کد خبر: 211307
تاریخ انتشار: ۱۴ فروردين ۱۳۸۹ - ۱۶:۱۳
بازخوانی دیدگاه امام(ره) و یادگار امام(ره) درگفتگو با حجه الاسلام رحیمیان
شاهد توحیدی-حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان از آغازین روزهای تحصیل در قم با امام خمینی(ره) آشنا شد، این آشنایی معلول ارتباط و انس قلبی پدر ایشان با آن راحل عظیم بود. در تجمعات و فعالیت‌هایی که در روزهای پرحرارت دستگیری و سپس آزادی امام روی داد، حضوری فعال و نمایان داشت. پس از تبعید آن راحل عظیم از ایران، فراق او را تاب نیاورد و مخفیانه خود را به نجف اشرف رسانید و سال‌ها در جوار محبوب به‌سر برد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا واپسین روز حیات امام راحل در دفتر او کارگزار و مورد اعتماد خاص ایشان بود.
رحیمیان اما، این روزها از ابراز برائت از دوستان دیروز خود و بریدگان امروز نظام و رهبری ابایی ندارد. او در گفت‌وگو با «جوان» بر این مهم اصرار نمود که ملاک وفاداری به امام نه خویشاوندی و مراوده مقطعی که حرکت بر مدار اندیشه آن یگانه دوران است، ترازی که این روزها عده‌ای سعی در مخدوش کردن آن دارند. در سالی که واپسین روزهای آن را می‌گذرانیم، با پدیده‌های شگرف و بعضاً نادری در تاریخ انقلاب مواجه شدیم. از جمله این پدیده‌ها، رویکرد و مواجهه طیف گسترده‌ای از دشمنان نشان‌دار انقلاب گرفته تا بعضی از افراد ظاهر خودی و تعریف شده در چارچوب نظام، نسبت به نام و اندیشه حضرت امام (ره) است. بعضی از جریان‌ها و چهره‌های مطرود امام (ره) در خارج و داخل کشور در یک رویکرد مشترک سعی کردند پشت نام ایشان پنهان شوند! استفاده از این حربه در تاریخ اسلام و ایران بی‌سابقه نیست که عده‌ای سعی می‌کنند بدون تجانس با یکتفکر، از آن استفاده ابزاری کنند. لکن در اینجا بحث بر سر این است که آیا اندیشه و راه امام (ره) تا این حد حاوی متشابهات است که در مقاطع گوناگون، افرادی که با آن نسبتی ندارند، بتوانند پشت آن پنهان شوند، تا حدی که جامعه را به وادی حیرت بیفکنند جنابعالی به عنوان یکی از سابقون انقلاب و یاران نزدیک امام (ره)، فکر می‌‌کنید که دیدگاه امام (ره) تا این حد ابهام دارد که هر کسی، حتی دشمنان باسابقه و مخالفین امام (ره) بتوانند پشت آن سنگر بگیرند؟ و یا تصور می‌فرمایید که جامعه و جوانان ما آن ‌قدرها با اندیشه امام (ره) آشنایی ندارند که بستر مناسب برای این نوع تبلیغات فراهم می‌آید؟بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. البته من در جایی ندیده‌ام که دشمنان انقلاب، خودشان مستقیماً از امام (ره) استفاده ابزاری کنند و پشت ایشان قرار بگیرند، اتفاقاً برعکس، اگر مثلاً بعد از فوت آقای منتظری، طیف گسترده‌ای از ضد انقلاب تسلیت می‌گویند و به ایشان اظهار ارادت می‌کنند، با این عمل خود، دقیقاً این نکته را متذکر می‌شوند که چون ایشان در تقابل با امام (ره) بوده، شایسته این تجلیل است و دوران با امام (ره) بودن ایشان را تلویحاً تخطئه می‌کنند و تصریحاً ضدیتش و تقابل وی با امام (ره) را موجب تکریم و تجلیل از ایشان می‌دانند.دشمنان، یعنی رسانه‌های آمریکایی و صهیونیستی. آنها در جریان پاره شدن عکس امام (ره) در 16 آذرماه، به‌شدت تأکید کردند که این حرکت را خود نظام انجام داده‌ تا از نفوذ و محبوبیت آیت‌الله خمینی در مقابل موسوی بهره بگیرد! و اگر قرار باشد کسی از نفوذ و نام آیت‌الله خمینی استفاده کند، اصلاح‌طلبان بر طرف مقابل اولویت دارند! به نظر جنابعالی آیا این در واقع نوعی سنگر گرفتن و عقب‌نشینی تلویحی از آنچه که تا به حال می‌گفتند، نیست؟گاهی اضطراراً و به صورت کمرنگ و غیرمستقیم از این شیوه استفاده می‌کنند، اما این گونه موارد، کم و نادر هستند. موضع آنها در ضدیت با امام (ره) کاملاً روشن است. دلیل واضحی هم دارد. آنها مرگ و زندگی خود را در پویایی و مقبولیت تفکر امام (ره) یا بالعکس می‌بینند،‌ چون امام (ره) راهی را پایه‌گذاری کرد که اگر مردم ایران وجهان، به آن علاقه‌مندی و پایبندی داشته باشند و پویایی آن ادامه پیدا کند، فرجامی جز نابودی آمریکا و غرب در پی نخواهد داشت. در این باره می‌توان صدها و هزاران نمونه از بیانات و سخنان امام (ره) استخراج کرد و کلیت سیر حرکت حضرت امام (ره) نیز به شکلی آشکار نشان می‌دهد که تفکر و راه امام(ره)، مسأله مرگ و زندگی برای غرب است. وقتی امام (ره) به صراحت، تمام ملل مسلمان دنیا و در لایه دیگر تمام مستضعفان جهان را به شورش و قیام علیه ابرقدرت‌ها و پایین کشیدن آنها از اریکه قدرت دعوت می‌کند و این تفکر هر روز در دنیا در حال گسترش و تعمیق و توسعه است، غربی‌ها این روند را حس می‌کنند و می‌فهمند که اگر راه امام (ره) همین گونه ادامه پیدا کند، سرنوشت محتوم آنها نابودی است. اینها می‌دانند گرچه جسم امام (ره) مرده، اما اندیشه و راه و خط امام،‌ اینک زنده‌تر از هر زمان دیگری در حال گسترش است و شخصیت و اندیشه امام (ره) نزد مردم دنیا مقبولیت و محبوبیت روزافزون دارد و این یعنی نابودی غرب. بنابراین آنها در هیچ شرایطی و به اندازه سر سوزنی نمی‌توانند امام (ره) را تحمل کنند. همین حالا هم خیلی اندک و از روی اضطرار شاید چیزی درباره امام (ره) بگویند. اگر هم بخواهند امام (ره) را مطرح کنند برای این است که جناح وفادار انقلاب را به سمت خود بکشانند. غربی‌ها و دشمنان نظام در دوران دوم خرداد سعی می‌کردند دوقطبی بودن را به جامعه القا کنند، دو قطبی که یک سر آن خاتمی بود و سوی دیگر رهبری. این صدا از کاخ سفید تا داخل کشور شنیده می‌شد و عده‌ای سعی داشتند این مسأله را القا کنند. اینها پایه‌های اقتدار و مقبولیت خود را بر اساس رای مردم به آقای خاتمی قرار می‌دادند. آنان در آن زمان چنین تقابلی را ترسیم می‌کردند و در دوره فعلی هم صراحتاً‌ به دنبال سناریوی دیگری هستند و تلاش می‌کنند بار دیگر جامعه ایران را دوقطبی ترسیم کنند، به این شکل که یک قطب آن امام (ره) و پیروان خط امام (ره) و قطب دیگر آن رهبری و پیروان ایشان هستند، یعنی الان دنبال القای تقابل امام (ره) و رهبری هستند و دشمن دارد در این زمینه کار می‌کند، نه اینکه قصدشان تعریف از امام (ره) و خط امام (ره) باشد.به نظر شما همین رویکرد دشمن به منزله یک پیروزی برای نظام نیست؟ چون به جایی رسیده که به جای القای دوگانه طرفداران نظام و برابر ضد انقلاب، حالا دارد به دوگانه طرفداران امام (ره) و رهبری دامن می‌زند؟ آیا تصور نمی‌کنید که سطح منازعه پایین آمده است؟خیر، سطح منازعه پایین نیامده، بلکه برعکس، عمق توطئه و شیطنت در اینجا بالا رفته است؛ چون دشمن می‌داند که اختلاف و رویارویی جامعه ایران با طیف سلطنت‌طلب‌ها و امثال آنها که دیگر کاربردی ندارد، بنابراین به سیم آخر زده و تقابل بین بیت امام، خط امام (ره) و جریان خط امام (ره) با رهبری را القا می‌کند. جریان‌ها و احزابی که هیچ نسبتی با امام (ره) ندارند و در ده، پانزده سال گذشته، تقابل روشن و صریحی با امام (ره) داشته‌اند، امروز خط امامی شده و از چهره‌هایی هم که با امام (ره) ارتباط داشته‌اند، بهره می‌گیرند. اینها طیفی را شکل داده‌اند که یک سر آن آدم‌هایی هستند که در برهه‌هایی پیوند راستین و درستی با امام (ره) داشتند و سوی دیگر کسانی که پیوند ظاهری به امام (ره) داشتند، گرچه در دلشان به امام (ره) باور نداشتند. عده‌ای هم بودند که با امام (ره) پیوند داشتند و در زمان خود حضرت امام، از سوی ایشان طرد و برحسب دستورشان برکنار شدند. منظور من فقط آقای منتظری نیست، بلکه عده‌ای از رئوس این جریانات هستند که در درون نظام و قوه قضاییه بودند و به خاطر فساد اخلاقی طرد شدند. زخم‌خورده‌های از سوی حضرت امام (ره) هستند که قبل از آن با امام (ره) ارتباط هم داشتند، اما مترصد روزی بودند که انتقام این زخم‌خوردگی را بگیرند. کسانی هم اساساً و از ابتدا به امام (ره) اعتقاد نداشتند، مثل لیبرال‌ها و ملی‌گراها. این افراد و گروه‌ها از بعد فکری و اعتقادی به چند طیف تقسیم می‌شوند. در میان آنها کسانی هستند که اصل ولایت فقیه یا حتی اصل دین را قبول ندارند. به هرحال این طیف گسترده، شامل سکولارها، لاییک‌ها، ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه هستند که امروز عنوان خط امام (ره) را روی خود گذاشته‌اند و مسائل را به‌گونه‌ای القا می‌کنند که گویی این مجموعه،‌ پیروان حقیقی خط امام (ره) هستند. دلیلی هم که اقامه می‌کنند، حضور چهره‌هایی در کنار این طیف است. بعد هم این چهره را فریب می‌دهند و در کنار ضدانقلاب یا جریان مطرود امام (ره) می‌نشانند و با او عکس می‌گیرند و پخش می‌کنند. این افراد متوجه نیستند که چگونه از آنها استفاده ابزاری می‌شود، یعنی آن چهره‌ای که آقای محتشمی پور می‌گفت: «من شیادتر و کذاب‌تر از این آدم در دنیا سراغ ندارم.» و این غیر از ضدیت با نظام و انقلاب است و به ویژگی‌های شخصیتی این فرد مربوط می‌شود، در کنارش می‌نشینند و عکس می‌گیرند و در مجموع، ملغمه‌ای را تشکیل می‌دهند و با حضور چنین چهره‌هایی در این مجموعه، می‌شوند خط امامی! و این خط را در تقابل با رهبری القا می‌کنند.بنابراین به نظر شما، برون مرزی‌ها و کسانی که امام(ره) سال‌ها با آنان مبارزه کرد، هیچ وقت نمی‌توانند در دراز مدت تظاهر به دفاع از امام(ره) کنند، هرچند گاهی در مقاطعی هم این کار را بکنند...بدیهی است که آنان طرفدار امام (ره) و خط امام(ره) نیستند، اما از جریانی که در تضاد آشکار با نظام اسلامی و اصل ولایت فقیه، یعنی میراث اصلی امام(ره) است و خود را تحت عنوان پیروان خط امام(ره) مطرح کرده است، حمایت می‌کند، زیرا بر این تصور باطل است که آنها می‌توانند ضربه مؤثری به خط حقیقی امام (ره) بزنند.سؤالب اصلی اینجاست که آیا خط امام (ره) این‌قدر حیطه فراخی دارد که برای کسانی که از امام (ره) احکام مهمی برای تصدی مناصب مهم داشتند، امکان این گونه معلق‌زنی‌های 180 درجه‌ای متضاد با اندیشه امام (ره) و راه ایشان را فراهم می‌کند؟ به هرحال کسی که قبلاً سابقه نزدیکی با امام (ره) داشته، اگر امروز می‌خواهد لیبرال شود، به خودش مربوط است، اما آیا حق دست‌اندازی به اندیشه و راه امام (ره) و در هم ریختن مجموعه فکری امام (ره) را نیز دارد؟ به هیچ‌وجه. اندیشه امام (ره) و راه امام (ره) اجازه چنین کاری را نمی‌دهد. کلام امام (ره) هم بلاتشبیه، مثل کلام قرآن و معصومین، محکمات و متشابهات دارد. قرآن هم به‌رغم اینکه کتاب خداست و فاصله بین کتاب خدا و سایر کتاب‌ها، بنا به روایت، مثل فاصله خداست با مخلوق خدا، در عین حال کسانی هستند که در دلشان زنگار هست و بیمار دل هستند، به جای اینکه متوسل به محکمات بشوند، برای بی‌اثر کردن محکمات، از متشابهات بهره می‌گیرند تا به اغراض نفسانی خودشان برسند. اصول خط امام (ره) و تفکر امام (ره) بسیار روشن هست و اگر جایی به حسب ظاهر تعارضی بین آنها دیده می‌شود، تفاوت در مصادیق است، نه در اصول و اگر آنها را کنار هم قرار بدهیم و به محکمات عرضه کنیم، هرکدام معنای خودش را خواهد داشت، مثل «میزان رأی مردم است». می‌شود عده‌ای ادعا کنند که ما مردمی هستیم و دیگران نیستند، اما امام (ره) جملات دیگری هم دارد و از مجموع آنها می‌شود فهمید که اولاً امام (ره) پای اسلام و حکومت اسلامی و اجرای احکام الهی ایستاده است. البته برای تحقق و تنجّز حکومت اسلامی، تا در مردم زمینه فراهم نشود و خواستار حکومت اسلامی نباشند، این حکومت قابل تحقق نیست. نکته دیگر اینکه همه چیز برای تحقق اسلام است، اما اسلام برای چیست؟ برای سعادت مردم. امام(ره) سعادت دنیا و آخرت مردم را در پیروی از احکام اسلام می‌داند. پس، از این طرف می‌بینیم که امام (ره) حاضر است همه چیز را برای حکومت اسلامی فدا کند و از آن طرف می‌بینیم که اسلام و حکومت اسلامی را طبق آنچه که خداوند متعال بیان کرده، به خاطر سعادت مردم می‌داند. از این طرف هم تنجّز خواست مردم برای تحقق حکومت اسلامی را آن ‌قدر مهم می‌داند که 15 سال برای تحقق آن تلاش می‌کند. چرا امام (ره) در 15 خرداد 42 حکومت اسلامی را اعلام نکرد؟ چون باید چنین فرآیندی طی و زمینه تحقق حکومت اسلامی در مردم فراهم می‌شد و خواستار حکومت اسلامی می‌شدند و انقلابی رخ می‌داد و رفراندومی صورت می‌گرفت و حکومت اسلامی محقق می‌شد. به هرحال دیدگاه امام (ره) بسیار روشن است، منتهی صحبت بر سر این است که افرادی از اطرافیان خود و مسائل مختلف تأثیر می‌پذیرند. من در مصاحبه‌های دیگری، ویژگی‌های آنان را از منظر قرآن عرض کرده‌ام. در قرآن، این گونه افراد به خوبی تبیین شده‌اند که چرا اینها، و حتی آنهایی که در راه بوده‌اند: من بعد ما تبیّن له الهدی و یا در سوره فرقان می‌فرماید: «یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلاناً خلیلا. لقد اضلنی عن الذکربعد اذ جائنی» اهل ذکر و هدایت بودند، ولی منحرف شدند. عواملش گاهی همدم‌ها و همنشینان بد هستند. امام (ره) به همین دلیل به آقای منتظری توصیه کرد که بیت خودتان را از این اشخاص تصفیه و رفاقت‌های نامناسب و ارتباط را به لیبرال‌ها قطع کند، چون این رفاقت‌ها گاهی اوقات همان داستان «یاویلتی لیتنی». می‌شود. در جای دیگر صحبت از این است که: «اخلد الی ‌الارض و اتبع هویه...»: چسبیدن به دنیا که «در رأس کل خطیئه» است و تبعیت از هوای نفس، انسان‌ها را از مسیر خارج می‌کند. آسان نیست که انسان گذشته خود را تخطئه ‌کند و نمی‌تواند بالصراحه بگوید امام (ره) را تخطئه می‌کنم، چون به این ترتیب حیثیت امروز و اندوخته گذشته خود را به باد می‌دهد؛ پس باید ادعا کند که این پیوند همچنان محفوظ است. منتهی برای خود من این سؤال مطرح است که چگونه انسان می‌تواند توجیه‌کند که روزی با فردی که مطرود امام (ره) بوده، دعوا کرده، جملات بدی را از او شنیده و از اطرافیان آن فرد، بدترین توهین‌ها را نسبت به امام (ره) کرده‌اند و او به گفته خودش آن شب تا صبح نخوابیده و گفته من دیگر نمی‌توانم در کشوری زندگی کنم که چنین افرادی، در چنین جایگاه‌هایی به امام (ره) من توهین می‌کنند و آن وقت همین شخص، 10 سال بعد دست این‌ آقا را می‌بوسد و در هنگام بوسیدن دست او می‌گوید من پای شما را هم می‌بوسم! در حالی که این آقا بعد از 10 سال، فاصله‌اش با امام (ره) ده‌ها فرسخ بیشتر و جفاهایش نسبت به امام، قوی‌تر و شدیدتر شده است. هنوز این مسأله برای من لاینحل است که شما بالاخره کدام یک از این دو حرکت خود را درست می‌دانی؟ اگر فکر می‌کنی حرکت آن روزت درست بوده، پس حرکت الان تو باطل و ضد امام (ره) است، پس چطور ادعای در خط امام بودن می‌کنی؟ اگر می‌گویی حرکت آن روز خطا بوده و الان درست است، پس به نظر شما، برخورد امام (ره) در آن روز با آن فرد، برخورد خطایی بوده است، یعنی تخطئه‌ گذشته خودتان و تخطئه امامی که امروز ادعای پیروی از او را دارید.شق سومی هم امکان‌پذیر است که بگویید هم کار آن روز ما درست بوده، چون ایشان در آن روز کار بدی کرده و هم کار امروز ما درست است، چون ایشان دیگر حالا خوب شده، تا این تضاد را به‌نوعی حل کنید. می‌توانید ادعا کنید که یک روز شراب بوده، امروز سرکه شده!نکته اینجاست که در باره عوض شدن کسی صحبت می‌کنند، تا آخرین لحظه عمر می‌گفت من همان آدم هستم و تغییر هم نکرده‌ام...اتفاقاً این فرد بعد از 10 سال بعد، موضعش نسبت به امام (ره) به مراتب بدتر و منفی‌تر و همصدایی‌اش با دشمنان انقلاب، به مراتب بیشتر و حمایت دشمنان از او، هزار برابر شده بود. این تناقض چگونه با مبانی اندیشه‌‌های امام (ره) قابل جمع است؟ما امام (ره) را از آغاز تا پایان با مواضع ثابت و استوار می‌بینیم، البته در اصول و نه در مورد مصادیق، چون بالاخره یک روزی ایشان از بازرگان حمایت می‌کند و روزی هم می‌گوید از اول هم موافق این انتخاب نبودم و با مشورت با دیگران این کار را کردم، ولی وقتی بازرگان آمد، امام (ره) از او حمایت کرد. یک روز هم گفت که اینها در نظام جایی ندارند. اینها مصادیق هستند و به اصول ربطی ندارند. حضرت امیر(ع) هم نسبت به کارگزارانش چنین برخوردهایی را داشته. یک روز آنها را نصب و روزی هم عزل و تندترین خطبه‌ها را علیه کسی که منصوب کرده بود، بیان می‌کرده. اصول خط امام(ره) مثل اصول خط تفکر حضرت امیر(ع) و اصولی‌ که در متن اسلام هست، تغییرپذیر نیست. اینها بعضاً در این عرصه‌ها و یا مصادیق مربوط به آن اصول تشکیک می‌کنند که اگر امام (ره) بود، این طور عمل می‌کرد. به جای اینکه بیایند تفکر امام (ره) را شاخص و معیار قرار بدهند و 10 سال و 50 سال و 200سال دیگر هم که بگذرد، بگویند خط امام (ره) و اصول تفکر امام، ثابت و پایدار است و ما باید خودمان را با آن تطبیق بدهیم، با سیال کردن خط امام، امام (ره) را تابع خودشان می‌کنند و می‌گویند اگر الان امام (ره) بود، مثل ما عمل می کرد و احیاناً مغالطه‌ای از مسأله زمان و مکان را هم مطرح می‌کنند، درحالی که مسئله زمان و مکان مربوط به اصول نیست، بلکه مربوط به موضوعات است، مربوط به احکام فرعیه و شیوه‌ها و تاکتیک‌های عملی و رفتاری است. یک وقت ممکن است به خاطر یک مسأله بالاتر بگوییم حج هم تعطیل، اما این فرق می‌کند که برویم و کنار نهضت آزادی بنشینیم و بگوییم اگر امام (ره) الان زنده بود، نهضت آزادی را با همین تفکر لیبرالی که گرایش آشکار غربی دارد، تأیید می‌کرد. اگر امام (ره) حالا بود، نسبت به این آقای مطرودی که همین حالا هم حرف‌هایش مورد تکریم و تقدیر و استناد ضد انقلاب و دنیای استکبار بر علیه اصول و میراث خط امام (ره) است، تغییر موضع می‌داد. بعد می‌آیند و از قول فردی که فوت کرده، یک چیزی را نقل می‌کنند که او هم از قول کس دیگری که فوت کرده، چیز دیگری را نقل کرده است. بیِنات و رنج‌نامه روشن حاج احمد آقا و بیانات قاطع ایشان و آن نامه روشن و بیّن حضرت امام (ره) واصول کلی خط امام (ره) در ارتباط با خط‌مشی و مسائل او را کنار می‌گذارند و به حرف کسی که فوت کرده و تازه خود او هم از کس دیگری که او هم فوت کرده، نقل می‌کنند که گفته امام (ره) را خواب دیده‌ام یا احمد‌آقا در اواخر عمرش از آن قضایا پشیمان شده بود!ما هم ناراحت هستیم که چرا قضیه آقای منتظری به آنجا انجامید و تا آخر هم غصه می‌خوردیم و الان هم غصه می‌خوریم که کسی با آن همه زحمات و آن همه تلاشی که کرد که امام (ره) فرمود حاصل عمر من بود، این عاقبت‌ و فرجام را پیدا کرد، اما این غیر از آن است که روی اصول پا بگذاریم. ممکن است انسان در اثر این غصه خوردن برای فرجام کسی گریه هم بکند، اما این غیر از این است که بگوید از شیوه‌ای که امام (ره) عمل کرد، تراجع کرده‌ایم و دستبوسی کنیم و او را در جایگاهی قرار بدهیم که امام‌(ره) برکنارش کرد.از محورهای ثابت تبلیغات ماه‌های اخیر این است که ببینید! دوستان صمیمی حاج احمد‌آقا و اعضای دفتر امام، هروله کنان زیر جنازه آقای منتظری قرار گرفته‌اند و اشک می‌ریزند! برخی از به‌ظاهر نزدیکان به دفتر و حتی بیت امام، به جامعه القا می‌کنند که احمد آقا در ماه‌های آخر عمر خود معتقد بود که در حق آقای منتظری ظلم کرده است، منتهی چون الان نمی‌توان صریحاً به این مسأله اذعان کرد، صرفاً به رفتن زیر تابوت آقای منتظری و اشک ریختن برای او بسنده می‌کنیم! شما از دوستان صمیمی حاج احمد‌ آقا بودید و ایشان تا آخر عمر با شما رابطه بسیار صمیمانه‌ای داشت. اتهامی که به ایشان می‌زنند، بسیار سنگین است و اگر این را در مورد احمدآقا بپذیریم، بسیاری از تصمیمات ایشان و حتی خود امام (ره) را زیر سؤال برده‌ایم. به این ترتیب نقش احمد آقا در حد فردی تصمیم‌گیر برای امام (ره) پررنگ می‌شود و بعد هم با این فرض که ایشان به اشتباه خود در باره آقای منتظری پی برده، طبیعتاً این طور نتیجه‌گیری می‌شود که ممکن است ایشان بعدها در مورد خیلی از چیزهای دیگر هم به اشتباه خود پی برده و امام (ره) را تحت تاثیر قرار داده باشد! و به این ترتیب کل مواضع امام (ره) زیر سؤال می‌رود. جنابعالی با توجه به شناختی که تا آخر عمر مرحوم احمدآقا از ایشان داشتید، آیا ایشان را از آنچه که درباره آقای منتظری و مسائل مشابه انجام داده بود، پشیمان می‌دیدید؟ ضمن اینکه ایشان در وصیت‌نامه خود که حرف آخر افراد تلقی می‌شود، گفته که من در راه امام، به هیچ کس رحم نکردم و به هیچ وجه هم پشیمان نیستم!اولا آنچه که ایشان به خط خود در وصیت‌نامه‌اش نوشته، مخصوصا با توجه به تاریخ آنچه مکتوب کرده، جزو بیّنات است. ما نمی‌توانیم یک چیز بیّن و مکتوب را که سندی تاریخی و شرعی است و ایشان نه فقط برای دنیا که برای آخرت و نه فقط برای خود که برای جامعه‌اش و برای همه کسانی که او را می‌شناسند، نوشته، نادیده بگیریم و در برابر آن بیاییم به مسموعات آدم‌های دیگر گوش کنیم. من تا روزی که حاج احمد آقا زنده بود، زیاد به منزل ایشان رفت و آمد داشتم و ایشان هم مکرر منزل ما می‌آمد. ایشان بلا استثناء به جلسات روضه ما می‌آمد و در تمام مراسمی را که از طرف بنیاد شهید از ایشان دعوت می‌کردیم، به بهشت زهرا، بزرگداشت هفته دفاع مقدس و دهه فجر می‌آمد و حتی یک بار هم این رویه را ترک نکرد. هر وقت در حسینیه جماران برنامه می‌گذاشتیم، ایشان می‌آمد، سخنرانی و شرکت می‌کرد. واقعا وجوه شباهت شخصیت ایشان به امام (ره) خیلی زیاد بود. امام (ره) در اواخر عمرشان یادداشت نوشتند که دیگر دور من خط بکشید. من دیگر نفس ندارم. از من انتظار ملاقات و سخنرانی نداشته باشید، مگر خانواده شهدا. احمد آقا هم در مورد خانواده شهدا، بدون استثنا و بی‌دریغ و همیشه در صحنه حاضر بود. با همه این احوال و کارهایی که می‌کرد، همیشه می‌گفت: «فلانی! من می‌خواهم برای خانواده شهدا کاری انجام بدهم.» می‌گفتم: «از آنچه که دارید انجام می‌دهید چه چیزی بالاتر؟ کارهایی که شما می‌کنید خیلی برای ما قیمت دارد.» می‌گفت: «اینها مرا اشباع و راضی نمی‌کند. راهی پیدا کن که من به صورت ملموس و مصداقی کاری برای خانواده شهدا بکنم.» چیزی که ایشان را قانع می‌کرد این بود که مثلاً برود منزل خانواده شهید و رخت‌هایشان را بشوید و برایشان جارو بزند. چنین کاری می‌توانست او را در خدمتگزاری، اشباع کند که یک کار ملموس و یدی و حسی انجام بدهد. می‌گفت کاری نکردیم، سخنرانی کردیم. از جهت علاقه‌مندی به خانواده شهدا و خدمتگزاری به آنها خیلی عجیب بود.ارتباط ما تا آخر عمر ایشان، چه در چارچوب رفاقتمان و چه در ارتباط با بنیاد شهید ادامه داشت. ما تا وقتی که در دفتر امام (ره) بودیم، رفاقتمان در حد امور دفتر بود، ولی حالا ایشان لاینقطع و مکرر به بنیاد می‌آمد و در آن گعده‌های مفصلی که با ایشان داشتیم، هرگز چنین مسأله‌ای را که آقایان ادعا می‌کنند، دریافت نکردیم. اینکه این حرف را کجا و به چه کسی گفته؟ نمی‌دانم. به نظر من، حاج احمد آقا برای آقای منتظری ناراحت بود که چرا چنین فرجامی پیدا کرد.این به این معنا نیست که ایشان از عمل یا تفکر خود پشیمان شده و یا عمل و فکر امام (ره) را تخطئه کرده باشد. امام (ره) هم ناراحت بود و مرگ خود را از خدا طلب کرد تا شاهد خیانت دوستانش نباشد. مرگ خود را طلب کردن یعنی اوج ناراحتی. امام (ره) ناراحت بود و حاج احمد آقا هم ناراحت بود. ما هم ناراحت هستیم و تا آخر عمرمان هم هستیم، چون ارادت و علاقه خاصی به آقای منتظری داشتیم، بسیار برای ایشان شأن قائل بودیم، بسیار به ایشان امیدوار بودیم و از اینکه چنین فرجامی برای ایشان پیش آمد، ناراحت هستیم و برایش گریه هم کردیم. این به این معنا نیست که کاری که ایشان کرد درست و کاری که امام (ره) کرد، خطا و موضعی که احمد آقا گرفت و رنج‌نامه‌ای که نوشت، خطا و اشتباه بوده است.اینها همه سر جای خودشان. امام(ره) گفت من با کسی عقد اخوت نبسته‌ام، اما این به این معنا نیست که ناراحت نباشد. ناراحتی سرجای خودش است، این موضع‌گیری هم سرجای خودش. آورده‌اند که مردی بر سر دار بود و عده‌ای به او سنگ می‌زدند. از آن میان، کسی یک گل به سوی او پرتاب کرد. او شروع کرد به گریه کردن. گفتند: چطور آن همه سنگ خوردی و گریه نکردی؟ حالا برای گل گریه می‌کنی؟ گفت این را یک دوست به من زد. تحمل گلی که آقای منتظری زد، خیلی سخت بود و گریه داشت.بیت آقای منتظری در قالب خاطراتی که از ایشان منتشر کرده و با کمال تاسف مورد حمایت عملی برخی از دوستان حاج احمد آقا هم قرار گرفته، از ایشان یک چهره سیاست‌باز و دورو ساخته‌اند که در مقاطع گوناگون و در برابر افراد مختلف، مواضع متفاوتی می‌گرفته! اهل معامله بوده و برخوردی که با آقای منتظری داشت، از مصادیق این رفتار بوده است. این بزرگ‌ترین توهین به حاج‌ احمد‌ آقاست. من در مصاحبه‌های مختلف، با ایمان راسخ گفته‌ام که حاج‌ احمد‌ آقا پیرو قاطع و راستین راه امام (ره) بود. ایشان ابداً به خواست خود توجه نمی‌کرد. ما اصلاً امامی را که حاج‌ احمد‌ آقا یا هر کس دیگری بخواهد مدیریت کند، قبول نداریم. اگر قرار بود امام (ره) را احمد آقا یا امثال ایشان بتوانند مدیریت کنند که دیگر امام (ره) نبود و چنین موج عظیمی را نمی‌توانست در دنیا راه بیندازد. این توهین به شخص امام (ره) و احمد آقاست و به این شکل فاتحه همه چیز خوانده می‌شود. به عکس، اولا امام (ره) در تشخیص‌های اساسی‌اش و آنجایی که مصالح اسلام و انقلاب را تشخیص می‌داد، تحت تأثیر هیچ کس نبود. او با آن نگاه ملکوتی و ناشی از تقوای عمیقش که: «ان تتقو‌الله یجعل لکم فرقانا»، تصمیم می‌گرفت. ثانیاً حاج‌ احمد‌ آقا کسی نبود که دنبال سیاست بازی و هوای نفس باشد. احمد آقا تمام فضیلتش به این بود که یک سرباز فداکار و تابع محض برای امام، نه تنها به عنوان پدر، که به عنوان ولی و رهبر خودش بود. اگر این امام (ره) و احمدآقا را ترسیم کردید، آن وقت همه چیزهایی را که آقایان می‌گویند به باد فنا می‌رود.مضافاً اینکه ایشان یک شخصیت دوست‌داشتنی و جوانمرد بود و وقتی چنین حرف‌هایی درباره‌اش مطرح می‌شود و هیچ یک از دوستان و حتی افراد خانواده‌اش هم از او دفاع نمی‌کنند، ‌اسباب تأسف می‌شود. بگذریم. شما در استانه انتخابات، یکی از فرزندان امام (ره) را از موضع‌گیری به نفع یکی از کاندیداها برحذر داشتید. آیا حدس می‌زدید که بعد از انتخابات چنین اتفاقاتی پیش بیاید؟ یعنی مداخله و حمایت اینها از اموری که در جامعه در معرض نقض و ابرام هستند، به جایگاه بیت امام (ره) در جامعه لطمه می‌زند؟قطعا. من صرف‌نظر از نگاه به مسائل جناحی و نگاه به کاندیداهای مختلف، اعتقاد دارم بیت امام (ره) و آنچه که منسوب به امام (ره) است، نباید خرج جناح‌‌ها و اشخاص و کاندیداها بشود. مصلحت انقلاب، مصلحت خط امام، مصلحت بیت امام(ره) و خود این افراد قطعا این است که در این امور خرج نشوند. طبیعی است که وقتی شما رفتید و به یک شخص گره خوردید، در این دعواها و جنجال‌های انتخاباتی نفی و اثبات اتفاق می‌افتد و تمام کسانی که با این آقا مخالف هستند، با تو هم مخالف می‌شوند. نباید حیثیت انتساب به امام (ره) را خرج مسائلی کنیم که بعداً منشاء نفی و اثبات در جامعه و مردم نسبت به بیت امام (ره) دچار انشقاق و بدبینی و ابهام شوند. این خلاف مصلحت خط و راه امام (ره) است. جایگاه بیت و دفتر امام، مثل جایگاه رهبری این است و باید در چهارچوب کلیت و مصلحت خط امام (ره) حرکت کنند. ضمن اینکه شاخص دیگری هم در دست هست و آن وصیت حاج‌ احمد‌ آقاست و تا زمانی هم که ایشان زنده بود، همین طور عمل کرد که نگاه باید به سمت رهبری باشد. میراث اصلی امام (ره) حکومت اسلامی و ولایت فقیه است و بیت امام، همچون مرحوم حاج‌ احمد‌ آقا باید پیرو محض ولایت و نگاهشان به آن سو باشد و در رابطه با مسائل جامعه و نظام باید در سطح رهبری و ولایت باشند و پشت سر ایشان حرکت کنند تا حرمت و حیثیتشان هم کاملا محفوظ بماند.بدنه جامعه و وفاداران به نظام و انقلاب با رفتاری که در 9 دی و 22 بهمن داشت. نشان داد در تشخیص خط و اراده امام، معطل کسی نمی‌ماند و تشخیص خود را دارد. کارشناسان معتقدند یکی از دلایل حضور نسل جوان در راهپیمایی 22 بهمن، مستند «شاخص» بود که نسلی را با امام (ره) آشنا کرد که اساساً ایشان را ندیده و این حرف‌ها را از امام (ره) نشینده بودند. واقعیت هم این است که بخشی از این بدنه اجتماعی، نسبت به برخی از اعضای بیت امام (ره) بدبین شده‌اند و با خواهش و نصیحت هم از آنها رفع شبهه نمی‌شود، همان بدنه‌ای که در برهه‌های خطیر تاریخی پای نظام ایستاده‌اند و برای دفاع از انقلاب، جان می‌‌دهند. برای کسانی که از سویی مدعی خط امام (ره) و انتساب به بیت امام (ره) و دفتر امام (ره) هستند و در عین حال در ورطه‌ای افتاده‌اند که انتهای آن معلوم نیست چه توصیه‌ای دارید؟بد نیست مثالی بزنم. خاطرم هست که ما منزلمان چسبیده به ضلع شمال غربی منزل امام (ره) در جماران بود. صبح که بلند می‌شدیم، می‌دیدیم 60 سانت برف آمده. بچه‌ها‌ می‌خواستند به مدرسه‌شان که در پایین بود بروند و متحیر می‌شدیم که چکار کنیم. ما تا به دفتر برسیم این برف می‌شد 30 سانت، تا خیابان نیاوران می شد 20 سانت و تا به مدرسه بچه‌ها برسیم، زمین خشک بود. باز دفعه بعد که بلند می‌شدیم و می‌دیدیم 60 سانت برف آمده، باز همین خیال را می‌کردیم، چون فقط 60 سانت برف را می‌دیدیم و یادمان می‌رفت که دفعه قبل که بچه‌ها را بردیم، سه کیلومتر پایین‌تر زمین خشک بوده است!‌ انسان این‌ طوری است که وقتی به اطراف خودش نگاه می‌کند،‌ همواره تصور می‌کند که دنیا همین است. توهم انتخابات هم همین بود. تصور کردند همه ایران، تهران است و همه تهران هم، شمال تهران است. در راهپیمایی‌ 9 دی، فرد خوش‌ذوقی، نقشه ایران را با استان‌هایش کشیده و اسم محلات شمالی تهران را روی آن‌ها گذاشته بود. جای خلیج فارس و دریای خزر را هم تغییر داده و جای آنها نوشته بود استخر زعفرانیه و امثالهم. گیلان و مازندران را مثلا نوشته بود قیطریه و واقعا تصور و توهم اینها را نقاشی کرده بود.به نظر من گاهی اوقات افراد دچار توهم می‌شوند و فکر می‌کنند که حقیقت همان است که آنها تصور می‌کنند. افرادی هم اطراف انسان را می‌گیرند و لاینقطع این چیزها را القا می‌کنند و برای او این باور را به وجود می‌آورند که همه این میلیون‌ها آدمی که به راهپیمایی می‌آیند، گروه فشار و کذا هستند و آنها را از شهرستان‌ها آورده‌اند و به خاطر ساندیس آمده‌اند! یکی از همین مدعیان گرفتار توهم، جمعیتی را که خود من مشاهده کردم یک سرش در میدان انقلاب و سر دیگرش تا پل روشندلان بود، چند هزار نفر توصیف کرد! این کاری است که بی‌بی‌سی و امثالهم می‌کنند. به هرحال به انواع شیوه‌ها، القای شبهه می‌کنند. بالاخره «الشیطان سول لهم و املی لهم». وسوسه‌های شیطان به مرور زمان روی آدم‌ها تأثیر می‌کند.لذا توصیه من این است که یک کمی از فضایی که در اطراف خود تنیده‌اید، بیرون بیایید. انسان باید شک کند که چرا اطرافیان، دائماً حرف دشمن را به او القا می‌کنند. من می‌گویم آقایان! یک کمی از این پوسته‌ای که دور خودتان تنیده‌اید، خارج شوید. اصلا برای تعادل هم که شده این کار را بکنید. من بر این باورم که انسان نباید با افراد غیر پرهیزکار و غیر متدین رفاقت صمیمانه داشته باشد. آشنایی اشکال ندارد، ولی رفاقت و مودت انسان فقط باید در دایره آدم‌های متدین باشد. ثانیاً در یک جریان خاص محصور نشود، چون همنشینی‌های مستمر، اندیشه انسان را مسخ می‌کند. از پوسته‌ای که برای شما درست کرده‌اند،‌ خارج شوید، با دیگران هم ارتباط برقرار کنید، در فضای دیگر هم سر کنید و حرف‌های دیگران را هم بشنوید تا مسائل جامعه را واقع‌بینانه دریافت کنید.این طرف هم همین‌طور است. فرد در فضایی قرار می‌گیرد و تصور می‌کند که همه دنیا دارد بر وفق مراد او می‌گردد و همه دنیا این طور شده است. ما برای اینکه واقعیت‌ها را بفهمیم، باید از پوسته خودمان خارج شویم. الان خیلی از خانواده‌ها و محلات، دچار چنین سرنوشتی شده‌اند. بعد از انتخابات در محله‌ای بودیم و افراد متعددی الله‌اکبر می‌گفتند و ما فکر می‌کردیم همه ایران همین‌طور است، مثل همان قضیه برف. این شیوه، انسان را دچار توهم می‌کند. من به آقای معین اعتقاد داشتم. آدم متدین و وارسته‌ای بود، اما طیف خاصی در وزارت علوم او را احاطه کردند و ذهنش را به طرف خاصی و آن طوری که مشارکتی‌ها فکر می‌کردند، جهت دادند. یک بار خدمتشان رفتم و گفتم: «نمی‌گویم بیایید و با فلان کس جلسه بگذارید و بحث کنید، فقط با آدم‌هایی که مثل شما فکر نمی‌کنند،‌گاهی گعده کنید و سخنان آنها را هم بشنوید».شما بر سر این اختلافات، از برخی از دوستان سابق خود فاصله گرفته‌اید. آیا از این بابت ناراحت نیستید؟نه، دنیا می‌گذرد. کسانی هستند که من از قبل از 10 سالگی با آنها مأنوس و به آنها علاقه‌مند بودم و به من اظهار محبت می‌کردند. وقتی این مسائل پیش آمد، از منظر انقلاب و تعلق پیشین آنها به نظام غصه خوردم، ولی از جهت تعلق خاطر خودم، تمام شد و خیلی راحت گذشتم و به اندازه یک سر سوزن گیر و گره شخصی نداشتم. خیلی راحت مهر آنها را از دلم در آوردم و کنار گذاشتم. بقیه هم همین‌طور. ما از بچگی عادت کرده بودیم که شاخص حب و بغضمان امام (ره) بود. هر کسی که در خط امام (ره) بود، دوستش می‌داشتیم و به او عشق می‌ورزیدیم و نه فقط نسبت به افراد، که دیوار کاهگلی منزل امام (ره) را هم دوست می‌داشتیم و وقتی امام (ره) در زندان بود،‌ دیوار خانه‌اش را می‌بوسیدیم و گریه می‌کردیم. کسانی هم بودند که بسیار مورد علاقه ما بودند و آنها هم به ما علاقه داشتند و وقتی با امام (ره) فاصله گرفتند، مهرشان در دل ما تمام شد. به هیچ وجه احساس پشیمانی فردی ندارم. لابد آنها فکر می‌کنند ما منحرف شده‌ایم و ما هم چنین تصوری داریم، ‌ولی ما تحلیل داریم. اندوه و غصه ما برای تراجع مبارزین و پیروان خط امام (ره) است، ولی از نظر فردی و احساسات شخصی، قطع ارتباط با آنان اندوهی را برایم به بار نیاورده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار