
ارتباط طولانی و صمیمانة آیتالله کریمی با امام خمینی و نیز حضور وی در متن جریانات مهم سیاسی پس از انقلاب موجب شده است تا خاطرات او از دو رویداد عزل آیتالله منتظری و نیز معرفی حضرت آیت الله آیتالله خامنهای از سوی مجلس خبرگان به عنوان ولایت امر مسلمین، از وثاقت و ارزش تاریخی ارجمندی برخوردار باشد. در اجلاسیه مجلس خبرگان رهبری که از یک سو مصادف با ایام بحران در دوران دفاع مقدس و از طرف دیگر مشکلات زیاد در تأمین احتیاجات عمومی و تهیه هزینه ادامه جنگ بود، امام جمعه محترم وقت آبادان این موضوع را مطرح کرد که اگر خدای ناخواسته با این اوضاع و احوال کشور، برای امامخمینی (ره) حادثهای اتفاق بیفتد، آقایان در چنان بحرانی، وقت نخواهند داشت بنشینند و برای مملکت رهبر تعیین کنند. خوب است از باب احتیاط، فکری در این باره بکنیم و آقای منتظری را به ملاحظه مدارج علمی و سوابق انقلابی و حسن ارتباطشان با امام عزیز و حضورشان در صحنه انقلاب و اداره کشور، مطرح کردند. چند نفر از دوستان آقای منتظری هم با این پیشنهاد موافقت و آن را تأیید کردند. کسی در بارة این موضوع با امامخمینی (ره) مشورت نکرد و اصولا بنای ایشان بر دخالت در تصمیمگیریهای مجلس خبرگان نبود. روال کار مجلس خبرگان هم این نبود که در پیشنهادات خود با امام مشورت نماید؛ ولی اینجانب با اطلاعاتی که از دیدگاه امام راجع به مدیریت و سیاستمداری و آیندهنگری آقای منتظری داشتم، میدانستم که امام(ره) راضی به قائممقامی رهبری آقای منتظری نیستند و او را صالح برای تصدی چنین سمت خطیری نمیدانند. من در جلسه آن روز با استماع صحبتهای آقایان و ملاحظه اطلاعاتی که از نظرات امامخمینی(ره) راجع به آقای منتظری داشتم، در شرایط عجیبی قرار گرفته بودم، زیرا میدانستم عمل به این پیشنهاد، آن هم با این شتابزدگی، نه به صلاح نظام جمهوری اسلامی و امت اسلامی و نه موافق با نظر حضرت امام است؛ لذا از ریاست محترم مجلس، اجازه صحبت خواستم و گفتم: «تعیین قائممقام رهبری یک ضرورت فوری و فوتی نیست، زیرا بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی بحمدالله تعالی از نعمت کمال صحت و سلامتی برخوردارند و در نهایت هوشیاری و درایت، مملکت و امت اسلامی را رهبری مینمایند. از طرفی جناب آقای منتظری کسی نیست که اگر او را فعلاً به قائممقامی رهبری انتخاب نکنید، نتوانید بعداً به چنین کاری اقدام نمائید. بهعلاوه اگر با این شتابزدگی و بدون سابقه ذهنی، ایشان را به قائم مقامی رهبری انتخاب کنید، مردم را به سئوال وا میدارید که چه حادثهای در پیش است که آقایان با این عجله قائممقام برای امام تعیین کردند. در خارج هم چه بسا موجب تحلیلها و برداشتهای غلط دشمنان خواهد شد». بالاخره با صحبتهای بنده عدهای با من همصدا شدند و تصمیمگیری درباره قائممقامی رهبری آقای منتظری در آن جلسه صورت نگرفت، ولی متأسفانه در جلسه دیگری هواداران طرح قائممقامی رهبری آقای منتظری دو باره آن را مطرح کردند و عدهای با اعتقاد به اینکه چنین مطلبی به جائی ضرر نمیرساند، موافقت کردند و در نتیجه این طرح به رأی گذاشته شد و به تصویب رسید. بنا بود این مطلب که در جلسه غیرعلنی خبرگان به تصویب رسید، فعلا برای کسی بازگو نشود، تا بعداً با صلاحسنجی، راهکاری برای اعلام آن پیشبینی شود، اما برخلاف توصیه هیئت رئیسه مجلس و دیگران در این باره، موضوع قائممقامی رهبری آقای منتظری به وسیله بعضی از دوستانشان و امام جمعه وقت قزوین منتشر شد و به گوش همه رسید و ظاهراً چنان بازتاب خوبی نداشت.
علت نگرانی امامخمینی(ره) از قائممقامی آقای منتظریو اما علل نگرانی حضرت امام(ره) از قائممقامی رهبری جناب آقای منتظری که شخص امام در موارد عدیدهای بدان اشاره کردند، از این قرار است که امام(ره) گرچه به مراتب علمی و فقاهت و سوابق انقلابی آقای منتظری اذعان داشتند، ولی در عین حال ایشان را سادهاندیش و زودباور و ناآشنای به مصالح عالیه نظام جمهوری اسلامی و غافل از سیاست بازیهای مخالفین داخلی و دامگستریهای استکبار جهانی میدیدند و بیت ایشان را مرکز تجمع و تردد ماجراجویان و فرصتطلبها و مفسدین و افراد بدسابقه و شرور میدانستند. امام(ره) میخواستند که ایشان از این گونه افراد فاصله بگیرد و فریب آنان را نخورد، جایگاه خود و جان خود را از شر و خطر این افراد، بهخصوص سید مهدی و سید هادی هاشمی مصون دارد و آنان را از بیت و از اطراف خود دور سازد. در این باره، یک بار به وسیله بنده و بار دیگر باز به وسیله بنده، در معیت جناب آقای راستی و جناب آقای شرعی پیام فرستادند که ما حسبالامر امام(ره) پیامشان را و درخواستهایشان را به جناب آقای منتظری ابلاغ نمودیم؛ ولی متأسفانه ایشان پیام امام را جدی نگرفتند و ترتیب اثر ندادند. این بود تا اینکه منافقین کوردل اقدام به هجوم خیابانی مسلحانه به مردم نمودند و در چهار راه قصر تهران، اتوبوس حامل مردم را به رگبار بستند. بنده در آن روز خدمت امام در جماران حضور داشتم که خبر حادثه چهارراه قصر را به ایشان گزارش دادند. امام از این حادثه سخت ناراحت شدند و فرمودند: «خدا میداند که من از ریختن خون حتی به قدر پر مگس از انسانی، هر که باشد ناراحت و ناراضیام، ولی حالا که این گروه مزدوران استکبار جهانی، با هجوم مسلحانه به افراد بیگناه در کوچه و خیابان، امنیت و آسایش را از مردم و مملکت سلب میکنند و میخواهند نظام جمهوری اسلامی را تضعیف و خون شهدای عزیز و گرانقدر ما را پایمال نمایند، ناچارم دستور تعقیب و تعیین مجازات شرعی آنان را به نیروی انتظامی و دادسراها و دادگاههای انقلاب اسلامی صادر کنم. » در نتیجه این آقایان تحت تعقیب و پیگیری قرار گرفتند. از آن طرف، جناب آقای منتظری در پارهای از موارد، نظر مخالف داشتند و کمکم شروع به اظهارنظر علنی و ایراد به نیروی انتظامی و دادسراها و دادگاههای انقلاب اسلامی کردند و حتی در این باره مصاحبههائی کردند که امام(ره) این اظهارنظر خلاف از ایشان و ایراد و اشکال بر محاکم قضایی را خلاف مصلحت اسلام و نظام و ملک و ملت میدانستند و اینگونه حرکات را سوژه تبلیغاتی به دست دشمنان اسلام دادن میدیدند، و خطرات و پیامدهای آن را به جناب آقای منتظری گوشزد کردند، ولی ایشان نصایح و ارشادات امام را جدی نگرفتند و به موضعگیریهای خود ادامه دادند که در نتیجه روابطشان با امام به تیرگی گرائید.
با آقای منتظری در خانه امام خمینی(ره)اینجانب در چندین جلسه در منزلشان به ایشان التماس کردم که فریب بدخواهان را نخورند، دست از مخالفت با نظرات امام بردارند، آب به آسیاب دشمن سرازیر نکنند، حمایت از آدمکشان مزدور غرب به مصلحت اسلام و مسلمین نیست، بر این گمان نباشند که مردم بیدار و انقلابی ما دست از نظرات خداپسندانه امام عزیز بکشند و به طرف جانبداری از نظرات دشمن پسند ایشان روی آورند. حتی در این رابطه از ایشان خواهش کردم به حضور امام برسند و مطالب را حضوری خدمت امام مطرح کنند، شاید بخواست خدا مشکل اختلاف نظرات به نحوی حل شود. از محضر مبارک امام درخواست ملاقات نمودم که موافقت فرمودند. در عزیمت به تهران برای دیدار با امام، من سوار ماشین ایشان شدم و در کنارشان نشستم. در طول راه از ایشان درخواست داشتم سوابق خدمات چشمگیر انقلابی خود و مصلحت اسلام و مسلمین و نظام جمهوری اسلامی را مدنظر قرار دهند، در صحبت با امام(ره) کوشش کنند دل دردمند ایشان را به دست آورند تا روابط کمافیالسابق حسنه گردد که تحقیقاً مصلحت همه مردم انقلابی و اسلام خواه ما در این است. پس از رسیدن به تهران و تشرف به محضر حضرت امام، بنده به احتمال اینکه شاید مایل باشند جلسه ایشان فقط دونفری برگزار شود، بنا داشتم بعد از عرض سلام و دستبوسی از اتاق خارج شوم؛ اما با مشاهده تمایل حضرت امام به حضور بنده در جلسه، من هم در گوشه اتاق در محضرشان نشستم. امام پس از احوالپرسی از آقای منتظری، نقاط گلایهمندی خود از موضعگیریها و صحبتهای ایشان را متذکر شدند و یادآور شدند که اینگونه ایرادات نابجا به محاکم قضائی و نیروی انتظامی و نظامی و دخالتهای غیر مسئولانه در کارهای مسئولین ذیربط، موجب دلسردی خدمتگزاران و مایه تشویش اذهان ملت و به ضرر اسلام و نظام است و سوژه به دست دشمن دادن و خوراک تبلیغاتی دشمنان اسلام و انقلاب تهیه کردن است، باید در صحبتهایتان مدبرانه و با آیندهنگری در رعایت مصالح اسلام و مسلمین رفتار کنید. از شما که نقش چشمگیری در پیروزی انقلاب اسلامی داشتید، انتظار نمیرفت که علیه مصالح عالیه انقلاب و کشور موضعگیری نمائید و با حمایت و جانبداری از بعضی مفسدین خود فروخته و ایراد بیمورد و واهی بر کارگزاران خدمتگزار اسلام و مسلمین و کشور، نظام را تضعیف کنید و خواستههای دشمنان را برآورده سازید. ضمن صحبتهای امام، آقای منتظری گفت: «سخنرانیهای رئیسجمهور آمریکا را چندین نفر پیشاپیش تنظیم و چک میکنند و شما در دیدارها و مناسبتهای دیگر بالبداهه هرچه میخواهید میفرمائید!» امام در جواب فرمود: «یعنی شما در صحبتها و اظهارنظراتتان قبلا با دیگر مشورت میکنید و سنجیده و حساب شده سخن میگوئید؟» در پایان، امام ایشان را از دخالت در کار کارگزاران نظام نهی کردند؛ ولی متأسفانه آن دیدار با آن تذکرات خیرخواهانه و پدرانه حضرت امام به نتیجه مطلوب نرسید و آقای منتظری پس از بازگشت از خدمت امام، همان روال گذشته خود را ادامه دادند، بلکه تشدید و با مصاحبهها و سخنرانیها نقطه نظرات خود را در اشکالات بیاساس و ایرادات واهی بر محاکم قضائی و گردانندگان امور کشور علنی کردند. درست در گرماگرم تعقیب منافقین تروریست ضد اسلام و انسانیت، عدهای ماجراجو و فرصت طلب و مفسد، دور آقای منتظری را گرفتند و باسوءاستفاده از صفا و مهربانی و رقت قلب و سادهاندیشی و زودباوریایشان، در راستای اهداف خودشان، ایشان را به ادامه موضعگیری در برابر محاکم قضائی و مسئولین اجرائی کشور ترغیب مینمودند. اگر ملت عزیز ما، سخنپراکنی آن روزهای صدای آمریکا و بیبیسی و رادیو فرانسه و آلمان و اسرائیل را علیه نظام جمهوری اسلامی ایران شنیده باشند، متوجه هستند که استکبار جهانی با اقتباس سوژههای تبلیغاتی از صحبتهای آقای منتظری علیه مسئولین قضائی و اجرائی کشور، چه فاجعهای را برای نظام جمهوری اسلامی تعقیب میکرد.
عزل آقای منتظری از قائم مقامیامام(ره) با ارسال پیام و نامه برای آقای منتظری باز ایشان را از ادامه این روند خلاف مصلحت اسلام و مسلمین و نظام برحذر داشت و منع اکید نمود، ولی متأسفانه مؤثر واقع نشد تا سرانجام به حکم وظیفه الهی و مسئولیت رهبری برای حفظ نظام و خون شهدای گرانقدر انقلاب، ناچار به اقدام شد. در آن شب سخت و تلخ، امام سکوت خود در باره آقای منتظری را شکست و با دعوت آیتالله خامنهای، آیتالله مشکینی، آیتالله امینی و آیتالله هاشمی رفسنجانی به منزلشان، ضمن برشمردن مشکلاتی که از سوی آقای منتظری در سمت قائم مقامی رهبری به وجود آمده بود و خطراتی که از این ناحیه، اسلام و نظام را تهدید میکرد و با اظهار یأس از امکان اصلاح ایشان در این زمینه، بناچار آقای منتظری را از سمت قائم مقامی رهبری برکنار نمودند. خواست امام این بود که این تصمیم همان شب از طریق صدا و سیما اعلام شود، ولی آقایان حاضر، به ملاحظه مصالحی خواهش کردند از اعلان عمومی تصمیم مذکور در آن شب صرفنظر شود و آنان خودشان بهنحوی این تصمیم را به اطلاع آقای منتظری برسانند و ملت را هم در جریان آن قرار دهند. مطلب منتشر و پخش شد و به اطلاع ملت رسید و بساط فتنهای که در حال گسترش بود، برچیده شد و امید کجاندیشان و بدخواهان و دشمنان اسلام و انقلاب به برکت تدبیر خیرخواهانه و خداپسندانه امام بزرگوار به یأس و ناکامی تبدیل شد. شاید آن دیدگاهی را که امام به آقای منتظری درباره مدیریت و آیندهنگری ایشان داشتند، سایر آقایان منجمله مقام معظم رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی که عضوی از اعضای مجلس بودند، نداشتند. آنان با ملاحظه سنت الهی در باره پیامبر اکرم(ص) با آن عظمت که فرمود: «انک میت و انهم میتون»، احتمال روزی را میدادند که امت از سعادت حضور امام محروم شود. در آن روز این نظام که بر اساس رهبری فقیه جامعالشرایط پیشبینی شده است، باید فقیه جامعالشرایطی را در راس امور داشته باشد. آن زمان با ملاحظه سوابق انقلابی و موقعیت علمی آقای منتظری، اکثر آقایان بر این عقیده بودند که ممکن است بتوان به ایشان امید بست. از طرفی تعیین ایشان به عنوان قائم مقام رهبری یک امر احتیاطی بود که اگر احیانا در این بحران به مشکل برخوردیم، پیشاپیش فکری کرده باشیم و هیچ کس این نیاز را احساس نمیکرد که ایشان فعلا میخواهد زمام امور را به دست بگیرد. اگر این تصور وجود داشت، شاید آقایان جور دیگری فکر میکردند. در یک امر احتیاطی، انسان اجمالا صحت و صلاحیت چیزی را در نظر میگیرد؛ اما اگر از حد احتیاط تجاوز کند و به ضرورت برسد، یعنی چیزی که نیاز فعلی باشد، احتمالاً ارزیابیاش به شکل دیگری خواهد بود؛ به همین دلیل مقام معظم رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی در آن روز مخالف پیشنهاد انتخاب آیتالله منتظری به عنوان قائم مقام رهبری نبودند؛ زیرا عنوان قائم مقام رهبری را در آن شرایط یک سمت احتیاطی میدیدند و این که اگر یک وقتی نیاز شد، میشود با کمک به ایشان، قدرت اداره و کشورداریشان را بالا برد که نقصی در کار نباشد؛ اما به دنبال انتخاب ایشان جریاناتی پیش آمد که امام ناگزیز شدند، خوفی را که برای آینده نظام و انقلاب از بابت رهبری ایشان داشتند، برملا کنند و گوشزد کنند و قهرا با هشدار امام، آقایان از آن تاریخ به بعد تغییر رویه دادند.
امامخمینی(ره) از اول آقای منتظری را سادهلوح میدانستتا آنجا که من اطلاع دارم امام راحل، پیش از پیروزی انقلاب و در مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی به ایشان اعتماد داشتند و در خصوص مسایلی که خود امام احتیاط داشتند، بیمیل نبودند که به ایشان مراجعه و به فتوای ایشان عمل بشود. آقای منتظری در محیط طلبگی زندگی کردند و حشر و نشرشان با طلبهها بود؛ بنابراین یک صفای خاص طلبگی داشتند و همراه آن یک سادهاندیشی که خیال میکردند با برادرجان، برادرجان میشود حکومت کرد؛ به همین دلیل قضایا را نیز از آن دیدگاه میدیدند. امام(ره) این دیدگاه را در زندگی خصوصی و در محیطهای کوچک مثل محیط طلبگی، دیدگاه پسندیدهای میدانستند؛ اما در کشورداری و اداره اجتماع، مخصوصا در کشوری که تازه انقلاب کرده است، آن را مضر و سادهاندیشی و سادهلوحی و زودباوری را در مواجهه با هرگونه توطئه از سوی جهانخواران و استعمارگران، برای آینده نظام خطرناک میدانستند. این سادهاندیشی و صفا و صمیمیت و دلسوزی در هر موردی تا به منصه عمل و بروز نرسد، مسئلهای نیست و اگر هم به منصه عمل و بروز برسد، اما جایی را خراب نکند، باز هم چندان مشکلی ایجاد نمیکند. تا آنجا که من به یاد دارم، امام در هیچ جا معتقد به این نبودند که آقای منتظری دانسته یک کاری را که به ضرر نظام است، انجام میدهد. ابداً این نظر را نداشتند که خیانت به نظام و تخریب آن مد نظر ایشان باشد، بلکه نظرشان این بود که اینجور رفتارها ناخواسته به ضرر نظام تمام میشود. میفرمودند: «یکی دو بار به شما گفتم احتمال این را بدهید که حرفهایتان به ضرر نظام میشود. این خلاف عدالت است. اگر من شما را عادل نمیدانم، به خاطر این جور حرکاتی است که مرتکب میشوید و نهایتا به ضرر نظام تمام میشود»؛ نه اینکه خدای ناخواسته، امام میخواستند ایشان را متهم به خرابهکاری و بدخواهی برای نظام کنند. یک چنین چیزی، نه از امام شنیدم و نه صحبتهای امامخمینی (ره) که به وسیله ما برای ایشان پیغام داده بودند، به قول یکی از دوستان ما، چنین معنایی داشت. واقعیت این بود که روحیات فردی آقای منتظری، اختصاص به ایشان نداشت، بلکه کثیری از آقایانی که در خدمت انقلاب و فداکار بودند، باورشان نشده بود که دیگر آن امام جماعت یا آن مدرس سابق حوزه نیستند. بلکه در حال اداره کشورند. کشورداری شعور و درک و تیزبینی و هوشیاری دیگری لازم دارد، ولو کشورداری در یک نظام مکتبی بر اساس رهآورد مکتب و دستورات اسلام است، این دستورات در مقام کشورداری گاهی به صورت دیگری در میآیند که مسئولیت سنگینی دارد. امام کوشش داشتند آقای منتظری متوجه این نکته بشود. در زندان ما ممکن است در کنار صدها منافق آدمکش و جنایتکار، یک بیگناه هم باشد، اما اگر خواستید این بیگناه از بند برهد، باید مسئولی را محرمانه بخواهید و به او تذکر بدهید. اگر او را قانع کردید که اقدام میکند، نه اینکه مصاحبه کنید و دیگران از آن سوژه تبلیغاتی علیه نظام درست کنند. اختلاف نظر امام راحل با ایشان بر سر این گونه قضایا بود.
گروههای تأثیرگذار بر آقای منتظریدو گروه روی آقای منتظری تاثیر گذاشتند. یک گروه وابستگان نزدیک ایشان بودند و گروه دیگر افراد مرموزی که به عنوان قائم مقام رهبری، خدمت ایشان میآمدند، اظهار اخلاص و مطالبی را منتقل میکردند تا ایشان را به حرف زدن وادارند و از ایشان حرف بگیرند. من در جای دیگری هم گفتهام، خداوند مرحوم شهید آیتالله حاج آقا مصطفی را رحمت کند که میفرمود: «ما از وقتی پا در گود سیاست گذاشتیم، بنایمان بر سوءظن شد؛ بهطوری که هر حرفی را از هر کسی میشنیدیم، زود آن را باور نمیکردیم و وحی منزل نمیدانستیم. سخن دیگران را گوش و بعد روی آن فکر میکردیم که تا چه اندازه میتواند درست باشد؟ چه کسی از این حرف سود میبرد؟ کی زیان میبیند؟ اینها را حساب میکردیم. این حسابگری بر اساس آن روحیات خاصی که از آقای منتظری شرح دادم، دیگران، از خودی و بیگانه، از آن سوء استفاده میکردند. حتی عدهای که در راس برخی از امور بودند، برای اینکه پایگاهی برای خودشان درست بکنند، خود را وابسته به آقای منتظری نشان میدادند و از ایشان برای برخی از اظهارنظرها، آن هم برای تقویت خودشان استفاده میکردند. فلان آقا در فلان شهر کاندیدا شده بود، برای اینکه رأی بیاورد، شب را در منزل ایشان میخوابید و صبح به آن شهر میرفت و میگفت: «دیشب در خدمت آیتالله منتظری قائم مقام رهبری بودم، شام را خدمتشان بودیم، بعد از صبحانه خداحافظی کردم و آمدم. » این جور نشان میداد که وابسته به آقای منتظری است و پایگاهی دارد. یک سری از افراد این چنین از ایشان سوء استفاده میکردند و متأسفانه کردند، آنچه را که نباید بکنند.
کسالت امام خمینی(ره) و نگرانی برای کشتی انقلاب ما پیرو مکتب و مذهبی هستیم که معتقدیم وجود مقدس بقیهالله(عج)، بیش از هزار و اندی سال است که در قید حیات است؛ منتهی معالاسف در پس پرده غیبت قرار دارد. خدا این وجود شریف را برای ظلمزدایی و احقاق حق و اجرای عدالت در روزی که صلاح میداند و مقتضی میبیند، ذخیره نگاه داشته است. ما بر این اساس، در قرن حاضر انقلاب اسلامی ایران را حکومت امیرالمؤمنین(ع) و رسولالله(ص) و حکومت امام زمان(عج) میدانیم و عقیدهمان این بوده و هست که این کشتی توفان زده را کشتیبانی غیر از امام خمینی نیست و خدا که این انقلاب را دوست دارد کشتیبان این انقلاب را هم حفظ میکند. در همین اواخر در جلسهای خدمت امام رسیده بودم و مطلبی را خدمتشان عرضه داشتم. فرمودند: «من حالش را ندارم و اگر محض خاطر شما نبود، اینجا نمینشستم و میرفتم به کار خودم برسم و استراحت کنم. » من با صراحت عرض کردم: «آقا! من پیرمردهای زیادی را دیدهام که در سن حضرتعالی و کمتر، کثیری از صفات کمالیه را از دست دادهاند. حضرتعالی بحمدالله در این سن فکرتان فکر یک مرد 45 ساله است، دیدتان دید یک مرد 40 ساله است. این عنایت خداست و خدا چون این مردم را دوست دارد و رهبریت این مردم با حضرتعالی است، شما را حفظ میکند».ما با این دیدگاه، در جریان مریضی امام حتی با وجود این آیه که: «انک میت و انهم میتون» و اینکه هر کسی در این عالم باید این مزه تلخ مرگ را بچشد، فوت ایشان را اصلا انتظار نداشتیم و مورد توقع ما نبود. با وجود مریضی ایشان، ما معتقد بودیم که خدا عنایت میکند و خوب میشود تا اینکه جریان بیماری ایشان کمی به طول انجامید. بنده با بعضی رفقا شاید حدود 20 ساعت قبل از فوت کامل ایشان در بیمارستانی که بستری بودند، خدمتشان رسیدم. من جلو بودم، بقیه آقایان به دنبال من. تا در اتاق باز شد و دیدم پاهای مبارکشان به طرف قبله است و روی تخت دراز کشیدهاند، گریه گلویم را گرفت و نتوانستم تحمل کنم. آن امامی که با آن قامت استوار در کنار ایشان از بیت به حرم مطهر امیرالمؤمنین(ع) و مواقف دیگر مشرف میشدیم، حالا به این صورت روی تخت دراز کشیده بود. ما نتوانستیم اصلا صحبت کنیم. گریهمان گرفت. ایشان چشم مبارکشان را باز کردند، به جای اینکه بگوئیم انشاءالله طوری نیست، ایشان با یک بیان لطیف و ملیحی فرمودند: «ناراحت نباشید، چیزی نیست. هرچه خدا مقدر کرده باشد، همان میشود».ما باز بر همین عقیده بودیم. وقتی که برگشتیم آقایان از من سئوال کردند: «امام حالش چطور است؟» گفتم: «خیلی خوب. انشاءالله عنقریب از رختخواب بیماری برمیخیزند و ملت، چهره درخشان ایشان را زیارت خواهند نمود. »، اما بعد از ده بیست ساعتی به ما خبر دادند که روح ملکوتی امام به اعلی علیین عروج نمود. بقیه آقایان هم همین حالت بنده را داشتند. اما این که گاه از طرق غیر متعارف شهرت یافته است که انتظار این بود که حیات مادی امام ادامه داشته باشد و لکن خودشان خواستند که رخت از این جهان ناسوت بربندند و فوت ایشان حسب خواست شخص خودشان بود، این مطالب، مدرکی را که حجت شرعی باشد ندارد. این اواخر که خدمتشان میرسیدم گاهگاهی جملاتی از ایشان میشنیدم که بوی یأس از ادامه حیات میداد؛ بهطوری که جلسه بنده با امام به بغض و گریه اینجانب ختم میشد؛ چون امام(ره) میفرمودند: «دیگر سیر شدهام، دیگر باید بروم، دیگر باید به خودم بپردازم، دیگر نمیخواهم کسی را ببینم. » اینها مطالبی بود که میفرمودند؛ اما من خیال میکردم ایشان پیرمرد و ضعیف شدهاند و میخواهند استراحت کنند. امام در اواخر حیاتشان دستور دادند که نوه کوچکشان پیش ایشان نیاید. امام میخواستند علایق مادی، ایشان را به طرف دنیا جذب نکند تا کوچ کردن از این دنیا سخت نباشد. یک چنین چیزی فرمودند که از ایشان معروف است که دستور داده بودند آن بچه پیش من نیاید؛ چون هم ایشان به آن بچه خیلی علاقه داشتند و هم بچه به ایشان خیلی علاقه داشت. در روایات ائمه(ع) است که آدمی که در این دنیا به چیزی دلبستگی داشته باشد، جان کندنش خیلی سخت است و نمیتواند به آسانی بگذرد. امام نمیخواستند با اینکه دلبستگیشان، معنوی و روحانی بود، حتی
در این حد هم امری ایشان را متوجه خود کند. این را هم اضافه کنم که در روزهای آخر، امام در وضعی نبودند که هر کسی بتواند به حضور ایشان برسد، غیر از مقام معظم رهبری که آن روز سمت ریاست جمهوری داشتند و آقای هاشمی رفسنجانی که عهدهدار ریاست مجلس و چنین مسئولیتهایی از طرف امام بودند. این دو بزرگوار جلسات زیادی در بیمارستان و در کنار تخت امام با ایشان داشتند.
معرفی حضرت آیتالله خامنهای به عنوان رهبر انقلاب اسلامیمن برای خودم عقیدهای عوامانه یا واقعگرایانه داشتم و آن هم این بود که این نظام موهبتی الهی است و کشتیبان لایق آن فقط امام خمینی است و چون خداوند منان متعال به این مردم و امت و ملت لطف دارد، به این زودیها امام را از دست ما نمیگیرد. بر اساس این اعتقاد، ما هیچ به فکر اینکه اگر یک روزی امام در میان ما نبود، چه کسی را برای رهبری تعیین کنیم، نبودیم؛ لذا وقتی که خبر غیرمنتظره ارتحال بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران اعلام شد، در برابر یک واقعیت بسیار تلخ قرار گرفتیم. این زمان گرچه نظام جمهوری اسلامی ایران و ملت، سربلند و پایدار و استوار بودند، ولی متأسفانه امام بزرگوار در میان ما نبود. غروب همان روز به تمام اعضای خبرگان اعلام کردند که اول وقت صبح فردا در محل مجلس شورای اسلامی برای تشکیل جلسه اضطراری فوقالعاده حاضر شوند. بنده اول وقت صبح آن روز تلخ و جانکاه، در مجلس حاضر شدم. دیدم آقایان اعضای مجلس خبرگان رهبری در هالهای از غم و اندوه و تأثر با هقهق گریه در گلو و چشم اشکبار حضور دارند و منتظر اعلان رسمیت جلسه و برنامه هستند. شاید سختترین، تاریکترین و طولانیترین زمانی که بر ما گذشت، فاصله ارتحال امام تا انتخاب آیتالله خامنهای بود. در این فاصله زمانی، بر ما چه گذشت، ما میدانیم و خدایمان. پس از اعلام رسمیت جلسه و اهدای ثواب قرائت حمد و سوره به روح پرفتوح و ملکوتی امام راحل و عرض تسلیت رحلت آن ذخیره الهی از سوی هیئت رئیسه به پیشگاه حضرت بقیهالله(عج) و عالم اسلام و امت خداجو و ایثارگر ایران انقلابی، دو پاکت سر به مهر، هر یک حاوی نسخهای از وصیت نامه الهی سیاسی امام که یکی در آستان قدس رضوی و دیگری در مجلس شورای اسلامی به امانت سپرده شده بود، توسط هیئت رئیسه و در حضور جمع برای قرائت جهت آگاهی عموم بازگشائی شد و حضرت آیتالله خامنهای آن را از پشت تریبون مجلس خبرگان با حزن و اندوه و چشم اشکبار قرائت فرمودند. پس از قرائت وصیتنامه که حاوی مطالبی بسیار بلند و آموزنده و بیانگر جایگاه بسیار رفیع مدیریت و جهانبینی و آیندهنگری و صلاحاندیشی امام برای نسل حاضر و نسلهای آینده بود، نوبت به انتخاب ولیفقیه برای تعیین رهبری نظام جمهوری اسلامی رسید. در قانون اساسی در اصول مربوط به تعیین و انتخاب رهبری، چنین پیشبینی شده است که اگر در میان افراد واجد شرایط رهبری به شرح مذکور در قانون اساسی، فردی واجد تمام شرایط و دارای امتیازات برتر و بیشتری از دیگران بود، همان شخص بالخصوص برای رهبری انتخاب میشود، وگرنه، از میان واجدین نسبی شرایط عمومی، سه نفر از آقایانِ دارندگان امتیازات بیشتر، به عنوان شورای رهبری انتخاب خواهند شد. من شخصا اشکالاتی بر شورای رهبری داشتم و دارم و آن را برای اداره امور کشور اسلامی ناکارآمد میدانم. به علاوه بر اساس مبانی فقهی ولایت فقیه، شورای رهبری فاقد وجاهت شرعی و مبنای علمی است؛ لذا مترصد بودم، اگر در مجلس، شورای رهبری را عنوان کردند، اشکالات اساسیای را در جلسه مطرح کنم. بنده اصولا سه نفر را که با داشتن شرایط رهبری، هماهنگ باشند و بتوانند مسئولیت اداره کشور را به عهده بگیرند، در جمع اعضای خبرگان نمیدیدم و در بیرون مجلس در میان فقها و علما هم سراغ نداشتم. گرچه کثیری از علمای حوزات علوم دینی قم و مشهد و همچنین کثیری از علمای بلاد دارای قدرت اجتهاد بودند، اما تنها داشتن رتبه اجتهاد، برای ولایت امر و رهبری کافی نیست. شرایط دیگری از قبیل مدیریت، مدبریت، شجاعت و آشنایی به زمان و آیندهنگری و سیاستمداری نیز ضرورت دارد که در اصول قانون اساسی مربوط به شرایط رهبری پیشبینی شده است. با برانداز کردن چهرههای حاضر در جلسه مشاهده کردم، بعضی با سادهاندیشی زمزمه ارجاع رهبری به یکی از فقهای عظام حوزه علمیه قم را دارند. بعضی هم که شانس انتخاب خود به رهبری را در خود نمیدیدند، زمزمه شورای رهبری را داشتند، به امید اینکه شاید عضو شورای رهبری شوند. بنده شخصا معتقد به اجتماع تمام شرایط شرعی و قانونی ولایت امر و رهبری در آیتالله خامنهای بودم، چون به مراتب علمی فقاهت و اجتهاد مطلق ایشان آگاهی داشتم و نسبت به سایر شرایط هم در دوران ریاست جمهوری ثابت کرده بودند که با امتیاز بالا آن شرایط را دارند. به عدهای از اعضای خبرگان که نزدیکم بودند، این مطلب را رساندم و آماده بودم که اگر پیشنهاد رهبری شخصی دیگر یا شورای رهبری مطرح شد، من اشکالات خود را مستدل و منطقی بیان دارم، و اگر انشاءالله رهبری شخص جناب آقای خامنهای مطرح شد، اطلاعات قانعکنندهای را در این زمینه به سمع حضار محترم برسانم. البته بحث شورایی به حدی نرسید که بخواهد پشت تریبون مطرح شود، اما در بین افراد مطرح بود و کسانی که در مظان آن بودند، بیشتر روی آن تأکید داشتند تا اینکه بحمدالله از سوی عدهای که فعلا نامشان را به یاد ندارم، ولایت امر و رهبری حضرت آیتالله خامنهای به هیئت رئیسه مجلس پیشنهاد شد و آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان نایب رئیس مجلس خبرگان، این پیشنهاد را از تریبون مجلس اعلام کرد. با اعلان این پیشنهاد، نور امید و انبساط در چهره اکثر حضار ظاهر شد. ما نیز که در دریای حزن و اندوه فقدان معمار بزرگ انقلاب غوطهور بودیم، جان گرفتیم، چون دیدیم که بحمدالله، کار در مسیر صحیح و خداپسندانه خود پیش میرود. به دوستان خود در آن جلسه تأکید کردم که از این پیشنهاد حمایت کنندکه مصلحت نظام و ملت و اسلام و رضایت خدا و امام زمان(عج) در آن است. در برابر استقبال اکثریت از طرح ولایت امری و رهبری حضرت آیتالله خامنهای، معظم له اصرار در استنکاف از پذیرش این مسئولیت داشت و از هیئت رئیسه و اعضای خبرگان خواستند از ایشان صرفنظر کنند و بار سنگین و خطیر رهبری را بر دوش ایشان ننهند. در مقابل، اعضای برجسته خبرگان رهبری، از جمله حضرت آیتالله مشکینی و سایر اعضای هیئت رئیسه، پذیرش مسئولیت رهبری را بر کسی که خبرگان او را واجد شرایط و صالح برای تصدی این سمت تشخیص دادند، وظیفه شرعی و الهی و ملی میدیدند. سرانجام پیشنهاد انتخاب حضرت آیتالله خامنهای برای عهدهداری ولایت امر و رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران، به رأی گذاشته شد و با اکثریت قاطع آرای اعضای خبرگان رهبری به تصویب رسید. من معتقدم از بهترین ساعات عمرمان زمانی بود که به رهبری حضرت آیتالله خامنهای رأی دادیم، چون هم دنیا را از خواب تلخی که برای ایران اسلامی ما دیده بود، مایوس ساختیم، هم دل امتها قرص و محکم شد و مردم از تحیر بیرون آمدند و هم ما امید به آینده پیدا کردیم که این انقلاب بعد از ارتحال معمار بزرگش، دارای چنین رهبر شایستهای شد که مثل امام راحل، قدرت تصمیمگیری و شهامت و شجاعت و آیندهنگری و صلاح سنجی نظام را داشت و میتوانست راه امام را در پیگیری اهداف عالیه اسلام و انقلاب ادامه دهد. پس از رایگیری و انتخاب حضرت آیتالله خامنهای برای ولایت امر و رهبری، آقای هاشمی رفسنجانی در همان جایگاه هیئت رئیسه، از امام راحل راجع به امر انتخاب رهبر، مطلبی را نقل کرد دائر بر اینکه در انتخاب رهبر برای نظام جمهوری اسلامی ایران، «لازم نیست آقایان به فکر پیدا کردن مجتهد سرشناس صاحب رساله علمیه و دارای عدهای مقلد باشند که به مشکل بربخورد، بلکه همین که کسی دارای رتبه اجتهاد، مدیر و مدبر و شجاع و توانمند در اداره کشور مانند آقای خامنهای باشد، کافی است. » شنیدن این حرف برای حضار مایه دلگرمی بیشتر در این حسن انتخاب خداپسندانه گردید. بعضی از افراد پیش از این رایگیری طرح انتخاب یکی از مراجع تقلید را برای رهبری داشتند. در پاسخ آقایان گفته شد که آقایان اشتباه نکنند. قصه رهبری امت اسلامی یک چیز و قصه مرجعیت تقلید برای اخذ رساله و تقلید در مسایل حلال و حرام و طهارت و نجاست چیز دیگری است. کدام یک از این افراد که نام میبرید میتواند یک روز این کشور را در برابر آمریکا نگه دارد؟ عرض کردم این صحبتها به صورت پشت تریبون و به عنوان جر و بحث در نقض و ابرام راجع به افراد نبود؛ اما بین خود اعضا یک چنین صحبتهایی مطرح شد که با تذکر اشتباه بودن این فکر، خودشان هم سکوت کردند و دیگر بحث به درازا نکشید.
در کنار رهبر معظم انقلاب اسلامیبا معرفی حضرت آیتالله خامنهای به سمت رهبری، ایشان مسئولیت سنگینی در پاسخگویی به سئوالات مردم راجع به مسایل دینی و همین طور در اشراف و نظارت بر جریان امور کشور از دیدگاه مکتب و مذهب تشیع، یعنی در راستای رهآورد رسالت رسولالله(ص) و فقه آل محمد(ع) پیدا کردند. من در جلسهای خدمتشان عرض کردم: «شما تا کنون سمت ریاست جمهوری را دارا بودید. ریاست جمهوری یک مقام سیاسی و اجرایی است؛ اما الان در کسوت رهبری در آمدهاید و چشمگیرترین صبغة این سمت، قدرت علمی و فقهی است. مردم نیازمندیهای فقهی خودشان را بهتدریج با شما مطرح میکنند. خودتان را برای پاسخگویی به سؤالات مردم مهیا کنید. » ایشان در ابتدا با آن تواضع و اخلاق خاصی که دارند، فرمودند: «آقایان دیگر هستند و نیازی به من نیست. من از خدا میخواهم که مردم هیچ وقت راجع به این امور به من نیاز پیدا نکنند. انشاءالله همیشه فقهای عالی مقدار در میان مردم باشند که مسایل فقهی مردم را اداره بکنند».بنده در روزهای دوشنبه برای بحث حول مسایل فقهی خدمتشان میرسیدم. ایشان یک بار مطلبی را نقل کردند و فرمودند: «ما گاهی برای تشرف به مسجد جمکران به قم میرفتیم و گاهی به بعضی آقایان هم سر میزدیم. اخیراً شنیدهام که میگویند فلان کس که به خانه فلان کس میرود، میخواهد او را به عنوان مرجع معرفی کند. من چنین قصدی نداشتم، اما از این حرف خوشحال شدم که بحمدالله افراد قابل و لایقی در قم هستند که به عنوان مرجع معرفی شوند و من مسئول اداره این امور نباشم. خوب است که به من فقط به اداره امور جاریه کشور اکتفا بکنند.»این فرمایش ایشان بود؛ اما ما میدانستیم که خواست مردم و توجه مردم چیز دیگری است. الان تا آنجا که من اطلاع دارم حجم استفتائاتی که خدمت ایشان عرضه میشود، کمتر از حجم استفتائاتی که خدمت امامخمینی(ره) میرسید، نباشد. بنده با شناختی که از شخص ایشان داشتم در همان مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی که ایشان عضو شورای انقلاب بودند و تردد زیادی در مجلس داشتند و من از سابقه تحصیلات حوزوی و از سابقه تدریس ایشان در خراسان و قم اطلاع داشتم، مقام علمیشان را در حد کافی برای استنباط احکام فقهی از مبانی آن میدانستم، نه اینکه ما ناشناخته و ناآگاهانه به دنبال ایشان رفتیم. من با شناخت قبلی از اجتماع تمام شرایط مرجعیت تقلید که در معظم له میدیدم، ایشان را برای مرجعیت تقلید و پاسخگویی اجتهادی به سئوالات فقهی مؤمنین معرفی و با قاطعیت در این باره اظهار نظر کردم. بعضی آقایان دیگر از جمله مرحوم آیتالله بنی فضل، مرحوم آیتالله خاتم یزدی، حضرت آیتالله مؤمن، آیتآلله راستی کاشانی و عدهای دیگر از آیات و افاضل، در این باره با ما هم عقیده شدند و اظهارنظر مثبت نمودند. در عمل هم شکوفایی مدارج علمی و اجتهاد و قدرت استنباط معظمله بر همگان آشکار و روشن شد و مراکز علمی حوزات علوم دینی به درستی و صحت مرجعیت ایشان پی بردند.
طرح مباحث فقهی در حضور رهبر معظم انقلاببنا شد بحثهای فقهی را در خدمت ایشان در دو بعد و در دو بخش مطرح کنیم. یک بخش مسایل عادی فقهی راجع به حلال و حرام و طهارت و نجاست و صحت و بطلان در عبادات و غیر عبادات است که این به صورت استفتائات مطرح میشود. در این باره مسایلی را که نیاز به بحث و بررسی دارد خدمت ایشان میبریم و بعضی مسائل را ایشان مطرح میفرمایند یا بنده نظری را مطرح میکنم. ایشان یک مراجعهای میفرمایند تا ببینند نظر مبارکشان چه میشود. این مراجعه به تصمیمگیری قطعی از ناحیه ایشان منتهی میشود. یک بخش دیگر مسائل مستحدثه است که ابتلای زمان است و بهخصوص در روزگار ما با وجود حکومت اسلامی که فقها در رأس آن قرار گرفتهاند و در حال اداره کشور هستند، اینگونه مسائل را نمیشود به کس دیگری ارجاع بدهیم و بپرسیم نظر شما چیست تا ما حکومت را وفق نظر شما اداره بکنیم و باید خود رهبر در این گونه امور صاحبنظر باشد و تصمیم بگیرد. این بخش که همان مسائل مستحدثه است، در باره بسیاری از مسائل مهم و کلیدی مورد نیاز در اداره امور کشور است. این گونه مسائل قبلا هفتهای دو روز در محضر مقام معظم رهبری با حضور جمعی از فضلا مطرح میشد و فعلا در صبح روز پنجشنبه با حضور اعضای محترم فقهای شورای نگهبان و رئیس قوه قضائیه و آقای محمدی گیلانی و اینجانب و آیتالله مهدوی کنی تشکیل میشود. در این جلسه هفتگی که با حضور جمع اعضای یاد شده در محضر مقام معظم رهبری تشکیل میشود، مطرح کردن هر یک از مباحث مورد نظر را یکی از اعضای جلسه به عهده میگیرد. وی با مراجعه به مدارک و کلمات فقها و آیات و روایات مربوطه، مطالبی را یادداشت میکند؛ سپس نوشته خود را در جمع حضار جلسه مطرح میکند و مطلب به بحث گذاشته میشود و هر یک از حضار، نظرات خود را ابراز مینمایند. مقام معظم رهبری هم ضمن استماع سخنان حاضرین، نظرات خود را در اشکال بر حرفهای مطرح شده یا تأیید آن اظهار میدارند. اظهارنظر معظمله در این رابطه به گواهی حضار جلسه بسیار دقیق و عالمانه و فقیهانه است، مخصوصا در استظهار از آیات یا روایات یا کلمات فقها که در اثنای بحث مطرح میشود، مهارت خاصی از ایشان مشاهده میشود که بیانگر قدرت علمی و کاردانی دقیق ایشان در فهم مراد از آیات و روایات و کلمات فقهای عظام است. ایشان در شناخت رجال حدیث برای احراز صحت یا ضعف سند هم بسیار دقیق و با اطلاعند، مثل اینکه سالیانی در علم رجال کار کردهاند. خلاصه کلام اینکه وجود مبارک مقام معظم رهبری نعمت بزرگی است که خداوند منان متعال به ملت خداجوی ما ارزانی داشته است، بهطوری که علاوه بر عهدهداری کار بسیار سنگین نظارت و رهبری امور کشور، به مطالعات علمی میپردازند و برای بحث مسائل فقهی وقت میگذارند و جلسات بسیار مفید علمی در محضر مبارکشان منعقد میگردد که حل بسیاری از مشکلات فقهی امور جاریه کشور را به دنبال دارد.
نعمت انقلاب اسلامیدو چیز برای نسلهای آینده کمتر قابل درک است: یکی آنچه را که استعمار و استکبار جهانی در طول سالیان دراز بر ملت مظلوم و صبور ما روا داشته بود و تلخی و مرارتش چندان است که به سادگی قابل انعکاس نیست. دوم آن ابر رحمتی است که به برکت انقلاب بر مردم ایران بارید و آنان که دوران سیاه حکومت رضاخان و محمدرضاخانی را درک نکردند، نمیتوانند تصور کنند که این چه نعمت و رحمت بزرگی بود که خداوند به نام انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی به این ملت عنایت کرد. آنچه را که من از تلخیها و شیرینیها، کامیابیها و ناکامیها از دوران حرکت انقلابی از زمان شهید گرانقدر مرحوم سید مجتبی نواب صفوی در سال 26 یا 27 دیدم، و نیز آنچه را که از زمان ورودم به حوزه علمیه قم و شنیدن ندای اسلام از زبان فدائیان اسلام و دلبستن به آن و پس از آن آنچه را که در قیام مردانه امام راحل در مقابله با حکومت استبدادی شاه و تا پیروزی انقلاب دیدم، زبانم عاجز از بازگو کردن همه محتوای آن است. امیدوارم مردم ما قدر این انقلاب، خون شهدا، ایثارگریهای امام و دو فرزند برومندش مرحوم آیتالله شهید سید مصطفی خمینی و مرحوم حجتالاسلام و المسلمین سید احمد خمینی و دیگر عزیزانی را که جان خودشان را همانند حمزه سیدالشهدا، جعفر ابن ابیطالب، عمار یاسر، مالک اشتر و دیگر عزیزان شهدای کربلا در این راه نثار کردند تا درخت اسلام آبیاری شود و پرچم اسلام به اهتزاز درآید و به مسلمانان جهان امید ببخشد، بدانند.