به گزارش خبرنگار «جوان»، ظهر روز ششم اسفندماه سال 84 مأموران کلانتری میرداماد در پی تماس تلفنی زن جوانی از وقوع یک جنایت دلخراش با خبر شدند. این زن به مأموران پلیس گفت که او به همراه پسر مقتول دست به ارتکاب جنایت زده است.
مأموران پلیس با حضور در صحنه جنایت دریافتند که زن میانسالی به نام «مینا» به اثر خفگی با طناب به قتل رسیده است.
تحقیقات ویژه و سریالی کارآگاهان پلیس با بازداشت فرزند مقتول به نام «حسام» و دختر مورد علاقهاش به نام «مریم» دنبال شد.
حسام پرده از راز جنایت برداشت و به مأموران پلیس گفت که والدین او از وضعیت معیشت بسیار خوبی بهرهمند هستند، اما از هرگونه محبت در حق او در سراسر زندگی دریغ کردهاند. او مریم را مسبب اصلی قتل مادرش معرفی کرد و گفت: من با طرح نقشه از سوی او دست به ارتکاب جنایت زدهام. او گفت: مادرم مدیرعامل شرکت بود و مریم منشی مخصوص او بود. مریم 10 سال بزرگتر از من بود و من در ارتباط پنهانی به او علاقهمند شدم. ما تصمیم به ازدواج گرفتیم، اما میدانستیم که با مخالفت شدید خانوادهام مواجه خواهیم شد. طرح این تصمیم به اخراج مریم از شرکت مادرم منجر شد. حسام در ادامه گفت: مریم دختر تنهایی بود که پس از جدایی والدینش با مادربزرگش زندگی میکرد. او درک درستی از تنهایی من داشت و از این فرصت برای نزدیک کردن من به خودش استفاده کرد. او جرأت بیان اخراج خود نزد مادربزرگش را نداشت و این فرصت مناسبی بود که زمان بیشتری را با هم سپری کنیم و این حاصلی جز علاقهمندی بیشتر من به او نداشت.
من در ارتباط بیشتر با او به اعتیاد او پی بردم. مریم به کراک اعتیاد داشت و مرا نیز آلوده کرد. حسام درباره طرح نقشه قتل گفت: زمانی که مشغول مصرف مواد بودیم مریم نقشه قتل را طرح کرد و از من خواست که والدینم را به قتل برسانیم. من برای ازدواج با مریم با پیشنهاد او موافقت کردم. ابتدا به تهیه قرصهای مرگبار اقدام کردم و زمانی که نتیجهای حاصل نشد با طرح نقشه مادرم را به منزل کشاندیم. قاتل در توضیح بیشتر درباره نحوه قتل گفت: هنگامی که مادرم منشی اخراجیاش را در خانه دید آشفته شد و شروع به جنجال کرد. من طنابی که از قبل آماده کرده بودم به دور گردنش انداختم و زمانی که بر زمین افتاد با مریم او را خفه کردیم. ما تصمیم گرفتیم که جسد او را در حوالی شهر رها کنیم، اما تلفن ناگهانی پدرم مسیر نقشه ما را بههم ریخت. پدرم از من خواست که برای آوردن خواهرم به مدرسه بروم و او را به شرکت ببرم. من و مریم راهی مدرسه خواهرم شدیم و تصمیم گرفتیم بعداً جسد را منتقل کنیم، اما ماجرا بار دیگر مسیر خود را به سوی کشف حقیقت طی کرد. من پس از آنکه از ماشین پیاده شدم در مراجعت مریم را ندیم. تلاش من برای پیدا کردن او نتیجه نداد. با گذشت زمان دریافتم که او مأموران پلیس را از جنایت با خبر کرده است.
با این اعترافات دلخراش جلسه محاکمه عاملان جنایت دهم دیماه سال 87 در شعبه 71 دادگاه کیفری برگزار شد و حسام به قصاص و مریم نیز به تحمل 100 ضربه شلاق و تحمل 10 سال حبس محکوم شد. پس از صدور حکم، رأی از سوی دیوان نقض شد و با فوت مادر مقتول اولیای دم به جز دو نفر به پرداخت دیه از سوی متهم رضایت دادند.
روز گذشته آخرین جلسه محاکمه در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران با احضار دو نفر از اولیای دم تشکیل شد. به دلیل عدم حضور این دو نفر عطار، نماینده دادستان برابر کیفر خواست پیش درخواست صدور رأی کرد.
متهم برای آخرین بار از سوی قاضی عزیزمحمدی در جایگاه قرار گرفت و اتهام خود را پذیرفت. او که به شدت پریشان بود خطاب به دادگاه گفت که من از عمل خود نادم هستم. پنج سال است که در حبس روزگار دلخراشی را سپری میکنم و از دادگاه تقاضا دارم رأی نهایی را برای من صادر کند.
در ادامه جلسه دادگاه وارد شور شد و بار دیگر متهم را به قصاص محکوم کرد.