رضا دادگر- در حیات سیاسی آیتالله العظمی نوری همدانی، دو رویداد شگرف و تاریخ ساز خودنمایی میكند كه هر دو با پیشتازی و زمینهسازی او به وقوع پیوستهاند. رویدادهای نوزدهم دی ماه 1356 و نیز نهم دی ماه 1388. در رویداد اول اگر چه بدنه حوزه علمیه قم و بهویژه طلاب جوان آن در اعتراض به مقاله موهن روزنامه اطلاعات، آماده اعتراضی گسترده و پرشور بودند، اما برخی از اعاظم و مدرسین نامدار، انتشار این مقاله را محملی برای كشتار و سركوب شدید مردم توسط رژیم میانگاشتند و اعتراض وسیع بدان را مصلحت نمیشمردند. در این میان نقشآفرینی مؤثر آیتالله نوری در برگزاری جلسه با اساتید شاخص حوزه و متقاعد ساختن آنان در هماهنگی با بدنه پرشور طلاب موجب گردید كه هزینه سركوب این خیزش بزرگ برای دستگاههای امنیتی رژیم بسیار بالا برود و این قیام گسترده با تلفاتی كمتر از آنچه تصور میشد، صورت گیرد. بهرغم آنكه پس از این رویداد، مدرسین حوزه، بهویژه آیتالله نوری هر یك به گوشهای از كشور و به مناطق بد آب و هوا تبعید شدند، لكن حركتی را بنیان نهادند كه تداوم آن به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید. پگاه مبارك 22 بهمن 57، سخت وامدار اربعینهایی است كه از 19 دی ماه 56 آغاز گشت و شور و انگیزه انقلابی مردمان این دیار را به بار نشاند. 32 سال پس از آن اما، آیتالله نوری همدانی در عرصهای دیگر به ایفای نقش پرداخت كه اهمیت و خطوراتی كمتر از دی ماه 56 نداشت. او در این وادی نیز مانند 32 سال قبل، خطشكن بود. در شرایطی كه برخی اقران وی در فضای تردید به سر میبردند و منتظر رویدادهای بعدی بودند، این عالم مجاهد با شناخت ماهیت رویدادهای جاری، حماسهای دیگر یعنی حماسه با شكوه 9 دی 1388 را بنیان نهاد و همچون سالیان پیشین، پیشقراول هزاران طلبه پاكباز و پرشور در دفاع از حاكمیت اسلام شد. این دو رویداد در كنار تمامی عوامل دخیل در آن، بیتردید با نام آیتالله العظمی نوری همدانی ماندگار خواهد گشت و تاریخ درباره آن با آیندگان سخنها خواهد گفت. اما چنین زمانآگاهی و بصیرتی، محصول ویژگیهای ذاتی و اكتسابی فراوان است، چیزی كه شناخت آن بر تمام پیروان طریق حقطلبی، بهویژه طلاب و دانشجویان جوان حجت تواند بود. وجیزهای كه در پی میآید، بر آن است كه جلوههایی از این خصال را باز نماید. امید آنكه مقبول افتد. آیتالله العظمی حاج شیخ حسین نوری همدانی در سال 1304 هجری شمسی در همدان و در خانوادهای مذهبی پای به عرصه وجود نهاد. در پرتو تعالیم پدر بزرگوارش مرحوم حجتالاسلام و المسلمین حاج شیخ ابراهیم نوری همدانی كه همدوره و هم حجره مرحوم آیتالله العظمی آخوند ملاعلی همدانی بود، از سن 7 سالگی به آموختن ادبیات فارسی، انشا و نصاب پرداخت و تا معالمالاصول را از ایشان فرا گرفت. در سال 1321 وارد مدرسه مرحوم آخوند همدانی شد و مدت 5/1 سال در آنجا به فراگیری علوم دینی مشغول گردید، سپس به قم عزیمت كرد تا از محضر اساتید بزرگی چون آیات عظام بروجردی، امام خمینی، محقق داماد، حجت كوهكمرهای و علامه طباطبایی بهره بگیرد. ایشان مدت 12 سال از درس فقه و اصول آیتالله داماد بهره جست و علاوه بر آموختن علوم نظری، از سیره عملی استاد نیز بسیار فرا گرفت.آیتالله نوری همدانی از لحظه ورود آیتاللهالعظمی بروجردی به قم تا روز رحلت ایشان، به مدت 15 سال در تمام دروس ایشان شركت جست و بخش زیادی از دروس فقه و اصول را در محضر ایشان تلمذ كرد. او با عشق و علاقه فراوان، مباحث آن استاد بزرگ و نیز سیره عملی و اخلاقی او را پیگیری كرد. ایشان درباره استاد خود میگوید:آیتالله بروجردی علاوه بر جنبههای ارزنده علمی، در عرصه اخلاق و بهویژه در سخاوت و كرم كمنظیر بودند. یك وقت ایشان در بیرونی نشسته بودند كه زنی وارد شد. آقا به پیشخدمت خود فرمودند: «ببینید این زن چه میخواهد.» پیشخدمت گفت: «علویه است، پول برای چادر میخواست. پنجاه تومان به او دادم.» آقا كه گویی پنجاه تومان برای علویه را توهین تلقی میكردند، فرمودند: «پنجاه تومان؟! اقلاً چهارصد پانصد تومان به او بدهید.» همه كسانی كه نزد آیتالله العظمی بروجردی میآمدند و از ایشان طلب كمك میكردند، بیش از مقداری كه توقع داشتند، مورد عنایت قرار میگرفتند. آشنایی آیتالله نوری همدانی با حضرت امام از سال 1362 هجری قمری و از ابتدای ورود به قم و با شركت در درس اخلاق ایشان كه در روزهای جمعه و در محلی زیر كتابخانه مدرسه فیضیه تشكیل میشد، آغاز شد. پس از درس، نماز به امامت آیتالله العظمی سید محمدتقی خوانساری اقامه میشد. آیتالله نوری همدانی، درس و شخصیت امام را با عبارات سرشار از ارادتی وافر توصیف میكند: «درس اخلاق امام بسیار كامل و سازنده بود و همراه با آیات و احادیث آمیخته با برداشتهای علمی و اخلاقی كه با بسیار رسا بیان میشد، از دل برمیخاست و لاجرم بر دل مینشست و در شنونده تحول عمیقی را برمیانگیخت. مدرس امام كه مجلس باصفایی بود و معنویت خاصی داشت، همواره از جمعیت پر میشد. امام در همان زمان نیز از علمای بزرگ و مشهور بودند و ژرفاندیشی و واقعبینی ایشان نظیر نداشت. یكی از چیزهایی كه در معرفی امام بسیار مؤثر افتاد، انتشار كتاب كشفاسرار بود كه هنوز هم حاوی نكات ارزشمند و عالی است. شخصیت امام ابعاد مختلفی داشت، از جمله بعد فلسفی كه شاید مثل ایشان كسی را سراغ نداشته باشیم. نكته مهم در شخصیت امام، زمانشناسی ایشان بود. یعنی عالم عارف به زمان و از نظر شناخت جریانات و مقتضیات زمان، ممتاز بودند.»آیتالله نوری همدانی پس از گذراندن مدارج عالی فقه و اصول به درجه اجتهاد نائل آمد. وی همزمان با تحصیل، به تدریس دروس حوزوی نیز اشتغال داشت، پس از درگذشت آیتاللهالعظمی بروجردی، رسماً تدریس خارج فقه را آغاز كرد و تا كنون نیز به آن میپردازد. وی كه از شاگردان ممتاز امام (ره) و بهشدت دلبسته ایشان بود، از نظر سیاسی هم تحت تأثیر آموزههای امام (ره) قرار گرفت و با آغاز نهضت ایشان، فعالیتهای سیاسی خود را آغاز كرد. سخنان وی در این زمینه شنیدنی است:«من توفیق داشتم چند سالی در مكتب پر فیض حضرت امام(ره) درس بخوانم و علاوه بر مطالب علمی، از سجایای اخلاقی ایشان هم بهره ببرم. در طول این سالها دریافتم كه مسؤولیت روحانیت در درس خواندن و درس گفتن خلاصه نمیشود؛ از همین روی هنگامی كه حضرت ایشان نهضت را آغاز كردند، من هم سعی كردم پشت سر ایشان به قدر توانم گام بردارم. در آن زمان جلسات مرتبی با دوستان همفكر خود داشتیم و با آنها در باره مسائل جاری گفتوگو میكردیم و برای پیشبرد امور به مشورت میپرداختیم. گاهی هم اعلامیههایی علیه رژیم و شاه تنظیم و امضا میكردیم. متن بعضی از این اعلامیهها را من مینوشتم و در نشر و توزیع آنها هم همكاری داشتم و افرادی را به این منظور به نقاط مختلف كشور میفرستادم».پس از درگذشت آیتاللهالعظمی سید محسن حكیم، تلاشها برای اعلام و توسعه مرجعیت امام (ره)فزونی گرفت. این تلاش، بیشتر از سوی شاگردان مبرز امام (ره) كه از مدرسین شاخص حوزه نیز تشكیل میشدند، انجام میگرفت و آیتالله نوری همدانی در آن نقشی پررنگ داشت. ایشان در این زمینه میگوید: «پس از درگذشت آیتاللهالعظمی حكیم، ما با توجه به خصوصیات علمی و اخلاقی حضرت امام(ره) تصمیم گرفتیم كاری كنیم كه چهره ایشان در خارج از حوزههای علمیه هم برای مردم بهتر و كاملتر شناخته شود، بنابراین 12 تن از مدرسین حوزه علمیه قم كه بنده نیز جزو آنها بودم، اعلامیهای را در تأیید مرجعیت حضرت امام (ره)نوشتیم و پخش كردیم. علمای شهرستانها نیز از این اعلامیه استقبال خوبی كردند و در بعضی از مراكز، آن را روی منبر برای مردم خواندند كه تأثیر زیادی گذاشت».صدور این اعلامیه باعث شد كه عوامل ساواك به منزل آیتالله نوری همدانی بریزند و پس از زیر و رو كردن خانه، وی را دستگیر كنند به ساواك قم در خیابان راهآهن ببرند. فردای آن روز ایشان را به زندان قزل قلعه تهران منتقل كردند. ادامه ماجرا را از زبان ایشان میخوانیم: «در زندان متوجه شدم كه آقایان دیگری نیز در آنجا هستند. البته همه ما در سلولهای انفرادی بودیم و فقط روزی سه بار صبح و ظهر و شب، در سلول را باز میكردند و ما حق داشتیم برای تجدید وضو از سلول خارج شویم. موقعی كه مرا به دستشویی میبردند، از دور آقایان دیگر را میدیدم. داخل سلول لامپ نبود و تنها از روزنه كوچكی كه بالای درها وجود داشت، شعاع كمسویی از روشنایی داخل سالن به درون سلول میتابید. این سلولها به اندازهای كوچك بودند كه اگر دستهایمان را باز میكردیم، به دیوارهای دو طرف میخورد! كف سلولها را با آجرهای ناهموار فرش كرده بودند، طوری كه موقع خوابیدن، پشت و كمر انسان را بهشدت آزار میداد.»آیتالله نوری همدانی حدود سه ماه، بدون محاكمه و ملاقات، در سلول انفرادی بود و جز برای تجدید وضو، حق خروج از سلول را نداشت. پس از محاكمه، روزی ده دقیقه زندانیها را برای هواخوری به حیاط زندان میبردند. در بازجوییها مهمترین سخن آنها این بود كه شما طرفدار آیتالله خمینی هستید و در حمایت از ایشان اعلامیه مینویسید و امضا میكنید. دو ماه بعد از محاكمه، ایشان از زندان آزاد شد و به قم بازگشت و مشغول تدریس شد. چند ماه پس از آزادی، آیتالله نوری به همدان سفر كرد و مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت. وی در آنجا درسی را شروع كرد كه محبوبیت و مطلوبیت فراوان یافت. ساواك از توجه مردم به ایشان و علاقه آنها به جلسات درس آیتالله نوری، نگران شد و با بهانهای واهی، بار دیگر وی را به زندان قزلقلعه در تهران فرستاد كه چند ماهی را در آنجا به سر برد.ایشان پس از آزادی از زندان تا مدتی ممنوعالمنبر بود، لذا به رفسنجان رفت و در آنجا بعد از دو سه منبر، ساواك كرمان از جلسات سخنرانی وی جلوگیری كرد. آیتالله نوری همدانی پس از آن به قم بازگشت و به تدریس مشغول شد و در عین حال به فعالیتهایش ادامه داد تا زمانی كه در 17 دی ماه سال 59، مقاله توهینآمیزی با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به اسم مستعار احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات منتشر شد و نقطه عطفی در نهضت رقم خورد و 14سال پس از خرداد سال 42، بار دیگر انقلابیون علیه رژیم ستمشاهی خروشیدند.بلافاصله پس از انتشار این مقاله، جلسهای با حضور آیات: وحید خراسانی، سبحانی، مكارم شیرازی، مؤمن، طاهری خرمآبادی، گیلانی، مشكینی و چند تن دیگر، در منزل آیتالله نوری همدانی تشكیل شد. ایشان معتقد بود كه صحبت كردن، بهتنهایی كاری را از پیش نخواهد برد و باید حوزههای علمیه را تعطیل كرد. عدهای با این پیشنهاد موافق نبودند، اما سرانجام اكثریت به آن رأی دادند. چند نفر هم مامور شدند به منزل مراجع بروند و از آنها بخواهند درس روز 18 دی را تعطیل كنند. آیتالله نوری همدانی همراه با آیتالله محمد یزدی به منزل آیتالله العظمی گلپایگانی رفتند و ماوقع را برای ایشان شرح دادند. از آن رو كه ارتباطات آن قدر گسترده و قوی نبود، بازاریان دیرتر از ماجرا باخبر شدند و در روز 19 دی بازار را تعطیل كردند. حوزه هم برای روز دوم، درس و بحث را كنار گذاشت. آیتالله نوری در این زمینه میگوید: «روز 19 دی قبل از ظهر، آقایان به منزل بعضی از اساتید رفته و قرار گذاشته بودند تا بعد از ظهر در منزل ما اجتماع كنند. این قرار در نماز جماعات هم اعلام شده بود. ساعت حدود یك بعد از ظهر بود كه عدهای آمدند و چند بلندگو در داخل منزل و كوچه نصب كردند. بهتدریج منزل، پشت بامها و كوچه مملو از جمعیت شد. ابتدا آقای سید حسین موسوی تبریزی صحبت كرد و بعد بنده جنایات رژیم ستمشاهی را به صراحت بیان كردم و سخنرانی جامع و تندی را علیه رژیم انجام دادم».هنوز چند ساعتی نگذشته بود كه خبر این سخنرانی تند در همه شهر پیچید و مردم خشمگین از توهین به امام(ره)، در حالی كه شعار میدادند راهی كوچهها و خیابانها شدند و آیتالله نوری همدانی نیز آنان را همراهی كرد. ایشان در این باره ادامه میدهد:«مردم از این صحبت جامع و منطقی و كوبنده، شارژ شدند و با شعارهای تند از منزل حركت كردند. من خود نیز لازم دانستم كه با مردم حركت كنم و آمدیم بیرون. از كوچه كه گذشتیم، وارد خیابان شدیم. ابتدای جمعیت به چهار راه مقابل كلانتری رسیده بود. در اینجا مزدوران رژیم مردم را به گلوله بستند و با سلاح گرم به مردمی كه هیچگونه وسیله دفاعی نداشتند، حمله كردند. عدهای از مردم شهید و تعدادی زخمی شدند. همین جریان، موجب حركت و قیام مردم در دیگر شهرهای ایران شد.بعد از جریان 19 دی، منتظر بودم كه ساواك بیاید و دستگیرم كند. در تهران كاری داشتم و برای انجام آن رفتم. در آنجا شنیدم كه شبانه به منزلم ریخته و همه جا را گشتهاند. به قم كه برگشتم، به ساواك تلفن زدم و گفتم: اگر با من كار دارید، برگشتهام. نیم ساعت بعد بود كه آمدند و مرا به شهربانی قم بردند و بعد هم به خلخال تبعیدم كردند». آیتالله نوری همدانی كمی بعد به سقز تبعید شد و در آنجا دوستان مبارزش در قم، از جمله مدرسین حوزه و جوانان پرانگیزه و انقلابی از سراسر ایران، به دیدارش شتافتند. 19 دی قم در واقع سرفصل جدیدی برای تداوم و به بار نشستن مبارزات شد. در چهلمین روز كشتار مردم قم، شهر تبریز به خروش آمد و این گونه بود كه موج انقلاب سراسر شهرهای ایران را فرا گرفت.با روی كار آمدن دولت شریف امامی، آیتالله نوری همدانی از تبعید بازگشت و به پاریس رفت و در جلساتی كه در حضور امام تشكیل میشد، شركت داشت. پس از بازگشت امام(ره) به ایران، در مدرسه علوی نیز از ملازمان ایشان بود تا پس از چند روز، آرزوی او و تمامی مبارزان و مصلحان تحقق یافت و انقلاب پرشكوه اسلامی پیروز شد. پس از پیروزی انقلاب، تلاشهای آیتالله بیشتر صبغه فرهنگی به خود گرفت. وی در سال 1358 و 1359 به نمایندگی از سوی حضرت امام به كشورهای انگلستان، فرانسه، آلمان، اتریش، ایتالیا، سوئد، بلژیك، سوییس، نروژ، فنلاند، اسپانیا، یونان، تركیه، تایلند، بنگلادش، مصر و هند سفر كرد و به تبیین مواضع نظام جمهوری اسلامیپرداخت. مدتی هم امامت جمعه شهر همدان را به عهده داشت. ایشان به دو زبان عربی و انگیسی تسلط كامل دارد و اشعار فراوانی با مضامین مذهبی و انقلابی سروده و كتابهای فراوانی را نوشته است. این همه اما تمام پیشینه فرهنگی وی نیست. از فعالیتهای مهم فرهنگی آیتالله نوری، مشاركت در راهاندازی مجله «مكتب اسلام» در سالهای 37 و 38 است. در آن سالها خلاء فكری بر جوانان كشور حاكم بود و اغلب مجلات وابسته به دولت و مشغول تخریب بنیانهای فكری و عقیدتی نسل جوان بودند، لذا عدهای از فضلای حوزه تصمیم گرفتند شالوده یك مجله وزین فكری و اسلامی را بریزند و با كمك مالی برخی از مؤمنین، مجله «درسهایی از مكتب اسلام» راهاندازی شد. پیش از آن هرگز تصور نمیشد كه این مجله مورد استقبال گسترده قرار بگیرد، ولی هنوز چندی نگذشته بود كه بیش از صدهزار نسخه از آن منتشر شد. به مرور زمان این مجله در سراسر ایران شناخته شد و از نظر تیراژ، ارقام ماندگاری را از خود به یادگار گذاشت.بیتردید انتخابات دهمین دوره از ریاستجمهوری اسلامی ایران، رویدادی بیسابقه، پردامنه و در بردارنده تأثیراتی گسترده در جغرافیای سیاسی و اجتماعی ایران است. این رخداد بیشك از فصول درخور كنكاش در تاریخ پس از انقلاب و همچنان محمل ارائه تحلیلهای متفاوت و متضاد خواهد بود. از جنبههای شاخص این اتفاق، سنجش مجدد نسبت تمامی عناصر و جریانات مؤثر در عرصه سیاست، با اصل انقلاب، نظام اسلامی و ارزشهای آن است. در این میان بازنگاهی به نقش مرجعیت، بهویژه آیتالله العظمی نوری همدانی در ماههای پس از انتخابات از اهمیتی درخور برخوردار است. او همچون تمامی اركان نظام و سایر مراجع تقلید، در ماهها و روزهای پیش از برگزاری انتخابات، ضمن دعوت عموم مردم به شركت در این همایش ملی و عرصه مشاركت عمومی، بر لزوم حفظ مرزهای اخلاق تأكید میورزید. پس از اتمام انتخابات و اعلام نتایج كه با آغاز موجی از آشوبآفرینی همراه بود، وفاداران به نظام به مدت یك هفته(23 الی 29 خرداد 88) سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفتند تا شاید با گذر زمان و روشن شدن تدریجی حقایق، بانیان فتنه به خود آیند و سر خویش در پیش گیرند.پس از بیانات مستدل رهبر معظم انقلاب در خطبههای نماز جمعه 29 خرداد، آیتالله نوری همدانی از نخستین چهرههای شاخصی بود كه در تلگرامی به رهبری، ضمن حمایت از مواضع متقن ایشان، همگان، بهویژه به ظاهر معترضان را به در پیش گرفتن طریق قانون فرا خواند. ایشان همچنین در تلگراف تبریكی، انتخاب مجدد محمود احمدینژاد را به وی تبریك گفت. با گذر زمان و افزایش فزاینده حرمتشكنیهای شماری از آشوبطلبان خیابانی، انتقادات صریح آیتالله نسبت به بانیان این روند، شتاب بیشتری گرفت. جریان موسوم به اصلاحطلب در برابر این انتقادات، فرآیندی دو مرحلهای را طی كرد. آنان در ابتدای امر سعی كردند برخی از وابستگان خود را نزد آیتالله نوری بفرستند و وی را از مواضع خود منصرف سازند، شگردی كه در آن توفیق نیافتند. از بارزترین مصادیق این شكست، امتناع آیتالله از پذیرش درخواست ملاقات آیتالله یوسف صانعی بود. بعدها یكی از اعضای دفتر آیتالله نوری همدانی، شایعهپراكنیهای آقای صانعی علیه آیتالله نوری را یكی از دلایل امتناع ایشان از ملاقات با او برشمرد. پس از شكست رویكرد گفتوگو، استراتژی تبلیغات منفی و گسترده علیه این مرجع تقلید در دستور كار شكستخوردگان در انتخابات قرار گرفت. از مصادیق بارز این رویكرد، نامه سرگشاده شیخ مهدی كروبی از كاندیداهای مغلوب انتخابات به آیتالله نوری بود. گذشته از آنكه نامه كروبی نكته درخور ذكری نداشت و صرفاً حرفی بود كه به جای نزدن، زده شده بود، حاوی نكات مطایبهآمیزی نیز بود. به عنوان نمونه، او كه در ناآشنایی به مبانی فقهی و حتی دستور زبان عربی، شهره عام و خاص است و جلوهای از این ناآشنایی در نحوه خوانش او از عنوان اجلاس كشورهای حاشیه خلیج فارس در مناظره با احمدینژاد در برابرمردم قرار گرفت، یك مرجع تقلید را به رفتار خلاف احتیاط شرعی متهم كرده بود! روزنامهها و سایتهای وابسته به جریان موسوم به سبز نیز در اقدامی هماهنگ، صرفاً به دلیل اظهار نظر یك مرجع تقلید، به توهین گسترده به وی پرداختند. آنان گرایشات فكری و عملی آیتالله نوری همدانی را «سنتی» و افكار وی را غیر «دموكراتیك» خواندند. روزنامه تعطیل شده اعتماد نیز ایشان را به دلیل تبعیت از رهبر انقلاب، مورد اهانت قرار داد و وی را «تندرو» خواند! آیتالله اما، این همه را به هیچ گرفت و به پایمردی خود در برابر جریان فتنه ادامه داد و حتی به عمق و دامنه عتاب خویش به این جریان افزود. واكنش بدیع وی در ماجرای پاره كردن تصویر حضرت امام(ره) و شعارهای او در حمایت از اندیشه امام(ره) و رهبری، و نیز عكسالعمل قاطع در برابر توهین عدهای از عناصر غیربومی و گسیل داشته شده به قم در تشییع آقای منتظری، و در نهایت واكنش جدی به هنجارشكنیهای عاشورای حسینی، همگی جلوههایی ماندگار از این پایمردیاند. او در تمامی این انتقادات به هیچ روی جانب منطق را فرو نگذاشت. به عنوان نمونه در دیدار خود با جمعی از فرماندهان و پرسنل ناجا در دی ماه 88، صریحاً میرحسین موسوی را مورد خطاب قرار داد و از او سؤال بدین شرح پرسید: شما كه خودتان را پیرو و دنبالهرو خط امام راحل(ره) آرمانهای بلند انقلاب اسلامی معرفی میكنید، چرا در مقابل شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» هوادارانتان در راهپیمایی روز قدس هیچ عكسالعملی نشان ندادید؟ نباید فراموش كرد كه دفاع از ملت مظلوم فلسطین و همه ستمدیدگان دنیا جزو سیاستهای اصلی این انقلاب از بدو شكلگیری تا كنون بوده است. این مرجع تقلید در سؤال دوم خود از موسوی، با انتقاد از هواداران فرقه سبز و رهبران آنان در خصوص سر دادن شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» اظهار داشت: «چرا باید رهبران و گردانندگان این گروه در مقابل این شعار سكوت كنند؟» آیتالله نوری همدانی شعار جمهوری ایرانی را شعاری دانست كه رضاخان و پسرش مرتباً سر میدادند و تأكید كرد: «اسلام نخستین ركن این نظام است و این نظام بدون اسلام هیچ معنا و مفهومی ندارد.»سپس به طرح سؤال سوم از میر حسین موسوی پرداخت: «طرفداران شما در شهر مقدس قم و همچنین تهران و شهرهای دیگر، شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه سر دادند. اگر شما واقعاً پیرو خط امام(ره) و در زمره دوستداران ایشان هستید، چرا آنان را متوجه اشتباه و غفلتشان نمیكنید؟» چهارمین سؤال ایشان از موسوی این بود كه : «شما میگویید هیچ رابطهای با بیگانگان ندارید، اما همگان میدانند كه آنها چقدر از شما در رسانههای خود تعریف و تمجید میكنند، پس چرا راه خود را از آنان جدا نمیكنید؟ شما باید به این سؤالها پاسخ روشن و شفاف بدهید تا هر چه مبهم است، برای همه مردم ایران شفافسازی شود.» به هر حال به سنت همه رویدادهای سیاسی ایران، شتاب تحولات و فاصله گرفتن گسترده هواداران جریان موسوم به سبز از سران آن، نهال بصیرت و زمانآگاهی را در خطیرترین برهه از تاریخ معاصر ایران را به بار نشاند و 22 بهمن سال 88 را به مثابه نقطه پایانی بر 8 ماه فتنهافكنی و آشوب آفرینی، در تاریخ انقلاب ماندگار كرد. در میقات 22 بهمن، سرود خوشآهنگ تداوم انقلاب و «ابتر بودن» دشمنان آگاه و ناآگاه آن با صدای رسا به گوش جهانیان رسید و مرجع آگاه از نخستین چهرههایی بود كه حماسه بیبدیل بهمن 88 را به تفسیر نشست: محضر مبارك مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای مد ظله العالیبا سلام و تحیتحضور حماسی و باشكوه مردم عزیز ما در راهپیمایی بیست و دوم 1388 برگ رزین دیگری بر افتخارات و امتیازات نظام مقدس جمهوری اسلامی افزود. امام عزیز ما اعلی الله مقامه در راهبردی كه برای انقلاب تبیین كردند، سه موضوع را در هم تنیدند: «اسلام»، «مردم» و «ولایت فقیه» و این راهپیمایی باشكوه، نمادی از این تنیدگی بود. این حضور شكوهمند پیام وفاداری به نظام اسلامی و بیعت با امام و شهیدان و عشق و علاقه وافر مردم به جنابعالی بود و امید آنكه بیگانگان و بازی خوردگان داخلی و جریان فتنه، درسهای بایسته را از این حضور شكوهمند گرفته باشند.این مقال نه در صدد اسطورهسازی بود و نه به شكل تلویحی در پی ایجاد تشكیك در باره عملكرد دیگران؛ با این همه اما، كاركرد این مرجع ارجمند در جریان انتخابات و رویدادهای پس از آن، با معیار زمانآگاهی و بصیرت تطابقی آشكار داشت و نشان داد تمامی خواص را نه به نام و آوازه روزهای آرامش كه با دقت و تیزبینی روزهای فتنه باید شناخت، نكتهای كه معمار انقلاب در واپسین وصایای خویش بر آن پای فشرد: «به جامعه محترم روحانیت، خصوصاً مراجع معظم وصیت میكنم كه خود را از مسائل جامعه، خصوصاً مثل انتخاب رئیس جمهور و وكلای مجلس، كنار نكشند و بیتفاوت نباشند. همه دیدید و نسل آتیه خواهد شنید كه سیاستبازان پیرو شرق و غرب، روحانیون را كه اساس مشروطیت را با زحمات و رنجها بنیان گذاشتند، از صحنه خارج كردند و روحانیون نیز بازی سیاستبازان را خوردند و دخالت در امور كشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غربزدگان سپردند و به سر مشروطیت و قانون اساسی كشور و اسلام آن آوردند كه جبرانش احتیاج به زمان طولانی دارد.»