
فارغ از اقدامات حقوقی و قضایی که انتظار است مراجع قضایی و اجرایی در مورد برخی از فعالان سیاسی و احزاب و گروههای مؤثر در ایجاد حوادث بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری اعمال نمایند و همچنین به رغم پارهای از تحلیلها در مورد پایان عمر سیاسی بعضی از احزاب و گروههای قدرت ساخته که تنها به اتکا به رانتها و نفوذ دولتیان به وجود آمده و اکنون تاریخ مصرفشان به پایان رسیده است، اما برخی از مواضع و دیدگاههای شاذ فعالان این گروهها نیز اگر چه مضحک ولی نیازمند کالبدشکافی در عرصه جریانشناسی سیاسی کشور است.
در آستانه روز سیزده فروردین ماه سایتهای مرتبط با جریان فتنه مطلبی را از قول آقای علی شکوریراد عضو مرکزیت حزب مشارکت منتشر کردند (که با استقبال رسانههای بیگانه نیز مواجه شد) که واجد این بررسی است. علی شکوریراد که پیشینه و سابقه سیاسیاش درج چنین مطلبی را از قول وی دور از انتظار مینماید در این مطلب مینویسد:
«سبزها برای اینکه خسته و دلسرد نشوند باید به هم علامت بدهند که هستند، چرا که دلخوشی آنها به بیشمار بودنشان است و همین است که به آنها قوت قلب میدهد. بنابراین باید به یکدیگر علامت بدهند و اعلام بکنند که ما هستیم و همچنان سبز هستیم. اگر میتوانیم از نماد سبز استفاده کنیم، ولی اگر استفاده از نماد سبز مقدور نبود، با دست به هم علامت بدهیم، سواره و پیاده، از دور و از نزدیک به آشنا و غیر آشنا، هر جا چشممان به هم افتاد انگشتانمان را به علامت پیروزی شکل بدهیم و به یکدیگر نشان بدهیم، اگر کسی به ما علامت داد ما نیز به او علامت بدهیم و البته هر یک سعی کنیم در دادن علامت بر دیگری پیشی بگیریم.
به رغم انتشار این فراخوان درآستانه «سیزدهبدر» توسط حزب مشارکت و البته بیتوجهی مردم و مخاطبان این پیام، اما مقایسه آن با دیگر مواضع این گروه در گذشته به ویژه «سند تأملات حزب مشارکت» که در سال 1387 در کنگره حزب مذکور به تصویب رسیده و در واقع باید آن را نقشه براندازی نظام نامید نشان دهنده اعتراف به سقوط و انحلال این حزب توسط دستاندرکاران آن است. حرکتی که سهامداران اصلی آن را باید منافقین، سلطنت طلبها و البته با هدایت نظام سلطه و سران استکبار دانست.
اتفاقاً همزمانی این فراخوان با موضع فرزند شاه مخلوع در دفاع از این حرکت قابل توجه است، آنگاه که او در گفتوگو با «دویچلند فونک» آلمان، درباره فرقه سبز میگوید «با تمام وجود از آن پشتیبانی میکنم. این جنبش از جمله بهترین چیزهایی بوده که به کشور ما در طول تاریخ هدیه شده است.
من پیوسته با نمایندگان این جنبش چه در داخل و چه در خارج صمیمانه گفتوگو میکنم و به تبادل نظر میپردازم. به آنها قول دادهام هر کاری از دستم برآید انجام دهم. جامعه بینالمللی میتواند به این جنبش کمک کند. برای نمونه تحریمها را در نظر بگیرید، نمیتوان این حکومت مذهبی را تنها با تحریمهای اقتصادی زیر فشار گذاشت. مهمتر فشار داخلی است و دولتهایی که قرار است بر ایران فشار بیاورند میبایستی این نکته را در نظر داشته باشند.» اما نکته مهم در این فراخوان و حمایتها اعتراف به جایگاه ضعیف احزاب و گروهها و کار حزبی در کشور است.
اینکه حزبی به جای کادرسازی مناسب و برنامهریزی هدفمند برای مشارکت فعال در عرصه سیاسی کشور به جایی رسیده است که توقع دارد با دادن علامت و با بستن دستبند و ... حیات سیاسی خود را حفظ کند و البته از این طریق از خسته شدن و دلسرد شدن کسانی که بعضاً ارتباطی هم با آنها و راهبردهایشان ندارند جلوگیری کرده و برای خود مشروعیت و مقبولیت دست و پا کند.
تلاش نافرجام فعالان جریان مذکور پس از عدم توفیق مکرر در صحنههای آزاد رقابت سیاسی در کشور؛ انتخابات شوراهای شهر دوم، مجلس هفتم و هشتم، ریاست جمهوری نهم و پیشبینی نتیجه انتخابات دهم، آنها را به جایی رساند که با ایجاد توهم و دامن زدن به حرکت اعتراضی به نتیجه انتخابات دهم، بکوشند که آن را به یک «جنبش اجتماعی» برای کسب مشروعیت و تعمیق پایگاه اجتماعی خود تبدیل کرده و سپس با تحریک احساسات مردم و ایجاد آشوبهای خیابانی، تخریب اموال عمومی و تحریک اجتماعی، مبتنی بر اهداف «سند تأملات راهبردی» اهداف دیرینه خود را در مقابله با نظام دینی پی بگیرند که البته در این روند با مشاهده ادبار اجتماعی و خالی شدن اطرافشان، اکنون به التماس افتادهاند تا از این طریق جنبش؟! را زنده نگه دارند.
فاعتبروا یا اولی الابصار