کد خبر: 391634
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۹:۱۳


به گزارش خبرنگار «جوان»، شامگاه نهم شهریور سال گذشته جوانی با چشم‌های اشکبار دوست غرق خون خود را به بیمارستان امام حسین (ع) رساند و برای نجات او از پزشکان استمداد طلبید. کادر پزشکی بیمارستان تلاش بی‌وقفه برای جوان مجروح به نام «امید» را آغاز کردند، اما به دلیل اصابت جسم نوک تیز به قلب چراغ زندگی امید شبانه خاموش شد و فریاد گریه جوان همراهش به نام «محمد» فضای بیمارستان را پر کرد. وقتی مأموران پلیس از حادثه با خبر شدند محمد خود را به عنوان عامل جنایت تسلیم آنان کرد.
او روز گذشته در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمدسلطان همت‌یار و چهار مستشار دادگاه محاکمه شد. پس ازآنکه شفیعی، نماینده دادستان متن کیفرخواست را خواند. اولیای دم تقاضای قصاص کردند.
قاضی متهم را به جایگاه فراخواند و تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب به قتل را پذیرفت و درباره شب حادثه گفت: من دریافتم که پسر 12 ساله‌ای برای خواهر 20 ساله‌ام ایجاد مزاحمت می‌کند. به شدت عصبانی شدم و چاقویی در جورابم پنهان کردم و از منزل خارج شدم. وقتی به پارک آوینی در پیروزی رسیدم «امید» و «سیامک» مشغول بازی بودند. آنها برسر 500 تومان با من شوخی کردند. امید صمیمی‌ترین دوست دوران کوتاه زندگی‌ام بود. من سال‌هاست که از زمان مدرسه با او صمیمی بودم و مثل یک برادر به او علاقه‌مند بودم. خانواده ما هم از ارتباط دوستانه و صمیمی‌ ما آگاه بودند. متهم گفت: من هیچ گاه تصور نمی‌کردم که روزی بخواهم از روی مزاح به امید پرخاش کنم. آن شب امید کفش‌های مرا برداشت و مخفی کرد. بازی ما برسر باز پس گرفتن کفش و 500 تومان به تدریج با جدیت دنبال و از حالت شوخی خارج شد. من که با انگیزه‌ای دیگر از خانه خارج شده بودم به ناگاه از آنچه در جورابم داشتم آگاه شدم. خم شدم و چاقو را از جورابم در آوردم. اولین بار بود که در زندگی دست به چاقو می‌بردم. به امید گفتم کفش‌هایم را بازگردان و اعصاب مرا خورد نکن. امید نیز همان رویه را ادامه داد و من به او یک لگد زدم و با بالا گرفتن ناراحتی‌ام نفهمیدم چه طور چاقو به او خورد.
تغییر سرنوشت
متهم گفت: به ناگاه امید در آغوشم افتاد. من فریاد زدم امید جان، داداشی، چی شد؟
من اورژانس را با خبر کردم و خودم تا بیمارستان در کنار او ماندم. من نمی‌توانم به چشم‌های مادرش که در حق من محبت روا داشته است، نگاه کنم. اگر من حرف‌های پدرم را در زندگی گوش داده بودم به این سرنوشت دچار نمی‌شدم. من مادرم را از سال 76 از دست دادم. اگر مادرم بالای سرم بود این اتفاق نمی‌افتاد. من باید امروز در دادگاه محاکمه شوم و امید در بستر خاک آرام گرفته باشد. متهم در ادامه گفت: امید هر شب به خوابم می‌آمد و مرا دلداری می‌داد. من سه‌شنبه‌ها را برایش روزه می‌گیرم، اما من قصد زدن او را نداشتم و از خداوند و اولیای دم طلب بخشش دارم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار