کد خبر: 388766
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۸
واکاوی علل کلیشه شدن بازیگران درگفت‌وگوی «جوان» با مریم امیرجلالی
مریم امیرجلالی متولد سال 1326 است و فوق‌دیپلم هنری دارد. او در یک خانواده پرجمعیت بزرگ شد و به دلیل شرایط خانوادگی‌اش از همان ابتدا با موسیقی آشنا شد و بعدها به علاقه‌اش در این زمینه سر و شکل حرفه‌ای داد. او بعد از گذشت مدتی حتی کنسرت‌هایی را به همراه دخترش که نوازنده سنتور است برای بانوان اجرا کرد که با استقبال خوبی هم مواجه شد. وی در دوران جوانی‌اش برای ادامه تحصیل به سوئیس رفت اما چون تاب غربت را نیاورد، خیلی زود به وطن بازگشت و سپس در دانشگاه تهران مشغول به کار در قسمت حسابداری شد و از آنجا هم به اداره شهر و روستا رفت و در آنجا مشغول به فعالیت شد. امیرجلالی در طول 30 سال زندگی کارمندی‌اش هیچ‌گاه به بازیگری به طور جدی فکر نکرد و ورودش به این حرفه کاملاً اتفاقی بود. او به واسطه یکی از دوستانش برای بازی در فیلمی دعوت شد و بعد از آن فصل نوینی از دوره زندگی اش آغاز شد. وی با آنکه در طول این سال‌ها در فیلم‌های مختلفی نظیر هتل، زیر گنبد کبود، نوعروس، خودرو تهران 11، این زمینی‌ها و... حضور داشت اما بازی او در سریال‌های پرمخاطب ترش و شیرین و خانه به دوش و چاردیواری از او یک شخصیت محبوب ساخت. او در این سریال نقش یک زن پرسر و صدا و عصبی را بازی می‌کرد که همه به نوعی از او حساب می‌بردند. بازی او آنقدر نزدیک به واقعیت بود که مخاطب به راحتی با آن ارتباط برقرار می‌کرد اما او بعد از بازی در این آثار همواره به تکرار خودش در این نقش‌ها می‌پرداخت و هیچ وقت نتوانست خودش را از کلیشه برهاند هرچند که خودش هم همواره از این قضیه ناراحت بود...
اما سیروس مقدم در سریال «چاردیواری»، به نوعی ساختارشکنی کرد و از او در قالبی کاملاً متفاوت از آنچه تا به حال از او دیدیم بازی گرفت، گفت‌وگوی ما را با او در زیر بخوانید.بدون تردید وقتی امسال بیننده‌های تلویزیون شما را در نقش آهو خانم سریال «چاردیواری» دیدند حسابی تعجب کردند، ایفای نقش زنی آرام و کم‌حرف، به‌دور از جار و جنجال، از شما بعید بود!؟ در چند سال اخیر شما ایفاگر نقش‌هایی در تضاد کاراکتر آهوخانم بودید؟حق با شماست. وقتی آقای مقدم پیشنهاد بازی در سریال «چاردیواری» را دادند و من فیلمنامه را خواندم فکر کردم برای نقش همسر آقا تقی انتخاب شدم، رفتم در مورد این کاراکتر با آقای مقدم صحبت کنم که ایشان لبخندی زدند و گفتند ما نقش «آهو خانم» را برای شما در نظر گرفتیم، نقش زنی متدین که به‌دور از قیل و قال‌های معمول نقش‌هایی که تا به حال ایفا کردید، بسیار صبور است و سعی در باز کردن گره‌های زندگی و مشکلات دیگران دارد. از اینکه آقای مقدم نگاهی که دیگر کارگردانان در چند سال اخیر نسبت به بازی من نداشتند و نقشی متفاوت از کارهای قبلی‌ام به من پیشنهاد دادند واقعاً خوشحال بودم. همکاری با آقای مقدم برای من خودش افتخار بزرگی است چه برسد به اینکه ایشان نقش متفاوتی را هم برای من در نظر گرفته بودند...‌ همانطور که اشاره کردیم کاراکتر آهو خانم از نقش‌هایی که شما تا به حال ایفا کردید، دور بود و ممکن بود مخاطب ناخودآگاه آن را پس بزند یعنی آن باورپذیری اتفاق نیفتد؟من هم در وهله اول این فکر به ذهنم خطور کرد اما هدف من این بود که بعد از سال‌ها ایفای نقش‌های مشابه یکدیگر خودم را در زمینه دیگری هم محک بزنم اما حین بازی حواسم بود که این کاراکتر را اغراق شده ایفا نکنم...، در طول سریال و بعد از آن از عکس‌العمل‌های مردم متوجه شدم که آنها این نقش را کاملاً پذیرفتند و با آن ارتباط برقرار کردند.‌ این خودش نکته مثبتی است، اما چیزی که برای من همیشه سؤال برانگیز بوده است این بود که شما چرا زودتر به فکر این ساختارشکنی نیفتادید. با ایفای نقش‌هایی شبیه به هم در طول سال‌ها به نوعی تکرار مکررات می‌کردید؟ در نقش‌هایتان یا دائم شکوه بودید یا ناهید؟حرفتان را در قسمت دوم می‌پذیرم اما در مورد قسمت اول که می‌گویید چرا ساختارشکنی نکردید باید بگویم بازیگری چیزی نیست که شما به تنهایی در آن تصمیم‌گیرنده باشید. عده‌ای باید دست به دست هم دهند تا کاری شکل بگیرد از طرفی در کارها این بازیگر نیست که تعیین‌کننده است. او از طرف کارگردان انتخاب می‌شود و باید به میل او بازی کند بعد از مجموعه «ترش و شیرین» که حسابی هم گل کرد درخشش من در آن نقش باعث شد که همه کارگردان‌ها از من بخواهند نقش‌های مشابه آن را ایفا کنم، هرچقدر هم توضیح می‌دادم که می‌خواهم متفاوت بازی کنم آنها اولش قبول می‌کردند اما همین که دوربین روشن می شد از من می‌خواستند همان ناهید یا شکوه شوم، واقعاً هم برای خود من سخت بود در طول این مدتی که سر کار هستم دائم جیغ بزنم ولی... در هر حال از سال گذشته بود که تصمیم گرفتم به هر قیمتی شده به قول شما ساختارشکنی کنم و به دیگران ثابت کنم علاوه بر توانایی‌هایم در جیغ زدن و داد و بیداد کردن در عرصه بازیگری می‌‌توانم کارهای دیگری را هم انجام بدهم...‌ و «چاردیواری» بعد از این تصمیم، اولین کارتان در این راستا بود؟نه دومی بود من قبل از آن در یک فیلم به نام «دم صبح» با حسین‌یاری همبازی بودم که در آن نقش زنی را بازی می‌کنم که پسرش در حال اعدام است و او تا انتهای فیلم حتی یک دیالوگ هم ندارد... اینطور که شنیدم در زمان فیلمبرداری سریال «چاردیواری» برادرتان فوت کرد با توجه به وابستگی‌ای که به ایشان داشتید ادامه بازی در کار برایتان سخت نبود؟من و برادرم به شدت به لحاظ عاطفی به هم نزدیک بودیم و من به او وابستگی زیادی داشتم وقتی ایشان فوت کردند واقعاً از لحاظ روحی به هم ریختم اما من در قبال کارم احساس وظیفه می‌کردم، نمی‌توانستم به خاطر این مسأله کار لنگ بماند و در طول 45 روز فیلمبرداری تحمل کردم و در دل غصه خوردم اما نگذاشتم کسی از این مسأله بویی ببرد..احساس مسئولیت‌تان قابل تقدیر است آن هم در شرایطی که بسیاری از تازه‌ کارها که با یکی دو سریال چهره شدند با کوچک‌ترین بهانه گروه را لنگ خودشان می‌گذارند؟این مسأله مربوط به جنبه تربیت و ادب هر کس است. در خانواده‌ام به من یاد دادند تحت هیچ شرایطی زیر قولم نزنم وقتی وارد این حرفه شدم انگیزه‌ام شهرت یا مادیات نبود، شاید به این خاطر بود که بعد از مطرح شدنم هیچ وقت خودم را از دیگران متمایز ندانستم و سعی کردم برخوردم نسبت به قبل کوچک‌ترین تغییری نکند اما به قول شما برخی که تازه وارد این حرفه شدند و اسمشان به لطف برخی نشریات گل کرده است، فکر می‌کنند با دیر آمدن یا غذای جداخواستن نسبت به سایر عوامل یا... برای خودشان وجهه کسب می کنند غافل از آنکه روزگار و مردم حافظه طلایی دارند و تنها کسانی را در خود نگاه می‌دارند و خاطرشان را ثبت می‌کنند که محبوب هستند.درست است، بگذریم، راجع به کلیشه شدن شما در قالب نقش‌های قبلی‌تان صحبت کردیم اما به این مسأله اشاره نکردیم که چرا کارگردانانمان شرایطی را به وجود نمی‌آورند که بازیگران از حالت تک وجهی خارج شوند و بتوانند خودشان را در قالب‌های مختلف محک بزنند؟صنعت فیلم و سریال‌سازی صنعت گرانی است. سرمایه‌گذاران وقتی کاری را می‌سازند به شدت چشم به بازگشت سرمایه‌شان دارند به همین خاطر فرصت آزمون و خطا را به بازیگران نمی‌دهند و می‌خواهند کارشان به دور از هرگونه ریسکی ساخته و دیده شود و مورد اقبال قرار گیرد. بازیگران هم به همین واسطه در این دایره تکرار قرار می‌گیرند وقتی در نقشی خوش می‌درخشند و به قول معروف با کاراکتری جواب می‌دهند، آن وقت است که همه می‌خواهند او همان قالب را تکرار کند، مشکل و گره اصلی ما در عدم ریسک سازندگان ماست.شاید به خاطر همین بازده است که این روزها تب ساخت فیلم و سریال‌های طنز تا این حد بالا گرفته است؟بله، در این مدت از هر کسی می‌شنوم یا در کار طنزی حضور دارد و بازی می‌کند یا دارد کار طنز می‌نویسد یا اینکه طنز می‌سازد. ضعف ما این است که چون ژانر طنز در حال حاضر پرفروش است همه به این سمت گرویدند و بدون کوچک‌ترین تغییری کارها مشابه هم ساخته می‌شود،‌انگار یک چیزی اصل است بقیه موظف به کپی از آن هستند، البته اگر کار طنز فاخر باشد و مردم را بخنداند هیچ اشکالی ندارد اما در این ژانر بیشتر از هر کار دیگری باید هوشیار و دقیق بود چون اگر کمی بی‌دقتی شود کار به سمت لودگی می‌رود.اتفاقی که متأسفانه برای بسیاری از کارهای طنز می‌افتد؟بله، من هم قبول دارم به عقیده من مخاطب را نباید به هر قیمتی خنداند. من همیشه از ادا و اطوارها در کار طنز بیزار بودم به نظرم موقعیتی که در کار توسط فیلمنامه اتفاق می‌افتد باید مخاطب را بخنداند، نه اینکه...البته در کارنامه هنری شما هم بیش از 90 درصد از نقش‌هایتان طنز است؟بله، با اینکه من این توانایی را در خودم می‌بینم که در کارهای جدی هم حضور داشته باشم اما ظاهراً مهر طنزی که پیشانی من خورده به این زودی‌ها پاک نمی‌شود.همانطور که خودتان هم اشاره کردید قصه و شخصیت‌پردازی اکثر کارهای طنز شبیه به یکدیگر و تا حدی ضعیف است اما نوک تیز آن بیشتر به سمت زنان آثار طنز است، شخصیت عصبی و دمدمی و ضعیف که با شخصیت واقعی زنان جامعه فاصله زیادی دارد؟البته این مسأله به نوع نگاه کارگردان و فیلمنامه نویس برمی‌گردد که شاید چون دستشان در شخصیت‌پردازی طنز برای زنان باز نیست به همان شخصیت‌های کلیشه‌ای که از آن جواب گرفته‌اند دلخوش می‌کنند.اما خب من هم مانند شما چندان از این قضیه راضی نیستم و دوست ندارم زنان را فرای آنچه هستند نشان دهند.باز هم قصد دارید دریک سریال روتین حضور داشته باشید یا ...؟!کار در سریال‌های روتین واقعاً سخت است و توان بالایی را می‌طلبد. روز پخش شدن کار باعث می‌شود که به دلیل حجم و فشردگی کار قدرت فکر کردن از عوامل گرفته شود و آنها هر کاری را انجام دهند تا کار جلو برود و این مسأله هم فشار مضاعفی را به بازیگر وارد می‌کند و هم ممکن است نتیجه آن طور که باید از کار در نیاید به همین خاطر سعی می‌کنم در این زمینه کمی با تأمل‌تر عمل کنم.شما تجربه حضور در سینما را هم دارید به نظرتان اساساً فرقی بین کار در تلویزیون و سینما وجود دارد؟من شخصاً هیچ وقت رسانه را ملاکی برای انتخاب کارهایم قرار ندادم، معمولاً کار را وقتی انتخاب می‌کنم که از آن خوشم بیاید هم از نقشم و هم از تیمی که با آن قرار است کار کنم. منظورم آن است که وقتی در کاری حضور پیدا می‌کنم دیگر دغدغه آن را نداشته باشم که عوامل گروه چگونه هستند و... چرا که جو صمیمی و سالم است که موجب ارتقای کاری می‌شود من خودم کارم را با تلویزیون شروع کردم و به وسیله آن هم معروف شدم. کار در تلویزیون به مراتب سخت‌تر از سینماست چرا که طیف‌های مختلفی کار شما را زیر ذره‌بین قرار می‌دهند و شما باید سلیقه عده زیادی را تأمین کنید و ببینید به وسیله کنترلی که در دست دارد و اختیاری هم که دارد هر لحظه می‌تواند شبکه را عوض کند و کار شما را دنبال نکند اگر از آن خوشش نیاید، پس شما در هر لحظه از بازی‌تان باید چیزی داشته باشید که آنها را با خودتان همراه کنید اما حکایت سینما فرق می‌کند او بابت آن فیلم پول پرداخت کرده است وحتی اگر خوشش هم نیاید آن فیلم را تا به انتها دنبال می‌کند.فکر می‌کنم برد تلویزیون هم نسبت به سینما بیشتر است چرا که همه‌گیر است به همین خاطر است که بازیگرانش نسبت به رسانه‌های دیگر محبوب‌ترند...در نتیجه در چند وقت اخیر تمایل بازیگران برای حضور در تلویزیون بیشتر شده است؟طبیعی است شما به هر خانه‌ای که بروید دست کم یک تلویزیون دارد حتی در دور افتاده‌ترین نقاط هم الان مردم به برنامه‌های تلویزیون دسترسی دارند ولی متأسفانه فرهنگ رفتن به سینما در میان مردم چندان جانیفتاده است و برخی از شهرهای کوچک ما هنوز فاقد سینما است و طبیعی است که بازیگران تلویزیون محبوب‌ترند البته این مسأله مانند شمشیر دولبه است، یعنی ممکن است این دیده شدن زیاد به ضرر بازیگران تمام شود چرا که مخاطب ناخودآگاه روی بازی او زوم بیشتری می‌کند.خانم امیر جلالی شما جزو بازیگرانی محسوب می‌شوید که تقریباً در میانسالی‌تان وارد این حرفه شدید، اتفاقی که این روزها برای برخی از بازیگران دیگر هم افتاده است... اصلاً چه شد که در این سن و سال به بازیگری روی آوردید؟ من سال‌ها بود که در زمینه دیگری مشغول به فعالیت بودم، من بیشتر کارهای مدیریتی و حسابداری را در ارگان‌های مختلف بر عهده داشتم البته مدتی را در دانشگاه تهران مشغول به فعالیت شدم و به دلیل خطی که داشتم دفاتر حساب دانشگاه را می‌نوشتم، بعد از آن هم به استخدام وزارت شهر و روستا درآمدم و بعد از شش سال مدیر متمرکز حساب‌ها شدم و تا 14 سال آنجا خدمت کردم. مدت 9 سال هم در انتشارات خوارزمی مشغول به فعالیت بودم و بعد هم به یک شرکت ساختمانی رفتم و حسابدار آنجا شدم و در نهایت سال 78 بازنشسته شدم، اینها را گفتم که به این حرف برسم که من یک زندگی کارمندی داشتم با اینکه به هنر به ویژه موسیقی علاقه‌مند بودم و آن را پیگیری می‌کردم و حتی با همراهی دخترم کنسرتی را ویژه بانوان برگزار کردم اما در آن مدت هیچ وقت به بازیگری فکر نمی‌کردم شاید در ضمیر ناخودآگاه همه مانند هر انسان دیگری یک علاقه ذاتی به این حرفه داشتم اما هیچ وقت بازیگری دغدغه‌ام نبوده است.اگر اشتباه نکنم سال 73 با سریال «زیر گنبد کبود» وارد این حرفه شدید؟بله، بعد از این سریال هم که ساخته بهمن زرین‌پور بود در آثار دیگری مانند هتل، نوعروس، خودرو تهران،« این زمینی‌ها، پشت کنکوری‌ها، میهمان، دیوانه‌ای در شهر، شب‌های تهران و... حضور داشتم اما مردم من را به سریال «خانه به دوش» و «ترش و شیرین» شناختند. چرا که خاصیت کارهای مناسبتی این است که اگر اثر دیده شود بازیگرانش به چهره‌های شناخته شده‌ای بدل می‌شوند.آن زمان که می‌خواستید وارد کارهای هنری شوید ترس این را نداشتید که زندگی‌تان دستخوش تغییراتی شود و نتوانید بعد از احتمالاً شهرتتان روال گذشته زندگی‌تان را در پیش بگیرید؟شهرت! این تنها چیزی بودکه من در آن دوران به آن فکر نمی‌کردم برای من اصلاً‌ دیده شدن و شهرت، مهم نبود از طرفی من به واسطه کارهایی که سال‌ها در فضاهای مختلف انجام داده بودم نگاه روشنی به پیرامون داشتم و می‌دانستم که حضور در یک حرفه جدید ممکن است شرایط جدیدی را هم برایم فراهم کند اما تجربه کردن و بیشتر دانستن چیز بسیار لذت بخشی است. بازیگری این قابلیت را به شما می‌دهد که از عمر محدودتان استفاده کنید و به جای افراد مختلف زندگی کنید هر چند که این قضیه تا امروز چندان راجع به من صدق نمی‌کرد و من بعضاً در کارهای مشابه هم بازی کردم اما خب در همان نقش‌های مشابه هم ما باز به لحاظ موقعیتی دارای تفاوت هستیم مثلاً طرف شغلش، خانواده‌اش و... فرق می‌کند مانند نقشی که در ترش و شیرین، خانه به دوش یا چاردیواری ایفا کردم.احساس نمی‌کردید ممکن است پا در حرفه جدیدی که می‌گذارید با آن همه هیاهو، حاشیه‌اش ممکن است آینده بازنشستگی‌ که برای خودتان در نظر گرفتید که احتمالاً پر از آرامش است را دستخوش تغییراتی قرار بدهد؟اوایل که وارد این کار شدم بیشتر برایم جنبه تفننی داشت و رفته رفته کار برایم جدی‌تر شد، حقیقت آن است که من در زندگی صاحب یکی از دقیق‌ترین برنامه‌ریزی‌ها هستم حتی زمانی که سر کار هستم، اگر مهمان سرزده بخواهد به خانه‌ام بیاید امکان ندارد که غذایم آماده نباشد و زنگ بزنم و بخواهم از بیرون غذا سفارش بدهم یا اینکه خانه‌ام به هم ریخته باشد. من حتی مدیر ساختمان هستم و در اوج شرایط کاری‌ام هم حواسم به ساختمان و اتفاقات آن است و از پس همه این کارها بر می‌آیم. همیشه از آدم‌هایی که شاکی هستند که مثلاً ما وقت کم می‌آوریم، به فلان کارمان نمی‌رسیم دلخور می‌شوم من احساس می‌کنم ما آدم‌ها گاهی اصلاً یادمان می‌رود که با یک برنامه‌ریزی می‌شود از پس همه کارها بربیایم صبح تا لنگه ظهر می‌خوابیم بعد انتظار داریم کارهای بانکمان انجام شده باشد، سبزی فروش محل سبزی تازه خرد شده شسته برایمان کنار گذاشته باشد، میوه‌ها آماده باشد غذایمان پخته باشد، ورزش کرده باشیم، مطالعه، بچه‌ها و...معلوم است اینطور به هیچ کارمان نمی‌رسیم من یاد گرفته‌ام که اول صبح بیدار شوم و نماز بخوانم و کارهایم راطبق برنامه انجام دهم. هنوز هم خودم می‌روم سبزی و نان تازه می‌خرم. هیچ علاقه‌ای هم به فست فود و غذاهای آماده ندارم، خدا رو شکر هیچ وقت هم کمبود زمانی ندارم، به همه کارهایم هم می‌رسم و در بازنشستگی ام با این حرفه احساس آرامش می‌کنم.فکر می‌کنم این توضیحاتی که دادید به نوعی قیاس نسل قدیم و جدید بود، همان سنت و مدرنیته، نسل سختکوش و نسل راحت طلب و ...؟!همین‌طور است. جوان‌های ما دوست دارند همه چیز حاضر و آماده در اختیارشان باشد و متأسفانه برای برخی از چیزها اصلاً زحمت نمی‌کشند و چون زحمت نمی‌کشند برای آن ارزشی قائل نیستند. شما اگر صبح بلند شوید وسایل خورشت قورمه سبزی را بخرید و خودتان آن را آماده کنید، معلوم است که برایش ارزش قائلید، اما اگر همین را در رستوران بخورید... متأسفانه جوان‌های ما آن طور که باید مستقل تربیت نشده‌اند و به شدت به خانواده‌هایشان از نظر مالی و روانی وابسته‌اند، مثلاً من وقتی 16 و 17 ساله‌ام بود مرحوم پدرم که به شدت به تحصیلات اهمیت می‌داد من را به سوئیس فرستاد که درس بخوانم. واقعاً برای من در آن سن و سال جدا شدن از خانواده سخت بود اما خب چاره‌ای نبود به خواست پدر گردن گذاشتم درس خواندن و کار کردن در یک کشور بیگانه کار دشواری است اما دشوارتر از آن تحمل غم غربت است، بعد از حدود یک سال و نیم به ایران بازگشتم ولی همان مدت باعث شد که من به یک فرد خود ساخته تبدیل شوم که قدر پول و خانواده را می‌داند. زمانی هم که به ایران آمدم به توصیه پدرم عمل کردم و فوراً سر کار رفتم و در دانشگاه تهران مشغول به فعالیت شدم در همان دانشگاه هم در رشته حسابداری شروع به تحصیل کردم.پس اساساً زن خود ساخته و مستقلی هستید؟بله، سختکوشی در هر حرفه‌ای موجب موفقیت در آن کار می‌شود. من کلاً به پشتکار معتقدم و تصورم آن است که خواستن توانستن است یعنی اگر ما آدم‌ها برای چیزهایی که می‌خواهیم تلاش مضاعفی را انجام دهیم شک نکنید که به موفقیت می‌رسیم. در هر حال من در طول این سال‌ها همواره هدفم این بوده است که یک قدم به سوی جلو بردارم و امیدوارم از این به بعد عمرم هم همین مسیر را طی کنم.در جایی از مصاحبه گفتید که دوره‌ای فعالیت موسیقی انجام می‌دادید هنوز هم پیگیر آن هستید؟حقیقتش آن است که الان فرصت چندانی برای پرداخت به این مقوله ندارم و به همین خاطر در این زمینه فعالیتی نمی‌کنم. من به موسیقی بسیار علاقه‌مند هستم و احساس می‌کنم در خون من است اما شرایط کنونی به گونه‌ای است که فعالیت در این زمینه وقت زیادی از شما می‌گیرد اما بازتاب آنچنانی ندارم خیلی دوست دارم بستری فراهم شود که کنسرت‌هایی که ویژه بانوان برگزار می‌شود هر چقدر باشکوه‌تر برگزار شود چرا که متأسفانه به دلیل عدم اطلاع‌رسانی کنسرت‌های خانم‌ها همیشه مهجور واقع می‌شود.خانم امیر جلالی شما جزو بازیگرانی هستید که به شدت مورد توجه مردم هستید و آنها با کارهایتان ارتباط زیادی برقرار می‌کنند، وقتی به خیابان می‌روید آنها با شما چه برخوردی دارند؟مردم نسبت به من حسابی لطف دارند هرجا هم که من را می‌بینند مورد توجه و محبت قرار می‌دهند با من که حرف می‌زنند می‌گویند وقتی شما را در تلویزیون می‌‌بینیم احساس نمی‌کنیم که شما بازی می‌کنید. فکر می‌کنیم شما یکی از اقواممان هستید کاراکترهایی که ایفا می‌کنید خیلی واقعی هستند. خب این همه لطف و محبت آنها من را تحت تأثیر قرار می‌دهد و مسؤولیتم را هم دو چندان می‌کند اکثر آنها می‌گویند می‌دانیم جیغ کشیدن در فیلم و سریال شما را اذیت می‌کند ولی ما آن را دوست داریم...بالاخره آنها هم من را در این کاراکتر باور کردند در هر حال به هر جایی که می‌روم با لطف و محبت آنها مواجه هستم.دخترتان علاقه‌ای به بازیگری ندارد؟نه، او بیشتر تمایل دارد در زمینه تحصیلی‌اش فعالیت کند و علاقه‌ای به بازیگری ندارد اما او و دو نوه گلم از طرفداران پر و پا قرص بازی‌های من هستند و تمام آثارم را با دقت دنبال می‌کنند.از اینکه در این گفت وگو شرکت کردید متشکرم.من هم از شما و روزنامه خوبتان سپاسگزارم. مدت‌ها بود که راجع به فضای کاری‌ام به طور جدی صحبت نکرده بودم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار