به گزارش خبرنگار «جوان» عصر روز شانزدهم اردیبهشت سال 88 وقتی صدای ممتد آژیر آمبولانس در میدان معلم یافتآباد پیچید همسایگان دریافتند که خبر ناگواری در راه است. مأموران اورژانس از میان جمعیت پیکر غرق به خون زن جوانی را به بیمارستان شهدای یافتآباد بردند که دیگر امیدی برای حیات او باقی نمانده بود. زمانی که زن تسلیم مرگ شد، فرزندانش با فریادهای دلخراش به مأموران پلیس گفتند که به چشم خود دیدهاند که پدرشان عامل این جنایت هولناک است. جسد «پروین» به پزشکی قانونی اعزام شد و زمانی که مأموران پلیس دستبند بر دستان «لطفالله» زدند تازه دریافته بود که چه جنایتی مرتکب شده است.
او نتوانست ارتکاب قتل را منکر شود و روز گذشته در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی حسن تردست و چهار مستشار دادگاه محاکمه شد. پس از آنکه عطار، نماینده دادستان متن کیفر خواست را خواند، قاضی تردست اولیای دم را به جایگاه فراخواند. آنها تقاضای قصاص کردند.
* به یاد مادرم
پسر مقتول در جایگاه تقاضای قصاص پدر را کرد و درباره حادثه به دادگاه گفت: پدرم هیچ گاه برای خانوادهاش ارزش قائل نشد. اما را رها کرد و به خارج از کشور رفت. او پس از 26 سال به کشور بازگشت، در حالی که برادرم خودکشی کرده بود و مادرم را تهدید میکرد که باید خانهای را که با مرارت در غیبت او خریده بودیم به نامش کنیم.
او درباره روز حادثه گفت: مادرم با من تماس گرفت و با دلشوره از من خواست که به خانه بروم. وقتی به خانه رسیدم با نگرانی گفت پدرت با من تماس گرفته و مرا تهدید کرده است. من با پدرم تماس گرفتم و به شدت به رفتار او انتقاد کردم. از مادرم خواستم به منزل برادرش برود، اما او در خانه ماند. او در ادامه گفت من به یکی از اتاقها رفته بودم که دریافتم در منزل باز شد. بعد صدای جیغ مادرم را شنیدم وقتی شتاب زده به اتاق خواب رفتم دیدم مادرم زیر ضربات چاقوی پدرم در حال جان کندن است. من در حالت عجیبی گرفتار شده بودم. به سوی پدرم حمله کردم مادرم لحظهای چشم باز کرد و از ترس اینکه پدرم با چاقو به من آسیب برساند چاقو را از دست پدرم گرفت.
متهم در جایگاه
قاضی تردست متهم را در جایگاه تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب قتل را پذیرفت و به دادگاه گفت: من هزاران بار در زندان آرزوی مرگ کردم تا در دادگاه با خانوادهام مواجه نشوم. من احساس گناه میکنم. متهم گفت: من به تشویق همسرم به خارج از کشور رفتم و آنها ارتباط خود را با من قطع کردند. من در ایتالیا راهی برای بازگشت نداشتم و به زحمت توانستم خودم را به ایران برسانم، اما آنها نشانی خود را تغییر داده بودند.
متهم در ادامه گفت: من در جستوجوی نشانی آنها بودم که دریافتم همسرم درخواست طلاق غیابی داده است. هنوز در شوک این خبر بودم که با شنیدن خبر خودکشی پسرم دیگر احساس عادی نداشتم. من خانوادهام را پیدا کردم و روز حادثه پس از تماس با همسرم او به من فحاشی کرد. من راهی خانه شدم و زمانی که داخل منزل شدم او داشت با تلفن حرف میزد. همسرم هیچ اعتنایی به من نکرد و من او را کشتم .
دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد و پس از مشاوره با مستشاران، متهم را به قصاص محکوم کرد.