کد خبر: 385728
تاریخ انتشار: ۳۰ فروردين ۱۳۸۹ - ۲۱:۲۱
هنرمندان و بازی‌های سیاسی سال گذشته در گفت و گوی «جوان» با پرویز شیخ طادی
سینما عرصه رؤیا‌پردازی است. اگر دنیای رؤیا را به دو سمت تقسیم کنیم در یک سمت کابوس را خواهیم دید و در سوی دیگر با خیال روبه‌رو خواهیم شد. بسیاری از فیلم‌های ایرانی که در عرصه‌های جهانی صاحب عنوان، دیده و تقدیر شده‌اند از یک عنصر ویژه برخوردار بوده‌اند و آن اصالت در رؤیا بوده است. اغلب هنرمندان ایرانی توانسته‌اند با توسل به اعتقادات و ارزش‌های اخلاقی فیلم‌هایی را تولید کنند که جهان تشنه آنها بوده است. پرویز شیخ‌طادی یکی از این هنرمندانی است که خود را یک فیلمساز دینی می‌داند و آخرین ساخته او «سینه سرخ» در 25 کشور جهان اکران شده و مورد استقبال قرار گرفته است. متأسفانه این فیلم در چند سینمای محدود اکران شد. فرصتی پیش آمد تا از او گلایه کنیم پس سهم مخاطب ایرانی کجاست؟ سهم شما به عنوان فیلمساز از آثاری که تا به حال ساخته‌اید چقدر است؟ به اعتقاد من هر کسی در هر جایی که کار می‌کند باید تلاش کند تا کارش را به درستی انجام دهد. اگر در کاری به‌ ایمان رسیدیم که نگرشی درست است نباید در آن شک و تردید کنیم. معتقدم که باید با مقوله فرهنگ، رسانه و مخصوصاً سینما که روی تار و پود جسم و روان انسان‌ها تأثیر وصف‌ناشدنی دارد با احترام رفتار کرد و در کنار این احترام از ابزار «دقت» استفاده بیش از پیش داشت. برخورد با هنر سینما و هنرهای مختلف که با علوم انسانی و وجوه انسانی سر وکار دارند به هیچ وجه نباید سلیقه‌ای باشد و با دید شخصی آن را به سنگ معیار زد. باید با آن برخوردی الهی داشت. هنرمند هم مانند دیگران یک انسان است و در اثرش ردپای تجربیات شخصی‌اش حتماً نمود دارد. منظورتان از برخورد الهی چیست؟ یعنی فارغ از شعارها باید آنچه را به ما به عنوان ‌امانت داده شده که همان استعداد و نوع نگاه است به بهترین شکل ممکن ارائه دهیم یا حداقل خرابش نکنیم یا سطح کیفیش را پایین نیاوریم. همانطور سالم به مخاطب تقدیم کنیم. با این تعریف در این حوزه تمام تلاش من این بوده است که وظیفه‌ام را هر چه می‌توانم بهتر و با کیفیت بالاتر انجام دهم. تلاش‌های من طی این سال‌ها چه مورد تشویق قرار گیرد یا نگیرد هیچ منتی بر گردن دیگران ندارم و نداشته‌ام، چون اعتقاد دارم که ما در جهان هستی همواره در حال کارآموزی هستیم، بنابراین چیزی از خودمان نداریم، ما فقط می‌توانیم انعکاسی از هنر الهی را داشته باشیم. به گفته شما انعکاس این نگاه الهی در اختیار هنرمند قرار گرفته است. ‌اما شاهد هستیم که بسیاری از فیلمسازان و هنرمندان آثاری به شدت سطح پایین می‌سازند. چگونه می‌شود که یک هنرمند از انعکاس الهی یک اثر به شدت مادی و عامه‌پسند می‌سازد؟ تمام زیبایی‌ها چه بصری و چه محتوایی همه نزد خداست و ما فقط می‌توانیم زمانی که به الهامی دست یافتیم آن را پرداخت کرده و ارائه دهیم. اگر نگاهمان به هنر این گونه باشد یعنی برگرفته از اخلاق و الهیات و در کنار آن کمی مسؤولیت‌‌پذیری باشد، کارها به راه‌های درست می‌رود. ولی اگر این نگاه از جاهای دیگر نشات گرفته باشد و ما بگوییم که خداوند به ما مزیتی داده تا بتوانیم بر دیگران تأثیر بگذاریم و از این استعداد برای خالی‌کردن جیب مردم یا برای غلیان نفسانی استفاده کنیم یا از این استعداد برای تأثیرگذاری در فضای سیاسی استفاده کنیم و.‌.‌. نتیجه‌ای می‌دهد که کم و بیش در سال جاری شاهد آن بودیم. اینکه قدرت را در چه مسیری هدایت و استفاده کنیم بسیار مهم است. اینجا یک بحثی پیش می‌آید و آن هم اینکه شما سینما را راهی برای رسیدن به تعالی می‌دانید یا خود سینما تعالی است؟ دقیقاً سینما یک مسیر و یک کاتالیزور است. یک منکسر کننده و یک منشور است. سینما وظیفه‌ای منشوری و انعکاسی دارد. ما در داخل ذات خدا زندگی می‌کنیم. نمی‌توانیم بگوییم ما با خدا مرزی داریم، بنابراین هر چیزی که مربوط به ما می‌شود مربوط به خدا هم می‌شود، یعنی هر چه که داریم از اوست. طبیعتاً نمی‌توانیم خودمان فی‌ذاته چیزی داشته باشیم. بنابراین وقتی در اختیاری که خداوند به انسان داده است عدم تعادلی ایجاد می‌شود، یکسری چیزهایی دیگر خلق می‌شود، البته نه به این عنوان که از پایه خلق شده باشد، بلکه آمده‌ایم از یک عنصر مطلوب سلامت را گرفته‌ایم و با تغییراتی که در آن ایجاد می‌شود آن چیزی که باقی می‌ماند با اینکه مخلوق خداست ‌اما دیگر کامل نیست. به عنوان مثال از زندگی شجاعت را بگیریم تا ترس باقی بماند. پس هنرمند سعی می‌کند تا زندگی را ابتر کند تا بتواند به یک درام و داستان برسد؟ به نوعی تعادل شخصی و یک ‌هارمونی فردی ایجاد کردن است. حال اگر این کار را یک فرد آشنا به اخلاق انجام دهد، سعی می‌کند تا نتیجه برای یک جامعه قابل استفاده باشد و اگر نه زمینه انحطاط یک جامعه را ایجاد می‌کند. با این توصیف، قدرت سینما علاوه بر جذابیت بسیار هولناک هم هست. با توجه به اینکه سینما محصول غرب و همنوا با فلسفه‌های اجتماعی و سیاسی آنهاست چگونه می‌توانیم سینمایی ایرانی و همسو با اخلاق داشته باشیم. به هر حال این هنر وارداتی است و ما شاهد هستیم که هر روز بر تعداد الگوهایی که کورکورانه از آثار آنها گرفته می‌شود اضافه می‌شود. در یک دوره‌ای تمام ذهن من را این موضوع درگیر کرده بود که نور چگونه وارد بدن می‌شود و چرا ما یک چیزهایی را به صورت بصری به یاد می‌آوریم. چرا قرآن با داستان‌های بصری، نظری و محتوایی با ما صحبت می‌کند. چرا خداوند قصه‌گو است و چرا قصه‌ها را در ذهنمان تخیل می‌کنیم. چرا این قدرت را به ما داده‌اند. می‌گوییم ابزار سینما توسط غربی‌ها و اروپایی‌ها اختراع شد و ما در واقع یا خریدیم یا آن را قرض گرفته‌ایم و... این را نمی‌شود مالکیت نامید، این کشف است. سینما از آغاز جهان وجود داشته است. سینما از زمانی در میان بشر بوده که ما دارای قوه تخیل شده‌ایم. ‌اما یک نفر در یک زمان خاصی از آن پرده برداشته است. ما به راحتی می‌توانیم در ذهنمان بدون هر فیلمبرداری- داستانی را تخیل کنیم. این تخیلات باعث شده‌اند تا ما دارای آثار فاخری باشیم و خلاقیت‌ها را به عینیت برسانیم و آن را به فیلم تبدیل کنیم. بگذارید سؤالم را این گونه مطرح کنم. در تاریخ معاصر ما، واقعه بزرگ انقلاب رخ داده است که یکباره تعریف‌هایی که از قبل برای یک نسل آماده شده بودند به هم ریخته می‌شود و همه شروع می‌کنند به از نو آفریدن. شما بازآفرینی سینما را چگونه می‌بینید؟ متأسفانه چون سینما از ابتدا در ایران فرزند ناخلف محسوب شد و بعضی‌ها گفتند که ما از آغاز سینما نداشته‌ایم و هر چه ‌مال غرب بوده را باید کنار بگذاریم. به یکباره هنرهایی همچون سینما، تئاتر و موسیقی به گنجه‌ها رفت. آقای آزرم از آهنگسازان و موسیقیدانان بزرگ کشور خاطره‌ای را برای من تعریف کردند مبنی بر اینکه در اوایل انقلاب کسی موسیقیدانان را تحویل نمی‌گرفت و به آنها می‌گفتند مطرب. هیچ کس به ارکستر سمفونیک ایران اهمیتی نمی‌داد و ما ابزار آلات موسیقی را پنهان می‌کردیم. به خیلی از جاها سر زدیم ‌اما جوابی نگرفتیم تا اینکه حضور شهید بهشتی رسیدیم و با دردسر فراوان به مسؤول دفتر ایشان گفتیم که ما موسیقیدان هستیم، ایشان هم به سراغ شهید بهشتی رفتند و گفتند چند نفر از مطرب‌ها آمده‌اند و از ارکستر سمفونیک می‌گویند. شهید بهشتی به محض اینکه این را شنیدند آمدند و ما را با احترام دعوت کردند داخل و بعد از کمی بحث از ایشان تکلیفمان را پرسیدیم که ایشان گفتند حتی اگر شده در زیرزمین‌های خود ادامه دهید اجازه ندهید موسیقی فاخر و توأم با شعور در کشور بمیرد. سنگ معیار ما در انقلاب و بعد از آن حضرت‌امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری است. دیدیم که حضرت‌امام(ره) از سینما حمایت کردند و مقام معظم رهبری هم در سال‌های اخیر به طور مستمر هنرمندان را می‌بینند و نظراتی را هم گوشزد می‌کنند. به نظر می‌رسد که این بازآفرینی را که شما از آن به درستی یاد کردید از اول در نظر ما بوده است ‌اما کسانی هستند که این موضوع را نمی‌پسندند و می‌خواهند همان الگویی را که از دنیا دیکته می‌شود در ایران نیز اجرا کنند. آیا توانسته‌ایم از ابزار سینما که دنیا در استفاده از آن استاد است به خدمت بگیریم؟ باید این بچه ناخلف را دور از جهان غرب ببینیم. اگر به سینما از این دید نگاه کنیم که عده‌ای از مردم جهان که کم هم نیستند حاضرند برای تمرکز بر یک نقطه پول بدهند و زمان بگذارند، سینما مقدس‌ترین جای روی زمین خواهد شد. فقط کافی است ببینیم که یک تعداد از عزیزترین مخلوقات خدا در یک مکانی جمع شده‌اند تا به یک نقطه مشترک نگاه کنند، اینجا جای ندای الهی است. اینجا جایی است که هنرمند باید منشوری از نور سفید و پاک را بگیرد و رنگارنگی از صداقت بر پرده سینما بپاشد. اینجا محل خوبی‌هاست. به جرأت می‌توانم بگویم یک مسجد قدرتمند و یک زیارتگاه عزیز است. وقتی یک شخصیت روی پرده سینما فضایی ایجاد می‌کند که شما را می‌برد به سمت بزرگان و مقدسین و خوبی‌ها کارستان کرده است. نباید نگاه ما این باشد که چون سینما در دست غرب رشد پیدا کرده پس حتماً تخریبگر است. سینما اصلاً مال غرب نیست. مگر غربی‌ها نمی‌گویند ما آمریکا را کشف کردیم مگر مال آنهاست. در حقیقت نگاه ما باید به سینما نگاه طاهری باشد. یعنی شما فکر می‌کنید سینما طاهر دیده نمی‌شود؟ متأسفانه هنوز که هنوز است کسانی که من به عنوان تهیه‌کننده با آنها کار می‌کنم و همین فیلم‌ها را ساخته‌ام هنوز به سینما اعتقاد ندارند و آن را مکروه می‌دانند با اینکه در این سینما «سینه سرخ» و «شکارچی شنبه» ساخته شده است. «پشت پرده مه» و «دفتری از آسمان» تولید شده است. دفتری از آسمان در فضایی که دنیا به سینمای جنگی و جنجال می‌پرداخت بحث انتظار را به میان کشید آن هم از زبان یک مادر شهید و همه باورها را به عرصه محک برد و شاهد بودیم که این نوع سینما در میان تشنگان و علاقه‌مندان چقدر محبوب بود، این همان منشوری است که ما از آن نور گرفته‌ایم. تنها کافی است منشور را به سوی آسمان بگیریم. سر منشور را دور از لجن زار و فساد گرفته و آسمان را در پرده سینما تفکیک کرده و نتیجه را شاهد باشیم. به غیر از سینما کجا را می‌توان تصور کرد که مردم به این شیرینی بر آن متمرکز شوند. غربی‌ها کلی زحمت کشیده‌اند این محل را در اختیار ما قرار داه‌اند. ما کی می‌توانستیم این چنین مکانی را‌ آماده کنیم که مردم در یک نقطه کنار هم جمع شوند، پول بدهند و‌ آماده باشند تا ما برای آنها حرف بزنیم. با هزاران پیام و. . . مردم را برای بعضی از مراسمات جمع می‌کنیم ‌اما آنها سینما را از جان و دل انتخاب می‌کنند. حالا این دستی که از آن نقطه جادویی در می‌آید مخاطب را به کدام سمت ببرد را ما تعیین می‌کنیم. ذاتش را که نباید غلط و اشتباه بدانیم. آخرین ساخته شما «سینه سرخ» در بیش از 25 کشور جهان به اکران رسید و به عنوان یک فیلم دینی بسیار هم مورد استقبال قرار گرفت ‌اما در اکران داخلی بسیار محدود و مهجور ماند. آیا پیام‌های اخلاقی فقط باید در دنیا گفته شود پس سهم مخاطب اصلی که همین مردم کوچه و بازار هستند چه می‌شود؟خدا نکند که یک جمعی همه با هم بخواهند سقوط کنند. یک یا دو دست نمی‌تواند جلوی آن جمع را بگیرد؛ زمانی که تهیه کننده من، تهیه کننده سینه سرخ پیشنهاد می‌کند که من از این فیلم‌ها نسازم، این فیلم‌ها فروش نمی‌کند و انگشت اشاره اش به سمت فیلم‌هایی است که تنها سرخوشی صرف را به مخاطب می‌دهد و معیار می‌شود میزان فروش یک فیلم من چه باید بگویم. من وارد سینما شدم تا نگاه اعتقادات و اخلاق را از منشور سینما بگذرانم نه لوده بازی را. یعنی شادی و سرخوشی صرف این قدر می‌تواند فرهنگ و فیلم دینی را زیر فشار قرار دهد؟ اقتصاد را نباید دست کم گرفت. جهان سرمایه داری صرفاً منافع ملی را جدای از جهان می‌بیند، همین است که تعادل کره زمین به هم ریخته است. زمانی که این نگاه که محصول جهان سرمایه داری است وارد فکر ما می‌شود ناخودآگاه تهیه کننده من که این فیلم را ساخته است و فطرتش این کار را درست می‌داند می‌گوید معیار یعنی فروش. شیخ طادی هم باید مانند دیگران کارهایی بسازد که مردم را به هر وسیله‌ای به سینما بکشاند. وقتی سینه سرخ به عنوان یک فیلم دینی در دنیا می‌درخشد دیگر سرمایه من و بازیگران و دیگر عوامل نیست بلکه تبدیل شده است به یک سرمایه ملی و متعلق به مردم ایران و حتی بقیه مردم دنیاست. اگر که به این باور برسیم که بابت هدر دادن این سرمایه باید به خداوند جواب پس بدهیم شاید یک چیزهایی درست بشود. ‌اما این باور وجود ندارد. در مرزهای عرضه و تقاضا یک فرمول‌های بی‌حساب سرمایه داری وارد می‌شود مبنی بر این که فیلمی که فروش نکند برای سینمای ما خوب نیست. فرهنگ حاکم بر ساخت محصولات ما تأثیر عقلانیت و اخلاق است. چگونه می‌شود که یک فیلم دینی در آن اینگونه مورد بی مهری قرار گیرد؟ در این بین بحثی مطرح می‌شود که چطور می‌شود که جمعیتی همه با هم به این نتیجه می‌رسند که با حذف شعور و ‌ایمان می‌توانیم بر عقلانیت خروج کنیم و وارد مقوله تحریک نفس بشویم و به حکومت غرایز بر شعور برسیم. منظورم حکومت احساسات نیست بلکه حکومت غرایز که کاملاً حیوانی است. نسبت میان فروش فیلم و سلطه غرایز چیست؟ زمانی که در ساخت فیلم‌های سینمایی بگوییم هر چه که می‌فروشد آن درست است با یک سقوط دسته جمعی از صاحب قلم گرفته تا دیگران روبه‌رو خواهیم بود و چون زمان طولانی می‌برد تا ما متوجه پوسیدگی آن بشویم و بوی نا و فساد آن در فرهنگ بلند شود یک باره در تله‌ای می‌افتیم که برایمان درست کرده‌اند. سال‌هاست می‌گویند مخاطب با سینما قهر کرده است و برای برقراری یک آشتی کنان باید کوتاه آامد. مخاطب به این علت از سینما قهر کرد که منتظر یک تحول بود. منتظر بود تا نیازهایش را در بطن سینما ببیند‌ اما با یک فریب تاریخی روبه‌رو شد. یک چیزی به عنوان پیش نمایش را در رسانه دید و وقتی با خانواده به سینما رفت با اثری روبه‌رو شد که بسیار متفاوت بود. تصورش چیزی دیگر بود‌اما با چیز دیگری تغذیه شد پس ترجیح داد دیگر اعتماد نکند. حال بعضی، از این تضاد‌ها استفاده کرده‌اند و برای خالی کردن جیب مردم دست به هر کاری می‌زنند. نتیجه آن می‌شوند که مخاطب از هنرمند به هیچ وجه راضی نیست. ما فکر می‌کنیم که زرنگی‌های ما موجب شده تا فیلم‌ها به فروش‌های بالا دست پیدا کنند در صورتی که بر روی بام دنیای غرب گام برمی داریم و هر چه که آنها ‌امتحان کرده‌اند را استفاده می‌کنیم. از فرمول‌های مختلف علم تبلیغات استفاده می‌کنیم تا فقط بلیت بفروشیم و کاری نداریم که روح مخاطب نیاز‌هایی دارد که سینما یکی از ابزارهای تأمین آن است. ولی ما آثار زیادی داریم همچون کارهای خود شما که توانسته‌اند ایران را در دنیا به عنوان یک کشور اخلاقگرای صاحب فکر و ایده مطرح کنند؟ در اسلام تحت هیچ شرایطی هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. این تئوری سرمایه داری که کمونیست‌ها از آن حداکثر استفاده را کرده‌اند متضاد با یکی از اصول اصلی دین ما و همه ادیان یعنی عدالت است. هر کس که از این حوزه خارج شود شکست خورده است. بی اعتنایی به بعضی از اصول اتفاقات متفاوت و مسلسل واری را به همراه دارد. چرا ما در این بخش عقب مانده‌ایم. وقتی ده تهیه کننده به من می‌گویند شیخ طادی از این فیلم‌ها نساز من یا باید مسیرم را عوض کنم و وارد مسیری شوم که اعتقاد و تجربیات آنها ثابت کرده که فروش در آن رشته‌هاست یا اینکه اگر بخواهم در مسیر خود حرکت کنم بسیار مستهلک خواهم شد. زیرا باید انرژی برای قانع کردن عوامل، تفهیم مدیران فرهنگی، ساخت فیلم و به باور رساندن گروهی که راه را گم کرده‌اند- تأمین کنم. در تمام این سال‌ها که این تعداد فیلم ساخته‌ام، را مشغول به این کار بوده‌ام. بر اساس گفته شما نگاهی وجود دارد که درآمد را بر فرهنگ سرآمد می‌داند؟ کافی است به آثار اکران شده در یک دهه اخیر نگاه کنیم. چند فیلم دینی در میان آنها بوده است؟ چند فیلم اخلاقی به معنای تکریم اعتقادات در آنها بوده است؟ ببینید چقدر سینمای ما به سمت سطحی شدن رفته است. بسیاری از مدیران تلاش کرده‌اند تا این تغییر را معکوس کنند‌اما قدرت این جریان بسیار زیاد بوده است. راهکار شما برای برون رفت از این جریان چیست؟ من مطمئن هستم که یک آدم مشروع سد را خواهد شکست و پشت سرش دیگران حرکت ‌خواهند کرد. یک آدم صاحب نام و صاحب عزت یک دیوار را می‌شکند ‌ و دیگران دنباله رو او می‌شوند. ما یک فریب تاریخی می‌خوریم که تصور می‌کنیم فرهنگ یعنی فروش، پول یعنی همه چیز، سرمایه یعنی همه چیز. اگر‌ مجلس، دولت، مدیران فرهنگی در جهت دلسوزی و فکر به فرهنگ این مملکت هستند باید نگاهشان را پایه‌ای عوض کنند. این به معنای حذف جذابیت نیست این درست کردن نگاه بر پایه‌های دین است. فیلم «پشت پرده مه» یک فیلم دینی و دارای آن و لحظه است. می‌توانیم با این کار مخاطب را سرگرم کنیم و از اثر به لذت برسانیم و در عین حال نه آن چیزی که سلیقه خودمان است بلکه آن پیامی که درست است را منتقل کنیم. با توجه به اشاره‌ای که به بحث انتقال پیام از مخاطب به مردم کردید. می‌خواهم این سؤال را از شما بپرسم که آیا هنرمند تریبون سیاسیون است؟ بسیار می‌بینیم که در اتفاقات سیاسی بعضی از هنرمندان مورد استفاده ابزاری اهل سیاست قرار می‌گیرند؟ آیا شأن هنرمند این است؟ من همیشه گفته‌ام که هنرمند ماهی آب‌های گل آلود نیست که هر کسی آن را بگیرد. هنرمند ماهی آب‌های آزاد است، سرباز است. سرباز نباید برود در این جبهه یا آن جناح. سرباز ملت، پشتیبان ملت است نه این گروه و آن گروه. هر جایی که ملت از هر گروهی دفاع کرد باید به آن مسیر رفت. هنرمند قرار است عشق تزریق کند نه اینکه دنباله رو دیگران باشد. اصلاً شأن هنرمند به خاطر‌ امانتی که از خدا گرفته است چیز دیگری است. اگر دست می‌برید از گنجینه خداوند هنر را بر می‌دارید و خود را صاحب ذوق می‌دانید دیگر این دست و تعیین حرمت آن بزرگتر از این دنیاست. هنرمند باید چراغ دستش باشد و زوایای تاریک را روشن کند نه اینکه خود وارد تاریکی و غبار شود. نباید وارد غبار شود باید بیرون باشد تا بتواند تشخیص دهد. وقتی ما وارد غبار می‌شویم، می‌رویم پایین و گم می‌شویم. تشخیص‌مان مشکل پیدا می‌کند. سمت وسوهامان اشکال پیدا می‌کند. قطب نماهامان دور خودش می‌چرخد چون وارد حوزه‌های مغناطیسی مختلف شده‌ایم. هنرمند قرار نیست که از ساحل کسی دفاع کند. هنرمند یک ساحل بزرگتری دارد باید از ساحل و کرانه‌های مردم دفاع کند و وقتی وارد این عرصه‌ها می‌شود، اتفاقات خیلی بدی می‌افتد. ما سال‌ها این تجربیات را داشته‌ایم، یکباره هنرمندان فریب یک آدم سیاسی را خورده‌اند حتی ممکن است آن آدم سیاسی هم اشتباه کرده باشد. آنچنان چشم بسته پشت سر آن فرد رفته‌اند که. . . با چه وعده‌هایی هنرمندان این هم‌آوایی‌ها را می‌پذیرند؟ بسیاری از وعده‌های این آدم‌های سیاسی خیلی سخیف است مثل بیمه! یا وعده می‌دهند ما سینما را بیشتر می‌کنیم. هنرمند اگر لباسش هم پاره بود و به نان شب هم محتاج بود نباید دنباله‌رو این افراد باشد. باید دور بایستد تا بتواند یقه سیاسیون را بگیر‌د. گوش سیاسیون باید تا ابد در دست هنرمند و مردم باشد. اگر این گوش را ول کنید فوراً به سمتی دیگر می‌رود برای اینکه این فرصت را داشته باشد نباید جیره خوار باشد. هنرمند نباید مزد بگیر سیاسیون باشد یا احزاب. حقش را باید با قدرت بخواهد ‌اما نباید مزد بگیر باشد. مزدش را مردم و خدا می‌دهند. اگر وارد این حوزه شود، می‌بازد. ما بارها وبارها باخته‌ایم و سینمای ما هم همان سالن‌ها بوده است که بود. هنوز نگاه سالمی نسبت به هنرمند ایجاد نشده است و هنوز مورد استفاده ابزاری قرار می‌گیرد. هنوز هر کسی که می‌خواهد کاندیدا شود می‌گوید یکسری هم به هنرمندان بزنم و یک حمایتی بگیریم. مگر باید هنرمند روی زمین ول باشد که هر کسی رسید یقه ما را بگیرد و همراه ببرد. نباید مسیر ما رها باشد که هر کس مسیری را به ما نشان دهد بلکه ما باید جاده‌های آینده را ترسیم کنیم تا دیگران آنها را بسازند. گلایه شما در سینما چیست؟ دوست دارم یک موضوعی را بگویم. روی سخنم هم با کسانی است که محصولات مردم را نگه می‌دارند یا به طور مناسب توزیع نمی‌کنند. شکستن قلم من کاری ندارد. ‌اما خطر خیلی بزرگی را به همراه دارد. شکست من شکست پرویز شیخ طادی به عنوان یک اسم و فرد نیست. قلم‌هایی که قرار است پشت سر این مسیر بروند خرد خواهد شد، گم خواهد شد. تمام آن نسلی که با نگاه به من عبرت بدی از یک کارگردان علاقه مند به موضوعات دینی می‌بینند و راهشان را عوض می‌کنند. سینمای ما در دنیا صاحب جایگاه است نباید اجازه دهیم که الگوهای دیگران ما را نیز در نظام یک دست «فروش» قرار دهد. امیدوارم ‌ کارهایی را در سینما شاهد باشیم که علاوه بر هویت، معنویت دارند و پر بیننده‌اند. فیلم سینمایی جدید شما کی به سرانجام می‌رسد؟ ای کاش من هم می‌توانستم همچون یک نقاش با بوم و پول خودم دست به نقش ببرم ‌اما سینما یک هنر جمعی است. من به شما قول می‌دهم که هر زمان که بتوانم یک تهیه‌کننده هم دل پیدا کنم کار را شروع می‌کنم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار