
کم کم با گذر زمان گرد مدرنیته بر روی شهرهای ایران می نشیند تا نقوش اسلامی از خاطره تاریخی آنها پاک شوند. این نمونه ای از خروار سنت است که در بین چرخ دنده های مدگرایی درحال له شدن است. دور نیست شنیدن صدای شکستن استخوان های فرهنگ در معماری بیخ گوش مان.
دیگر کمتر شهری همچون اصفهان، یزد و شیراز را می توان یافت که کاشی کاری با نقوش اسلیمی بر تن عریان تیر و تخته هایشان نقش بسته باشد.
شاید نقوش به هم پیچیده، جایگاهی در نگاه چشمان دود گرفته ندارد که این چنین شهر عقیم شده.
کافی است چند دقیقه ای با نگاه موشکافانه به اطراف نظاره کنید تا واقف شوید دیاری که در آن زندگی می کنید در زیر آوارهای یخ زده صنعت کم کم نفس های آخر را می کشد.
رنگ ها، سنگ ها، شیشه ها، آجرنماها و بتن هایی که بر سر شهرها خراب شده اند تا ساختمان ها به طور نا متوازن و بدون پیوستگی به زمین و آسمان قد بر افراشته اند تا در بین آنها فضاهایی ناکارآمد سر بیرون آورند و شهر تنها به محلی برای روز کردن شب و شب کردن روز مبدل شود.
در حالی که مردم هر روز چشم انتظار تغییری در محیط اطراف خود هستند معماری در بی هویتی خود غرق شده تا شهر نه تنها پیام آور آرامش برای شهروندان نباشد بلکه سوهانی باشد که هر دقیقه و هر ثانیه بر اعصابشان خط می اندازد.
شاید پنجه های بی هویت اسکیس و هزار طرح جور و ناجور دیگر در معماری امروز بر صورت شهر نقش بسته تا نه از اندرونی خبری باشد و نه از بیرونی.
هر کس به هر نحو که است می سازد تا دیار نامتقارن تر از روز قبل شود بر خلاف آنچه که در معماری دیروز ما به چشم می خورد.
هشتی ها، گره ها و هزار و یک عنصر دیگر معماری با ذوق و سلیقه ای خاص در کنار هم قرار می گرفتند تا پازل کاشانه به عنوان محلی برای آرامش و یادآور درون مایه انسانی کامل شود. این در حالی است که خانه های امروز به قوطی کبریت های تشبیه می شوند که فقط بر روی یکدیگر چیده شده اند تا مسکنی باشند برای سرهای بی سقف و این در شرایطی است که این ساختمان ها حتی از این توان بی بهره اند که جان صاحبان خود را حفظ کنند چه برسد به ایجاد پیوستگی با درون مایه انسانی.
در همین رابطه دکتر اوصانلو رئیس دانشکده معماری سوره در گفتگو با خبرنگار جوان گم شدن سنت در معماری مدرن را آفت امروز معماری معرفی کرد و گفت: معماری ایران از سلسله هخامنشی تا پهلوی اول از پیوستگی خاصی برخوردار بود چرا که تمدن ریشه در خاک داشت و تولید مبتنی بر کشاورزی بود لذا شیوه تولید و ساخت در معماری در طول این دوران دچار تغییر و تحول نشد.
اما هم زمان با تحول در تولید، منسوخ شدن تولید سنتی و توجه به تولید صنعتی نوع ساخت در معماری دچار تحول شد قبل از انقلاب یک استادکار وجود داشت که همه فن حریف بود. خشت می زد، شفته می کرد و در مجموع می توان گفت که تقسیم کار بسیار آسان بود ولی امروز تقسیم کار بسیار پیچیده شده که امروز برای ساخت یک ساختمان چند ده شغل به یکدیگر پیوند خورده اند تا آجر روی آجر قرار گیرد.
این استاد معماری با اشاره به شاهکارهای معماری ایران در استان هایی همچون اصفهان و شیراز افزود: ما در معماری خود شاهکارهای بسیاری داریم اما دیگر آنها قابل احیا نمی باشند. آن نوع معماری با شیوه فئودال گره خرده بود این در حالی است که تولید فئودال هیچ گونه سنخیتی با تولید صنعتی ندارد. در گذشته زمین ارزش چندانی نداشت به همین خاطر خانه ها بسیار وسیع ساخته می شدند و انواع ذوق و سلیقه ها در ساخت آن مد نظر قرار می گرفت اما امروز شما با 40 میلیون تومان به زحمت می توانید 10 متر زمین در محدوده ای مانند فرمانیه خریداری کنید.
وی بیان داشت: در عصر حاضر مردم و به ویژه طراحان ومعماران به دنبال الگوهای غربی نیستند بلکه شرایط و امکانات برای آنها موقعیت را فراهم نمی آورد تا به سمت معماری بومی بروند که البته این معماری بومی می بایست با عناصر مدرن همراه باشد. برای مثال امروز همه شعرهای حافظ را می خوانند و از آن لذت می برند ولی دیگر کسی به مانند او شعر نمی گوید بلکه شعر نیمایی را اولویت کار خود قرار می دهد.
شاید صحبت های استاد معماری دور از واقعیت نباشد. شهرهای گذشته ما با ساختار و بافت های همگون و نسبتا سنتی، مطابق با شرایط اقلیمی، نیازها و عقاید مذهبی مردم شکل گرفته و نوعی تعادل و توازن میان صورت و محتوا را به وجود آورده بودند. کمتر بنایی را می توان یافت که از ساخت فرهنگی و عقیدتی مردم و شهروندان و کالبد شهر تاثیر نگرفته باشد. اما امروزمان با دیروز بسیار متفاوت است بدان گونه که مدرنیته تغییرات گسترده ای را در حوضه های مختلفی همچون اقتصاد، اجتماع و فرهنگ به وجود آورده و معماری را با درون مایه انسانی زیرآوار ایده ها و طرح های نو مدفون کرده است تا در سیمای شهر نه از سنخیت خبری باشد و نه ترکیب موزون ساختار تعریف شده و معنادار مدرن.
در همین رابطه رئیس دانشکده معماری سوره گفت: ما در تعریف معماری نتوانسته ایم حد واسط میان سنت و مدرنیته ایجاد کنیم و هنوز در بین تعاریف مختلف سر در گم ایستاده ایم. ما از بین بناهایی که در دهه های گذشته ساخته و در آن اصول ساخت مدرن و سنتی لحاظ شد شاید تنها بتوانیم به ساختمان سازمان میراث فرهنگی اشاره کنیم که مهندس امانت با ظرافت خاصی اقدام به تلفیق دو نوع معماری نمود. ما با نگاه به این مجموعه زیبا می توانیم بگوییم که حرکت به سمت معماری که برخوردار از هر دو جنبه گذشته نگر و حال اندیش است سخت نیست. یقینا این معماری که هم اکنون ما با آن سر کار داریم غرق شده کوبیزم ( ضد ساخت ) است و به هیچ وجه به ما ایرانیان تعلق ندارد ک امروز اینچنین به آن تکیه کرده ایم. ولی راه گریزی نیست و می بایست تلفیق را به وجود آورد و معماری را بار دیگر بومی ساخت که این مهم میسر نخواهد شد جز با گذار از پروسه ای 200 ساله.
وی به زمان بر بودن بومی سازی معماری اشاره کرد و اظهار داشت: ما در گذشته بهترین مساجد را می ساختیم ولی فرودگاه یا راه آهن جزء طرح های ما نبود و تیپولوژی آن از خارج آمده بود. لذا تغییر این تیپولوژی ها تنها با گذشت زمان میسر است ولاغیر.
این استاد معماری با اشاره به اینکه معماری تنها به شکل تئوریک در دانشکده ها تدریس می شود ساخت بنایی که متاثر از معماری گذشته و حاضر باشد را از توان معماران حاضر خرج دانست.
شاید دیگر معماری امروز ما تاب و توان احیا و زنده نمودن عناصر خفته خود را نداشته باشد ولی بناهای به جای مانده از ادوار گذشته عناصر تأثیرگذار در هویت شهر به حساب می آیند که متأسفانه این عناصر در طول دهههای گذشته مورد بیتوجهی فراوان قرار گرفته اند به نحوی که قسمتی از این فضاها نابود و یا در معرض نابودی قرار گرفتهاند و هویت شهرهایمان دچار آسیب جدی شده است . از این رو ضرورت دارد که به طور کلی بهسازی و نوسازی بافتها و بناهای با ارزش در دستور کار مدیران و برنامهریزان قرار گرفته و با آموزش شهروندان و آشنایی آنها با هویت تاریخی شهر و محلات مختلف، ضمن فراهم آوردن زمینة احساس تعلق به آن ،زمینه مشارکت آنها در بازسازی هویت شهر فراهم شود هویتی که اگر بدان پرداخته نشود در پس سایه های نامتقارن به خاطره ها خواهد پیوست.
نباید فراموش کرد که ایجاد عناصر فرهنگی در شهر و محلات و توجه به عناصر دیگر تشکیل دهندة هویت شهر از جمله نما و منظر شهری ایجاد تعلق می کنند این در حالی است که سیما و منظر شهری مقولهای است که در شهر تهران و اغلب شهرهای کشور کمتر مورد توجه قرار گرفته است به نحوی که هر روز در گذر از معابر و با نگاهی به اطراف میتوان پریشان حالی سیمای شهری که بخشی از هویت شهر را شکل میدهد مشاهده کرد. ناهماهنگی بین ابعاد و ارتفاع ساختمانها، استفاده از الگوهای طراحی و مصالح و رنگ معابر متفاوت و ناهمگون در عناصر دخیل در سیمای شهر، نماهای ساختمان های مغشوش و ناهمخوان با یکدیگر، از جمله مصادیق این موضوع هستند که چهرهای نازیبا و آشفته ایجاد نموده اند. دستگاههای متولی این امر یا در اثر غفلت و یا به خاطر درگیری با مسائل دیگری که اولویت بیشتری برای آنها دارند از ساماندهی سیما و منظر شهر و هویت بخشی به آن چشم پوشیدهاند به نحوی که اکنون امور مربوط به سیما و نمای ساختمانها و تصمیمگیری درخصوص آن را سلایق مالکان و سازندگان این بناها تعیین میکند حال آنکه همة شهروندان خواسته یا ناخواسته، در معرض سیما و منظر فضاهای شهری قرار دارند و از آن تأثیر میپذیرند.