
علیرضا محمدی
موصل یک، دو، سه و چهار، نام اردوگاههایی در نزدیکی شهر موصل عراق بود که برای بسیاری از اسرای ایرانی نامهایی آشنا به شمار میآیند. از دلشان خاطره برخاسته و اینک مجموع این خاطرهها در کتابی با عنوان موصل(روایت هفت مرد از اسارت) توسط خانم نفیسه ثبات جمعآوری و منتشر شدهاند.
این کتاب نگاهی داستانگونه به مقوله اسارت دارد و از آنجا که برگرفته از خاطرات هفت آزاده در بند همین اردوگاههاست روایتی مستند و در عین حال منحصر به فرد دارد.
«موصل» روز دوشنبه 9/12/88 در سرای اهل قلم تهران مورد نقد و بررسی قرار گرفت و همین گردهمایی کوچک، بهانهای شد برای گفتوگو با نویسنده این اثر و تهیه گزارشی از این مراسم.
در بدو ورود ما، سالن طبقه همکف (محل برگزاری نشست) تنها میزبان چهار نفر بود؛ خانم نفیسه ثبات، همسر، پدر و مادرشان، بیمقدمه وارد این جمع خانوادگی شدیم و سکوت قبل از مراسم را فرصت خوبی برای گفتوگویی کوتاه با نویسنده کتاب یافتیم:
نفیسه ثبات هستم. چند سالی است که در موسسه فرهنگی روایت فتح مشغول به کار هستم و تاکنون چهار اثر از من با نامهای یادگاران( در مورد شهید مصطفی ردانی پور)، نیمه پنهان ماه( با محور موضوعی شهید ناصر کاظمی)، ادامه مجمومه نیمه پنهان ماه و همین کتاب یعنی «موصل» منتشر شده است. این کتاب مبتنی بر مصاحبه با تعدادی از اسرای خاص اردوگاههای موصل مانند آقایان محمود شرافتی، علی زرد بانی، مجید غلاث و ... است که با توجه به روایت داستانی آن میتوان گفت کتاب موصل مستندی داستانی است.
پس از این گفتوگوی کوتاه، اندک مدعوین و شرکتکنندگان مراسم نیز از راه رسیدند و کمی بعد بدون هیچگونه معرفی ابتدایی، مراسم نقد با حضور نفیسه ثبات و دو منتقد اثر یعنی آقایان حمید داداشی و کیانی آغاز شد. داداشی روزنامهنگار، منتقد و نویسنده داستان در مقطع سنی نوجوانان است و کیانی اهل قلمی آزاده که خود طعم اسارت را چشیده و بنا بود علاوه بر نقد ادبی از منظر یک آزاده نیز مستندات کتاب را مورد نقد قرار دهد.
در آغاز نویسنده به معرفی اجمالی کتاب خود پرداخت. اینکه صحبت و مصاحبه با اسرا جرقه داستانی را در ذهن او روشن کرده که حاصل آن نوشتن داستانی در مقوله اسارت شده است. داستانی که تنها یک داستان نیست. «این داستان را فقط چند نفر از آنهایی که زندگی در این اردوگاهها را تجربه کرده بودند، تعریف کردند. ساعتها گفتند و گریه کردند و خندیدند تا این صفحهها ورق خوردند و بخشی از تاریخ شدند.» این دو سطر بخشی از مقدمه کتاب موصل است که در واقع نظر نویسنده را در مورد استناد داستانش نشان میدهد و خواننده را برای خواندن یک داستان مستند دعوت میکند. با این معرفیهای اولیه، داداشی نقد کتاب را آغاز کرد:
من به عنوان یک خواننده هر وقت کتابی در مورد انقلاب میخوانم هدفم دانستن حقایق امور اتفاقی در آن بخش از تاریخ انقلاب است. رویدادی مانند دفاع مقدس یک داستان نیست بلکه جاذبهها و مایههای آن را دارد و نویسندگان خوش ذوق با توجه به این نکته، به خلق آثاری داستانی از این حادثه واقعی میپردازند. چنین اتفاقی در کتاب موصل نیز افتاده و وقتی که آن را برای مطالعه به دست گرفتم تنها به دنبال خواندن یک داستان نبودم و توقع گرفتن آگاهی از شرایط اردوگاههای اسرا را نیز داشتم. توقعی که با خواندن این کتاب محقق شد. داداشی تحقق وظیفه داستانی مانند موصل را با تعریف بخشهایی از کتاب که در مورد ایثار و از خودگذشتگی برخی از اسرا بود، شاهد آورد. «مسعود توی بیمارستان یک تنه بچهها را روی تختها جابهجا میکرد، حمامشان میکرد و میبردشان دستشویی، اصلاحشان میکرد.
برای بعضیها قوطی شیر خشک میگذاشت تا بتوانند همان جا رفع حاجت کنند، لباسهاشان را میشست ...» کیانی منتقد بعدی کتاب بود که با ارزشی خواندن این اثر نقد آن را سخت توصیف کرد و گفت: تهیه و نگارش چنین کتابهایی که بار ارزشی دارند کار دشواری است و نقدشان نیز به همین نسبت دشوار میشود. صحبت از جنگ و حوادث پیرامون آن، ولو به صورت داستان باشد، استنادات لازم را میطلبد و همین مسأله بر سختی کار نویسنده میافزاید. در مورد آزادگان به شخصه معتقدم که حوادث اسارت شنیدنی نیست بلکه چشیدنی است. هر چقدر هم که راوی این حوادث توانا باشد، باز هم حق مطلب ادا نمیشود. پس میبینیم که تهیه چنین کتابهایی چه کار دشواری است. من برای نقد این کتاب آن را دو الی سه بار خواندم. قبلا هم کتابهای دیگری در مقوله اسارت و آزادگان خوانده بودم. اما در این اثر نویسنده قول داده ارتباط نزدیکی با خواننده برقرار کند که فکر میکنم این اتفاق تا حدود زیادی در «موصل» افتاده است. از این بابت نیز از خانم ثبات تشکر میکنم.
«این کتاب بنا دارد وقایع جنگ را طوری روایت کند که به قدر بایسته به خواننده نزدیک باشد. ساده باشد و میان کلمهها و عبارتهای پیچیده گم نشود. بتوان آن را راحت خواند. درعین حال به آن چیزی که روایت میکند نیز نزدیک باشد. در دل معرکه باشد و کاری کند که هر کس آن را بخواند، احساس کند خودش هم دست کم لحظهای در دل معرکه بوده است».
البته کیانی علاوه بر وجه مثبت کتاب، ایرادهایی نیز بر آن وارد میدانست: خانم ثبات هر چند که خود در شرایط اسارت قرار نداشتند اما حتیالمکان سعی کردهاند خواننده را با حس و حال اردوگاهها و اسرا آشنا کنند. بیان شرایط واقعی اردوگاهها از دغدغههای فکری ما به حساب میآید و همیشه این مسأله فکرمان را مشغول خود میکند که چگونه سختیهای دوران اسارت را به مردم کشورمان بازگو کنیم. این امر تا حدود زیادی در «موصل» تحقق یافته است. اما متأسفانه در این اثر زیبا نیز در جاهایی کاستیهایی میبینیم و صحنههایی از داستان تناسب چندانی با واقعیت ندارند.
کیانی در ادامه باز هم به دیگر نکات مثبت کتاب پرداخت و بیان معنویت حاکم در بین آزادگان و نشان دادن ایثار و مقاومت آنها را، از نقاط قوت «موصل» دانست.
اما ثبات در پاسخ به ایراد مطرح شده از سوی کیانی، تعدد روایات از یک حادثه خاص را دلیل کاستیهای مورد نظر دانست و گفت: همان طور که در بخش ابتدایی سخنانم گفتم، داستان این کتاب برگرفته از روایات چندین آزاده مانند عمو فریدون است که هر کدام از این عزیزان از منظر خود حوادث و رویدادهای مختلف را تعریف میکردند و برخی از اوقات هر کس برداشت خاص خود را از یک حادثه واحد بیان میکرد. همین تعدد روایات باعث شد تا من در نگارش داستان، سعی کنم با تطبیق روایات مختلف بهترین نتیجه را بگیرم و آن روایتی را در داستان بگنجانم که به نظر با واقعیت همخوانی داشت. از سوی دیگر گذشت ایام و سختیهای روحی و روانی که بر این عزیزان گذشته است، باعث میشد تا آزادگان مورد مصاحبه، گهگاه تصور کاملی از رویدادهایی که تعریف میکردند، نداشته باشند.
ثبات در پایان با اشاره به عمو فریدون که با عصای چوبی و محاسن سفیدش در مراسم حضور یافته بود، گفت: در اینجا لازم میدانم از آزادگان عزیزی که مطالب خود را با سعه صدر و بیهیچ چشمداشتی در اختیارم گذاشتند، ممنون باشم. کسانی مانند عمو فریدون که طی شش ماه بارها با آنها مصاحبه کردم و ساعتها از وقتشان را در اختیارم گذاشتند. در واقع این کتاب حاصل زحمات این افراد است و چه خوب بود که خود این عزیزان در اینجا حضور مییافتند و به جای من از دسترنجشان صحبت میکردند.
پس از توضیحات نویسنده، حمید داداشی به جمعبندی کلی نظراتش در مورد کتاب پرداخت: کتابهایی در رده «موصل» مانند دا، خاطرات شهید بابا نظر و ... کتابهایی خودنوشت نیستند و گویندگان به خاطر محظوراتی مانند عدم ریا و ... از بیان کامل وقایع و نقش خود در آن دوری میکنند و به همین خاطر نویسنده برای کشف ماهیت وقایع کار سختی در پیش دارد. اما با مرور کتاب موصل، درمییابیم که نویسنده تعامل خوبی با راویان خود برقرار کرده و حاصل این تعامل خوب، جزیی نگاری اثرش است. به این ترتیب که در این کتاب به خوبی به جزئیات وقایع اشاره شده و با درگیر کردن خواننده با جزئیات امور، حس و حال خوبی به آدم منتقل میشود. به طور مثال کتک زدن یک اسیر توسط دوستانش به خاطر اینکه به دست بازجویان خشن عراقی نشود، از جمله مواردی بود که روی خود من تاثیر زیادی گذاشت.
« گریهاش گرفت. گفت: میخواهیم بزنیمت چطور بزنیم که طاقت بیاری؟ ... حاج آقا گفته اگه خودمون بزنیمت، درهای آسایشگاهها رو باز میکنن و بچهها آزاد میشن. خودت رو هم کمتر میزنن ...
گفتم: اگه حاج آقا گفته، دیگه هر کاری میخواین بکنین. حمید پشتش یک چیزی قایم کرده بود ... »
داداشی انتقادی به کتاب نداشت و در پایان از اینکه پاسخ بسیاری از سوالاتش را در مورد نحوه اسارت آزادگان با مطالعه «موصل» یافته بود، از نویسنده تشکر کرد. هر چند که کمبود تصاویر و عکسهای کتاب را ایرادی بر آن تلقی میکرد. کیانی اما بخش دوم ایرادهای خود را بر امور عقلی وقایع کتاب مبتنی کرده بود:
در شرح برخی از وقایع کتاب کمتوجهیهایی از سوی نویسنده میبینیم که حتماً در نظر خوانندگان ریزبین سوالاتی ایجاد خواهد کرد. پس و پیش بودن وقوع برخی اتفاقات یا عدم انطباق دو رویداد با یکدیگر از جمله همین موارد است. (به طور مثال تاریخ پذیرش قطعنامه در کتاب کمی با واقعیت تفاوت دارد یا تاریخ اسارت یک اسیر در واقع طور دیگری بوده و در داستان از زبان او تاریخ دیگری میشنویم.)
البته کیانی ایرادهای ذکر شده را اندک دانست و با تشکر از نویسنده، مجموعه روایت فتح و انتشارات همین مجموعه که امکان انتشار چنین کتابهایی را فراهم میکنند، صحبتهای خود و در کل، نقد کتاب «موصل» را به پایان رساند.
«جسد حاج آقا بعد از تصادف هفتاد ساعت تشییع شده بود. قزوین، قم و حالا مشهد. نگرانم. هفتاد ساعت زیر آفتاب. نکند بو گرفته باشد؟ ... کفن سفید و خیسش را میزنم کنار تا صورتش را ببینم، مثل همیشه میخندد، چه قدر نورانی و سفید شده، انگار پیشانیش عرق کرده، انگار از پیادهروی آمده؛ صورتش گل انداخته.» (آخرین سطور از کتاب موصل).