کد خبر: 387528
تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۲
گزارشی از کارگاه های افغانی گلیم بافی شیرازی در اصفهان

گبه بافی، هنری است اصیل از سرزمین فارس که در آن به کارگیری پشم گوسفند و بز و همچنین استفاده از نقوش سنتی از جمله تصاویر انتزاعی بز و درخت آسوریک، مشخصه های اصلی شمرده می شود. اهالی فارس، به خصوص عشایر ترک زبان قشقایی، علاوه بر بافتن گبه، در بافتن گلیمهای شیرازی هم دستی چیره دارند. تا جایی که گلیمهای بافته شده توسط این عشایر، دارای شهرتی جهانی است. در بازارهای امروز فرش و گلیم، حضور ناگهانی نقوش و محصولاتی که در نگاه اول، تفاوت محسوسی با گلیمهای شیرازی ندارد، چشم را خیره می کند. از جمله در ایام نوروز، کوچه ها و بازارهای سرپوشیده اطراف میدان نقش جهان، مانند بازار قیصریه و بازار منتهی به مدرسه ذوالفقاری، مملو از پیرزنانی بود که این گلیمهای دستباف را برای عرضه آورده بودند. کسانی که بر خلاف کاسبهای سنتی آن خطه، سخت چانه می زدند و با لهجه متفاوت خود، قیمتهایی باورنکردنی و بسیار نازل را مطالبه می کردند. این بافندگان، از دیار همسایه، نقوش سنتی ایرانی را پرورده بودند. حقیقت این است که امروزه بافندگان افغانی، گلیم و گبه شیرازی تولید می کنند.

***
در خانه باز می شود، ده دوازده بچه قد و نیمقد بیرون می ریزند. تا برای ورود، هماهنگ کنیم و یااللهی بگوییم، بچه های همسایه هم خبر می شوند و دوره مان می کنند. از راهروی تنگ و تاریک می گذریم که با گونیهای چرب و چرک پر شده است. حیاط، بعد از این راهروست که در ابتدا پیچ می خورد تا محوطه درونی خانه از چشم اغیار، نهان بماند. بعد، گستردگی حیاط را حوض بزرگ و بی قواره ای کوچک کرده، تا در این فصل از سال که شکوفه ها آخرین روزهای خود را می گذرانند، آب لجن زده ته این حوض، به یکی دو برگ شکوفه بادام، رنگین شود. درختچه های بادام و انار، در یک ردیفند، کنار دیوار کوتاه کاهگلی و آن سوتر، دار گلیم بافی فلزی، روی خاک نمناک حیاط، افتاده است. بالای دار را دو پلاستیک بزرگ و خاک آلود زده اند تا مثل سایبان از دار گلیم و بافندگان در مقابل باران محافظت کند، چه اینکه بهار اصفهان، اندک اندک بهار پربارانی می شود.
اینجا منزلگاه سه خانواده افغانی است که مجموع بچه های قد و نیمقدشان بیش از انگشتان دو دست است. خانه ای فرسوده، با سقف تیر و تخته ای که مادر بزرگ خانواده می گوید ماهی 100 هزار تومان اجاره می دهند، یک میلیون تومان هم پول پیش داده اند. این منزل در یکی از کوچه های تنگ و بن بست شهر فلاورجان، در 20 کیلومتری اصفهان قرار دارد و چه بسیارند از این خانه ها و آدمها، کسانی که از بام تا شام، روی دار گلیم بافی، روزگارشان را سر می کنند و وقتی از آنها می پرسی، راضی هستی؟ جواب می دهند؟: بله، یک هفته ای، دو گلیم می بافم به 30 هزار تومان دستمزد، چرا راضی نباشم؟

امپراتوری شیخ حسن
13 سال است معصومه و شوهرش اسدالله به ایران آمده اند. مزار شریف، سالها پیش که در سلطه طالبان بوده، برای آنها که شیعه اند، جای زندگی شمرده نمی شده. حالا که اسدالله برای خودش در سنگبریهای اطراف، کاری پیدا کرده و صبح می رود و شام برمی گردد، معصومه هم دست به دامن یکی از همسایه ها شده تا برایش کاری دست و پا کند. اینطور بوده که پای شیخ حسن و امپراطوری اش به خانه 35 متری اسدالله و معصومه باز شده است. شیخ حسن، او هم افغانی است، چه فرقی می کند از بدخشان یا هرات یا مزار شریف؟ مهم این است که همزبان است و با افغانیهای ساکن شیراز هم داد و ستدی دارد. بعد که دار گلیم بافی شیخ حسن در حیاط کوچک خانه اسداله به زمین می نشیند و پشم و دفتین و چله های پشمی می رسد به این خانه، معصومه سلطانی هم می شود یکی از بافندگان پرشمار شیخ حسن و خانه کوچک آنها هم قسمت دیگری از امپراطوری شیخ حسن.
معصومه می گوید: چیزی ندارد این کار. فقط سرگرمی است، بهتر از بیکاری. به دستهای زمخت و انگشتان قاچ خورده او نگاه می کنم که چطور تر و فرز، پودهای رنگ شده از میان تارهای پشمی می گذراند تا نقشی که شروع شده، اتمام برساند، مفهوم سرگرمی را می فهمم، سرگرمی، شانه به شانه سرگردانی. می گوید نخها را خودمان می خریم. گاهی که شیخ حسن نمی آید و مجبوریم کار را تمام کنیم یک بسته 4 و نیم کیلویی پشم رنگ شده را 6 هزار تومان می خریم. بعد که ارباب آمد، با همدیگر روی دستمزد کار حساب می کنیم.
گلیمی که معصومه می بافد، با گلیمهای دیگر تفاوت دارد. اینجا هم نقشهای حاشیه چند رنگ، با نقوش هندسی سنتی در هم آمیخته است. در گوشه و کنار هم تقلید ناشیانه ای از بز شده است. نقش انتزاعی بز، با شاخهای بلند و دست و پای دراز، گرته برداری ناشیانه ای از گلیم شیراز، از گبه قشقایی که این روزها، خریدار اول و آخرشان، یکی است.
می پرسم شیخ حسن برای چی این همه گلیم و گبه را می دهد افغانیها ببافند؟ می گوید: سر فلکه که بروی، خانه و انبارش آنجاست، همه شان را جمع می کند و می برد شیراز، می گویند آنجا خوب مشتری دارد. وقتی از خانه معصومه و اسدالله اهل مزار شریف بیرون می آیم، چهار بچه قد و نیمقدش دنبالم راه می افتند تا در خانه یکی دیگر از همسایه ها که هاشم اله دادیان، یکی از دوستداران میراث فرهنگی این شهر، هماهنگ کرده برای بازدید و گفتگو، تا کارگاه های گلیم بافی شیرازی را با لهجه افغانی، تجربه کنیم.

با صدای دفتین
"پسرهای من، پدر ندارند. دوتای اولی عروس آورده اند و همینجا می نشینند و آخری هم با خودم است". مادر بزرگ، با موهای حنا بسته و شالی که روی سرش انداخته، تر و فرز، گبه می بافند. اینجا، در این ایوان سرد که شده کارگاه گبه بافی این خانواده افغانی، نقشه و استادکاری وجود ندارد. به غیر از سیل پرتعداد بچه ها که آب بینی یکی دوتاشان آویزان مانده و با چشمهای خیره، ما را نگاه می کنند، خنزر پنزرهای مردهای خانه، گوشه و کنار چیده شده است. نگاه درخشان یکی دو دختر افغان را هم لحظه ای از پشت شیشه های چرک اتاقها می بینم. لابد همان عروسها هستند که با هزار امید آمده اند خانه بخت و حالا سهم هر کدامشان، یک اتاق شده، در اطراف این حیاط خاکی بزرگ و صد البته، عوارض سوء روزی هفت- هشت ساعت نشستن روی دار گلیم و گبه و بافتن و بافتن و بافتن، تا چرخ زندگی در غربت بچرخد.
مادر بزرگ اما، علاوه بر بافندگی، هنر دیگری هم دارد. او لحاف دوز قابلی هم هست. لحاف را برای عروس و دامادهای هم ولایتی می دوزد و با مرواریدهای تزئینی، نقش و نگار می دهد. می گوید برای هر کدام از این محصولات، 25 هزار تومان دستمزد می گیرد که برای یک زن مسن، درآمد بدی نیست، آن هم هزاران کیلومتر دور از وطن، ولی چه جای افسوس که از وطن به دور افتاده اند، چون برای این مهاجران، وطن، جایی است که صدای گلوله در آن شنیده نشود و لقمه نانی باشد در گرو خفت بر خفت زدن یا از بام تا شام در سنگبریها جان کندن، وطنشان همینجاست، همینجا شده، نه جایی به نام "سرپل" در ولایت مزار شریف.
مادر بزرگ، تعارف می کند بنشینیم و چای بخوریم که هاشم، پیش دستی می کند و شربت آب لیمو می آورد. تا گلو تازه کنیم، مادر بزرگ یک رج دیگر را هم بر هم می بافد، با خامه هایی که شیخ حسن آورده و حالا ادعا دارد همه شان رنگ گیاهی دارند، اصل اصل.
وقتی از او خواهش می کنم برای لحاف دوختن هم آستین بالا بزند تا هنرش را در قاب دوربین جاودانه کنم، اول نمی پذیرد. به اصرار یکی از دختربچه ها و خواهش هاشم، لحاف نیمه کاره ای را پهن می کند و تر و فرز، مرواریدهای زرد را به آن سنجاق می کند، مرواریدهایی بر زمینه درخشان کبود.

دوره گردان نقش جهان
فصل پایانی این بافتن بی انتها، اگر از امپراطوری شیخ حسن که می گویند چند صد بافنده افغان، فقط در کوچه پس کوچه های فلاورجان ذدارد، رد نشود، حتم از میدان نقش جهان اصفهان سر در خواهد آورد. جایی که در اطراف بازار و حاشیه میدان، زنانی با چادر مشکی، نشسته اند و تعدادی از گلیمهای افغانی-ایرانی خود را پهن کرده اند و در انتظار مشتری چرت می زنند. قیمتها به طرز باورنکردنی پایین است. در حالی که چند صد متر آن سوتر، کاسبکارهای بازار قدیم فرش اصفهان و بازار جدید حکیم، برای هر متر مربع از گلیم و گبه شان قیمتی بین 50 تا 150 هزار تومان مطالبه می کنند، این فروشندگان قانع، برای هر متر مربع بافته خود، کمتر از یک دهم قیمت نمونه ایرانی را می خواهند. این می شود که محصولات دست بافت افاغنه، پیش از آنکه مشتری داخلی را مسحور نقش و نگار ترکیبی افغانی-ایرانی اش کند، در پیچ و خم قیمت ارزانش گرفتار می کند. یکی از این فروشنده ها که حاضر نیست 5 هزار تومان روی یک جفت قالیچه خوش بافت تخفیف بدهد، می گوید اصفهانیها از این گلیمها خوششان نمی آید، هر کس که می خرد، مهمان این شهر است و فکر می کند ما هم چانه بر می داریم، ولی وقتی باید شب، نان به خانه برد، با این قیمت اندکی که می بینید، دیگر جایی برای تخفیف نمی ماند.
زن افغانی که آمده گلیمهایش را در نقش جهان به پول نزدیک کند، می گوید فامیلش صادقی است. چهار بچه شیر به شیر دارد و باید عصر برگدد خانه. وقتی قیمت کارهایش را می پرسم، می بینم از حد ارزانی گذشته و به رایگان فروشی بیشتر شبیه است، ولی اصالت کارهای ایرانی در آن وجود ندارد. صادقی می گوید کاسبها کاری به کارشان ندارند. می گوید هر کس رزق خودش را می خورد. البته سعی می کنند به مغازه هایی که گلیم و فرش دستباف می فروشند، خیلی نزدیک نشوند. حالا هم که سر کوچه چاه علی میرزا، در چند متری مسجد شیخ لطف الله بارش را به زمین گذاشته و مشتری پیدا می کند، مطمئن است در این کسادی بعد از نوروز، کسی پیدا می شود دست در جیب کند تا تکه ای گلیم را به سوغات ببرد و او و بچه هایش را مهمان لقمه ای نان کند. این بافنده افغانی، مطمئن است در میان مسافران این شهر، هر متاعی، مشتری خود را پیدا می کند، هر چند این متاع، گلیم شیرازی، کار بافنده افغانی باشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار