
در ماههای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری 1388 جریانی در کشور درصدد تئوریزه کردن «جریان اعتدال» بود که منظور ظاهری آن حذف افراطیون دو جناح عمده کشور و تشکیل یک جریان معتدل بود. آن روزها تحلیل بر این بود که جریان مذکور به دنبال استقرار تفکری در کشور است که مشی آن همانند حزب کارگزاران سازندگی باشد. بعد از انتخابات ریاست جمهوری و انحراف بیشتر جریان اصلاحات از مدار اصلی نظام از یک سو و اختلافات ملایم در جریان اصولگرایی از سوی دیگر این تحلیل را از درون جریان اصلاحات بیرون داد که: اصولگرایان به دنبال جناحبندی تصنعی در درون خود هستند تا بدینوسیله ضمن حفظ شکل جناحبندی در کشور از جهت محتوایی تغییر ماهوی در آن ایجاد نمایند.
در ماههای اخیر برخی از اصولگرایان اظهار کردند که جریان اصلاحات قابل حذف نیست و این شائبه را ایجاد نمودند که فرد یا جریانی به دنبال حذف جریان اصلاحات است و چون این عبارت از درون جبهه اصولگرایان اظهار میشد سوءظن رقیب را نسبت به چنین طرحی بیشتر میکرد.
سرانجام در هفته گذشته مجید انصاری از سران مجمع روحانیون مبارز ضمن مخالفت با تشکیل جریان سوم خواستار حذف افراطیون هر دو جناح و نزدیکی بخشهای معتدل آن به همدیگر شد که همان تفکر ماههای قبل از انتخابات مبنی بر تشکیل «جبهه اعتدال» را تأیید میکرد و منشأ و خاستگاه مشترک آن را نمودار میساخت. سردبیر روزنامه رسالت در این باره، تولید گفتمان جدید در کشور را ضروری دانست و حبیبی، دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی در اعتراض به طرح وحدت، آن را پهن کردن فرش قرمز برای اصلاحطلبان دانست و آن را رد نمود. ایده حذف افراطیون دو جناح اگرچه به ظاهر از منطق نیمبندی برخوردار است، اما صحنه سیاسی کشور بعد از اتفاقات سال گذشته از یکسو و نوع مطالبه دو سر به اصطلاح افراطی دو جناح سیاسی کشور نشان میدهد که ایده مذکور از دایره ایده خارج نخواهد شد و چنین اتفاقی در صحنه سیاسی کشور رخ نخواهد داد که عمده دلایل آن به شرح ذیل است:
-1 در جبهه اصلاحات که به تعبیر سعید حجاریان بین العباسین است، هیچ اصول مشترک پذیرفته شده و اعلام شده وجود ندارد. در واقع تعریفی جامع و مانع که در درون چارچوبهای نظام باشد وجود ندارد لذا معلوم نیست که جغرافیای بخش معتدل آن تا کجاست و مرز آن با افراطیون چگونه مشخص میشود. زیرا افراد بر جسته و گروههای عمده آن در مواجهه عریان با نظام و همسو و هماهنگ عمل کردهاند.
-2 نوع مواجهه جریان اصلاحات با نظام نظیر تهمت آگاهانه تقلب، اعلام آگاهانه و دروغین پیروزی، عبور از قانون و رهبری و حمایتهای گروههای عمده آن از رفتار موسوی نشان میدهد که به تحول در مفهوم آرایش سیاسی کشور رسیدهایم و این زایمان بدون درد اتفاق افتاده است، لذا نمیتوان مسیر آن را برگرداند و نوآوری دیگری را نظاره کرد. اقدامات بعد از انتخابات ریاست جمهوری و حتی مشی بعضی کاندیداها در روزهای منتهی به انتخابات (نظیر حمایت از بهائیان یا حمایت غرب از آنان) نشان میدهد که امروز واژههایی همچون چپ – راست، اصلاحطلب – اصولگرا، دوم خرداد – محافظهکار و ... کارکرد خود را از دست دادهاند و به هزاران دلیل مستند میتوان ثابت کرد که آرایش سیاسی کشور امروز مبتنی بر :اسلامگرایی – غربگرایی، اسلام سیاسی – سکولاریسم، اسلام فردی- اسلام اجتماعی، جمهوری – جمهوری اسلامی و ... قابل بازنمایی و قضاوت است و مواضع آنقدر شفاف شده است که نه با تحلیل بلکه با مرور اخبار گذشته نیز میتوان به این حجت رسید.
-3 حذف افراطیون دو جناح فقط یک جمله ادبی گیرا و قشنگ است زیرا ماهیت، مطالبه و نگرش دو قطب مذکور در نیت و فهم، کاملاً با هم متفاوت است. لذا نمیتوان کسانی را که به دنبال براندازی آگاهانه نظام از طریق قانون، فشار خیابانی و مشاوره مؤسسات آمریکایی بوده و هستند با کسانی که حاضرند برای حفظ نظام جمهوری اسلامی از همهچیز خود بگذرند با یک چوب راند. حتی اگر بخشی در جریان اصولگرا در فهم و تحلیل مسائل از جامعنگری برخوردار نباشند، نیت و غایت آنان فدا کردن خود و همه داشتههای خویش برای استمرار نظام اسلامی است. بنابراین چطور میتوان طراحان انقلاب مخملین و پیروان هابرماس، جینشارپ و سوروس را با کسانی که به اسلام حداکثری در اداره کشور معتقدند یکجا جمع نمود و نان به نرخ روز خورها، قدرتطلبان و صاحبان مغازههای چهار نبش سیاسی را متولیان اصلی کشور معرفی کرد؟ اگر تا دیروز تجدیدنظرطلبان حاکمیت را دارای دو بخش اسلامیت و جمهوریت میدانستند و هر دو بخش را واجد مطالبات ناهمسو میدانستند، امروز و پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388، دیگر نمیتوانند خود را طرفدار جمهوریت مدعایی قلمداد نمایند. زیرا نه تنها از پذیرش رأی مردم امتناع کردند بلکه جامعه را به شهروند درجه یک و دو (که خود مدعی مبارزه با آن بودند) تقسیم کردند و رأی خود را کیفی و آگاهانه و رأی اکثریت را «تودهای» و «بسیج شده از بالا» قلمداد کردند. بنابراین جریان اصلاحات نه دارای بخش معتدل است و نه مرزی بین معتقدین به اصول انقلاب و ضدانقلابهای آن وجود دارد، لذا نه میتوانند خود را به اسلامیت سنجاق نمایند و نه به جمهوریت. اما در طرف مقابل ضمن تمکین به رأی مردم به اسلامیت نظام نیز پایبند بوده و دلیل این صداقت، آمادگی برای جانفشانی است، حتی اگر در برخی حوزهها واجد نقد نیز باشند. آیا مجمع روحانیون واجد صلاحیت برای میدانداری جریان اعتدال در جبهه اصلاحات است؟ بیانیههای مجمع در حمایت از اقدامات غیرقانونی و دشمن شادکن موسوی هنوز در سایتها و رسانههای خبری قابل رؤیت است. بازی 30 خرداد پارسال (یک روز بعد از خطبه معروف رهبری) همچنان در پرونده این گروه ثبت است، پس اعتدالیون جبهه اصلاحات چه کسانی هستند؟ آیا آنان هستند که موسوی را متقاعد کردند که: بگو تقلب و اگر هزاران سند هم بخواهی داریم و ... آیا آنان که رئیس کمیته خودساخته صیانت از آرا بودند، درون نظام محسوب میشوند؟ قطعاً خیر، تکلیف مجاهدین، مشارکت و اعتماد ملی هم که روشن است. فقط چند نفر ساکت در جبهه اصلاحات ماندهاند که سکوت آنان فردی است و آن هم روشن نیست که این سکوت علامت رضایت از اقدامات غیرقانونی است یا رضایت از حقانیت نظام، خوش خیالی و خوشبینی تصنعی در شأن سیاستمداران نیست.