
بزرگترین رویداد فرهنگی کشور در راه است. اردیبهشت ماه شده و دوباره نمایشگاه و فروشگاه بزرگ کتاب تهران از نیمه این ماه زیبا، آغاز به کار میکند. درباره نمایشگاه تهران آن قدر نوشتهاند و گفتهاند که به نظر میرسد هیچ نکتهای از آن مغفول نمانده است، ولی درباره کتاب خواندن و کتاب خریدن، چه کم گفته و نوشتهایم. انگار نمایشگاه تنها مکانی است که در آن مبادلات تجاری و جنسی کتاب انجام میگیرد و تبادلات فرهنگی و فکری، حاشیهای برای آن است. اینکه چه بخوانیم را از کودکی به ما میگویند ولی آیا کسی تاکنون به ما گفته است چه نخوانیم؟ نمایشگاه، مثل همیشه شلوغ خواهد شد و میلیونها بازدیدکننده خواهد داشت، ولی آیا کسی تاکنون به این نکته اشاره کرده که اگر همه بازدیدکنندگان، میدانند چه باید بخرند، این شلوغی بیاندازه، اندکی بهبود مییابد؟ اطلاع از فرآیند انتخاب و خرید کتاب مناسب در بین مردم چقدر است؟ تمام اینها بهانهای شد تا در گزارشی کوتاه از نقطه نظرات مردم در این زمینه آگاه شویم. هر چند به نظر میرسد مردمی که در ایام مختلف سال برای خرید کتاب به بازار کتاب میروند، در ایام خاص برگزاری نمایشگاه دارای منطق دیگری میشوند، انگار جشنواره خرید سالانه کتاب، تنها در ایام نمایشگاه برگزار میشود و به قول حراجیها: «غفلت، موجب پشیمانی است!»
«بستگی دارد به نوع کتابی که میخواهم بخرم. گاهی برای دانشگاه، کتابهایی را احتیاج دارم. به بازار که میروم، چشمم کتابی را میگیرد و نمیتوانم نخرمش. این میشود که وقتی به خانه برمیگردم، علاوه بر کتابهایی که برای درس لازم داشتم، یکی دو کتاب متفرقه هم خریداری کردهام.»
بهروز اصلانی، این جملات را میگوید. در نایلونی که به دست دارد، علاوه بر کتاب رشته تحصیلیاش، برق و قدرت، کتاب «زندگی هنرمند» از گیتی خوشدل هم هست. وقتی کتابها را نشانم میدهد، از او میپرسم این کتاب چه ارتباطی به رشته تحصیلیاش دارد و بهروز برایم تعریف میکند: «چشمش، کتاب را گرفته است.»
غیر از چشم گرفتن، خرید متفرقه در میان جماعت کتابخوان و کتابخر، دلیل دیگری هم دارد. کافی است با یکی از اهل کتاب، برای خرید یک روزنامه بیرون بروید. آن قدر اطلاعات و دانش و معلوماتش را با دیدن کتابهای داخل ویترین، به رختان میکشد که شما هم وسوسه میشوید و دست در جیب میکنید، ولی آخر و عاقبت این گونه کتاب خریدن به کجا میرسد؟
خرید برای لذت خرید
لیلا جعفری، یکی از پدیدآورندگان کتاب کودک درباره خرید تفریحی و تفننی کتاب میگوید: «دو نظر درباره خرید تفننی کتاب مطرح است؛ نظر اول میگوید هر چقدر کتاب بخرید و به خانه بیاورید، اگر موجب تشویق شما به ادامه مطالعه نشود، قطعاً روزی، مخاطب خود را خواهد یافت و باعث میشود از اطرافیان شما، کسی به کتابخوانی علاقه پیدا کند، پس غیرمستقیم، خرید تفریحی شما، باعث بالا رفتن فرهنگ اطرافیانتان و در نتیجه، جامعه میشود، علاوه بر این خرید هر جلد کتاب به اقتصاد فرهنگ و کتابخوانی کمک میکند و باعث میشود چرخ کتابداری، کتابنویسی و کتابفروشی در این مملکت بچرخد. ولی نظر دوم درست بر خلاف این طرز فکر است. طبق این نظر، کتاب خرید تفننی نه تنها باعث نمیشود شما به مطالعه علاقهمند شوید، بلکه به خاطر عدمشناخت و نیاز واقعی شما نسبت به آن کتاب، کتاب را در قفسههای کتابخانهتان بایگانی میکنید و کمکم از خواندن کتاب، زده میشوید، چون حس میکنید کلاه سرتان رفته. برای جنسی که نیاز ندارید، پولی را پرداختهاید که میتوانستید نپردازید. در این نظریه، خرید تفننی باعث ضربه زدن به اقتصاد کتاب هم میشود، زیرا باعث از دور خارج شدن کتابخوان بالقوهای میشود که با خرید کتابهای غیر لازم، از دور خارج شده و دیگر برای تملک یک کتاب دیگر، دست در جیب نمیکند.»
جعفری درباره این سؤال که آیا خودش بر اساس نیاز کتاب میخرد یا گاهی تفننی هم این کار را مرتکب میشود، میگوید: «اصولاً برای کسانی که در حوزه نوشتن و آفرینش کتاب فعالیت میکنند، رعایت بهداشت در مقوله کتابخوانی و کتاب خریدن خیلی مهم است. ما نباید هر کتابی را که دم دستمان رسید، بخریم و بخوانیم. گاهی خواندن یک نثر بد و ناموزون، روی نثر ما هم تأثیر میگذارد و به اصطلاح، قلم را خراب میکند. برای همین چیزهاست که کتاب را به دقت انتخاب میکنیم.»
بچههای کتابخوان
شاید استثنا قواعدی که ذکر شد، کتابهای مربوط به بچههاست، البته منظور بیشتر گروه سنتی «الف» و «ب» است. برای این گروه سنی، یعنی سالهای پیش از دبستان تا سالهای ابتدایی تحصیل (پیش دبستانی و اول) خرید کتاب، قواعد دیگری دارد. طرح جلد کتابهای بچهها علاوه بر اینکه دارای نقاشیهای شاد و زنده است، حالت ویژهای دارد که به جذابیت کتاب کمک زیادی میکند. یکی از این حالات ویژه، قطع کتاب است. قطع مربع برای اکثر کتابهای کودکان و همچنین بزرگ بودن بیش از اندازه سطح مقطع جلد، نشان از وجود قواعد دیگری در کتاب بچهها دارد. آقای نظامالدینی یکی از ناشرانی است که یکیدو سال هم در عرصه کتاب کودک، موفق به بردن جایزه سال شده است. او درباره کتاب خریدن و کتاب خواندن در بچهها میگوید: «از هر فرصتی برای کتاب خریدن کودکان باید استفاده کرد. کتاب برای بچههایی که در سالهای پیش از دبستان دبستان هستند، دنیای جدیدی است که باید واردش شوند. برای همین باید کتابها جالب، جذاب، رنگی و آموزنده باشند. «نظامالدینی توجه خانوادهها را به گروه سنی مخاطب کتاب جلب میکند. به اعتقاد او، اگر برای بچهها، کتاب مطابق سنشان خریداری نشود، ممکن است فردا بچه از کتاب و درس گریزان شود. برای همین میگوید: توجه به گروههای سنی که پشت جلد کتابهای بچهها نوشته میشود، بسیار مهم است. تعدادی از والدین نمیدانند اگر کتاب گروه سنی «د» را برای بچههای گروه سنی «الف» بخرند، باعث زده شدن بچه از کتاب میشود، زیرا برای گروههای سنی مختلف، کتابهای مختلف تهیه شده و فقط برای آنها مناسب است. در این انتخاب، جلو زدن و تند رفتن، نه تنها درست نیست، بلکه نتیجه معکوس دارد.»
با این همه، حتماً شما هم رد پیشخوان کتابفروشیهایی که کتاب کودکان عرضه میکنند، انبوهی از بچهها را دیدهاید که از سر و کول همدیگر بالا میروند وکتابها را زیر و رو میکنند، ولی آیا والدین آنها هم به اندازه بچهها، انتخاب و خرید این کتابهای رنگارنگ و پر از شعر و قصه برایشان مهم است؟
کرم کتاب
کتابخانه ابراهیم حسینیفر را اگر ندیدهاید، نیم عمرتان بر فناست. او انواع و اقسام کتابهای هنری، علمی و داستان را در قفسههای کتابخانه خود نگهداری میکند. از آن جایی که دست و دلباز است و تنها پشت جلد کتابهایش مهر آبی رنگی خورده که نوشته «نتیجه زحمت دیگرانم، از من محافظت کنید» دوستی با او منافع بیشمار دارد. برای همین رفقا هر چند روز یکبار سری به کتابخانه او میزنند تا از کتابهای جدید، استفاده کنند. حسینیفر خودش اما خیلی وقت کتاب خواندن ندارد زیرا علاوه بر اینکه شاعر است و هر وقت دلش خواست شعر میگوید (یا مینویسد) برای یک شرکت مهندسی، کار مساحی نیز انجام میدهد و اگر دستش برسد، در هنر تدوین فیلم هم شاگردانی را که دست و پا کرده، آموزش میدهد. برای همین، تنها وقتی که برای کتاب میتواند بگذارد، خریدن کتاب و انباشته کردن کتابخانهاش است. او از آن کسانی است که در ادبیات معمول کتابخوانها بهشان میگویند کرم کتاب! گاهی کتابها را بر اساس موضوع و عنوانی که دارند، میخرد و گاهی وقتها که میبیند گوشهای از کتابخانهاش خالی مانده، بر اساس حجم و رنگ جلد کتاب، اقدام به خریدشان میکند ولی وقتی از او بپرسی برای خواندن مبحث جدیدی که فعلاً در بازار کتابخوانها مد شده، چه کتابی را پیشنهاد میکنی، سرش را میخاراند و میگوید: قفسه بالا، دست چپ را سری بزن، ببین چیزی پیدا میکنی یا نه!»
این طرز کتاب خریدن، دقیقاً خریدهایی است که برخی از دوستداران این متاع فرهنگی و باکلاس، در نمایشگاه کتاب از خود بروز میدهند. مانند کرم به جان کتابفروشیها میافتند و تا میتوانند و جیبشان توان دارد، کتاب میخرند. جالب اینجاست هر اردیبهشت که موعد برگزاری نمایشگاه میشوند، با خود میگویند دیگر کتاب کیلویی نخواهند خرید و تا کتابهایی را که انبار کردهاند نخوانند، برای خرید به نمایشگاه نمیروند، ولی خودشان بهتر از همه میدانند درهای نمایشگاه کتاب که باز شد، آنها زودتر از همه به داخل غرفهها و راهروهای پرشمار نمایشگاه دویدهاند تا چند قرن باقیمانده جیبشان را فدای دوست گرامی، کتاب کنند. از خدا پنهان نیست، از شما چرا پنهان باشد، نویسنده این سطور هم گاهی جامه کرمهای کتاب را به تن میکند، غم نان اگر بگذارد!