عملیات انتحاری در متروی مسکو که در آن 38 شهروند روسی کشته و 60 نفر دیگر زخمی شدند، یکبار دیگر آژیرهای خطر گرایشهای ضد روسی در منطقه قفقاز را به صدا درآورد. فروپاشی امپراتوری شرق و خلأ قدرت ناشی از آن، سلفیگری را به عنوان نیروی جایگزین و رقیب در مقابل روسیه قرار داد. همزمان دلارهای نفتی کشورهایی مانند عربستان و امارات به همراه جنگجویان افغان و پاکستانی موازنه قدرت را تا حدی به نفع نیروهای سلفی قفقاز تغییر داد ولی بعد از سقوط زود هنگام حکومت طالبان و شروع جنگ عراق رویای تشکیل امارت اسلامی قفقاز را از پیش چشمان نیروهای سلفی محو کرد.
منطقه قفقاز شمالی بین ژوئن 2000 تا نوامبر 2004 شاهد 27 حمله تروریستی بود ولی از نوامبر 2007 تا اکتبر 2007 حملهای اتفاق نیفتاد تا اینکه از هنگام به قدرت رسیدن حکومت روسگرای رمضان قادروف در چچن در سال 2007 حملات تروریستی بار دیگر آغاز و تاکنون به عدد 17 رسیده است.
قطع شدن حملات تروریستی بین سالهای 2004 تا 2007 تا حد زیادی به احساسات ضد چچنی برمیگردد که بعد از حادثه تروریستی و خونین مدرسه یسلان به وجود آمد که طی آن تعداد زیادی کودک به خاک و خون کشیده شدند.
با این حال به قدرت رسیدن رمضان قادروف، رهبر روسگرای چچن موج حملات تروریستی را بار دیگر تشدید کرد. دوکو عمروف که از او به عنوان رهبر مخالفان چچن و طراح عملیات متروی مسکو نام برده میشود، طی ماههای گذشته دست کم دو مرتبه به روسها درباره عملیات تروریستی هشدار داده بود. او در فوریه سال قبل در پیامی ویدئویی گفته بود: روسها فکر میکنند که از جنگ دور هستند. خون فقط در شهرها و روستاهای ما ریخته نخواهد شد بلکه در شهرهای آنها نیز به زمین خواهد ریخت. عملیات نظامی ما کل روسیه را در خواهد نوردید.
بهرغم اینکه ولادیمیر پوتین در سال قبل پایان جنگ در قفقاز شمالی و چچن را اعلام کرده بود، حادثه تروریستی دوشنبه قبل در متروی مسکو نشان داد که سلفیهای قفقاز دور تازهای از تحرکات خود را شروع کردهاند. حادثه تروریستی متروی مسکو حاوی چند پیام بود:
عملیات تروریستی متروی مسکو توسط دو زن به وقوع پیوست که گفته میشود جزو گروهی به نام «بیوه های سیاه» هستند. این گروه، کسانی هستند که یا همسر، فرزند و یکی از اقوام نزدیک خود را از عملیات نظامی روسیه در داغستان و چچن از دست دادهاند و یا اینکه نزدیکان آنها توسط حکومت روسگرای رمضان قادروف در چچن کشته شدهاند. اگرچه بیشتر کسانی که عملیاتها را انجام دادهاند، از مردان هستند ولی تعداد قابل ملاحظهای (40 درصد) آنها را نیز زنان تشکیل می دهند.
مقامهای روسی میگویند که گروههای سلفی این اقدام تروریستی را طراحی و انجام دادهاند. واقعیتها و سوابق نیز این موضوع را تأیید میکند ولی واقعیت این است که سلفیهای قفقاز طی یکی دو سال اخیر و با تجربه گرفتن از حادثه یسلان توانستهاند در بیت گروههای مدنی قفقاز شمالی نفوذ قابل توجهی پیدا کنند. دوکو عمر رهبر مخالفان چچن در بخشی از پیام ویدئویی سال پیش خود گفته بود جهادی که او از آن صحبت میکند فقط مربوط به اسلام (سلفی) نیست بلکه برای استقلال چچن نیز است. در واقع سلفیها تلاش دارند تحت پوشش ملیگرایی و صدماتی که کرملین به اقلیتها وارد کرده، اهداف خود را در منطقه دنبال کنند. آمار و ارقام نشان میدهد تعداد اندکی از کسانی که اقدامات انتحاری انجام میدهند، تحت تأثیر آموزههای سلفی قرار دارند.
3- کم نیستند کسانی که معتقدند جذب گروههای قومی به سلفیها در قفقاز زمینههای اجتماعی و اقتصادی دارد. بسیاری از زنانی که در عملیات تروریستی شرکت میکنند لزوماً انگیزه سلفی ندارند، بلکه به خاطر احساس سمپاتی است که به خاطر سیاستهای اجتماعی مسکو با سلفیها پیدا میکنند. نکته مهمتر اینکه برخی آمار و ارقام جمعیت نشان میدهد که میزان زاد و ولد اندک روسها در مقایسه با اقوام دیگر منطقه آنها را تا سال 2050 جزو اقوام اقلیت قرار خواهد داد. این در حالی است که قدرت و بهرهمندی اقتصادی بیشتر در دست روسها باقی مانده است.این خود یک دلیل عمده انگیزشهای ضد روسی در منطقه است، انگیزشهایی که گرایشهای رو به رشد سلفی به راحتی قادر است آن را شعلهور کند.
نهایت اینکه هشت سال بعد از سقوط طالبان در افغانستان و جنگ ناتمام آمریکا و ناتو با القاعده به نظر میرسد جنبشی سلفی آرام آرام در حال منتقل کردن مرکز ثقل خود از خاورمیانه به قفقاز و خارج نزدیک روسیه است. زمانی بین سالهای 2001 تا 2003 که شبه نظامیان چچن، داغستان، ازبک، تاجیک و... برای تبدیل افغانستان به پشتونستان به جنگ با شاه مسعود و یاری طالبان میآمدند. ظاهراً این جریان طی ماههای اخیر معکوس شده و این بار جنگجویان طالبان به کمک سلفیان قفقاز و آسیای مرکزی گسیل شدهاند. آیا غرب با دستان سلفیان گلوی روسیه را هم مثل شوروی خواهد فشرد.