
افشین قطبی حالا تمامی بهرههای لازم را از سمت سرمربیگری تیم ملی میبرد. از نشاندن یک واسطه و دلال قدیمی روی نیمکتی که متعلق به یک ملت است و آبروی یک جامعه را یدک میکشد تا سفرهای پیاپی به هلند! قطبی نماد یک سوءاستفادهگر مطلق است که نه تنها قراردادی ترکمانچای را با فدراسیون فوتبال منعقد کرده که حتی چون نظارتی دقیق و چشمهایی بینا و مردانی آگاه را دور خود نمیبیند، از هرگونه فرصتی برای سود بردن خود و اطرافیانش استفاده میکند.
باید پرسید آیا فدراسیون فوتبال ایران سالن بزرگ روابط عمومی در طبقه اول ندارد که سرمربی تیم ملی باید برای هم صحبت شدن با خبرنگاران آنها را به رستوران دایی خود در یکی از خیابانهای تهران بکشاند؟ آیا فدراسیون فوتبال و سازمان ورزش ایران یک اتاق یا سالن مناسب در کمپ تیمهای ملی، آکادمی المپیک و ساختمانهای خود ندارد که افشین قطبی باید کنفرانش مطبوعاتیاش را در محلی بیشباهت به محلی برای میتینگ خبری برگزار کند؟ مسلماً پیش از این مردانی چون میروسلاو بلاژویچ و برانکو که نه مانند قطبی ناشناخته و بیاعتبار بودند و نه چون او رابطهای عمیق با واسطهها و دلالان داشتند، در محلهای مورد نظر فدراسیون فوتبال روبهروی خبرنگاران مینشستند! این بار اما قطبی نه برای احترام گذاشتن به خبرنگاران که در حقیقت برای تبلیغ رستورانی که متعلق به داییاش است، جماعت رسانه را به صرف ناهار با دستپخت حاج باقر دعوت میکند!
در این بین باید از فدراسیونی که بیشتر با خنده و شوخی و اختلاف و سست ارادهای اداره میشود پرسید که نقش نظارتی رئوس این فدراسیون کجا رفته است؟ اگر افشین قطبی فردا اراده کرد و از ملی پوشان خواست برای دعوت به تیم ملی، ابتدا به رستوران داییاش بروند و بعد لباس ملی را بپوشند آیا باز هم سکوت سنگین فدراسیون را خواهیم دید؟ آیا قرار است تا زمانی که افشین قطبی روی نیمکت تیم ملی مینشیند، تمامی راهها برای سوء استفاده او از مقام و منصبش فراهم باشد؟
سکوت فدراسیون البته دردناک و قابل تأمل بود! ساعاتی قبل از برگزاری نشست مطبوعاتی سرمربی تیم ملی در سالن سرآشپز، ساعت کنفرانس تغییر میکند و روابط عمومی فدراسیون از این مسأله بیاطلاع است! چگونه میتوان انتظار داشت همین فدراسیون از همکاری احتمالی قطبی با آژانس نقل و انتقالات بازیکن در هلند که پیش از این توسط بیوتر و اکنون به مدیریت پسرش اداره میشود باخبر شود؟
سوء استفادههای قطبی ادامه خواهد داشت! همین که میبینیم گزینهای مانند محمد آزادی که تا امروز نه در ایران حضور داشته نه حتی ثانیهای کار ورزشی کرده قرار است به کادر فنی تیم ملی اضافه شود، به معنی بی در و پیکر شدن فوتبالی است که هرکس با هر عنوانی میتواند نهایت استفاده و البته سوء استفاده را از آن ببرد. عملکرد افشین قطبی در قبال همکاریاش با پیت بیوتر، انتخاب مسألهدار بازیکنان، اصرار به گرفتن مرخصی و سفرهای مشکوک به هلند، همکاری با باشگاههای اماراتی، تبلیغ برای رستوران داییاش و حالا گزینش دستیاران و همراهان ناشناخته، نه تنها موفقیت ایران در جام ملتها را کاملاً زیر سؤال میبرد که البته لکه ننگی را بر پیشانی این فدراسیون فوتبال میچسباند!