به گزارش خبرنگار «جوان» صبح روز سیزدهم دیماه سال 84 زن جوانی پس از آنکه خواهرش جواب تماسهای او را ندادند به منزل آنها مراجعه کرد و با صحنه دلخراشی مواجه شد. او دریافت خواهر و دامادشان درحالت بیهوشی به سر میبرند و زمانی که علت را از دختر آنها به نام لیدا سؤال کرد با سکوت او دریافت خبر غمانگیزی در راه است. او به سرعت مأموران مرکز فوریتهای پزشکی را با خبر کرد.
تیم پزشکی بیمارستان لقمان تلاش برای نجات مرد و زن سالخورده را آغاز کردند اما امیرهوشنگ براثر شدت مسمومیت مصرف قرص تسلیم مرگ شد و همسر او از مرگ حتمی نجات یافت.
وقتی مأموران کلانتری 112 ابوسعید از ماجرا باخبر شدند بازپرس ویژه قتل را از ماجرا باخبر کردند و تلاش برای رمزگشایی از پرونده آغاز شد. «لیدا» دختر خوانده در بازپرسیهای ویژه پرده از یک جنایت مخوف برداشت. او گفت که کودکی پرورشگاهی بود که این خانواده سرپرستی او را عهدهدار شده بودند و در اقدامی شوم بههمراه جوانی به نام «صابر» با خوراندن 900 قرص به پدرخواندهاش دست به ارتکاب یک جنایت مخوف زده است. کارآگاهان در اولین تحقیقات صابر را بازداشت کردند. او نیز ارتکاب جنایت را پذیرفت و گفت که در چندین نوبت امیرهوشنگ و بهروزه را با 900 قرص مسموم کردهاند. متهمان دهم مهرماه سال 86 به اتهام قتل عمد امیرهوشنگ و اقدام به قتل همسرش همچنین به اتهام ارتباط پنهانی محاکمه و حکم قصاص گرفتند.
بهروزه همسر مقتول درجلسه دادگاه با اعلام گذشت از دختر خواندهاش گفت: فقط از صابر شکایت دارم و درخواست قصاص او را دارم. او گفت صابر دختر خواندهاش را اغفال و نقشه قتل پدرخواندهاش را طراحی کرده است.
لیدا در این جلسه به دادگاه گفت: اتهام مشارکت در قتل عمد را قبول ندارم. صابر پدرخواندهام را به قتل رسانده است.
از آنجا که دو نفر از اولیای دم درخواست خود را به دادگاه ارائه نکردند، جلسه دادگاه تجدید و روز گذشته آخرین جلسه دادگاه برای رسیدگی به پرونده در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد و نماینده دادستان قصاص متهمان را از دادگاه تقاضا کرد.
لیدا در جایگاه
لیدا به دادگاه گفت من در مغازه لوازم آرایشی مشغول کار بودم که بهواسطه یکی از مشتریان با «صابر» آشنا شدم. ما چندماهی با یکدیگر ارتباط داشتیم و دریافتم پدر و مادرخواندهام نسبت به این ارتباط اقبال نشان نمیدهند و ما هم ارتباط پنهانی یکدیگر را ادامه دادیم.
با گذشت مدتی از ارتباط ما از من درخواست کرد برایش کاری پیدا کنم. من به واسطه یکی از دوستانم برای او کاری پیدا کردم اما روز بعد نزد من آمد و درخواست 100میلیون کرد و زمانی که با مخالفت من مواجه شد تهدیدات او آغاز شد. من شخصیت وابستهای دارم و زمانی که تهدیدات او جدی شد برای حفظ خود و خانوادهام پدر و مادر را از تهران به تبریز بردم تا از تنش احتمالی جلوگیری کنم.
متهم گفت: در بازگشت صابر از من درخواست کرد که با خوراندن قرص آنها را خواب کنیم. او گفت: صابر خود را مأمور امنیتی معرفی کرد و به من گفت اگر با او همراهی نکنم عواقب ناگواری در انتظارم خواهد بود. من بهدنبال استقلال بودم و اشتباهات مکرر من در زندگی به سرنوشتی شوم منجر شد.
صابر داروهایی به من داد که به همراه غذا یا آب میوه به آنها بخورانم و من مطابق نقشه او عمل میکردم. صابر قرصها را در آبمیوه مخلوط کرد و پس از آن که پدر و مادرخوانده از آن خوردند به خواب رفتند.
نیمه شب با صدای شکستن جسمی از خواب بیدار شدم. دریافتم پدرخواندهام درحالت گیجی مبهوتی از خواب برخاسته است. من به شدت ترسیدم. فردای آنروز که صابر به خانه آمد دوباره سه وعده قرص بههمان شیوه را به آنها خوراندیم. متهم گفت در وعده اول صابر 400قرص را در آبمیوه حل کرد و بعد او را از جایش بلند کرد و گاهی من و گاه او آب میوه را به او خوراندیم و این اتفاق تا روز حادثه و آمدن خواهر خواندهام ادامه داشت.
متهم گفت: صابر قاتل است و او برای رسیدن به من این کار را نکرده است چرا که من همواره در خدمت او بودم. من نمیدانم با چه انگیزهای او را کشته است.
صابر در جایگاه
در ادامه قاضی عزیزمحمدی متهم را در جایگاه تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب به جنایت را انکار و گفت تنها برای کمک به لیدا به منزل آنها رفته بود.
او گفت زمانی که به منزل آنها رفتم حال پدرش خیلی بد بود و از دو کارگر افغانی کمک گرفتم که آنها با دیدن صحنه فرار کردند.
او گفت: من به اورژانس زنگ زدم اما آنها حاضر نشدند بر سر بالین بیمار حاضر شوند. قاضی گفت: شما نزد بازپرس اعتراف کردهاید که با 800 قرص او را از پای درآوردهاید. متهم انکار کرد و گفت: من میخواستم به او کمک کنم.
در ادامه جلسه دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد تا پس از مشاوره با مستشاران، حکم نهایی را اعلام کند.