
علیرضا محمدی
مرکز فرهنگی دفاع مقدس خرمشهر یا همان موزه جنگ این شهر، مجموعهای از آثار دوران هشت ساله جنگی را در خود جای داده که به قول عباس حربی، مسؤول فرهنگی موزه، سالانه چیزی در حدود 800 هزار تا یک میلیون زائر کاروانهای راهیان نور را به سوی خود جلب میکند. اما آنچه در این میان حرفهای زیادی برای گفتن دارد، ساختمان موزه است که در عین خاموشی داستانی به بلندی تاریخ معاصر ایران در سینه جای داده است.
این ساختمان در سال 1309 توسط شرکت نفت انگلیس ساخته شد تا کارمندان متکبر این کمپانی در محیطی مشرف به کارون، اوقات خوشی را داشته باشند. اما تنها 20 سال زمان کافی بود تا در پی ملی شدن صنعت نفت، جماعت انگلساکسون، ساختمان را تخلیه کرده و نیروهای ایرانی اولین هسته تشکیل شرکت ملی نفت را در آن بنا نهند. بعدها با تشکیل نهادی به نام وزارت نفت هنوز این ساختمان یکی از مهمترین مراکز اداری این وزارتخانه بود و مرکزیت خود را محفوظ داشت. اما با پیروزی انقلاب اسلامی این ساختمان مدت کوتاهی فعالیتهای حزبی و سیاسی نیز به خود دید تا اینکه با اشغال خرمشهر توسط دولت بعثی عراق، راهروهایش لگدمال پوتینهای یکی از زبدهترین یگانهای تکتیرانداز ارتش بعثی شدند.
19 ماه، 570 روز یا به عبارتی 13680 ساعت این ساختمان محل استقرار نیروهای تکتیراندازی بود که از زاویههای ایجاد شده بر دیوارهایش، به سوی نیروهای ایرانی در آن سوی کارون تیراندازی میکردند. پنجرههایی که روزگاری چشمان آبی کارمندان انگلیسی را به دیدار کارون روشن میکردند، اینک زیر نگاههای سبزهرویان عراقی میرفتند تا یکی دیگر از برگههای خونین تاریخ این مرز و بوم را رقم بزنند.
خاطره مرده یکی از این سبزهروها را از زبان عباس حربی شنیدیم. او که خود اهل خرمشهر است و در روزهای مقاومت دوشادوش مدافعان شهر جنگیده، در رویارویی افراد دو طرف شط نیز شاهد هنرنمایی این گروه ویژه عراقی بوده و خاطره جالبی نیز از یک تکتیرانداز عراقی دارد:
«در سوم خرداد سال 61 که شهر آزاد شد، افراد ساکن در این ساختمان مقاومت زیادی از خود نشان دادند. وقتی که ما به اینجا وارد شدیم، سراسر این محیط مملو از جنازههای در حال متلاشی شدن سربازان عراقی بود. اما جسد یکی از تکتیراندازان را در طبقه بالایی بنا دیدم که مشخص بود سوراخ کوچکی برای خود ساخته و از آنجا به نیروهای ما تیراندازی میکرده است. این سوراخ شعاع کمی داشت و اگر کسی با اسحله در آنجا موضع میگرفت، به قدر یک گلوله جای خالی برای نفوذ به پیشانی او باقی میماند. منفذی که برای یکی از سربازان گمنام ایرانی کفایت میکرد تا با یک شلیک دقیق، بین دو ابروی تک تیرانداز عراقی را شکافته و او را به درک واصل کند.»
اما آزادسازی خرمشهر پایان داستان این ساختمان نیست. چرا که یگانهای مختلفی از نیروهای خودی به دلیل آماده بودن این مکان به عنوان سنگری مطمئن، از آن به عنوان مقر خود استفاده کرده و تا انتهای جنگ این نقش برای این ساختمان محفوظ میماند.
با پایان جنگ، رزمندگان و دلسوزان عرصههای فرهنگی دفاع مقدس در صدد حفظ این ساختمان برمیآیند و با بازسازی قسمتهای ویران شده، در بین سالهای 73 تا 75 مرکز فرهنگی دفاع مقدس یا موزه جنگ خرمشهر افتتاح میشود.
زمانی که ما برای دیدار از این موزه به خرمشهر رفتیم، ساختمان در دست تعمیر بود. اولین چیزهایی که در بدو ورود به چشم میخورد، آمبولانسی از رده خارج بود و تابلویی که روی آن نوشته شده بود: " به خرمشهر خوش آمدید، جمعیت 36 میلیون نفر" این تابلو را قبلا در برنامههای مستند مربوط به خرمشهر دیده بودم. از عباس حربی در موردش پرسیدیم و گفت:
«دستخط روی این تابلو متعلق به شهید بهروز مرادی از رزمندگان عملیات بیتالمقدس است که بعد از آزادسازی خرمشهر این تابلو را نوشت و برای اینکه نشان بدهد خرمشهر جزئی از کشور بزرگمان ایران است و همه مردم ما پشتیبان مردم خرمشهر هستند، جمعیت آن زمان ایران یعنی 36 میلیون نفر را به عنوان جمعیت معنوی خرمشهر روی تابلو نوشت.»
هرچند به قول حربی این تابلو بعد از جنگ در انباری نگهداری میشده و اکنون با کمی تعمیر و رنگآمیزی به اینجا منتقل شده است، اما نگاه کردن به آن و البته ابتکار جالب شهید مرادی در بیان 36 میلیون جمعیت برای خرمشهر، ناخواسته آدم را به حال و هوای پر شور و هیجان آن دوران منتقل میکرد.
ماجرای آمبولانس قدیمی نیز به دوران دفاع در خرمشهر برمیگشت. به گفته حربی این آمبولانس در روزهایی که هنوز شهر کاملا از مردم عادی تخلیه نشده بود، بقدری زخمی و شهید به مراکز درمانی منتقل کرده که حسابشان حتی از دست اتاقک کهنه خود آمبولانس نیز خارج شده است. وسیلهای ساکت و خاموش که اکنون و در گوشه این موزه طوری آرام گرفته که انگار نه انگار روزگاری نه چندان دور، ناله و فریاد سرنشینهای زخمی خود را از میان انبوه انفجار گلولههای دشمن عبور میداده و به بیمارستان میرسانده است.
در قسمت ورودی حیاط موزه به غیر از این دو، مجسمهای برنزی از سرلشکر شهید ولی فلاحی قرار دارد که در میان شاخه و برگهای درخت نخل داخل حیاط، در محاقی سبز فرو رفته است.
توپهای ضد هوایی، نفربرها و چند سلاح سنگین، از دیگر وسایل حاضر در حیاط موزه هستند که به عنوان سلاحهای به غنیمت گرفته شده از نیروهای عراقی، نمادی از مقاومت مردم ایران در برابر همان متجاوزانی به شمار میروند که روزگاری همراه این ادوات به این سوی مرز آمدند و چنان هراسان برگشتند که ادواتشان را برای تماشای نسلهای بعدی ایران اسلامی به یادگار گذاشتند.
به خاطر تعمیرات موزه تمامی وسایل محوطه داخلی جمعآوری شده بودند. اما حربی لیستی از تمامی آنها در ذهن داشت که وسایل شخصی شهدایی چون: شهید جهانآرا، شهید باقری، شهید صیاد شیرازی و سایر شهدای دفاع مقدس، تابلوهای نقاشی هنرمندان با موضوعات ایثار و مقاومت، ماکتهای مناطق جنگی، شبیهسازی سنگرها، محل تجمع رزمندگان و ... از جمله این وسایل هستند.
اما موزه جنگ خرمشهر سه میهمان و به عبارتی سه میزبان داشت که زیارتگاهشان دیدنیترین بخش موزه است. مدفن مطهر سه شهید گمنام دفاع مقدس که در 9/1/1385 طی مراسی در این مکان دفن شدهاند. مزار این شهدا که به ترتیب مربوط به عملیاتهای کربلای 5، رمضان و خیبر هستند، در حسینیهای واقع در ضلع جنوبی حیاط موزه قرار دارد. حسینیهای که به تازگی در دست احداث است تا به قول حربی برای بازدید کاروانهای راهیان نور در سالهای آتی استفاده شود.
در هنگام ترک موزه هنوز دو چشم بینا وجود داشتند که با نگرانی به آن سوی کارون نگاه میکردند. چشمان برنزی مجسمه شهید ولی فلاحی که با صلاب خاصی به دور دستها خیره شده بودند. گویی به دشمنانی نگاه میکرد که قصد تجاوز به این کشور را دارند. گرگهایی با لباس میش یا دستانی چدنی در دستکشهای حریری. اما این تندیس ایستاده بود، همانند خرمشهر و ایرانی که سراسرش موزه جنگ است.