کد خبر: 212521
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۸

برگرفته از یک ماجرای واقعی
. کافی بود یکی از آنها بمیرد آن وقت تا دو روز کسی نمی‌توانست با او حرف بزند. مرگ بیماران، پرستار احساساتی را بدجوری به هم می‌ریخت به خاطر همین هم دکتر «آلفرد» از او خواست تا آنجا را ترک کرده و به بخش نوزادان برود. چون تولد نوزادان زیباتر از مرگ بیماران رنجور برای او بود و به دنیا آمدن هر نوزادی می‌توانست سرشار از انرژی مضاعفی برای او باشد. «استفان» هم قبول کرد و از فردای آن روز در بخش نوزادان مشغول به کار شد.
آن روز خیلی خسته بود برای همین به اتاق ویژه پرستاران رفت و روی صندلی لم داد. دلش می‌خواست هر چه زودتر به خانه برود و استراحت کند اما آن شب شیفت کاری‌اش بود و هر لحظه ممکن بود بیماری به او نیاز داشته باشد. در همین حال ناگهان «سوزی» وارد شد و رو به «تیموتی» که در کنار «استفان» نشسته بود، گفت: راستی «تیموتی» خبر داری آقای «ریچارد» امروز صبح دچار ایست قلبی شد و فوت کرد.
با گفته شدن این جمله از سوی پرستار جوان، «استفان» با ناراحتی از جایش بلند شد و اتاق را ترک کرد.
- تو نمی‌تونی جلوی زبونتو بگیری، نمی‌بینی «استفان» توی اتاق بود؟
- آخه من از کجا می‌دونستم اون اینجاست، تازشم اون یه پرستاره باید به این خبرا عادت داشته باشه.
- خب حالا که عادت نداره پس باید ملاحظه‌شو بکنیم، یادت نیست سر مرگ «بنجامین» چه جوری به هم ریخت، مرد بیچاره اونقدر اشک ریخته بود که چشماش ورم کرد.
- من نمی‌فهم آخه یه مرد چرا باید اینقدر حساس و شکننده باشه دیگه کم‌کم داره با این کاراش رو اعصاب من راه می‌ره‌ها، فکر نمی‌کنی این رفتار از یه مرد اونهم یه پرستار، بعید و غیر طبیعی باشه.
- مگه نمی‌دونی چه اتفاقی براش افتاده؟ دکتر «آلفرد» می‌گفت «استفان» تنها پسر خانواده «لتر»‌ها و یکی یکی دونه بوده، پدر و مادرش خیلی به اون اهمیت می‌دادن تا اینکه پدرش به بیماری سرطان مبتلا می‌شه. مرد بیچاره روزهای آخر عمرش خیلی زجر کشیده، شیمی درمانی و از طرفی داروی‌های قوی که مصرف می‌کرد اون رو خیلی رنجور کرد. «استفان» به هر دری می‌زنه تا پدرش رو از این وضعیت نجات بده اما تنها مرگ می‌تونست پیرمرد بیچاررو از این همه رنج راحت کنه و ...
- آخر چی شد، مرد؟
- آره آقای «گریک» در شرایط بسیار بدی و جلوی چشمان خانواده‌اش جان داد. به خاطر همینه که «استفان» اینقدر حساسه و دیدن بیمارای بدحال اونو زجر می‌ده چون با دیدنشون به یاد زجرهایی که پدرش کشید می‌افته. حالا اگه حس فضولیت خاموش شده سعی کن بیشتر مراقبش باشی و همین جوری هر خبر مرگی رو جلوی اون اطلاع ندی.
- خب فکر نمی‌کنی بهتر بود به جای پرستار شدن می‌رفت یه شغل کم دردسر‌تر انتخاب می‌کرد.
- «استفان» با این کار می‌خواد خودشو تخلیه کنه و به بیمارا کمک بکنه تا زجر نکشن و زودتر خوب بشن، همون کاری که نتونست برای پدرش انجام بده، حالا هم بلند شو برو که پیجت کردن.
داستان زندگی «استفان لتر» نه برای «سوزی» بلکه برای هر شنونده‌ای دردناک بود و همه همکاران و پزشکان تلاش می‌کردند محیط شادی را برای او فراهم کنند؛ پرستاری از نوزادان بهترین توصیه پزشکی برای او بود.
***
یکی از پرستاران در حالی که نفس نفس می‌زد به اتاق « آلفرد» رفت و گفت: «هاردویک» دچار ایست قلبی شده‌، به کمک شما احتیاج داریم.
مرد 57 ساله شب قبل به دنبال حمله قلبی بستری شده بود و حالش پس از درمان‌های اولیه رو به بهبودی بود که مجدداًً دچار حمله قلبی شد. «آلفرد» تمام تلاش خود را برای احیای پیردمرد کرد اما او مرد. نتایج کالبد شکافی نیز علت مرگ «هاردویک» را ایست قلبی اعلام کرد.
این نخستین بار نبود که یک بیمار بد حال به خاطر حمله قلبی کوچک می‌مرد. دوهفته پیش از آن «آنجلینا» که سال‌ها به تومورمغزی مبتلا بود در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شد. تمام پزشکان از بهبودی او قطع امید کرده بودند و دیگر امیدی به ادامه زندگی‌اش نبود. پزشک متخصص، دختر«آنجلینا» را به اتاقش خواند:
- خانوم «هاروی» متأسفم خبر خوبی براتون ندارم.
- آقای دکتر من خودمو برای شنیدن هر خبر بدی آماده کردم لطفاً فقط بگید چقدر؟
- نهایتا سه ماه، تومور در تمام مغزش ریشه دوانیده و کاری از دست ما بر نمی‌آید، پیشنهاد می‌کنم اونو به خونه ببرید، بذارید ماه‌های آخر عمرش رو در آرامش زندگی کند.
با این جمله، اشک در چشمان دختر جوان حلقه زد. قرار شد مادرش، پنج روز دیگر در بخش بماند و پس از شیمی درمانی به خانه فرستاده شود. نیمه‌های شب فریاد‌های« سوزی»در بخش پیچید: لطفا به تیم پزشکی خبر بدید زودتر بیان«آنجلینا» دچار ایست قلبی شده، زود باشید بجنبید.
پزشکان تلاش کردند تا تنفس او برگردد اما پیرزن بیچاره دوام نیاورد و روی تخت بیمارستان جان داد.
طی 25 روز 15 بیمار بد حال نه به خاطر بیماریشان بلکه به دلایل ایست قلبی و گاهی در خواب می‌مردند. این مسأله کمی عجیب به نظر می‌رسید با مرگ یک بیمار دیگر، همسر وی از مسؤولان بیمارستان به خاطر بی‌دقتی و بی‌کفایتی شکایت کرد: بیمار آخر مرد 45 ساله‌ای به نام «دیگو» بود که سرطان خون داشت و شرایط سخت و بدی را می‌گذراند. سه روز بیشتر از بستری شدنش نگذشته بود و روند درمانی را می‌گذراند. یک روز صبح که سوزی بالای سرش رفت تا سرمش را عوض کند متوجه می‌شود مرد بیچاره به خواب عمیقی فرو رفته‌، هرچه سعی کرد او را بیدار کند، فایده نداشت و «دیگو» بیچاره مرده بود.
با اعلام خبر مرگ « دیگو» همسرش به خاطر بی‌کفایتی پرستاران و پزشکان بیمارستان «سانتوفن» شکایت کرد. پلیس جنایی «کمپتن» هم دست به کار شد و پس از مطالعه پرونده پزشکی بیماران متوجه شد بیشتر آنها به دلایل مشابهی و همگی در خواب مرده‌اند. همچنین در ادامه تحقیقات مشخص شد مقدار زیادی آمپول قوی آرام‌بخش از داروخانه بیمارستان دزدیده شده است. با کشف این موضوع‌، کارآگاهان، بیمارستان را تحت کنترل نامحسوس قرار دادند تا اینکه پرستار 28 ساله هنگام دستبرد به داروخانه دستگیر شد:
بگو ببینم تو این همه داروی آرام بخش را برای چی می‌خواستی؟ این جمله را کارآگاه «فردریک» از استفان پرسید.
اشک از چشمان پرستار جوان سرازیر شد و او بدون هیچ مقاومتی لب به بیان حقیقت شود:
از دیدن و رنج کشیدن بیماران ناراحت می‌شدم. وقتی می‌دیدم آنها برای زنده ماندن چه رنجی را تحمل می‌کنند نمی‌توانستم بی‌تفاوت بنشینم. پدر من هم مثل همه این بیماران روزهای سختی را پشت سر گذاشته بود اما من هیچ وقت نتوانستم برای او کاری بکنم. پیرمرد بیچاره خیلی درد می‌کشید. هنوز فریادهایش را به خاطر دارم. تلاش من و مادرم برای زنده نگه داشتنش چیزی جز رنج و درد برای او به همراه نداشت. وقتی خوب فکر می‌کنم می‌بینم ما خیلی خودخواه هستیم که برای بیشتر زنده ماندن عزیزانمان حاضریم آنها رنج بیشتری را تحمل کنند. با خود فکر کردم تنها یک چیز می‌تواند همه این بیماران بدحال را از تحمل این همه رنج نجات دهد و آن هم مرگی راحت بود بنابراین شبانه به اتاقشان می‌رفتم و به آنها آمپول آرام بخش قوی تزریق می‌کردم تا در کمال آرامش و در خواب جان دهند.
با اعترافات تکان دهنده «استفان لیر» او روانه زندان شد. وکیل او نیز ادعا کرد موکلش تنها از روی ترحم، بیماران را می‌کشته تا رنج بیشتری نکشند. قاضی «هاری ریچنر» این جنایتکار را در دادگاه «کمپتن» به 15 سال زندان و جریمه نقدی محکوم کرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار