هنجارهای بینالمللی معمولاً وقتی شکل گرفته میشود و یا احساس نیاز به آن درک میشود که ساماندهی رفتارها و قاعدهمند کردن امور به عنوان یک ضرورت مطرح باشد. در نظام بینالمللی نیز که قاعدهسازی برای جلوگیری از هرج و مرج و به عنوان مبناً و اصولی برای تعاملات فیمابین و قانونی برای قضاوت در مناسبات بینالمللی است، معمولاً قدرتها اعمال نظر میکنند. قانون و قواعدی که برای تنظیم چهارچوبهای رفتاری مسائل هستهایست، تحت عنوان NPT شکل گرفته که به شکل آشکاری با تبعیض شکل گرفته ولی تلاش شده تا برخی خدمات و تعهدات برای قدرتها را به عنوان چاشنی و تلطیف تبعیضها بدان بیافزایند. جوهر NPT به عنوان هنجار و قواعد بینالملل، در واقع ضابطهای برای مدیریت رفتار هستهای از سوی ابرقدرتها و قدرتهای جهانی میتوان ارزیابی کرد.
این قواعد و ضوابط تا زمانی که اهداف و منویات قدرتهای حاکم بر جهان را تأمین میکند، خوب هستند و از زمانی که ممکن است تعهدات قدرتها در NPT برای آنها دردسرساز شود و یا اعتراض به فضای تبعیضآمیز مواد NPT و پروتکلهای الحاقی به موجی برای تغییر عادلانه تبدیل میشود، قدرتها نیز بر این موج سوار شده و سطح جدیدی از هنجارهای مطلوب خود را تحمیل میکنند.
نشست امنیت هستهای واشنگتن گام دوم پس از قطعنامه ؟؟؟ سال گذشته است که بر ضرورت خلع سلاح تأکید کرد: فضای جنگ سرد به پایان رسیده و جهان دو قطبی شرق و غرب نیز جای خود را به محیط بینالملل با شاخصهای چند جانبهگرایی داده است. این بدان معناست که سازمان ملل، قوانین آژانس بینالمللی و بسیاری از قوانین و قواعد باید متناسب با شاخصهای دوران جدید پایهریزی شوند. این درک از نظام بینالملل بسیار واقعگرایانه است ولی این بدان معنا نیست که یکبار دیگر به قدرتهای جهانی اجازه دهیم متناسب با شرایط و شاخصهای مطلوب خود برای نظام بینالملل تعیین تکلیف کنند. آنچه از سوی اوباما به عنوان راهبرد هستهای مطرح شد و آنچه در نشست امنیت هستهای مورد تأکید قرار گرفت و قرار است در ضوابط و هنجارهای هستهای آژانس نیز دستکاری کنند، تأکید و اصرار مجدد بر سیاستهای تبعیضآمیز و ناعادلانه است. به راحتی از حفظ سلاح هستهای توسط غرب (آمریکا،فرانسه و...) سخن گفته میشود و همه سیاستهای کنترلی و نظارتی و تنبیهی برای بقیه کشورهای جهان که تمایل به توسعه و ارتقاء توانمندیهای خود را دارند، تجویز میشود.
اگرچه این رویکرد غربی با اشکالات زیادی مواجه است و روشن نیست که چرا آنها باید «تافتهای جدا بافته» باشند و برای دیگران تصمیم بگیرند ولی در عین حال در همین رویکرد قاعدهسازی برای منافع ابرقدرتها نیز یک مولود نامشروع به نام اسراییل، استثناء است و هیچگونه فشاری بر آن وارد نمیشود و هیچ سؤالی از آن جایز نیست. این روشن است خوی غرور و استکبار غربی همه چیز را برای خودش واجب میداند و دیگران و همه غیرغربیها را به حساب نمیآورد ولی چقدر در مقابل صهیونیستها و صهیونیسم بینالملل ذلیل و خوار هستند. البته صهیونیستها هم مثل سارکوزی از یک منطق برای توجیه حفظ توان هستهای خود استفاده کردند و این همان قاعدهای است که برای دیگران حرام است ولی برای فرانسه، صهیونیسم و غرب کاملاً حلال، آنها میگویند، نگرانی امنیتی داریم و باید با تکیه بر بازدارندگی هستهای و بمبهای ویرانگر اتمی، سیاستهای قلدر مآبانه را به پیش ببریم ولی دیگران نباید حتی از ماهیت صلحآمیز و مدنی هستهای برخوردار شوند؟!
آنچه اوباما به دنبال آن در نشست امنیت هستهای، تغییر در مقررات آژانس هستهای و حتی شورای امنیت و سازمان ملل است اینکه قواعد محدودیتساز برای دیگران و استثناء کردن غرب و قدرتها و صهیونیسم.
این منطق امروز کارآمد نیست عمر سلطه غربی و اشغالگری صهیونیسم به پایان خود نزدیک میشود. شعار و منطق ما این است که بمب هستهای برای هیچ کس و توانمندیهای هستهای صلحآمیز برای همه.