حسن رشوند-انقلاب اسلامی ایران از ابتدای شكلگیری خود تاكنون با دو جریان منحرف مواجه بوده است كه همواره یك پیوند ناگسستنی بین این دو جریان وجود داشته است. یك جریان كه با تابلوی «لیبرال» ظهور و بروز یافته بود، تلاش داشت با اندیشههای به ظاهر دینی و آزاد، بیشترین دیكتاتوری را بر جامعه ایران مستولی نماید و مظهر چنین جریانی، گروههایی همچون نهضت آزادی و جبهه ملی بودند و جریان دوم كه نتوانست چهره كریه خود را حتی برای مدتی كوتاه پنهان كند، منافقین بودند كه در جایگاه پیاده نظام جریان اول ایفای نقش میكردند. این جریان از آن جهت كه ظاهری دینی و باطنی ضد دین داشتند، همواره خطری جدی در طول تاریخ، اعم از تاریخ صدر اسلام و به تبع آن در دوران حیات پربركت انقلاب اسلامی به شمار میرفتند.منافقین دهه 60 و مشروعیت قهقراییپس از آنكه بنیصدر در سخنرانی 22 بهمن 1359 در میدان آزادی اعلام كرد كه در 14 اسفند به مناسبت سالگرد درگذشت مصدق با مردم صحبت خواهد كرد، دفتر هماهنگیهای رئیس جمهور پس از هماهنگی با گروههای كوچك و بزرگ مخالف كه از سوی خط امام به جریان لیبرال شناخته میشدند، مقدمات سخنرانی بنیصدر را در دانشگاه تهران تدارك دیدند. منافقین كه در این فرمان بیش از پیش به ائتلاف سیاسی با بنیصدر دست زده بودند با آمادگی كامل در این مراسم شركت كردند. اگر چه در تحلیلهای درون گروهی سازمان كه بعدها از زبان بازداشت شدگان شنیده شد هدف از شركت سازمان منافقین در غائله 14 اسفند را تشدید اختلاف میان خط امام به رهبری دكتر بهشتی و جناح لیبرال به رهبری بنیصدر معرفی كرده بودند، اما نیروهای خط امام فرقی بین منافقین و بنیصدر نمیدیدند. فضای فرهنگی نامناسب و شعارهای تند و تحریك كننده زمینه را برای ایجاد محیطی ملتهب و خشن فراهم كرده بود. پس از طرح شعارهای تند از سوی طرفداران بنیصدر، خط تنش زایی در سطح مسؤولان ارشد نظام تعقیب میشد و به طور مكرر بنیصدر از طرفدارانش یعنی گارد فراقانونی ریاست جمهوری و منافقین كه آنها را مردم خطاب میكرد، میخواست كه با مخالفان برخورد نمایند.بنیصدر در سخنرانی 17 شهریور 1359 حزب جمهوری اسلامی را به انحصار طلبی متهم كرد و ضمن تلاش برای پیگیری خط تنش زایی در بین سطوح عالی مسوولان نظام در شرایط بحرانی جنگ چنین گفت: «به این گروه كه دل خوش كرده است به قبضه حكومت، هشدار میدهم كه من نظریه تو را افشا كردم. ضابطههای خود را گفتم و دفعه دیگر در صورتی كه اصلاح نشود نوبت به افشای با اسم و رسم میرسد.» بنیصدر در سخنرانی روز عاشورا و 22 بهمن همان سال سعی كرد چهرهای نابسامان و استبدادی از جامعه ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی ارائه دهد. او در 22 بهمن 59 در حالی كه كمك به جبههها در گرو تقویت روحیه مردم و تحكیم اعتماد آنها به دولت و نخست وزیر بود از كسری صد میلیارد تومانی بودجه، از بین رفتن آزادیهای سیاسی و حاكمیت چماق و تعطیلی نشریات و روزنامهها سخن میگفت و با تشویق به ایستادگی و اعتراض در برابر آنچه انحصار طلبی مینامید از سلطه فضای اختناق و ترور توسط به اصطلاح انحصار طلبان مستقر در قوه قضائیه سخن میراند.صفبندیهای سیاسی در سال 59 در ماههای پایانی سال 59 میتوان دو جریان اصلی صحنه سیاسی كشور را كه در قالب دو جبهه سیاسی رو در روی یكدیگر قرار گرفته بودند را شناسایی كرد. در یك سو جبههای مركب از چهرههای سیاسی منتسب به امام (ره) كه عموماً روحانیون و افراد انقلابی بودند، حضور داشتند و در سوی دیگر، جبههای متشكل از نیروهای كوچك و بزرگ مخالف كه برای سهم خواهی بیشتر از حكومت تازه تأسیس انقلاب و قدرت سیاسی، به صورت متحد عمل میكردند. در سالهای ابتدایی دهه 60، مردم این تقابل را به نام تقابل خط امام با لیبرالها میشناختند. شهید بهشتی این دو جریان را به طرفداران اسلام فقاهتی و غیر معتقدان به اسلام فقاهتی معرفی میكرد، اما اینكه چرا شهید بهشتی با این نام آنها را معرفی كرد، برمیگردد به دیدگاه آنها در رابطه با نحوه اداره كشور. آنچنان كه چنین دیدگاهی را میتوان از سخنان حسن نزیه مدیرعامل شركت نفت در زمان دولت موقت در كنگره وكلای دادگستری كه ریاست آن را بر عهده داشت، تشخیص داد. نزیه در این رابطه میگوید:«تطبیق مسائل سیاسی، اقتصادی و قضایی با احكام اسلام در شرایط حاضر نه مقدور است و نه ممكن و نه مفید است.»خط امام در برابر غائله 14 اسفند 59واقعه چهاردهم اسفند در دانشگاه تهران از آن رو كه نشاندهنده نزدیكی مخاطرهآمیز منافقین و بنیصدر بود و قصد تنشزایی بنیصدر و منافقین را در كشور آشكار میكرد، با واكنش بسیار شدید نیروهای خط امام روبهرو شد.در ابتدا حضرت امام(ره) آیتالله موسوی اردبیلی دادستان وقت كل كشور را مأمور رسیدگی قضایی سریع و قاطع به این واقعه كردند كه در پی آن گزارشی توسط هیأت قضایی تهیه و تقدیم دادستان كل كشور شد كه در آن به بیش از 12 مورد ارتكابی كه دارای عناوین مجرمانه بودند تصریح شده و در بخش نتیجه این گزارش آمده بود:«دلایل كافی به مجرمیت بنیصدر، دفتر رئیس جمهور و دفتر هماهنگی و در پی آن گروهك محارب كه اسامی آنها ذكر شد، آورده شده است.» به دنبال این رفتارها كه از بنیصدر و منافقین در كشور صورت میگرفت، بسیاری از بزرگان زبان به اعتراض گشودند و پس از سه ماه در روز 20 خرداد 60، بنیصدر به دستور امام خمینی(ره) از فرماندهی كل قوا بركنار شد، زیرا دامن زدن او به اختلافات داخلی مانعی جدی بر سر راه كسب پیروزی نظامی در جبهههای جنگ محسوب میشد. حضرت امام(ره) در سخنرانی دهم اردیبهشت 60، خطاب به گروههای سیاسی مسلح ضمن اتمام حجت فرمودند:«صلاح شما و صلاح ملت شما و صلاح همه این است كه اسلحهها را زمین بگذارید و از این شیطنتها دست بردارید و به آغوش ملت بازگردید.» به دنبال این سخنرانی، سازمان منافقین كه خطاب امام خمینی(ره) را متوجه خود میدید با ارسال نامهای ضمن تشریح مظلومیتهای سازمان خود، تقاضای دیدار با امام(ره) را مطرح كرد كه توسط حضرت امام(ره) رد شد. امام نیز این دیدار را مشروط به بازگرداندن اموال غارت شده بیتالمال و تحویل اسلحهها دانستند و اظهار داشتند كه سازمان در نامهاش «ناشیگری» كرده و نظام را تهدید به قیام مسلحانه كرده است. پس از این بود كه سازمان با ارسال نامهای به بنیصدر در اقدامی سیاسی خواستار تضمین برای تحویل اسلحهها شد كه با مخالفت و خودداری از ضمانت بنیصدر مواجه شد. بنیصدر با این كار به نوعی به موضعگیری علنی در مقابل امام(ره) دست زد و هرچه بیشتر به منافقین نزدیك شد و از سوی دیگر باعث شد كه هواداران خط امام در موضعگیری علیه بنیصدر قاطعتر شوند. پس از قطعی شدن این موضوع كه بنیصدر حذف شدنی است و بهزودی بركنار میشود، منافقین درگیری خیابانی را تشدید كردند. این درگیریها و ایجاد اغتشاش در فضای شهر با واكنش مثبت مردم مواجه نشد و عملاً حركات سازمان منافقین روزبهروز دچار ركود و انزوا شد و رفته رفته رهبران سازمان به این نتیجه رسیدند كه برای برون رفت از بحران موجود باید با استفاده از امكانات قانونی ریاست جمهوری كه در اختیار بنیصدر است برای برپایی یك راهپیمایی بزرگ مسلحانه و ایجاد درگیری اقدام كنند. از این مقطع بود كه سازمان منافقین و شخص بنیصدر نسخه نجاتبخش خودشان را در برگزاری راهپیمایی مسلحانه وكسب آمادگی برای رویارویی گسترده و مستقیم با انقلاب و امام(ره) ترسیم كردند. در واقع بخش پایانی راهبرد خود را «مشروعیت قهقرایی» معرفی كردند.30 خرداد 60 آخرین گام برای رویاروییدر ماههای پیش از خرداد60، منافقین و بنیصدر راهی را پیموده بودند كه سرانجامی جز رویارویی مستقیم مسلحانه با انقلاب و امام(ره) در پی نداشت. به ویژه اینكه بنیصدر به حكم امام(ره) در روز 20 خرداد 60 از فرماندهی كل قوا بركنار شده بود و به دنبال آن محل سكونت و كار او به تصرف سپاه و كمیته انقلاب اسلامی درآمده و او متواری شده بود و در نهایت او و رجوی با لباس و چهره مبدل از كشور گریختند و پرونده اولین رئیس جمهور لیبرال و ضددین و رجوی تروریست برای همیشه بسته شد.نفاق جدید در دهه چهارم در دهه اول انقلاب اسلامی، منافقین رویكرد دوگانه «نفوذ و توطئه» را برای قبضه كردن انقلاب اسلامی در پیش گرفتند و گرچه به هدف اصلی خود نرسیدند اما مشكلاتی را بر سر انقلاب اسلامی پدید آوردند كه بخشی از آن را در این مقاله آوردیم. این رویكرد آنچنان هدفمند و برنامهریزی شده انتخاب و پیگیری میشد كه حتی زمانی كه واقعه 8 شهریور 60 اتفاق افتاد، قاتل شهیدان رجایی و باهنر را شهید جا زدند كه مشتی استخوان و خاكستر را به نام پیكر كشمیری تشییع كردند تا هم او را از كشور بگریزانند و هم دست «منافقین انقلاب» پشت پرده باقی بماند. بعد هم منافقین با جوسازی و جلب حمایت گروهی سادهلوح، پوستین حقایق را وارونه جلوه كردند. پس از آن درمذاكرات الجزایر بود كه منافقین انقلاب سعی داشتند اعتبار ملت ایران را به ثمن بخس بفروشند و تعهداتی دادند كه ذكر آنها در یك مقاله قطعاً نمیگنجد.زمانی هم كه در انتخابات سال 1364، یكی از حقوقدانان كوشید زوایایی از این پرونده را برای ملت ایران كه دانش حق آنها بود، بازگو كند، آقایان با هیاهو و هوچیگری مستبدانه- از همین جنس جوسازیهای بعد از انتخابات 1388- درصدد پنهان كردن واقعیتهای پرونده حقارت و ضعف خویش در الجزایر برآمدند. منافقین انقلاب از این دست كارنامههای سیاه زیاد دارند كه بسیاری از آنها هنوز حتی در پیشگاه ملت گشوده نشده است. حداقل مروری بر كارنامه سیاه منافقین انقلاب، تجربههای گرانی پیش چشم ما میگذارد. در سالهای بعد، منافقین انقلاب از چشمپوشی نظام بهره بردند و تحركات خود را برای مصادره انقلاب اسلامی ادامه دادند. اما این بار رویكرد پارادوكسیكال و دو چهره«جمهوریخواهی مستبدانه» را در پیش گرفتند. آنجا كه میتوانستند رأی مردم را با خود همراه میكردند و آنجا كه نمیتوانستند، روشهای مستبدانه را در برابر قانون و رأی ملت در پیش میگرفتند یا با موج تبلیغاتی كه با غارت بیتالمال برانگیخته بودند برای خود كسب وجهه میكردند یا با گردنكلفتی جواز صلاحیت خویش را در انتخابات مطالبه میكردند.در انتخابات مجلس پنجم شاهد تبلیغاتی وسیع واغواگرایانه از سوی منافقین انقلاب بودیم. در چنین شرایطی هیچكس از منشأ سرمایههایی كه انتخابات را مهندسی میكرد، سؤال نكرد.در واقعه 18 تیر 1378 منافقین انقلاب بهطور علنی در جمع دانشجویان گفتند كه باید از تنور فتنه حداكثر بهرهبرداری را داشته باشیم. بعد گروهی سیاهی لشكر را به محاكمه كشاندند و فتنهگران منافق بار دیگر در پرده نهان ماندند.در انتخابات مجلس ششم، عوامل همین جریان كه در قالب برخی احزاب سیاسی سازماندهی شده بودند، هم در تبلیغات انتخاباتی و فضاسازی مسموم كشور و هم با دادن پول و وعده به پیاده نظامهای خود، رأی مردم را دزدیدند و كسی را یارای رسیدگی به این تخلفات نبود. در انتخابات شوراهای دوم این جماعت منافق كار را به تأیید صلاحیت دشمنان انقلاب اسلامی و مطرودین حضرت امام(ره) كشاندند و باز هم كسی به تخلفات آنها رسیدگی نكرد.در انتخابات مجلس هفتم، این دسته از منافقین به طور آشكارا به جذب كمكهای 40 میلیاردی كمپانیها و شركتهای خارجی برای پیروزی در انتخابات افتخار كردند و با حمایت كمك بنیادهایی همچون سوروس و... بحث انقلاب مخملی، گرجستانیزه كردن انتخابات و تحمیل نظر خود به نظام را آزمودند و اسفبارتر اینكه باز هم كسی ردی از آنان نگرفت.انتخابات ریاست جمهوری 88، اوج فعالیت این دسته از منافقین بود. فرماندهانی از این جریان كه مدیریت فتنهانگیزی و شهر آشوبی را بر عهده داشتند و هنوز در آرامش هستند و به جای آنها گروهی دونمایه و میانمایه، در جایگاه سیاهی لشكر و پیاده نظام مورد بازخواست و محاكمه قرار میگیرند. این فتنهگران منافق میان مایه خود را نظریهپرداز جا میزنند تا رفقای گرمابه و گلستانشان برای فتنهانگیزیهای بعدی در پرده مصونیت باقی بمانند و اصل ماجرا را به یك سوءتفاهم سادهنظری تقلیل دهند. گویی اصلاً آشوبی رخ نداده است، شورشی علیه ملت و مملكت سازماندهی نشده است، جوانی كشته نشده، آبرویی از مملكت ریخته نشده و وجهه ملت در بیسابقهترین انتخابات دستخوش آماج تخریب جماعتی منافق قرار نگرفته است و تنها یك خطا در این مدت صورت گرفته و مجازات آن نباید بیشتر از یك تذكر باشد. حتی برای واسطهگری یا بهتر بگوییم میانجیگری همین جریان منافق، برخی خودیهایی كه در دایره اصولگرایی قرار داشتند و مردم به جهت همین ویژگی، آنها را برای نمایندگیشان انتخاب كرده بودند، در یك برنامه سازماندهی شده با انتشار نامهنگاری و اظهارات به اصطلاح وحدتگرایانه، قصد حاشیه امن درست كردن برای این جریان را دارند.اگر اینچنین نبود یكی از سركردگان حلقه دوم جریان نفاق در انتخابات به هنگام بازداشت خود با نیشخند نمیگفت:«دو روز دیگر آزاد میشوم!» او امیدوار بود همان دستی كه سالها با مصلحت سنجیهای سیاسی، برای منافقین انقلاب، از این ستون به آن ستون، فرجی حاصل آورده بود، هنوز كاری از پیش ببرد كه اگر چنین میشد، باز شاهد آن بودیم كه در سالهای بعد فصل جدیدی از فتنهانگیزیهای منافقین در كشور رقم بخورد. اما بهنظر میرسد با هشداری كه رهبر معظم انقلاب دادند و فرمودند «به كسی باج نمیدهیم» منافقین دهه چهارم انقلاب، تنها دو راه پیشرو دارند؛ یا از ملت عذرخواهی كنند و جبران خطاهای گذشته كنند یا همچون اسلاف خود در دهه اول انقلاب به دامن دشمن پناه ببرند و دلخوش به تشكیل اتاق فكر جریان فتنه سبز در لندن و... باشند.آیا كسانی كه امروز با سلب آسایش و آرامش عمومی جامعه و تحمیل هزینههای مادی و معنوی به مردم، علاوه بر هتك حیثیت نظام جمهوری اسلامی، زمینهساز برخی دشمنیهای آشكار دشمنان نسبت به انقلاب اسلامی شدند، در جرگه همان منافقینی نیستند كه در سالهای اولیه انقلاب، رفتاری مشابه از خود بروز دادند؟