کد خبر: 391326
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۲
تا 12 خرداد
حسن شكیب زاده
هر 6، 7 ماهی، گاهی هم هر یک سالی، افراد صلیب سرخ 3، 4 روزی می‌آمدند اردوگاه ما و طی این مدت که معمولاً حاج آقای ابوترابی هم در اردوگاه بود، ایشان یک روز وقتش را در اختیار بچه‌ها می‌گذاشت که مشکلات و درد دل‌هایشان را با او مطرح کنند.
من همیشه قبل از اینکه حاج آقا به اردوگاه ما بیایند، نقشه‌های زیادی می‌کشیدم و اینکه وقتی ایشان آمدند چه مسائل و مشکلاتی را با ایشان در میان بگذارم.
اولین بار که ایشان را دیدم، دستم را توی دستشان گرفته و کمی فشار دادند، اما آنقدر دست‌های حاج آقا لطیف و آرام بخش بود که همه آن چیزهایی را که می خواستم با او در میان بگذارم فراموش کردم و فقط ایشان را بوسیدم و نگاه کردم.
من فکر می کردم چون دفعه اول است که ایشان را زیارت می کنم، چنین حالتی دارم، اما ظاهراً اینطور نبود و این موضوع هر بار که با ایشان دیدار داشتیم برایم اتفاق می‌افتاد، البته نه برای من، بلکه برای بسیاری دیگر از اسرای در بند.
خدا رحمت کند حاج آقا را، ما سلامتی و ماندگاریمان را اول مدیون خداوند بزرگ و بعد حاج آقای ابوترابی هستیم.راوی: فضل الله غیاثوند

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار