
کبری آسوپار
حتی اگر قرار بود با سردار حاج علی فضلی، در باب عملیات بیتالمقدس و فتح خرمشهرمان، حرف بزنیم، باز هم سادگی و صفای این مرد، ما را به اوایل انقلاب میبرد و وقتی که هنوز، همه خاکی بودند. وارد اتاق سردار که میشوم، مرا هم دعوت میکند به گوش دادن عناوین مهم خبری، بخش خبری ساعت 14 شبکه یک. شاید اگر وقت قبلی مصاحبه نبود و دردسرهای رسیدن به اتاق سردار، صمیمیت دهه شصتی جانشین ریاست سازمان بسیج مستضعفین کار مصاحبه را میرساند به بحثی خودمانی در باب خبری که از تلویزیون پخش میشد!
سردار از فتح خرمشهر گفت و بغضش وقتی که جاری شد، صلابتش را بیشتر حس کردم. خصوص وقتی اشک آن چشمی که در کربلای ایران جا گذاشته بود، آمد. گفتوگویمان را بخوانید.
عملیات بیتالمقدس دقیقاً یک ماه و چند روز بعد از عملیات فتحالمبین در فضا و جغرافیایی طرحریزی شد که توأمان چهار مانع طبیعی پیرامون منطقه اصلی عملیات را پوشانده بود. در واقع به نوعی دشمن با اتکای به این موانع بنای دفاع از منطقه9 اصلی عملیات بیتالمقدس را طرحریزی کرده بود، این چهار مانع شامل رودخانههای کارون و در امتداد آن اروند، کرخه ، هورالهویزه و هورالعظیم بود. منطقه اصلی عملیات هم در میانه مثلث بصره، خرمشهر و اهواز قرار گرفته و از اهمیت فوق العادهای برخوردار بود.
در طرحریزی عملیات تصمیم نهایی این شد که عملیات را طی سه مرحله انجام بدهیم که البته در میدان عمل به چهار مرحله تبدیل شد؛ این مراحل عبارت بودند از عبور از رودخانه کارون، گرفتن سرپل اولیه و رسیدن به جاده بسیار پراهمیت اهواز ـ خرمشهر که بیش از 100 کیلومتر آن در اشغال دشمن بود.
در این منطقه، بعثیها استحکامات فراوانی ایجاد کرده که بودند به عنوان مواضع دفاعی عقبه، محافظ جاده اهواز ـ خرمشهر بود. بعد از آن باید به سمت مرزهای بینالمللی پیشروی میکردیم.
سپس گردش به سمت چپ و قطع جاده شلمچه بین بصره و خرمشهر و در آخر نیز محاصره کردن خرمشهر و سپس ورود به شهر. دشمن توانمندی زیادی شامل 2740 تانک و نفربر و بخش اعظمی از تجهیزات با حدود هفت لشکر از یگانهای عمده را در این جغرافیا مستقر کرده بود، مضاف بر اینکه قریب به 50 درصد از امکانات زرهی، توپخانه، مهندسی، ادوات و پشتیبانی دشمن هم در این جغرافیا پراکنده بود.
با توجه به این حجم تجهیزات دشمن، در طرحریزی عملیات چه پیشبینیهایی صورت گرفت؟
در طرحریزی، بعد از شناسایی مراحل اولیه، جمعبندی این شد که احتمالاً به دلیل هوشیاری دشمن لازم است که ما یک عملیات پشتیبانی برای منطقه اصلی عملیات پیشبینی کنیم. لذا منطقه فکه را انتخاب کردیم؛ دو طرف جاده فکه به سمت مرز که با توجه به منطقه وسیع و جغرافیای متنوع آن، شیوههای جنگی مختلفی برای این عملیات پیشبینی شده بود؛ جنگ در رملهای فکه (در فکه همه منطقه رملی است)، جنگ در عبور از رودخانه که نظامیان دنیا میگویند خود به تنهایی یک جنگ است، جنگ در دشت و صحرا، جنگ در نخلستانها، جنگ در جزایر و جنگ در منطقه ویژه خرمشهر. چرا میگوییم ویژه؟ به دلیل اهمیتی که خرمشهر برای ما و دشمن داشت.
از طرف دیگر، شما در خرمشهر با تجهیزات دشمن و تدارکاتی که برای حفاظت از این شهر در نظر گرفته بود، مواجه بودید...
دشمن برای اینکه بتواند از این منطقه جغرافیایی محافظت مستمری داشته باشد، خرمشهر را به یک پادگان و یک میدان مین مملو از موانع مصنوعی و سیمخاردار تبدیل کرده و خودش هم ناگزیر شده بود از معبر استفاده کند. خانهها را تخریب کرده و در همه جا موانع ایجاد کرده بود، حتی در جایی که امکاناتش کم بود، تیرکهای فلزی خانههای مردم را عمود کرده بود که نه از زمین بلکه از آسمان هم فضای خالی را برای فرود حتی یک هلیکوپتر و چترباز بسته باشد. بنابراین دشمن همه امکان و نیازمندیاش را پای کار آورده و از موانع طبیعی و موانع مصنوعی، بسیار عالی استفاده کرده بود.
سازماندهی نیروهای ما چگونه انجام شد و قرارگاههای معروف چه نقشی داشتند؟
وقتی که طرحریزی شروع شد قرارگاههای چهارگانهای برای انجام این عملیات پیشبینی شد. قرارگاههای فتح، نصر، قدس و در منطقه فکه، قرارگاه فجر.این قرارگاهها که قرارگاه لشکری و عموماً مشترک بین سپاه و ارتش بودند، هدایت عملیات را بر عهده داشتند. در این جغرافیا، فرماندهان عزیز ارتشی و سپاهی با هم عملیات را هدایت میکردند. یگانهای ما با یکدیگر ادغام شدند و در واقع تلفیق را در این عملیات و در چندین عملیات دیگر انجام دادیم. قرارگاه مرکزی کربلا هم فرماندهی این عملیات را برای هدایت کل منطقه اصلی عملیات عهدهدار بود.
این «کل منطقه عملیاتی» که میفرمایید، دقیقاً یعنی چقدر؟
جغرافیای پیشبینی شده برای انجام عملیات، حدود 5700 کیلومتر مربع بود؛ یعنی نزدیک به نیمی از آنچه که عراقیها اول جنگ از ایران اسلامی جدا کرده بودند همه این وسعت و همه این منطقه طرحریزی شده عملیات به یمن عنایات خدا و مددهای غیبی آزاد و به میهن اسلامی ما مجدداً برگشت.
در این ترکیب مقدس و مبارک تلفیقی از دانش، آموزش، تجهیزات، اعتقادات و سلحشوری با هم توأمان شده و این عملیات را به یک مقصد الهی رساندند. خداوند هم عنایتش را به انحاء مختلف شامل حال رزمندگان ما کرد.
از سویی دیگر شناساییها هم به خوبی انجام شد. به حدی اطلاعات ما بالا بود که بعضاً روحیات فرماندهان نیروهای عراقی و تیپها و لشکرهایشان برایمان تا حدی قابل ارزیابی بود. به گونهای که میدانستیم کدام فرمانده دارای چه هنری در جنگ است، کدام فرمانده دارای چه ویژگیهایی است و این اطلاعات به یگانی که میخواست مقابل دشمن طرحریزی و عملیات کند کمک میکرد یک الگویی بود که ما طی چند عملیات، گام به گام آن را جلو برده بودیم و در این عملیات جزء بخشهای برجسته است. در این عملیات ادغام یگان به یگان، قرارگاه به قرارگاه، تیپ به تیپ، گردان به گردان و در مواردی دسته به دسته و حتی در مواردی نفر به نفر اتفاق افتاد. مثلاً اگر آرپیجیزن ارتشی یا سپاهی بود، کمکیاش از نیروی دیگری بود. یعنی در مواردی حتی تا این حد تعامل وجود داشت.
این وحدت چطور به وجود آمد؟
وقتی حضرت امام (ره) فرمان میدهند «ید واحده» باشید، فرماندهان به این انتظار جامعه عمل میپوشانند و همین طور به ترتیب که پایین بیاییم تا پایینترین سطوح ادامه دارد این تعامل نفر به نفر، اوج انسجام رزمندگان اسلام را میرساند. علت آن هم تقدس امام (ره) در هدایت و اداره جبهه و جنگ و رزمندگان بود. سبک و سیاق، نهایت پیاده کردن احکام الله در جبهه بود. جنگ در دنیا، زیاد اتفاق افتاده، اما جنگ عقیدتی، جنگ توأمان با اخلاق اسلامی، جنگ توأمان با فداکاری و گذشت را کم میتوان یافت. اینجا، چون برای خدا بود، گذشت از جان راحت بود. همه به دنبال این بودیم که چه کنیم رضایت نایب امام زمان (عج) تأمین شود. یقین داشتیم و امروز هم یقین داریم که جلب رضایت خدا، بدون جلب رضایت ولی فقیهمان ممکن نیست.
نیروهای بسیج برای حضور در این عملیات چگونه سازماندهی شدند؟
بچهها، از کمترین زمان برای استراحت استفاده میکردند. یا در حال آموزش بودند یا در حال رزم بودند یا در میدان تیر و تمرین و یا در مانور. به هر میزانی که به اطلاعاتی از دشمن دسترسی پیدا میکردیم، گروهی از فرماندهان در نقش فرماندهان خودی و گروهی در نقش فرماندهان دشمن، روی نقشه بر اساس کالک، نقشه، زمین، نقاط ضعف و قوت جبهه خودی و جبهه دشمن را آنقدر بررسی میکردیم که برای ما در شروع و حین درگیری در عملیات، ملکه بود که چه اتفاقاتی قرار است بیفتد و اتفاقاً بخش اعظم راهکارهایش را با عنایت خدا، در بحثهای مشترک پیدا کرده بودیم. با دستیابی به هر میزان اطلاعات، آن را مورد بحث قرار میدادیم. اگر میدان مین دشمن عمق پیدا میکرد، ما دانش بازکردن میدان مین عمیق را به پچهها یاد میدادیم، اگر پیچیدگی جدیدی پیدا میکرد، بلافاصله، آن مطلب به تئوری آموزشی تبدیل میشد. یعنی نتیجه خروجی اتاق فکر و اتاق جلسات شبانه و پی در پی فرماندهان، بلافاصله به اقدامآموزی و تمرین تبدیل میشد. نتیجه اینکه همه این ایام دفاع مقدس دقیقاً آموزش بود. آموزش هم که بدون سازماندهی نمیشد، قطعاً از همان ابتدای ورود، اینها را سازماندهی و تواناییهایشان را ارزیابی میکردیم. افراد هم براساس قابلیتهایشان، مسئولیت میگرفتند. فقط یک جا گزینش وجود داشت و آن هم در رسته تخریب و اطلاعات بود و آن هم به دلیل ویژگی کار این دو رسته.
در آن ایام شما چه مسئولیتی داشتید و اولین بار چه زمانی وارد خرمشهر شدید؟
آن روزها توفیق خادمی رزمندگان تیپ 33 المهدی (عج) را بر عهده داشتم. تیپ 33 قبل از فتحالمبین تشکیل شده بود. در اولین مرحله عملیات در فکه، در سه مرحله وارد عمل شدیم و بعد هم در رسیدن به مرزهای بینالمللی توفیق پیدا کردیم.
به کمک عزیزانمان بیاییم. در رسیدن به جاده شلمچه و قطع راه خرمشهر به بصره بچههای تیپ المهدی که ترکیبی بودند از بچههای گچساران از استان کهگیلویه و بویراحمد، نیروهایی از کرج، عزیزان ما از کاشان، عزیزانمان از استان فارس و بچههای استان تهران و عزیزانمان از اقصی نقاط ایران اسلامی حضور داشتند. چون آن موقع یگانها منتسب به یک منطقه و استان خاصی نبودند.
ترکیب رزمندههای ما از مجموعه این عزیزان بود و هر کدام با یک فرهنگ از اقصی نقاط کشور دور هم جمع شده بودند اما نکته زیبا این بود که انگار این بچهها دهها سال است با هم دوست و برادرند و فقط از یک پدر و مادر جدا هستند. آنقدر بین این بچهها صفا و صمیمیت حاکم بود که برای یکدیگر بارها خودشان را به خطر میانداختند و پیشمرگ هم میشدند. در مرحله انتهایی هم باید سه تیپ از برادران سپاهی و بسیجی وارد خرمشهر میشدیم. صبح زود روز سوم خرداد بود. جلسهای در قرارگاه فتح به فرماندهی برادر غلامعلی رشید که هماکنون جانشینی ریاست ستاد کل نیروهای مسلح را عهدهدار هستند و شهیدان بزرگوار، حاج احمد کاظمی فرمانده تیپ 8 نجف اشرف، حسین خرازی فرمانده تیپ 14 امام حسین (ع) و حقیر هم که خادم تیپ 33 المهدی بودم تشکیل شد برای ورود به خرمشهر. این در حالی بود که خرمشهر در محاصره کامل سپاه اسلام قرار داشت و تنها یک زاویه از شهر برای امکان رفت و آمد عراقیها باقی مانده بود. آن هم از عقبه رودخانه اروند به سمت جزیره امالرصاص. شهر با 14 هزار نیروی عراقی در محاصره سپاه اسلام قرار گرفته بود. خطهایمان هم تقسیم شد. خط حد تیپ المهدی از رودخانه کارون تا جاده اهواز به خرمشهر، دست راست ما شهید بزرگوار حاج احمد کاظمی با تیپ 8 نجف اشرف، مأموریت داشت و سمت راست شهید کاظمی به طرف منطقه بندر و حتی ساحل اروند هم بر عهده شهید خرازی بود. بعد از آمادگی گردانها برای توجیه و هماهنگی پشت جاده اهواز ـ خرمشهر جلسه گذاشتم و در آن جلسه فرماندهان گردانها هم بودند. یکی از گردانها فرماندهاش روز قبل مجروح شده بود. شهید بزرگوار کلهر که قائممقام تیپ المهدی بودند اجازه گرفتند که این گردان را آن روز اداره کنند. از جاده تا رودخانه کارون مواجه بودیم با دژی که عراقیها در شمال پادگان ایجاد کرده بودند و در این دژ که شمال پادگان دژ خرمشهر میشد و جاده کمربندی خرمشهر قرار داشت، عراقیها موانع بسیاری را پیشبینی کرده بودند. سیم خاردار، میدان مین، استحکامات فراوان و از این بشکههای 20 لیتری و 220 لیتری آتشزا که با یک شبکه الکترونیکی به یکدیگر متصل میشد وکافی بود سرباز عراقی دکمه مگناتور را فشار بدهد تا دیواری از آتش پیش روی ما ایجاد شود. بعد از این باید وارد پادگان دژ میشدیم و بعد به طرف کمربندی و سپس به طرف شهر پیشروی میکردیم. تقسیم خط حد صورت گرفت. رسیدن به پادگان از خط حد اتفاقاً وظیفه گردان شهید کلهر شد. سمت چپ و راستش هم سایرگردانها باید عمل میکردند.
وقتی که همه چیز برای شروع عملیات آماده شد، آتش تهیه انبوه و پرحجم مستقیم و منحنی روی خط دشمن اجرا کردیم. دشمن هم که از نظر روحی قدری متاثر از این محاصره بود و بهرغم شعارها و رجزهایی که سردار ناکام قادسیه (صدام) سر میداد که: شما مقاومت کنید، من بصره را به خرمشهر دوباره وصل میکنم... اینها در حالی با سپاه ما مواجه شدند که هم از روحی به هم ریختند و هم هجمه پیدرپی رزمندگان اسلام در واقع فرصت را از آنها گرفت. آتش تهیه پرحجمی ریخته شد و بچههای تخریب موفق شدند سیمهای تلههای انفجاری را قطع کنند و به تعبیری امید عراقیها را قطع کردند. وقتی که به دژ حمله شد، عراقیها مقاومت محدودی را انجام دادند. وقتی بچهها با سرعت به تعدادی از سنگرها رسیدند، دشمن از نظر روحی و روانی کاملاً به هم ریخته بود و بنای تسلیم شدنش مشهود شد. دقایقی نگذشته بود که شهید والامقام شهید کلهر گفت: از دژ عبور کردیم و وارد پادگان دژ خرمشهر شدیم. دقایقی بعد هم فرمود: همین الان در پادگان دژ خرمشهر وارد قرارگاه فرماندهی نیروهای عراقی شدیم. لحظاتی بعد گفت: فرماندهان نیروهای عراقی به اسارت ما در آمدند. همین الان عراقیها یک لیوان چای از فلاکسشان خالی کردند برای این فرمانده عراقی و هنوز بخار لیوان تمام نشده بود که بچهها به لطف خدا او را به اسارت گرفتند.
گاهی هم بچهها ناگزیرشان میکردند در شنودهایشان بگویند که دیگر بیشتر از این نمیتوانید مقاومت بکنید، خودتان را تسلیم کنید.
«شهید شرع پسند» هم اعلام کرد که ما هم از دژ عبور کردیم. دقایقی بعد گفت: فلانی! خدا عنایتی کرده ما به کمربندی خرمشهر رسیدیم. هماکنون از کمربندی وارد کوی طالقانی شدیم. گردان دیگری که سمت چپ پادگان دژ بود اعلام کرد: ما هم از دژ عبور کردیم و وارد خیابان فرمانداری شدیم، وارد خیابان آرش شدیم. دقایقی بعد این شهید والامقام اعلام کرد: ما میدان شهدا را در نزدیکیهایمان میبینیم. دقایقی بعد فرمود: ما به میدان شهدا رسیدیم و از کنار مسجد تخریب شده امام صادق (ع) در حال عبور هستیم. لحظاتی بعد فرمودند که همین الان مسجد جامع خرمشهر را با گفتن لاالهالاالله و آه کشیدن بعد از قریب 20 ماه در مقابل چشمانمان میبینیم. لحظاتی بعد فرمودند که خداوند عنایتی کرد و رزمندگان اسلام وارد مسجد جامع خرمشهر شدند. دقایقی بعد شهید مهدی شرعپسند خبر داد: فلانی! همین الان پرچم مقدس و پرافتخار جمهوری اسلامی ایران را بر بالای مناره مسجد جامع خرمشهر به اهتزاز درآوردیم. آن زمان خیلی به دنبال پاکسازی نبودیم. میخواستیم به ساحل اروند و ساحل کارون برسیم. بخشی را هم بعداً برای پاکسازی پیشبینی کردیم. موج رزمندهها به طرف مسجد جامع خرمشهر حرکت کرد. تا یکی دو روز بعد هم هنوز در بعضی از پناهگاهها و بعضی از مخفیگاهها تفحص میکردیم و به دنبال عراقی ها بودیم. برخی از آنها به اسارت گرفته شدند و تعدادی از بعثیها هم به درک واصل شدند و تعداد اندکی موفق به فرار شدند. بیش از 11 هزار نفر از نیروهای عراقی در خرمشهر به اسارت سپاه اسلام درآمدند.
نظر شما درباره پیام امام (ره) و آن جمله معروف که «خرمشهر را خدا آزاد کرد» چیست؟
بعد از این پیروزی بزرگ پیام دلنشین امام (ره) به گوش امام (ره) رسید و فرمودند: خداخرمشهر را آزاد کرد. به والله همینطور بود. اگر لطف و عنایت خدا نبود، اگر این همه فداکاری و ایثار این رزمندهها نبود، خدا میدانست امروز چه سرنوشتی داشتیم. باز پیام دیگری از امام (ره) به گوش رسید که فرمودند: فتح خرمشهر فتح خاک نیست، فتح ارزشهای اسلامی است. به حق این طور بود.
حدود 16 هزار کشته و زخمی و حدود 20 هزار و چهار صد نفر اسیر از عراقیها گرفته شد. غنایم بیشماری هم از دشمن گرفته شد؛ تانکها، نفربرها، توپخانهها، ادوات، خودرو و مهمات. شاید به اندازه چند ماه جنگیدن از مهمات انباشته شده عراقیها در پادگان بزرگ خرمشهر بهره گرفتیم و این قدرت ایمان بود و این قدرت نورانیت و معنویت و این همه ایثار و فداکاری بود.
نفرمودید شما خودتان چه زمانی وارد خرمشهر شدید؟
عرض کردم یگانهای ما وارد شدند چون اگر بیشتر از این توضیح بدهم، ریا میشود. من هم همراه دوستان بودم غصههایم تازه میشود وقتی وارد این قبیل خاطرات میشویم. روزی که ما نوکری و خادمی رزمندههای تیپ المهدی را داشتیم همواره دنبال و پشت سر این بچهها بودیم. شاید ورود من هم در همان دقایق اولی که بچهها وارد مسجد جامع شدند، بود.
آقای هاشمی در یادداشتهای روزانهشان که مربوط به سال 61 است در مورد فتح خرمشهر میگویند یک هلیکوپتر از فرماندهان عراقی آمده بودند برای تسلیم؛ شما اطلاعاتی در این زمینه دارید؟
من اطلاعات دقیقی ندارم چون جبهه آنقدر وسعتش زیاد بود که عرایض ما بخشی از آثار و برکات جبهه را میتواند انعکاس بدهد. باید وجببهوجب جبهه تشریح شود. اما یک هلیکوپتر را در فکه سالم غنیمت گرفتیم. آنها فکر نمیکردند. مرحله سوم که به فکه رسیده بودیم پشت رودخانه، عراقیها در آن منطقه رفت و آمد داشتند صبح زود که هلیکوپترشان هم آمد. دوستان به من گفتند که هلیکوپتر عراقیها آمده، گفتیم خیلی خوب تا دیشب که میگفتیم تانکها و نفربرها را بزنید، شما خدمه نداشتید. اما الان که جبهه در تسلط و اشراف رزمندگان اسلام است، این هلیکوپتر را برای ادامه جنگ نیاز داریم. این را باید سالم بیاورید. یادم نمیرود شهید بزرگوار وهاجی با یک واحد کوچکی این هلیکوپتر را مجبور به فرود اجباری کردند. عراقیهای داخل هلیکوپتر لباسهای سفیدشان را میچرخاندند و همان بالا فریاد میزدند ادخیل الخمینی درخواست اسارت دادند. وقتی که هلیکوپتر به زمین نشست خلبان و عناصرش را از هلیکوپتر خارج کردند از پیغام دادیم که برادران عزیز هوانیروز تشریف بیاورند این هلیکوپتر را برای خودشان سالم ببرند. تا این هماهنگیها انجام شود یک قدری زمان برد و سوخت هلیکوپتر تمام شد و ما ناگزیر شدیم با جزثقیل روی کفی بگذاریم و بعد بیاوریم که فکر میکنم همین الان هم شاید در ارتش مقتدر جمهوری اسلامی ایران در هوانیروز نگهداری میشود. هلیکوپتر در فکه صبح روز 13 اردیبهشت به غنیمت گرفته شد.
از وضعیت عراق بعد از فتح خرمشهر اینکه صدام چه کرد با فرماندهانی که مانده بودند و کسانی که اسیر نشده بودند و اینکه چه جوابی داشتند برای مردم عراق بعد از آن همه رجز؟
برای عراقیها بسیار شکننده بود. همواره رجز میخواندند که اگر یک روزی شما خرمشهر را از ما گرفتید ما کلید بصره را به شما میدهیم.
مفهوم این حرف این بود که اینجا جدا شده از ایران است و دیگر برای شما یک آرزوست، اما خداوند عنایت کرد و این پیروزی غرورآفرین به دست آمد.
عراقیها از تجربیات مستشاران غربی و شرقی و اروپایی و اسراییلی که همه اینها به نوعی در عقبه ارتش بعث عراق سهم و نقش داشتند استفاده کردند، لذا شما میبینید برای عملیات بعد که عملیات رمضان بود. آنقدر دشمن در زمین ذوزنقه و مثلث و کانال و خاکریز و میدان مین و سیمخاردار درست کرد که امکان عبور را غیر ممکن میکرد، ولی باز هم البته بچههای ما یک بخشی از آن را گرفتند. دشمن از منظر اداره و فرماندهی سختگیریهای فراوانی را بر نیروهایشان داشت. ما در بعضی از عملیاتها از آنها اسیر میگرفتیم. میگفتند که اگر ما بیاییم اسیر شما شویم، نجات پیدا کردهایم و اگر کشته هم شویم، خوب کشته شدهایم اما اگر برگردیم، جوخههای اعدام در بعضی از این جبههها پشت سر نیروهای ماست. ظاهراً اگر اطاعت نمیکردند و بر میگشتند، آنها را اعدام میکردند و برخوردهای تند فیزیکی میکردند، اما این طرف، جبهه عشق و داوطلبی بود.