کد خبر: 391286
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۸


با چشم‌های پر از اشک روبه‌پدرم کردم و گفتم که پسر عمویم با یکی از همکلاسی‌‌هایم ارتباط تلفنی دارد. پیش خودم امیدوار بودم پدر یا مادرم درباره آنچه می‌گویند لحظه‌ای درنگ کنند و برای آینده من در تصمیم خود تجدید نظر کنند پدرم با عصبانیت رو به من کرد و گفت: این وصلت خواسته پدربزرگ است. می‌خواهی بگویی در اصل ماجرا تأثیر ندارد و این وصلت باید انجام شود. یادت باشد که عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمان‌ها بسته‌اند. کاش کسی بود که می‌توانستم به آن تکیه کنم من می‌دانستم در کنار محمود آینده‌ام تباه خواهد شد. عجیب بود که تجربه برای والدینم سبب نشده بود که به سهولت آینده مرا بازیچه خواسته‌ای خرافی کنند.
من تا آنجا که می‌توانستم برابر خواسته آنها مقاومت کردم اما زمانی از تلاش بازماندم که در عقد پسر عمویم بودم. مثل رویایی صادقانه آنچه انتظارش را داشتم فرا رسید. محمود با دوستان دوره‌گردش بساط دود خود را در خانه ما پهن می‌کرد. من باید از صبح تا شب کار می‌کردم تا بساط آنان رونق یابد و هر زمان که پدر یا مادرم را می‌دیدم در جواب شکواییه‌ام نوید پوشالی فردای بهتر را می‌دادند. برایم عجیب بود که چگونه آدم‌هایی که از من بزرگ‌تر بودند قدرت آن را داشتند تا زوال پاره‌ تن خود را با چشمان خود نظاره‌گر باشند. روزها تیره و تارتر از روز دیگر فرا می‌رسید تا اینکه از نگاه ناپاک دوستان دوره‌گردش به ستوه آمدم و به او اعتراض کردم. شوهرم همیشه در خماری خودش ماند و آن روز هم که اعتراض کردم خمار بود. سرتکان داد و این من بودم که در خودم فرو ریختم. مثل ساختمان بلندی که آوار می‌شود در خودم فرو ریختم.
من سرگردان در این دنیای ناپاکی که در آن گرفتار شده بودم به دنبال راه نجاتی می‌گشتم. روزی یکی از دوستان محفل او به نزدم آمد وگفت: «حیف از تو که خود را علاف این بی سر و پا کرد‌ه‌ای». حرفش به مذاقم خوش آمد. اولین بار بود که کسی مرا اینگونه خطاب می‌کرد. او روزها و ساعت‌ها با من حرف می‌زد و با چاپلوسی، من خام حرف‌های او شدم که پاسی بساط ناپاک محمود رشد کرده بود. او من به وعده ازدواج داد و من که انگار روزنه امیدی به زندگی‌ام باز شده بود از محمود جدا شدم.
من مانده بودم با کودکی 3 ساله و انتظاری که هیچگاه به سرنیامد. در میان حرف‌هایش فهمیدم نیتی دارد ناپاک‌تر از آنچه محمود در سر داشت. او سودای تجارت با من را داشت که به نیت خود نرسید.
من آرزو می‌کنم خانواده‌ها برای وصلت فرزندان خود تصمیم غیرمنطقی نگیرند.
حسین سلیمان‌پور مقدم، کارشناس ارشد روانشناسی
توصیه‌های پدربزرگ و مادر بزرگ به ویژه در موضوع ازدواج کاملاً قابل احترام است اما اجرای آن حتما باید همراه با تعمق، تأمل و دقت نظر باشد پس ازدواج امری نیست که به صرف یک توصیه انجام شود. نکته دیگر اینکه حضور دوستانی به صورت مجرد و نه خانوادگی آن هم در زمان‌های متعدد درخانواده همیشه آسیب‌زاست و همانطور که در این ماجرا می‌بینیم ویژگی اعتیاد نیز به این افراد اضافه می‌شود که درصد آسیب‌زایی را تشدید می‌کند. انجام و اجرای هر اقدام مهمی مثل ازدواج باید با تفکر انتقادی همراه باشد و تأکید می‌کنیم تقویت رفتار جرأت مندانه و «نه» گفتن به خواسته‌های غیرمنطقی افراد دیگر بسیار مهم و ضروری است تا از وقوع چنین وقایع تأسف‌بار و نگران‌کننده‌ای به طور آگاهانه پیشگیری شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار