
کار کردن یا نکردن، مسأله این نیست. مسأله زندگی کردن است. آن هم با روزی 10 ساعت کار، شش روز در هفته و اگر بخواهی در آخر ماه بیشتر از چیزی که معمول گیرت میآمده، پول به خانه ببری، جمعهها هم میتوانی بروی سر کار.
«ساعت 5 و نیم صبح از خونه راه میافتم. تا برسم کارگاه، شده 6صبح. لباس کار میپوشم و شروع میکنم. تا ساعت 4 بعدازظهر، نوبتمه. بعدش اگه بخوام، باید بمونم اضافه کاری، اونم فقط تا ساعت 6 بعدازظهر.»
این را یکی از کارگران زنی میگوید که در یکی از کارگاههای سبزی پاک کنی در جنوب تهران، کارش، بستهبندی سبزیجات است. «زهره» وظیفه دارد بعد از شستوشو و جدا کردن برگهای پلاسیده، سبزیجات را در ظرفهای یک بار مصرف جا بدهد، سلفون روی آنها بکشد و در صندوقهای پلاستیکی قرار دهد. برای این کار، طبق دستمزد تعیین شده از طرف اداره کار، ماهی 280 تا 300 هزار تومان دستمزد میگیرد. البته اضافه کار، موضوع جدایی است. زهره برای هر ساعت اضافه کار بین 800 تا 1200 تومان میگیرد که البته سر جمع، پول زیادی برایش نیست، چون نمیتواند بعدازظهرهای زیادی را در اضافه کار سر کند. با داشتن دو فرزند و شوهری که در چیت بافی کار میکند، سر جمع ماهیانه 650 تا 700 هزار تومان گیر میآورند و اموراتشان را میگذرانند.
زهره راضی است از کاری که میکند. ماندن در کارگاه بسته بندی سبزی را به شغلهایی که قبلاً داشته، ترجیح میدهد: «گاهی میرفتم برای شرکتهای خدماتی کار تنظیفات انجام میدادم. درآمدش بد نبود. روزی تا 20 هزار تومان هم با انعام از صاحب کار میگرفتم، ولی معلوم نبود محل کارم کجاست. ممکن بود یک روز این سر شهر باشه، یک روز محله دیگه. واسه همین نمیتونستم به موقع برگردم خونه. بقیه چیزهاشم که خودتون میدونین. باید رفت خونه مردم و. . .»
این زن کارگر، میگوید وقتی خسته از کار روزانه به خانه برمیگردد، مجبور است غذا بپزد و خانه را رفت و روب کند، تا شب که با شوهر و بچه هایش به زندگی مشترک میپردازند کم و کسری در خانه حس نکنند. او مجبور است هم کارگر باشد و هم خانهدار.
کارگاهی در حیاط پشتی
خدیجه، سالها در حوله بافی کار کرده است. میگوید دیپلم خیاطی و گلدوزی دارد. حدود 6 سال پیش در روزنامه آگهی کار در حوله بافی را دیده و چرخ گلدوزی را کنار گذاشته و چسبیده به چرخهای «جوکی» که با زمختترین نخهای دوزندگی، حولههایی در اندازههای مختلف میدوزند. میگوید: «دیدم همه چیز که دارم. هم چرخ، هم سردوز، هم مایه کار. با صاحب کار حرف زدم، قرار شد بارهاش رو بده هفتگی به من تا حولههای دوخته رو تحویلش بدم.» حالا دیگر میشود گفت خدیجه برای خودش کار میکند. آن هم در حیاط پشتی خانه 80 متریاش که حالا کارگاه حوله شده است. پارچههای حولهای را از صاحب کار تحویل میگیرد و با سرهم کردن قطعات مختلف آن، سوئی شرتهای حولهای میدوزد: «درآمدش بهتر از وقتیه که واسه اوستا کار میکردم. اون وقتها روزی 7 تا 8 هزار تومن دستمزد میگرفتم. حالا که میتونم سر خونه زندگیم باشم و مجبور نیستم از خونه تا کارخونه رو هر روز برم و بیام، تا روزی 30 تومن هم کار میکنم.» هر چند نفسش گاهی میگیرد و مجبور است با «پاف» سالبوتامول نفس چاق کند، اما میگوید هوای خانه بهتر از کارگاه است: «تو کارخونه، هوا پر از پرز و خرده نخ و گرد و خاک بود. ماسک میزدیم، سر و رومون رو با چارقد و چفیه میبستیم، ولی فایدهای نداشت. از همون جا تنگی نفس گرفتم. حالا تو خونه که هستم، کار سبک تره و هوا خیلی بهتره، اما بازم گاهی نفسم میگیره.» خدیجه بیمه است. میگوید برای اینکه بتواند بچهها را ببرد دکتر، مجبور شده بیمه خویش فرما بشود، آن هم با ماهی 60 هزار تومان حق بیمه. اما راضی است چون به قول خودش، اینطور میتواند هم به کارش برسد، هم به خانه و بچهها.
انگشتان متورم ماما
«بدترین قسمت کار ما، شنیدن فریادهای بیماران است. بیشتر خانمهایی که در زایشگاهها کار میکنند از مشکل شنوایی رنج میبرند، چون وضعیت خاص این مکان، صدمههای فراوانی را به شنوایی آنها وارد میکند.» یکی از زنانی که در زایشگاه بیمارستان لولاگر، در غرب تهران کار میکند، این را میگوید. به گفته وی که سابقه 15 ساله در کار مامایی دارد، این شغل، یکی از شریفترین و مورد نیازترین مشاغلی است که به هیچ عنوان از دست آقایان برنمیآید. کاری است که فقط خانمها در آن سررشته دارند و باید وارد شوند. این ماما، در گفتوگو با جوان از مشکلات این حرفه سخن میگوید: «کار ما درست است که قسمتی از رشتههای پزشکی و پیراپزشکی را شامل میشود، ولی با دست و فعالیت بدنی و سر و کار زیادی دارد. چون مجبوریم از دستهای خود استفاده کنیم، تبعات زیادی را تحمل میکنیم. رایجترین مشکل ما، تورم کپسول مفصلی مچ و شست است.»
دستهایش را که نشان میدهد، میبینم انگشتهایی متورم و از شکل افتادهای دارد. به گفته وی، هنگامی که ماماها مشغول گرفتن زایمان سخت هستند، بیشترین استرس و فشار را بر اعصاب خود تحمل میکنند. زیرا جان دو انسان در دست آنهاست و باید در زمان کوتاهی برای روشهایی که به کار میبرند، تصمیمگیری کنند. او درباره مسائل مالی حرفهاش میگوید: «درآمدمان بد نیست. میتوانم بگویم در بین رشتههای پیراپزشکی، جزو بهترین مشاغل و درآمدها محسوب میشویم، ولی استرس و مشکلات این حرفه بسیار بیشتر از رشتهای مثل فیزیوتراپی است که در آن، درمانگر با حوصله فراوان و در نتیجه استرس کمتری، کار خودش را در طول چند هفته به سرانجام میرساند، در ضمن، ما شیفت کاری و شب کاری هم داریم که ممکن است برای برخی از مشاغل، وجود نداشته باشد.»
تکریم بیشتر، کار کمتر
ساعات کار زنان، همواره یکی از بحث انگیزترین مسائل برای این بخش از جامعه بوده است. دولت در چهار سال گذشته با طرح این موضوع که زنان باید نسبت به مردان، ساعات کار موظفی کمتری داشته باشند، پیشنویس طرحی را به مجلس برده بود که چندان مورد استقبال قرار نگرفت. با این همه در فروردین ماه امسال، مریم مجتهدزاده، رئیس مرکز امور زنان و خانواده با بیان اینکه ساعت کار زنان از 44 به 36 ساعت کار در هفته کاهش مییابد، اعلام کرده بود: «وظیفه مرکز امور زنان و خانواده این است که شرایط را برای حضور زنان در اجتماع فراهم کند و اینکه گفته میشود هدف از کاهش ساعت کاری زنان، خانه نشین کردن آنهاست، صحت ندارد» حتی بسیاری میگویند این اقدام برای حل مشکل بیکاری مردان و افزایش سن ازدواج در جامعه صورت گرفته است. در صورتی که ما معتقدیم زنان مسؤولیت بسیار زیادی دارند و فشار مضاعفی را تحمل میکنند. بنابراین باید تسهیلاتی برای آنها پیشبینی شود. کما اینکه ما مراجعات فراوانی از سوی زنانی داشتهایم که میخواهند ساعات کاری آنها تقلیل پیدا کند.»
با وجودی که آمارهای غیر رسمی از تصدی زنان در کمتر از 20 درصد مشاغل خبر میدهد، کارشناسان معتقدند این طرح میتواند توازن بازار کار را در بین مردان و زنان به هم بزند. از نگاه آنها در صورتی که ساعات کار خانمها با حقوق و مزایای ثابت، کمتر از مردان باشد، بدون شک از حضور اجتماعی آنان کاسته خواهد شد و در نهایت، این امر به ضرر زنان خواهد بود، چون زنان هم اکنون نیز دارای مشکلات زیادی در حوزه کاری خود هستند.
سعید محسنیان، روانشناس اجتماعی در این باره میگوید: «زنان ما در مقوله اشتغال، دچار نوعی سردرگمی هستند. آنها از طرفی مایلند برای بهتر شدن زندگی خود، حضور فعالتری در کار و اقتصاد داشته باشند، ولی تحت تأثیر باورهای سنتی قراردارند که آنها را موظف میکند در چارچوب نظامهای قدیمی و سنتی، به نقش خانه داری خود بهای بیشتری بدهند. در حقیقت یک زن باید از صبح تا عصر در اداره کار کند و وقتی به خانه میرسد، درست مانند یک زن سنتی، خانه داری را انجام دهد. این موضوع هیچ ارتباطی با تخصص و نوع شغلی که این زن دارد، نداشته و طبعاً مسؤولیت و فرسودگی مضاعفی را به روح و جسم زنان تحمیل میکند. این فرسودگی بیشترین و مهمترین آسیبی است که شغل زنان در بیرون از خانه، برایشان به ارمغان میآورد.»
جامعه چه انتظاری از زنان شاغل دارد؟
به گفته این کارشناس امور زنان، اجتماع تلویحاً زنان شاغل را تأیید میکند و در رتبه بالاتری نسبت به زنان خانهدار قرار میدهد. از طرف دیگر، مردم انتظار دارند که یک زن شاغل به اندازه یک زن خانهدار برای فرزندانش وقت بگذارد و زندگی را درست مثل زنی اداره کند که فرصت بیشتری برای حضور در خانه دارد. اما این تنها تا زمانی است که سخن از شرایط حرفهای به میان نیامده. در حقیقت، وقتی پای شرایط حرفهای به میان بیاید، زنان در رتبه دوم نسبت به مردان قرار میگیرند و بیشتر در ادارات، در شرایط مساوی از نظر سابقه و مهارت و تحصیلات، این مردان هستند که برای تصدی مشاغل مهم، مدیریتی و پردرآمدتر انتخاب میشوند، مگر در جایی که بحث حقوق پایینتر به میان میآید و کارفرما یا رئیس بخواهد با دستمزد و حقوق کمتر، نیروی متخصصی را استخدام کند.
این طور که کارشناس یاد شده میگوید، شرایط برای زنان شاغل، نه تنها در خانه مساعد نیست، بلکه در محل کار هم باید برخی ناملایمات را تحمل کنند. ناملایماتی که ریشه در بیتناسبی جامعه دوران گذار دارد. گذر از نگرشی سنتی که در آن زنان، باید تنها نقش همسر و مادر را بازی کنند، به نگرشی که زنان را همدوش و همپای مردان، در عرصههای تولید و اقتصاد، مشترک میبیند. با این همه به نظر میرسد دختران امروز، برای حضور فردای خود در مشاغل بیرون از خانه، نقشهها میکشند. در نظر بسیاری از آنها باید برای «بودن» کار کرد: «کار میکنم، پس هستم!»