اصلاحطلبان در مورد آرای مردمی دارای چند پیش فرض هستند که از میان صحبتهای آنها چنین بر میآید که این پیشفرضها تبدیل به بدیهیاتی در نظر آنها شده و هنگامی که بدیهیات خود را در واقعیت دگرگون شده مییابند به توجیهاتی دیگر روی میآورند. در این نوشتار دو مورد برجسته از این پیش فرضها که از نظر این نوشتار تخیلاتی سیاستمدارانهای بیش نیستند، مورد معرفی و کاوش قرار میگیرد.الف) رأی ما با کیفیت است و رأی طرف مقابل بیکیفیتاصلاحطلبان همواره دارای این ادعا هستند که چون همواره اکثریت تحصیلکردگان به ما رأی میدهند پس آرای ما با کیفیتتر از رقیب است. البته از نظر آنها تحصیلات هم تنها در علوم غیر دینی و جدید واجد اعتبار است. صرفنظر در درستی یا اشتباه بودن این ادعا باید خاطرنشان کرده که کیفیت رأی هیچ ارتباطی با سطح تحصیلات ندارد. یعنی اگر هم ادعای اصلاحطلبان در این مورد درست باشد باز هم دلیلی نیست که رأی آنها با کیفیتتر باشد. جهت تعریف کیفیت رأی باید قبل از هر چیزی دلیل و هدف رأیگیری مورد بررسی قرار گیرد. علت اینکه اصلاحطلبان کیفیت رأی را در تحصیلات بیشتر میدانند این است که آنها هدف از رأیگیری را کشف حقیقت دانستهاند و برای همین بر این باورند که چون هدف از رأیگیری سنجش این است که فلان نظر یا روش درست است یا غلط پس کسی که علم بیشتری دارد کیفیت رأی بیشتری دارد. اما ایشان در این زمینه دو اشتباه بزرگ مرتکب شدهاند:1- اینکه تحصیلات بیشتر تنها ملاک کشف حقیقت نیست. در کشف حقیقت ملاکهای دیگری مانند اطلاعات درست، عقل، منطق، احساسات، کینه و نوع تخصص تحصیلات آمریکا و... نیز دخیل هستند. تحصیلکردهای که اطلاعات غلط و مغرضانه به او میرسد از حقیقت دور میشود. تحصیلکردهای که کینهای یا احساساتی تصمیم میگیرد اشتباه تصمیم میگیرد. تحصیلکرده فیزیک در زمینه اقتصاد و سیاست و دین با یک غیر تحصیلکرده تفاوت ماهوی ندارد. 2- هدف از رأیگیری اصلاً کشف حقیقت نیست: بر فرض که همواره (توجه شود که همواره) اکثر تحصیلکردگان به اصلاحطلبان رأی بدهند و فرض شود که تحصیلکردگان به حقیقت نزدیکتر باشند اما مشکل اینجاست که هدف از رأیگیری اصلاً کشف حقیقت نیست. جای کشف حقیقت در مراکز علمی است، نه در رأیگیری. چون کشف حقیقت اکثریت بردار نیست که با رأی بتوان آن را مشخص کرد. خورشید دور زمین نمیگشت ولو اینکه تمامی مردم و حتی دانشمندان در هزاران سال بر این باور بوده باشند. کشف حقیقت تنها طی فرآیند تحقیق علمی صورت میگیرد. اکثریت، ملاک حقیقت نیست که هدف رأیگیری کشف آن باشد. هدف از رأیگیری کسب آگاهی حاکمان از نیازهای مردم است. حاکمان چه براساس قرارداد اجتماعی توماس هابز و چه براساس وظیفه دینی امام علی (ع) نمایندگان مردم در بهبود امور هستند و وظیفه دارند از خواستههای موکلان خود باخبر شده و آنها را اجرا کنند. حال که مشخص شد هدف از رأیگیری کسب اطلاع از نیازها و خواستههای مردم است پس هر رأی که نشاندهنده یک نیاز است دارای ارزش برابر با دیگران است. هیچ رأیی بر آرای دیگر ارزش ندارد. رأی دانشمند و فیلسوف نمایانگر یک نیاز و رأی یک بیسواد نیز نمایانگر یک نیاز است و کاملاً برابر. پس آرای مردم همه با هم برابر است و این معنای مساوات در دموکراسی است. جایی که حتی ژان ژاک روسوی فرانسوی نیز رأی خود را با روستایی فقیر و فرتوت یکی میداند. جایی که امام علی(ع) چنین حق و نیازی را برای پیرمرد فقیر، طلحه و زبیر و خود یکسان میداند. پس این ادعای اصلاحطلبان کاملاً مردود است. ب ) آرای خاموش متعلق به اصلاحطلبان استاصلاحطلبان همواره بر این اعتقادند که گروهی از مردم که در انتخابات شرکت نمیکنند همواره از جنس آنها هستند و تنها برای این رأی نمیدهند که از آنها قهر کردهاند وگرنه اگر در انتخابات شرکت کنند قطعاً به آنها رأی خواهند داد. این ادعای اصلاحطلبان از آنجا نشأت میگیرد که بر این باورند که اولاً کسانی که رأی نمیدهند قطعاً با جمهوری اسلامی مشکل دارند و دوم اینکه این افراد همواره افراد ثابتی هستند و سوم اینکه خواستههای آنها که از جمهوری اسلامی ناراضی هستند و یا اینکه با آن مخالف هستند همواره از جنس خواستههای اصلاحطلبان است یا لااقل به آن نزدیک است. فرض اول آنها باطل است. افرادی که در انتخابات شرکت نمیکنند الزاماً همگی مخالف جمهوری اسلامی نیستند. این افراد ممکن است مخالفان جمهوری اسلامی، افراد بیتفاوت نسبت به جمهوری اسلامی، افراد بیزار یا بیتفاوت به تمامی سیاستمداران و مفهوم سیاست باشند و اما گروه مهم دیگری از مردم هستند که با اصل جمهوری اسلامی مخالف نیستند ولی از آن رنجش خاطر دارند.فرض دوم آنها نیز باطل است. همه افرادی که اکثراً رأی نمیدهند (به طور میانگین 30 تا 40 درصد از مردم) افراد ثابتی نیستند. گاهی فردی در یک انتخابات به دلایل متعدد اقتصادی، سیاسی، شخصی و نارضایتیهای دفعتی رأی نمیدهد ولی در انتخابات دیگر رأی میدهد. بطلان فرض سوم این جماعت از آنجا آشکار است که خواستههای مردمی از یک حکومت را تنها در شعارهای خود میدانند. گویی که مردم هیچگاه طالب امنیت، اقتصاد بهتر و رفع تبعیضات اجتماعی نیستند. مردم هیچگاه نسبت به مفاسد اقتصادی و سیاسی معترض نیستند. اصلاحطلبان بر این باورند که دلیل نارضایتی مردم از یک حکومت یا دلیل مخالفت آنها با یک حکومت تنها به دلایل آزادیهای اجتماعی برمیگردد. بر همین اساس هنگامی که احمدینژاد توانست در انتخابات دهم ریاست جمهوری حتی بر آرای خاموش نیز چنگی بیفکند چنین چیزی را بسیار عجیب و غریب دانستند. آنها انکار میکنند که بسیاری از مردم برای این رأی نمیدهند یا رأی نمیدادند که به درست یا غلط بر این باور بودند که رأی خود را دخیل در اداره کشور نمیدانستند و معتقد بودند عدهای دیگر آمدهاند جای شاه و شاهزادگی را با عناوین دیگر گرفتهاند. عدهای آمدهاند و به نام اسلام به جیبهای خود میرسند. اصلاحطلبان نارضایتی مردم را از تبعیضات اجتماعی و اقتصادی انکار میکنند و معتقدند مردمی که ناراضی هستند تماماً آزادیهای اجتماعی و روش زندگی غربگرایانهای را که آنها شعار خود کردهاند طلب میکنند و این خواستهها را نیز بر هر چیز دیگری ترجیح میدهند. از نظر آنها هر وقت مردم در انتخابات زیاد شرکت کنند پس لاجرم آنها باید رأی بیاورند، چرا؟ چون تنها یک بار و در دوم خرداد این اتفاق افتاد. اما پاسخی برای انتخابات مجلس پنجم که آنها نه حضور داشتند و نه رأی آوردند، ندارند؛ انتخاباتی که رکورددار شرکت مردم در انتخابات مجلس است. تخیلات از این دست زیاد هستند که هر یک نوشتاری را میطلبد، تخیلاتی که در نهایت به جنون و هدر دادن سرمایههای امنیت، اقتصاد، آبرو و وقت یک ملت در سال 88 انجامید. اکثر این مردم جز از گمان باطل خود از چیزی پیروی نمیکنند و این درحالی است که خیالات موهوم هیچ کس را از حقیقت بینیاز نکرده و به علم نمیرساند و خدا به هر چه میکنند آگاه است. (سوره یونس آیه 36 ).