
مهران مدیری دروغ نمی گفت، شاید غلو می کرد. شاید وقتی در آسمان شناور می شد و می گفت جو گیر شده ام، وقتی در کارهای محیرالعقول خود، همه را به تمسخر می گرفت و هنگامی که دوست داشت به چاکراهای همه آسیب بزند، قسمتی از واقعیتی را می گفت که امروزه در جامعه، به نحو غیر قابل کتمانی رو به گسترش است. پ
عرفان بودیسم، عرفان سرخپوستی، عرفان انرژی گرایی، عرفان هزار و یک مدل آمده از آن سوی آب، این روزها به نحو کاملا تجاری، در پشت و پسله ای شهرهای ما حضور پیدا کرده است. هر چند گاه یک بار، خبری درباره کشف تعدادی از این شیادان و باجگیران توسط مبادی امنیتی و انتظامی به گوش می رسد ولی چیزی که معلوم است و گفتن آن نیازی نیست، پوچ و تهی بودن این عرفان بازیهای جدید است.
عرفان، یکی از نگره های اصیل ایرانی-اسلامی است که در این آب و خاک ریشه ای کهن دارد. بسیاری از بزرگان مذهب و طریقت ما، توانسته بودند با پیمودن هفت شهر عشق از وادی فنا به بقا برسند، ولی این مدعیان جدید، نه تنها با کوچکترین نگره های این فرهنگ آشنا نیستند، بلکه تیشه به دست گرفته اندو به ریشه این نحله عظیم و کهن می زنند.
زمانی که عرفان برای عده ای از فرنگ برگشته، در و دکان شود و به آن به چشم ناندانی نگاه کنند، برگزاری کلاس عرفان در خانه های بالای شهر و در نورهای رنگی اتاقهای نیمه تاریک و دود و دم نشئه جات، چیز غریبی نیست. برگزار کنندگان این کلاسها که امروزه از ترس، جرات نمی کنند نام عرفان را بر بالای آکادمی خود بیاویزند، با مطرح کردن نامهای عجیب و غریب و فرنگی، قصد دارند تمنیات خود را به شکل غیر قابل توجیهی به جامعه گسترش دهند.
موضوع از این قرار است که اگر عده ای از ساده لوحان فریب این مدعیان عرفان بازی و زندگی جدید را بخورند و بدون اطلاع از پیشینه چنین ماجراهایی در دام بیفتند، به راستی چه کسی مقصر است؟ آیا گیر انداختن عده ای سودجو و فرصت طلب و فرستادن آنها به زندان، چاره ای برای این هجمه عظیم فرهنگی است؟ بدون آنکه قصد انتقاد نابه جا از مسئولان ذیربط در این وادی را داشته باشیم، به نظر می رسد اشاعه برخی تفکرات غلط و غیر قابل باور در قالب مسایل فرهنگی و روانشناختی در کلاسهایی که دارای شناسنامه درست و حسابی نیستند، در جامعه بسیار بیش از گذشته شده است و هر آن احتمال دارد تبعات ناگزیر آن، تعدادی از هموطنان را گرفتار سازد. پس به راستی، چه کسانی باید در این وادی، فرهنگ سازی کند؟