طرود (Toroud)، نام روستایی است در میانه دشت کویر ایران. جایی که با اقلیم ایرانی-تورانی در جوار بزرگترین منطقه حفاظت شده آسیا قرار دارد. دشتی با وسعت یک میلیون و 400 هزار هکتار که در منابع علمی و جغرافیایی به عنوان "خارتوران" شناخته می شود. طرود، یکی از روستاهایی است که در زلزله بارها ویران شده. اهالی اش می گویند پنج بار، البته قاسم، پیرمردی که آرزو دارد به کربلا مشرف شود، یادش هست آخرین بار 55 سال پیش بود که زلزله، طرود را ویران کرد و زنش را زیر آوار کشت. کربلایی قاسم، می گوید از آن روز به بعد، اهالی دست و آستین بالا زده اند و طرود را از نو ساخته اند، البته نه بر سر ویرانه های قبلی، بلکه اندکی آن سوتر، نزدیکتر به کرتهای سرسبز جو و گندم و نخلستان تنکی که در فاصله نسبتا کم و در250 کیلومتری از دریای خزر، چشمها را خیره می کند. اینطور می شود که طرود، روستایی شده آباد و آزاد در دشت کویر ایران، حدود 120 کیلومتری جنوب شاهرود که به عنوان قطب پرورش شتر در شمال شرق ایران شناخته می شود.
در آخرین چهارشنبه از اولین ماه زیباترین فصل سال، طرود، میزبان جشنواره ای بود که در آن کشتی کویر، حرف اول و آخر را می زد. جشنواره ملی "شتر" در حالی طرودیان را میزبان جمعیت نه چندان بزرگی از کارشناسان، محققان، فرهنگ دوستان، مسئولان و مردم کرد که جشنواره دیگری به همین نام، سالهاست در راجستان هند، با گستره بین المللی برگزار می شود و برآورد شده است حدود یک میلیون نفر برای دیدار شتر، به آنجا می روند. فکر می کنم ظرفیت گردشگری یعنی همین!
"قیچ" خوراک شتر است. قیچ، کوتاه است. تنک است. حریم بغل دستی اش را حفظ می کند. درختچه های قیچ، به عنوان نماد پوشش گیاهی اقلیم ایرانی-تورانی، شناخته می شود. ما که نمی دانیم. آنها می گویند، کارشناسان. همانطور که می گویند نخل، نماد اقلیم ایرانی-عمانی است. حالا، فرض بگیرید قیچ و نخل در کنار همدیگر بروید. یعنی اقلیم ایرانی-تورانی (همان ترکستان قدیم یا آسیای میانه جدید) به اقلیم ایرانی-عمانی (طرفهای خلیج فارس با فصل شرجی و خرماپزان) پیوند خورده باشد. اگر بپرسید مگر می شود، جوابتان مثبت خواهد بود. بله، در طرود، واقع در دشت کویر ایران، قیچ، کنار نخل می روید. همانطور که گله های شتر ایرانی در کنار باغهای سرسبز انار و انجیر و توت در حال چراست. این طبیعت ایران است. اما و اگر ندارد.
طرود، بزرگترین بانک ژنتیک شتر ایران را هم دارد. این آبادی کوچک که نزدیک به 2 هزار نفر جمعیت دارد، روزهای پایانی فروردین، شلوغ است، چون از سراسر ایران، شترداران و ساربانان آمده اند تا جشنواره ملی این حیوان نجیب و صبور را برگزار کنند. این طور شده است که سازمانهایی مانند میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری سمنان هم دست به کار می شود تا به مدد تلفنهای علیرضا اسلام پناه روابط عمومی میراث فرهنگی شاهرود، جمعیتی را برای بهره گرفتن از جلوه های گردشگری این جشنواره، به طرود بکشانند.
ورودی محل برگزاری جشنواره را، سیاه چادرهای عشایر کوچ نشین سمنانی اشغال کرده است. عشایری که در منطقه سنگسر سمنان ساکنند و یکی از کنفدراسیونهای اصلی بومی در استان به شمار می روند. این عشایر به دلیل استفاده از نقوش و رنگهای زنده در لباسهای خانمها، دارای شهرتی بسزایی هستند و جالب اینجاست در سیاه چادرهای این عشایر نیز رنگ، حرف اول را می زند، چون لباسهایی که خانمهای عشایر پوشیده اند آکنده از رنگ است.
نوازندگی و مراسم آئینی چوب بازی اهالی "میامی" نیز قسمتی دیگر از جشنواره شتر است. اهالی پایکوبان و دست افشان به استقبال "سید علیرضا واحدی" مجری شبکه مستقیم "؟؟؟ آبادی" می روند که آمده است تا این مراسم را پوشش مستقیم تصویری بدهد.
آئین چوب بازی و دست افشانی که تمام می شود، هیات داوران در جایگاه قرار می گیرد و سخنرانیها شروع می شود. کارشناسان، مسئولان، اهالی "شترشناس" نظرات خود را از تریبون اعلام می کنند تا مردمی که آمده اند این کشتی کویر را خوب تماشا کنند، اطلاعاتی هم درباره نژاد شتر ایرانی بشنوند. جالب اینجاست که در اکثر مناطق ایران، شتر حضور قوی و چشمگیری دارد. این مناطق از شمال شرقی کشور و خراسان و گنبدکاووس شروع می شود، تا در اردبیل که به عنوان منطقه ای سردسیر و مرطوب در شمال غرب کشور شناخته می شود، شتر دوکوهانه، پرورش پیدا کند.
شترهای "لوک" و شیری عربها در خوزستان هم جلوه خاص خود را دارند و "جمازه"های بلوچی در جنوب شرق ایران، هنوز هم یکی از اصلی ترین وسایل حمل و نقل در آن خطه به شمار می روند. هر چند به گفته نارونی، یکی از ساربانان بلوچ، مشتریان پر و پا قرص جمازه های بلوچی، عربهای پولدار حاشیه خلیج فارس هستند که از چند چیز تا سر حد دیوانگی خوششان می آید، از جمله مسابقه شترسواری. در یکی از فولکلورهای سیستانی، آوازی است که می گوید "بیا تا با شتر، باد را پشت سر بگذاریم" ترجمه این آواز را یکی از نارونیها برایم می گوید. زمانی که سوار بر جماز زیبای خود، می رود تا در مقابل هیات داوران، حیوان زیبای خود را نشان دهد. برادر دیگر اخوان نارونی می گوید ما چهار برادریم که نزدیک به هزار نفر شتر داریم. سالی 20 شتر را به عربهای امارات می فروشیم و برای هر کدام 3 میلیون تومان پول می گیریم. اینطور که پیداست سبک پرورش آنها، ساربانی است، یعنی شترهایی که هر روز تحت نظارت یک ساربان برای چرا به صحرا می روند. می گوید برای هر ساربان ماهی 400 تومان دستمزد می دهد، با این وجود، شترداری برای ساربان مواجب بگیر به صرف تر می زند تا برای صاحب جمازه ها.
در مناطق مرکزی ایران هم شتر، به عنوان یکی از دامهای باصرفه شناخته می شود. چه اینکه کارشناسان وقتی می گویند بارش سالانه مناطق کویری ایران اندکی بیش از 150 میلیمتر در سال می شود، دیگر علفی برای چرای سایر دامها نمی ماند.
رضا داوری، یکی از شتردارهایی است که از خورو بیابانک واقع در کویر مرکزی ایران به این جشنواره، شترهایش را کشانده است. 22 سال دارد، ولی چهره آفتاب سوخته اش، شیرین 40 ساله می زند. می گوید من از بچه گی دنبال شتر در صحرا دویده ام. حالا که برای خودم مردی شده ام، باز هم شترچرانی را رها نمی کنم. وقتی می پرسم درآمد این کار راضی ات می کند، می خندد. می گوید البته گاهی برای اهالی شهرمان، در و پنجره هم می سازم. پس با این حساب، طرف صحبتمان، شتردار جوشکاری است که با چند "لوک" گوشتی آمده به جشنواره. آخر جشنواره، لوکهای داوری، جایزه سوم را می برند. با این همه، این ساربان جوان، حرفهای جالبی برای گفتن دارد. می گوید: شتر مثل فرشته می ماند. فکر نکنی با حیوان طرفی، همه چیز را می فهمد، حتی از خیلی آدمها بهتر. می گویم دوست نداشتی بروی شهر، برای خودت کاره ای شوی؟ می گوید: مگر الان کاره ای نیستم؟ من ساربانم. از بام تا شام می روم صحرا با این شترها زندگی می کنم. تا حالا ساربانی کرده ای؟ می گویم نه! می گوید: همین است که نمی دانی ساربانی چه زندگی ای دارد. می دانی که شغل همه پیامبرها چوپانی بوده، عمری ساربانی کرده اند تا خدا برگزیدشان؟ در می مانم چه بگویم. نگاهم را می دهم به ردیف شترهایی که ایستاده اند تا از میان لوله های کشیده شده در محوطه مسابقه رد شوند و مردم برایشان کف بزنند. شترهایی که با بی خیالی جمعیت را زیر نگاه خود دارند و نوشخوار می کنند.
کربلایی قاسم، یکی از پیرمردهایی است که نشسته روی نرده ها و در میان این همه شلوغی، با پشم شتر و چرخ کوچکی دستی، نخ می ریسد. آنقدر بی اعتنا به دنیا و شر و شورش نشسته که گویی اصلا در این میانه نیست. وقتی از او می پرسم چه می کند، می گوید نخ می رسیم برای عقال. عقال را برای بستن شتر می خواهند. برای زمانی که شتر ماده، کره دارد و کره گرسنه، از بام تا شام به پستان مادر چسبیده و دیگر چیزی از آن شیری که می گویند غذا نیست، بلکه دواست، برای شترچران باقی نمی ماند. عقال را به زانوی اشتر می بندند، البته با توکل! تا اگر کره خواست بیشتر از سهمش، شیر بنوشد، نتواند، چون مادر خفته است و زانوهایش به عگالی از جنس پشم خودش، بسته شده. قاسم می گوید از خدا فقط یک چیز می خواهم. با خود می گویم حتم برای پسرهایش که می گوید به راه اجدادشان رفته اند و ساربان شده اند، خانواده و سلامتی و خانه می خواهد. اما او می گوید فقط آرزو دارد برای بوسیدن قبر شش گوشه امام سوم به کربلا برود. می پرسم اگر دستت به ضریح رسید، از امام چه می خواهی؟ می گوید من 86 بهار را دیده ام، دیگر بسم است. می خواهم بروم یک گوشه ای سرم را بگذارم زمین و به پدرانم برسم.
می گویم عجیبند این مردم. می گویم کویر، انسان را می سازد. نه که من گفته باشم، همان مرد که روزی کویریاتش، آتش به جان ایرانیها می انداخت، این را گفته است. بعد در میانه کویر، همپای اشتر هم که باشی، می فهمی صبر، قناعت و توکل چیست. اینجا از آرزوهای دور و دراز خبری نیست. اینجا از آخرین مدل آرایش و اتومبیلهای چند اگزوزی و چند سوپاپی، کسی حرف نمی زند. نان را خدا از دل خاک به دست مردم می رساند و باران اگر خوب ببارد، قیچ، برکت زانوی شترهای طرودیان می شود. شترهایی که نسلهاست همپا و همنفس مرد کویرنشین، آفتاب و طوفان کویر را تحمل کرده اند و دم نزده اند. شتری که مثل فرشته ها می ماند.
خوزستان هم نماینده خود را دارد. طایفه ای از جوار حضرت دانیال نبی آمده اند تا ثابت کنند شتر شیری خوزستان، هنوز هم برای خود نام و آوازه ای دارد. عربهای شوش، ساربانانی خونگرمند که عربی را با لهجه غلیظ خوزستانی حرف می زنند، با مخرج حروف "چ" و "گ" که زبانشان را از عربی حجاز، متمایز می کند. آنها هم خانوادگی در کار شترداری و شترچرانی اند. با لباسهای محلی، شترهایشان را می برند، می گردانند و برمی گردند. ولی در این میان، یکی از شترها، کف بر دهان آورده، سر و گردن می جنباند و به قول سعدی از شعر صاحبش در طرب آمده، می پرسم چه خبر شده؟ ساربان خوزستانی همانطور که زنجیر شتر را می کشد، می گوید مست هوا شده. می بینی که، سرکشی می کند.
طرود، بعد از جشنواره شتر و اعلام برنده ها، مسابقه شترسواری هم دارد. در کنار نخلستانهای تنک این روستا، شترهای مناطق مختلف ایران، صف می کشند تا باد را پشت سر بگذارند و از مرزهای کویر عبور کنند. راه تهران از کویر می گذرد. این را وقتی با تمام وجود لمس می کنم که تصویر شترهای ایرانی در راه بازگشت از منطقه "معلمان"، هنوز در افق، سوسو می زند. تصویری از نجیبترین حیوان کویر.