها و بینش‌ها و نگرش‌ها را داریم و از جنبه دیگر هم رفتارهای عملی و اجرائی را باید با یكدیگر مقایسه كنیم. ‌در این مسأله طبعاً آن چیزی كه مربوط به مقتضیات است، ‌در ارتباط با شیوه‌ها و مصادیق است. ‌همان‌گونه كه در متن زندگی امام هم نگاه‌ها، ‌مبانی و اصول عوض نمی‌شوند؛ اما در ارتباط با برخورد با مصادیق و مسائل عینی جامعه و نظام در برخوردهای ایشان هم تفاوت‌هائی وجود دارد. ‌مشابه همان تفاوت‌ها در دوران زعامت مقام معظم رهبری هم ممكن است وجود داشته باشد، ‌اما خاستگاه فكری و اعتقادی و بینش هر دو، ‌صددرصد با هم منطبق است. ‌از باب نمونه پیام‌های مقام معظم رهبری درباره حج را با پیام‌های حج امام مقایسه كنید. ‌در آنجا كه صحبت از بیان دیدگاه‌ها و نگاه‌ها در زمینه اصول و مبانی انقلاب است، ‌هیچ تفاوتی وجود ندارد. ‌در واقع این عدم تفاوت در خاستگاه‌های فكری است. ‌اصول و مبانی فكری و نظری امام و مقام معظم رهبری، ‌انطباق صددرصد دارند. ‌اگر احیاناً‌ تفاوت‌هائی در نوع برخورد با مسائل دیده می‌شود، ‌مشابه همان تفاوت‌هائی است كه بین برخوردهای امام در مقاطع و شرائط مختلف وجود داشت. كسانی كه در این مورد شبهه‌افكنی می‌كنند، ‌روی یك نكته انگشت می‌گذارند و نحوه برخورد با مخالفین و تعامل با آنها را از جمله تفاوت‌های منش امام‌خمینی(ره) ومقام معظم رهبری می‌دانند. یعنی می‌خواهند بگویند كه امام‌(ره) برخورد ملاطفت‌آمیزتری داشت و مقام معظم رهبری شدیدتر برخورد می‌كنند؟ اتفاقاً قضیه كاملا برعكس است. ‌شدت عمل از ناحیه امام بسیار بیشتر بود كه البته این هم ناشی از شرائط و و مقتضیاتی بود كه در زمان امام وجود داشت و شرایط كنونی با آن برهه تفاوت دارد. ‌شدت عملی را كه امام با روزنامه‌های معاند و با تخلفات بعضی از افراد و جریان‌های سیاسی داشت، ‌به یاد بیاورید. ‌برخوردی را كه امام با نهضت آزادی دارد ملاحظه كنید. ‌ایشان در نهایت قاطعیت به‌گونه‌ای برخورد می‌كند كه نه برای آن زمان، ‌بلكه برای همیشه طومار آنها ‌در هم ‌پیچیده می‌شود! در ماجرای آقای شریعتمداری هم عبرت‌های فراوانی نهفته بود. ‌ آقای شریعتمداری یك مرجع تقلید بالفعل بود و مرجعیت ایشان مقداری هم از نظر زمانی بر مرجعیت امام تقدم داشت. ‌امام با آغاز نهضت در میان توده مردم شناخته شد و مقلدین فراوان پیدا كرد، ‌ولی آقای شریعتمداری قبل از آن و بعد از فوت مرحوم آقای بروجردی، ‌در سطحی نسبتاً گسترده‌، ‌در برخی از مناطق ایران مقلد داشت، ‌یعنی عمر تقلید از آقای شریعتمداری بیشتر از عمر تقلید از حضرت امام بود؛ در عین حال امام پس از آنكه تا جائی تلاش خود را كرد، ‌ولی وقتی تشخیص داد باید برخورد كند، ‌بدون ملاحظه این كار را انجام داد. اتفاقاً همین موضوع، ‌یعنی نحوة مواجهه امام‌خمینی(ره) با مسأله آقای شریعتمداری، ‌محل تحلیل‌های گوناگون است. ‌با توجه به سابقة شما در حوزه و ارتباطی كه با حضرت امام داشتید، ‌چه خاطرات ناگفته‌ای از این جریان دارید؟ من در دو مقطع زمانی و از دو ملاقات با آقای شریعتمداری، ‌خاطراتی دارم. ‌یكی از آنها قبل از شروع نهضت دو ماهه روحانیت در سال 41 بود. ‌نهضت دو ماهه از اواسط آبان یا آذر سال 41 شروع شد. ‌من از اصفهان به قم آمده بودم. ‌روز مبعث پیامبر(ص) یا روز 13 رجب بود كه همراه ابوی و آقای منتظری به دیدن مراجع، ‌از جمله آقای شریعتمداری و نیز امام رفتیم. ‌در منزل آقای شریعتمداری، ‌دو ریال هم عیدی گرفتم. ‌در آن مقطع، ‌امام در میان مردم عادی مقلد زیادی نداشتند و لذا مردم عادی در بیت امام كم بودند، ‌ولی منزل آقای شریعتمداری خیلی شلوغ بود و افراد زیادی رفت و آمد می‌كردند. ‌این اولین دیدار ما با آقای شریعتمداری در یكی از اعیاد سال 1341 بود. ‌آخرین دیدار ما هم در سال 61 بود كه من مامور شدم نزد ایشان بروم و بگویم شما همان طور كه شفاهاً ادعا كرده‌اید، ‌باید كتباً هم انكار كنید كه با گروه‌های ضد انقلاب، ‌همراهی و ارتباط دارید. ‌منزل ایشان در محاصره بود، ‌هماهنگ كردند و ما رفتیم و با ایشان صحبت كردیم. ‌ایشان كاملاً خود را باخته بود و روحیه كاملا منفعلی داشت. ‌ بین آن آقای شریعتمداری باهیمنه و مقتدر آن روز، ‌با این آقای شریعتمداری فروریخته منفعل و به‌شدت در حال ترس و اضطراب روحی، ‌فاصله زیادی وجود داشت كه برای من خیلی عجیب بود. ‌اما امام، ‌هم روزی در اوج قدرت بود و جمعیت فراوانی به بیت ایشان در رفت و آمد بودند، ‌هم زمانی كه در زندان بودند، ‌در بهترین و بدترین شرائط، روحیه‌اش تفاوت نمی‌كرد و اقتدار و عزت خود را در وصل به مبداء لایتناهیِ عزت یافته بود، ‌لذا ما هیچ وقت و تحت هیچ شرائطی، ‌تفاوتی در روحیه امام مشاهده نكردیم و انفعال، ‌اضطراب یا شادمانی ناشی از داشتن قدرت را در ایشان ندیدیم. ‌رفتار امام در مرز كویت كه ایشان را راه ندادند و غریبانه برگرداندند، ‌با زمانی كه وارد ایران شد و میلیون‌ها استقبال‌كننده داشت، ‌كمترین تفاوتی نداشت؛ اما من به عنوان یك طلبه، ‌در مواجهه با آقای شریعتمداری، ‌بسیار متأسف و متعجب شدم. ‌خیلی برایم عجیب بود كه ایشان در برابر من به‌شدت اظهار تواضع و انكسار كند! این فروریختگی و فروپاشیدگی جدا موجب حیرتم شد. آیا ایشان از شما شناخت داشت؟نمی‌دانم. ‌بالاخره مدتی بود كه در دفتر امام(ره) بودیم و مجله پاسدار اسلام را هم منتشر می‌كردیم، ‌ولی اینكه چقدر از مسائل جامعه و افراد، ‌شناخت داشت، ‌نمی‌دانم. ‌الان بسیاری از علما هستند كه ظاهراً در صحنه جامعه حضور ندارند، ‌اما بر مسائل اجتماعی اشراف خوبی دارند. ‌من نمونه‌هائی از این افراد را می‌شناسم كه انسان تصور می‌كند اطلاعی از اوضاع ندارند، ‌ولی بعد كه با آنها برخورد می‌كند، ‌متوجه می‌شود كه كاملاً مطلع هستند. ‌من نمی‌دانم ایشان، ‌مخصوصاً در آن شرائط این‌گونه بود یا نه. ‌به هرحال می‌گفت كه من با منافقین و سلطنت‌طلب‌ها ارتباطی ندارم و منكر ارتباط با تمام جریانات ضد انقلاب بود. ‌مخصوصاً نقش خود را در ارتباط با كودتا انكار می‌كرد. ‌ما گفتیم كه شما اینها را بنویسید. ‌گفت چشم، ‌می‌نویسم! عصر یا فردا صبح رفتم و آن نامه‌ای را كه بعداً منتشر شد، ‌گرفتم و آوردم. عرض می‌كردم كه امام وقتی پای مصالح نظام پیش می‌آمد، ‌كمترین مصالحه‌ای نمی‌كرد، ‌كما اینكه در مورد آقای منتظری هم تا قبل از آنكه آن برخورد شدید را بكند، ‌نهایت تلاش خود را برای اصلاح موضوع كرد و مكتوبات ایشان در این باره، ‌موجود است. ‌همه دوستان هم هركاری توانستند برای اصلاح امر كردند و خیلی هم ناراحت بودند. ‌این روزها برخی می‌گویند احمد آقا آخر عمرش پشیمان شده بود! من این حرف را هم درست می‌دانم هم نادرست! درست می‌دانم چون هم ایشان، ‌هم امام و هم همة ما، ‌ناراحت بودیم و هستیم كه چرا آقای منتظری با آن سابقه مبارزاتی طولانی، ‌كارش به اینجا كشید؟ نادرست می‌دانم چون در امام و دیگرانی كه به تبع امام به وظیفه شرعی خود عمل كردند، ‌ناراحتی وجود نداشت. ‌امام می‌فرمود ما با كسی عقد اخوت نبسته‌ایم؛ در عین اینكه همه ناراحت بودند كه چرا ایشان به چنین فرجامی دچار شد. ‌این مغالطه كه توسط برخی صورت می‌گیرد به چه معناست؟ یعنی می‌خواهند بگویند احمدآقا از اینكه به دستور امام عمل كرده بود، ‌پشیمان شده بود یا فراتر از آن می‌خواهند القا كنند كه امام هم پشیمان شده بود؟ این حرف یعنی امام تأئید كرده بود كه آقای منتظری باید در آینده، ‌همان شیوه‌ها را در پیش می‌گرفت و تلاش‌هائی كه در طول این سال‌ها برای هماهنگی با برخی از جریانات مخالف نظام می‌كرد، ‌درست بوده است؟ واقعاً دروغ و حتی ظلم بزرگی است. ‌در اینكه همه ما از وضعی كه برای آقای منتظری پیش آمد ناراحت بودیم و حتی برخی از ما اشك هم ریختیم كه چرا این طور شد، ‌تردیدی نیست. ‌الان هم غصه می‌خوریم كه چرا این‌طور شد؟ چرا انقلاب چنین وزنه‌ای را از دست داد و به اینجا منتهی شد كه امام به خاطر عملكرد او، ‌مرگ خود را از خدا طلبید. ‌این ناراحتی ندارد؟ بسیار ناراحتی بزرگی است. به نظر می‌رسد با اینكه امام در آغاز با مخالفین مماشات می‌كرد، ‌اما در آخر، ‌با آنها برخوردهای بسیار جدی و قاطعی داشت. ‌برخی به نامه امام به آقای منتظری استناد می‌كنند كه در آن آمده بود: ‌شما به بحث و درس مشغول باشید و جامعه از شما استفاده علمی ببرد، ‌حال آنكه شما نقل می‌كنید كه امام، ‌حتی از ادامه چاپ درس‌های آقای منتظری در مجلة پاسدار اسلام هم ممانعت كردند. نگاه واقعی امام به آقای منتظری، ‌همان نامه ‌6/1 بود. ‌نامه دوم یعنی نامه 8/1 را تحت فشار همین كسانی كه امروز مورد تعرض طرفداران آقای منتظری قرار گرفته‌اند و نزد امام رفتند و گریه و التماس كردند كه آن نامه منتشر نشود، ‌نوشت و به آن آقایان هم فرمود شما پشیمان خواهید شد! كما اینكه آن پشیمانی، ‌بعد از 10 سال اتفاق افتاد. ‌شاید اگر امام در همان نقطه، ‌همه چیز را تمام كرده بود، ‌خیلی از این مسائل اتفاق نمی‌افتادند و حتی به نفع شخص آقای منتظری هم بود كه وضعش به اینجا كشیده نشود و شرایطش بدتر از آن زمان نشود. از دیگر تفاوت‌های ادعایی بین امام‌خمینی(ره) و مقام معظم رهبری توسط مدعیان این موضوع، ‌نحوه ایجاد توازن بین دو جریان سیاسی موجود در جامعه است. ‌اینها معتقدند امام اجازه نمی‌داد هیچ جریانی به‌طور كلی حذف شود، ‌ولی بعد از رحلت امام، ‌جریان چپ كاملا حذف شد و جریان راست، ‌همه مصادر را در دست گرفت. ‌به عنوان مثال در دوران حیات امام، ‌زمانی كه آیت‌الله یزدی در دور سوم مجلس رأی نیاورد، ‌امام بلافاصله ایشان را به عضویت در شورای نگهبان منصوب كرد، ‌ولی در دوران مقام معظم رهبری، ‌جریان چپ مطلقاً با بی‌مهری مواجه شد و از مصادر كنار گذاشته شد. جریانی كه این مسائل را به رهبری نسبت می‌دهند، ‌چرا آن را ناشی از رفتار جریان چپ یا بعضی از افراد منتسب به چپ تلقی نمی‌كند؟ چه دلیلی دارد كه ما در این قضیه، ‌كسی را كه عدالتش و عظمت فكری و روحی‌اش را بسیار فراتر و بالاتر از آنها می‌بینیم، ‌به جای كسی كه به انقلاب و اصول خط امام جفا كرد، ‌مقصر بدانیم. ‌اگر این فاصله ایجاد شد، ‌باید تقصیر را به گردن رهبری بیندازیم؟ مثل اینكه بگوئیم طلحه و زبیر در زمان پیغمبر(ص) جایگاه والائی داشتند و تقصیر حضرت علی(ع) بود كه بعدها كار به آنجا كشید! ‌‌بحث ما بحث چپ و راست نیست. ‌الان بسیاری از افرادی كه در این دسته‌بندی‌ها، ‌چپ محسوب می‌شوند، ‌در متن نظام و انقلابند و نمایندگی مقام معظم رهبری در بسیاری از جاها را دارند و عهده‌دار مسئولیت‌های مختلفی هستند. ‌یك وقتی هم فردی نامه‌ای خدمت آقا نوشت – البته من این را شنیده‌ام- و شبیه همین گلایه را راجع به خود و نزدیكانش مطرح كرد. ‌آقا قریب به این مضمون در پاسخ او فرمودند: ‌«این چه حرفی است كه شما می‌زنید؟ خط‌كشی چپ و راست یعنی چه؟ شما بروید و مرز خودتان را با ضد انقلاب مشخص كنید، ‌آنگاه مسئله‌ای وجود نخواهد داشت.‌» بین كسانی كه خالصانه در راه امام و انقلاب باشند، ‌با رهبری مشكلی وجود ندارد. ‌مشكل اینجاست كه مواضع، ‌حرف‌ها و بیانیه‌های آقایان بعضاً منطبق با خواست دشمن و سوژه او برای كوبیدن نظام است. ‌آنان رسانه‌های دشمن را تغذیه و سپس فرافكنی می‌كنند تا گناه خودشان را گردن كس دیگری بیندازند. البته بعضی ازاینها توسط مجموعه‌هائی احاطه شده‌اند و لذا مردم را جور دیگری می‌بینند و خیال می‌كنند مردم همان‌هائی هستند كه مانند آنها فكر می‌كنند، ‌درحالی كه توده مردم، ‌همان‌هائی هستند كه در9 دی و 22 بهمن‌ها و روز قدس‌ها حضور باشكوه خود را نشان می‌دهند. ‌این آقایان این مردم را قبول ندارند. ‌آنها كسانی را مردم محسوب می‌كنند كه در ماه رمضان به خیابان می‌آیند و آشكارا روزه می‌خورند و علیه اصول و ارزش‌های نظام و انقلاب شعار می‌دهند! این آقایان در میان چنین افرادی محترم هستند و البته آنها برایشان كف و سوت هم می‌زنند. ‌آیا اینها ارزش است؟ مهم‌ترین اصل نهضت امام، ‌تولی و تبری ‌است. ‌همان‌طور كه امام صادق(ع) فرمود: ‌« هل الدین الا الحب و البغض» اصلا دین چیزی جز حب و بغض فی‌لله است؟ شما چه كردید كه همه دشمنان اسلام و جمهوری اسلامی، ‌طرفدار شما و رسانه‌های آنها بلندگوی شما شده‌اند؟ البته حقیقتا كه دوست شما نیستند، ‌ولی به عنوان یك ابزار، ‌شما را بزرگ و برجسته و حتی آیت‌الله‌العظمی می‌كنند! عناوین دهن پركن به شما می‌دهند و حرف‌هایتان را با آب و تاب نقل می‌كنند؟ مردم حزب‌اللهی ما از همین نماز جمعه‌ها و مساجد به جبهه‌ها اعزام می‌شدند. ‌چطور این مردم در این محافل و تجمعات، ‌شما را قبول ندارند و نمی‌پذیرند، ‌اما رسانه‌های خارجی قبول دارند؟ بدیهی است كه به خاطر مواضع شماست. ‌مواضعتان را تصحیح و همسوی با جامعه كنید. ‌البته جامعه تعریفی دارد. ‌آنها چیز دیگری را جامعه می‌دانند. ‌آنهائی كه در روز عاشورا می‌آیند و آن فتنه بی‌نظیر را كه شاید بشود گفت در تاریخ تشیع در ایران و حتی در دوران شاه هم سابقه نداشته، ‌به راه می‌اندازند و در روز عاشورا، ‌آن حركات زننده را انجام می‌دهند، ‌از نظر آنها مردم و جامعه هستند. ‌اگر منظورتان از مردم، ‌همین‌ها هستند، ‌همراهشان بروید تا ببینید سرانجام كارتان به كجا می‌كشد! اینها گوئی كسانی را كه در روز 22 بهمن و قبل از آن در 9 دی به خیابان‌ها آمدند، ‌مردم نمی‌دانند. ‌22 بهمن نقطه تلاقی تمامی حامیان انقلاب و حتی كسانی بود كه به آنها رأی داده بودند. ‌اینها ملتند. ‌با این ملت همراه شوید و كاری كنید كه وقتی در میان آنها می‌آئید، ‌برای بوسیدن دست و گوشه عبایتان سر و دست بشكنند. به هرحال این جفاست كه اینها را به رهبری نسبت بدهیم. ‌در اوایل انقلاب، ‌امام كل تشكیلات و نظام را دست لیبرال‌ها دادند تا امتحان خود را پس بدهند. ‌بعد شیخ علی تهرانی‌ها و آقای شریعتمداری‌ها آن مواضع را گرفتند. ‌حالا ما بیائیم امام را محكوم كنیم؟ ‌عوض اینكه بگوئیم منافقین اعلام جنگ مسلحانه كردند و رودرروی انقلاب ایستادند، ‌مطبوعاتی كه امام دستور تعطیلی آنها را داد، ‌بلندگوی دشمن شدند، ‌آقای شریعتمداری و آقای منتظری آن مواضع نادرست را گرفتند، این آنها بودند كه جفا ‌و به صورت بیّن و آشكار، ‌راهشان را از انقلاب جدا كردند و از بدنه نظام جدا شدند، ‌این را گردن امام بیندازیم و امروز هم ریزش افراد معدودی را به رهبری نسبت دهیم؟ ‌این درحالی است كه ما در همین ماجرای انتخابات، ‌بیشترین تلاش برای وحدت همه ‌افراد و گروه‌ها را از سوی شخص مقام معظم رهبری مشاهده كردیم. ‌ایشان سعی كردند آنها را قانع كنند و ‌به راه بیاورند. ‌هیچ وقت هم با آنها تقابل نكردند، ‌بلكه توصیه كردند كه به مسیر قانون برگردند. ‌پنج روز هم بیشتر مهلت دادند كه بیشتر به شكایات رسیدگی شود. ‌خود بنده با شوق به شورای محترم نگهبان رفتم كه از دوستی سی‌ساله‌ام با‌ آقای موسوی و كروبی استفاده كنم كه بیایند تا بحث و بررسی كنیم. ‌قول قطعی هم از آقای جنتی گرفتیم كه ما به هر نتیجه‌ای كه رسیدیم، ‌شورای نگهبان باید عمل كند و اگر واقعا محرز شد كه تقلب گسترده‌ای صورت گرفته، ‌انتخابات باطل شود! از این طرف انعطاف صددرصد بود و از آن طرف استنكاف و استبداد صددرصد! تازه بعد هم این گونه مطرح كردند كه این طرف مستبد است و آقایان آزادی‌خواه هستند! انسان واقعاً متأثر می‌شود كه آیا باید این طور دشمن را شاد كنیم و حیثیت نظام را زیر سؤال ببریم؟ باید دید از عمل ما، ‌چه كسی شاد و چه كسی ناراحت می‌شود. ‌چرا كاری كنیم كه شیاطین و دشمنان خدا خوشحال شوند؟ از این ماجرا حتی كسانی كه به این آقایان رأی دادند ناراحت شدند كه چرا این وضع پیش آمد؟ من نمی‌خواهم از كل عملكرد طرف مقابل آنها، ‌مخصوصا در عرصه رقابت‌ها و تبلیغات انتخاباتی دفاع كنم. ‌خود آقا هم فرمودند كه اشتباهاتی در هر دو طرف وجود داشت، ‌اما نباید به خاطر كار ناپسندی كه افراد یا گروه‌ها انجام می‌دهند، ‌در مقابل نظام و انقلاب و مصالح كشور بایستیم. ‌این اختلافات را باید از راه‌های قانونی‌اش حل كنیم. ‌هر كسی كه خلاف قانون و شرع كرد، ‌متعلق به هر جناحی كه باشد، ‌باید مورد بازخواست قرار بگیرد و عادلانه به كارش رسیدگی شود. ‌این مسأله راه حل داشت. ‌زحمات تبیین راه‌حل‌ها را هم خود مقام معظم رهبری كشیدند و همه فشارها را هم تحمل كردند. ‌ایشان جلسات طولانی چندین ساعته با نمایندگان این آقایان گذاشت كه هرچه دل تنگشان می‌خواهد بگویند و همه تلاش خود را به كار بردند، ‌ولی آنها روی یك كلمه، ‌یعنی «ابطال» ایستادند و تا آخر هم ادامه دادند و آن كلمه را به یك نماد و علامت برای آشوب تبدیل كردند و این همه خسارت مادی و حیثیتی برای نظام به بار آوردند و چه خوشحالی‌هائی كه برای دشمنان فراهم نكردند. ‌در این میان هر كسی كه در دنیا طرفدار نظام و انقلاب اسلامی بود، ‌ناراحت شد. ‌شیعیان، ‌مسلمانان و حتی غیرمسلمان‌هائی كه طرفدار این انقلاب و نظام بودند و ایران را پایگاه و دژ مستحكم مبارزه با استكبار آمریكا ‌می‌دانستند، ‌همه ناراحت شدند. ‌اینها جبهه خوبان را ناراحت و جبهه دشمن را شاد كردند. بسیاری معتقدند كه پیشینة آشوب‌ها و التهابات موجود به سال‌ها پیش باز می‌گردد. ‌واقعیت این است كه خبر انتخاب مقام معظم رهبری توسط مجلس خبرگان، ‌مثل آب سردی بود كه روی سر عده‌ای ریخته شد! اینها از سال‌ها قبل با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خرده حساب شخصی داشتند. ‌آنان در فضا و شرائط دهه اول رهبری ایشان نتوانستند این تسویه حساب را انجام بدهند و مترصد فرصت بودند، ‌از جمله این افراد، ‌میرحسین موسوی بود كه در دوران نخست‌وزیری‌اش با مقام معظم رهبری مشكلاتی داشت. ‌در آشوب‌های اخیر، ‌مسأله اصلی همین خرده حساب‌های قدیمی است و موضوع تفاوت شیوة رهبری ایشان و امام و دیگر مسائل، ‌بهانه و دستاویز آنهاست؛ یعنی اینها اساساً خرده حساب‌های قبلی با رهبری دارند و دنبال فرصت برای تسویه حساب بودند. ‌همه كسانی هم كه سرشان در حساب است و تاریخ انقلاب را می‌دانند، ‌كاملا به این نكته آگاهند كه انتخابات و طرح این نوع مسائل، ‌بهانه‌ای بیش نیست و اصل قضیه، ‌تضاد آقایان با رهبری است. ‌تحلیل شما در این باره چیست؟یكی از تفاوت‌های امام و مقام معظم رهبری این است كه امام از جایگاه مرجعیت وارد رهبری شد و حضرت آقا از جایگاه ریاست جمهوری و مسئولیت سنگین اجرائی. ‌در اجرا هم معمولاً تفاوت دیدگاه‌ها و سلیقه‌هائی پیش می‌آید و طبعاً عده‌ای هم از كسی كه در مقام اجرا قرار می‌گیرد، ‌احساس رضایت نمی‌كنند؛ این مسأله هم همیشه در تاریخ ثابت شده است، ‌كما اینكه خود امام‌خمینی(ره) وقتی در جایگاه رهبری است، ‌نسبت به دوران مرجعیت، ‌نقش اجرائی پر رنگ‌تری دارد. ‌حتی در مورد مرجعیت هم این قاعده صادق است، ‌یعنی فردی كه عالم بزرگی است، ‌اما در جایگاه مرجعیت نیست؛ افرادی كه از او گلایه پیدا می‌كنند كمتر از كسانی هستند كه همان جایگاه علمی را دارند، ‌ولی در جایگاه مرجعیت نیست. ‌نسبت رهبری به مرجعیت نیز همین‌گونه است و تعداد افرادی كه هنگام رهبری از شخصیتی گلایه‌مند می‌شوند، ‌بیشتر از زمان مرجعیت اوست. ‌نمونه‌های آن در زندگی امام فراوان است. ‌خیلی از افراد ابتدا تا زمان مرجعیت امام، ‌ایشان را در اوج قله مرید و مرادی قبول داشتند، ‌ولی وقتی ایشان در جایگاه رهبری قرار گرفت، ‌چون توقعات آنها برآورده نشد، ‌صددرصد در مقابل امام قرار گرفتند. این مطلب را هم فراموش نكنیم كه افراد و جریان‌هائی كه در اثنای پیروزی انقلاب و بعد از آن، ‌اصلاً با خط ولایت فقیه و اصل حكومت اسلامی مشكل داشتند و یا همراه ‌انقلاب و امام بودند، ‌لیكن در اثر انحرافات یا تخلفاتشان از انقلاب و امام به صورت آشكار یا پنهان رانده شدند و ضربه خوردند، ‌اما در برابر موج خروشان انقلاب و هیمنه بی‌نظیر امام نتوانستند عكس‌العمل نشان بدهند و از انقلاب و امام انتقام بگیرند، ‌در انتظار فرصت مناسب در كمین نشستند و همچون صدر اسلام، ‌هم كینه‌های بدریه و حنینیه و هم حسادت‌ها و جاه‌طلبی‌های سركوب شده خود را بر جانشین پیامبر اكرم(ص) فرو ریختند و داستان غم انگیز قاسطین و مارقین و ناكثین متجلی شد. ‌اكنون نیز شاهد تكرار همان ماجراها هستیم. ‌كالبدشكافی این مسأله از نظر تاریخی و مصداقی موكول به فرصت مناسبی در آینده است. ‌البته مقام معظم رهبری در دورانی كه رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر، ‌هر دو در جایگاه اجرائی بودند، ‌عملا در امور دخالت چندانی نداشتند، ‌كما اینكه بعداً به همین دلیل، ‌پست نخست‌وزیری حذف شد. اتفاقا خود این قضیه عامل اشكال مضاعف بود و به همین دلیل هم بعداً قانون اصلاح شد، ‌چون زمینه‌های اختلاف را بیشتر می‌كرد. ‌این یك بعد قضیه است. ‌یك بعد هم حسادت‌های فردی و انواع هواهای نفسانی است كه نمی‌شود آنها را انكار كرد. ‌خلاصه نمی‌شود منكر شد كه از قبل اختلافات و زاویه‌هائی وجود داشت، ‌ولی ایشان به هرحال در جایگاه رهبری قرار گرفت و البته همان افراد – روی این نكته تأكید‌ می‌كنم- بالاتفاق اذعان داشتند كه ایشان بهترین گزینه برای رهبری بودند. ‌من این را از تك تك این آقایان شنیده‌ام و در بیانات آنها هم می‌توان آن را مشاهده كرد، ‌اما این نافی زمینه‌های درونی این اشخاص نیست. ‌بعضی‌ها هم وقتی در برابر این حقیقت روشن قرار گرفتند، ‌با تمام وجود پذیرفتند و در خدمت نظام و رهبری قرار گرفتند. ‌نمی‌دانم این مسأله را بگویم یا نه؟ بعد از رحلت امام، ‌آقای هاشمی مرا خواست و من به منزلشان رفتم. ‌ایشان به من گفت برو به دوستانت در مجمع روحانیون بگو كه راهی جز اینكه در خدمت رهبری قرار بگیرند، ‌ندارند، ‌چون الان ایشان جوان است و سال‌ها رهبر این نظام خواهد بود و شما چاره‌ای جز اینكه پشت سر ایشان باشید و هماهنگ با ایشان حركت كنید، ‌ندارید!شما این پیام را منتقل كردید؟شاید منظور ایشان این نبود كه مطلب به این صراحت بیان شود، ‌ولی می‌خواست كه این مطلب به‌طور كلی منتقل شود. ‌جوّ غالب هم همین بود، ‌لذا بعد از چند روزی از رحلت امام، ‌به اتفاق كل اعضای مجمع روحانیون مبارز، ‌خدمت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رفتیم و رسماً‌ اعلام بیعت كردیم. حضرت ‌آقا هم بسیار مجمع را تحویل گرفتند و جائی و بودجه‌ای را برای مجمع تعیین كردند. ‌رابطی هم در نظر گرفته شد كه به طور هفتگی خدمت ایشان برود. ‌برای مدتی هم این ارتباط به شكل منظم برقرار بود. ‌امام(ره) ساز و كار را تنظیم و شاخص‌ها و معیارهایی را بیان كرده و البته در مورد شایستگی مقام معظم رهبری، گراهائی را هم داده و نكته‌هائی را به اشكال مختلف گفته بودند. ‌بعداً هم كه به شكل آشكار كشف شد كه امام به شخص ایشان نظر داشتند. ‌یكی از دلائلی كه امام گفته بودند با دلی آرام و قلبی مطمئن می‌روند، ‌همین بود كه ساز و كار لازم را به گونه‌ای فراهم آورده بودند كه در كمترین زمان ممكن، ‌فرد شایسته انتخاب شود و در این جایگاه قرار گیرد. ‌آن آب سردی كه اشاره كردید، ‌آب سردی بود كه بر آتش اضطراب دل همه ملت ایران و طرفداران انقلاب اسلامی در دنیا كه نگران بودند، ‌ریخته شد و آرامش و ثبات در جامعه ما شكل گرفت و خلائی به وجود نیامد. شما در دورانی بسیار طولانی از مجالست و همراهی با امام‌خمینی(ره) برخوردار بوده‌اید و به همین دلیل شناخت كافی از روحیه امام دارید. ‌به نظر شما اگر امروز ایشان زنده بود، ‌به اندازه مقام معظم رهبری با سران فتنه مماشات می‌كرد؟قطعاً خیر! امام با توجه به شرائط خاص و اقتداری كه داشت، ‌بسیار قاطعانه برخورد می‌كرد و تا این حد مماشات نمی‌كرد. ‌نمی‌خواهم شیوه مقام معظم رهبری را زیر سؤال ببرم. ‌ما مطمئنیم كه ایشان، ‌هم به لحاظ شرعی، ‌هم به لحاظ قانونی و هم به لحاظ عقلی، ‌طبق وظیفه خود عمل كرده و تشخیص ایشان یقیناً از تشخیص همه ما بهتر و بالاتر است، ‌لذا معتقدم در برخورد با گروه‌ها و اشخاص، ‌نباید سر سوزنی نه از رهبری جلو بیفتیم نه عقب بمانیم، ‌‌چون هر دو موجب خسران است. ‌نه باید تندتر برویم، ‌نه كندتر و نگاهمان باید دقیقاً به ایشان باشد. ‌بعضی از مشكلاتی كه الان وجود دارد، ‌به خاطر همین تندی‌ها و كندی‌هاست كه اگر نبود كارها خیلی راحت‌تر سامان پیدا می‌كردند. ‌ما از نظر قانونی و شرعی موظف هستیم با ایشان حركت كنیم. ‌ایشان یقینا به وظیفه خود عمل كرده و تشخیص ایشان یقیناً قوی‌تر و بحق نزدیك‌تر از تمام كسانی است كه در نظام هستند. ‌علاوه بر صحت تشخیص فردی، ‌نفس جایگاه رهبری هم برای همه ما حجت است و همگی ملزم به پیروی از ایشان هستیم. اما به هرحال اگر امام و شرائط خاص ایشان بود، ‌یقیناً با جریان فتنه و كسانی كه این طور نزدیك و مماس و تنیده با ضد انقلاب حركت می‌كنند‌، ‌برخورد بسیار قاطعی می‌كرد. ‌اگر امام بود، ‌آیا می‌گذاشت كه عده‌ای در روز قدس در خیابان‌های تهران آشكارا روزه‌خواری كنند و به نفع اسرائیل شعار بدهند؟ خدا می‌داند چه می‌كرد. ‌یادتان هست وقتی كه مصاحبه‌ای را در رادیو پخش كردند و خانمی گفت اوشین الگوی من است! امام چه كرد؟ و بسیاری نمونه‌های دیگر، ‌از جمله جبهه ملی كه یك جمله خلاف حكم قرآنی قصاص گفتند و امام ارتداد آنها را اعلام كردند. ‌به نظر من الان مماشات با مخالفین نظام بسیار بیشتر از دوران حیات امام است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار