به گزارش خبرنگار «جوان»، ظهر روز بیست و ششم آذرماه سال 87 مأموران گشت کلانتری 110 مهرآباد هنگام گشت زنی با صحنه دلخراشی مواجه شدند. آنان دریافتند که مدیر رستورانی به نام «بهنام» به ضرب چاقوهای مرگبار مالک رستوران به نام «عبدالله» به شدت مجروح شده است. تلاش برای نجات مصدوم در بیمارستان دنبال شد، اما او یک ساعت پس از حادثه تسلیم مرگ شد.
تحقیقات ویژه پلیسی با ورود بازپرس ویژه قتل دنبال و تلاش برای رمزگشایی از معمای جنایت آغاز شد.
کارآگاهان در ابتدای تحقیقات ویژه در مواجهه با دو تن از شاهدان دریافتند که بهنام بارها از سوی عبدالله بر سر اختلافات مالی تهدید به مرگ شده بود. آنان به مأموران پلیس گفتند که عبدالله را در حالی که با چاقویی در دست مقتول را تعقیب میکرد دیده و لحظاتی پس از حادثه بار دیگر او را با چاقوی خون آلود مشاهده میکنند. شاهدان پیش از آنکه مجال پیدا کنند مرکز فوریتهای پلیسی را از وقوع جنایت باخبر کنند دریافتند که مأموران گشت 119 مهرآباد در محل حضور دارند، اما قاتل از محل حادثه متواری میشود.
کارآگاهان پلیس تلاش برای دستگیری متهم را آغاز و در تحقیقات نامحسوس دریافتند که او قصد خروج از کشور را دارد. قاتل زمانی که طی کنترل پلیس راه فراری پیش روی خود نمییابد سرانجام سوم اسفند همان سال خود را تسلیم مأموران پلیس میکند.
او ارتکاب قتل را پذیرفت و روز گذشته محاکمه وی در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و چهار مستشار دادگاه برگزار شد.
حادثه در دادگاه
قاتل هنگام ورود به دادگاه از سوی خانواده اولیای دم مورد حمله قرار گرفت. هوشیاری سرباز زندان سبب شد که به قاتل آسیب نرسد، اما او از ناحیه دست مجروح شد. هنگامی که قاتل روی زمین افتاد ضاربان او را با بطریهای آب معدنی مورد حمله قرار دادند، اما تمامی بطریها بر سر سرباز زندان هوار شد.
محاکمه
قاضی عزیزمحمدی پس از آنکه عطار، نماینده دادستان متن کیفرخواست را قرائت و اولیای دم تقاضای قصاص کردند، قاتل را به جایگاه فراخواند و تفهیم اتهام کرد. او با گامهای لرزان در جایگاه قرار گرفت، اما خطاب به دادگاه گفت که توان ایستادن ندارد. به دستور قاضی، او روی صندلی در پشت جایگاه قرار گرفت و ارتکاب قتل را انکار کرد. این مرد که تناقضگویی او در سرتاسر محاکمه مشهود بود نتوانست قضات دادگاه را مجاب و از اصل حادثه دور کند.
قاتل گفت: من با او بر سر اختلافات مالی مشاجره میکردم. او پخش کننده مواد مخدر در غرب تهران بود. من بارها برای رفتار و مزاحمتهایش که برای همسایگان ایجاد کرده بود به کلانتری شکایت کردم اما نتیجهای حاصل نشد.
قاتل در ادامه گفت: رستوران او تا پاسی از شب باز بود و یک سال بود که اجاره خود را پرداخت نمیکرد.
قاضی خطاب به متهم گفت: برابر محتویات پرونده مقتول حاضر به تخلیه محل بوده است، اما شما مخارج ایشان را پرداخت نکردهاید. متهم انکار کرد و درباره روز حادثه گفت: مقابل رستوران با هم مواجه شدیم. او به سمت من حمله کرد و با جسم نوک تیزی دست چپ مرا مجروح کرد. من او را هل دادم و لحظاتی بعد دیدم که لباس خونی است. من برگشتم و مأموران که در محل بودند وقتی دلشوره مرا دیدند پرسیدند آیا کسی جیب شما را زده است؟ من از محل دور شدم.
قاضی بخشی از اقرار متهم را برایش قرائت کرد و گفت اعتراف کردهاید که مقتول در دست چپ چوب و در دست راستش چاقو داشت. دلیل تناقض چیست؟ متهم سکوت کرد و قاضی از او خواست که صحنه درگیری را در دادگاه بازسازی کند که در پایان تناقضگویی او تکمیل شد.
متهم درباره دلیل گریز خود از صحنه جنایت به قاضی گفت: من دارو میخوردم و تحت تأثیر فشار روحی دریافتم که فرار کردهام، اما توسط یکی از دوستانم ماجرا را دنبال میکردم.
در پایان جلسه، قاضی و مستشاران دادگاه وارد شور شدند و براساس محتویات پرونده به اتفاق آرا قاتل را به قصاص محکوم کردند.