به گزارش خبرنگار «جوان» بیست و هفتم فروردین ماه سال 86 مرد میانسالی پس از مواجعه به منزل مادرش در ورامین با صحنه دلخراشی مواجه شد. مادر این مرد با ضربات مرگبار چاقو به قتل رسیده بود. او بلافاصله مأموران پلیس را از وقوع حادثه باخبر کرد.
تحقیقات ویژه پلیسی برای رمزگشایی از وقوع جنایت با ورود بازپرس ویژه قتل آغاز شد.
کارآگاهان پلیس دریافتند که «صدیقه» زن ثروتمندی بود که به تنهایی زندگی میکرد و به دلیل اختلاف مالی با پسرش روابط آنان به کدورت منجر شده بود.
تلاش کارآگاهان پلیس با بازجویی از پسر مقتول دنبال شد اما نتیجه برای دستگیری قاتل همچنان ناکام ماند.
با گذشت یازده ماه از وقوع جنایت، مرد میانسالی به مأموران پلیس مراجعه و ادعا کرد به همسر سابقش در ارتباط پنهانی با مرد جوانی برای قتل زن سالخورده مظنون است. این مرد گفت همسر سابقش برای ارتباط پنهانی با مرد جوان او را دایی خود معرفی کرده و به این بهانه ارتباط بیشتر را در منازل دوستان خود دنبال میکنند. او ادعا کرد آنها به منزل زن سالخورده رفته و زمانی که پیرزن راز آنها را فهمیده او را به قتل رساندهاند.
با ادعای این مرد، بهرام و ملیحه بازداشت و تحت بازجویی ویژه قرار گرفتند. ملیحه ارتباط پنهانی با بهرام را پذیرفت اما حضور در خانه پیرزن را انکار کرد.
بهرام ارتکاب قتل را پذیرفت و به مأموران پلیس گفت: زمانی که پیرزن پی برد من دایی ملیحه نیستم، شروع به فریاد کشیدن کرد. من او را هل دادم که سرش به دیوار خورد و نقش زمین شد. متهم به قتل روز گذشته در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و چهار مستشار دادگاه محاکمه شد.
در ابتدای جلسه قاضی پسر مقتول را به جایگاه فراخواند. این مرد به قاضی گفت من اطمینان ندارم که بهرام مرتکب قتل شده باشد اما درخواست محاکمه متهم را دارم.
ارتباط پنهانی
قاضی در ادامه ملیحه را به عنوان مطلع به جایگاه فراخواند. ملیحه گفت 15 سال قبل از دستگیری با بهرام ارتباط داشتم. من او را به عنوان دایی خودم معرفی کردم و دوستانم از جریان باخبر بودند. من و بهرام تنها 5 دقیقه در خانه یکی از دوستانم بودهایم. من پیرزن را هیچگاه ندیدهام و او را نمیشناسم.
انکار متهم
در ادامه جلسه، قاضی عزیزمحمدی متهم را به جایگاه فراخواند و تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب به قتل را انکار کرد و گفت تنها ارتباط دوستی با ملیحه را قبول دارم. او گفت که تحت فشار در پلیس آگاهی به ارتکاب قتل اعتراف کردهام. من اصلاً داخل آن خانه نرفتهام و در طول یازده ماهی که از جنایت گذشت هیچ کس انگشت اتهام را به سوی ما نشانه نرفت.
آغاز ارتباط
بهرام درباره ارتباط با ملیحه گفت با ورود او به زندگی من تمام هستیام را به پایش ریختم، من قصد هدایت او را دشتم اما خودم را به تباهی کشاندم. من همسری داشتم که فرشته روی زمین بود اما او را فدای این زن و خواستههای پنهانیام کردم، من از درگاه خداوند طلب بخشش دارم.
بهرام گفت: من مسافرکش هستم. او همانند مسافران دیگر سوار خودروی من شد. او پوشش نامناسبی داشت، خودش را دانشجو معرفی کرد و ادعا کرد که از کردستان به تهران آمده است. از من خواست ارتباط ما ادامه داشته باشد و این گونه دنبال شد.
او ادامه داد: پس از مدتی ملیحه به من گفت که زنی مطلقه است که به تنهایی زندگی میکند. ارتباط دوستانه ما به علاقه تبدیل شد و پس از مدتی دریافتم که او دارای همسر و فرزند است. او گفت که در شرف طلاق از همسرش است. این مرد گفت همسرم به رفتار من بدگمان شده بود از همین رو با وابستگی بیشتر به ملیحه، دریافتم تنش سراسر زندگی خودم را فرا گرفته است.
ملیحه زودتر از آنچه تصورش را میکردم از شوهرش جدا شد و من نیز همین رویه را دنبال کردم. ازدواج ما به دلیل ورود به پرونده قتل صورت نگرفت و من پس از بازداشت دریافتم ملیحه با همان وضعیت سابق و پوشش نامناسب زندگی خود را گذران میکند.
متهم ادعا کرد: پسر مقتول، قاتل است. او گفت وقتی من به عنوان مظنون به پلیس آگاهی احضار شدم. او با تلفن من تماس گرفت و گفت: من «میدانم تو قاتل نیستی. بهتر است با هم قرار بگذاریم و پرونده را به گونهای خاتمه دهیم. من از رفت و آمد به پلیس خسته شدهام.»
متهم گفت: من به افسر پرونده مراجعه کردم و جریان را بازگو کردم و از آنها خواستم زیر نظر پلیس ملاقات صورت گیرد که پلیس درخواست من را جدی نگرفت.
متهم در ادامه گفت: من در زندان ورامین دریافتم که او به دلیل چشم طمع به اموال مادرش با او اختلاف بسیار داشته است.
در ادامه جلسه، دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد و پس از مشاوره با مستشاران متهم را از اتهام قتل تبرئه کرد.