فریدون حاجیپور | مهدی گیوهكی-چهرهاش را كه مینگری با آن محاسن جوگندمی، بیشتر از 50 ساله به نظر میرسد ولی او فقط 48 بهار از عمرش را سپری كرده است. به دلیل تحصیل جهشی در 16 سالگی دیپلم گرفته اما ورودش به دانشگاه همزمان میشود با حوادث سالیان نخستین پیروزی انقلاب اسلامی و لذا دانشگاه را نیمهكاره رها میكند تا به ندای امام (ره) لبیك بگوید. حضور در جهاد، مبارزه با گروهكهای چپ و منافقین، حضور هشت ساله در جبهههای سرد غرب و گرم جنوب، حضور در نیروی انتظامی و ستاد كل نیروهای مسلح، ستاد مبارزه با قاچاق كالا و اكنون او در كسوت فرمانده میلیونها بسیجی است. سرداری كه گذشت ایام رنگ لباس بسیجی او را عوض نكرده، با آن تواضع مثالزدنی، هنگام صحبت با او فراموش میكنی چه جایگاهی دارد. با او در نمازخانه دانشگاه علوم پزشكی تهران بعد از معارفه رئیس جدید بسیج دانشجویی قرار مصاحبه داشتیم. سردار نقدی گرچه برای وعدههای دیگر تعجیل در رفتن داشت، اما سؤالات را صبورانه پاسخ گفت. حاصل گفتوگوی ما را با سردار محمدرضا نقدی در ذیل بخوانید«سرداری كه همیشه بسیجی است.» در مراسم معارفه شما سرلشكر عزیز جعفری دو توصیف از جنابعالی داشتند. اول اینكه سردار نقدی جانباز 70درصد جنگ نرم است. دوم اینكه به رغم چهرهای كه از او ساختهاند آقای نقدی روحیه بسیار لطیف و صمیمانهای دارد. حالا ما از شما سؤال میكنیم كه محمدرضا نقدی كیست؟یك سرباز كوچك ولایت.قبل از انقلاب كجا بوده و چه میكرده؟یعنی میخواهید وارد مسائل شخصی شوید.نه خیلی شخصی...به نظرم میآید وقتی من به عنوان مسؤول بسیج منصوب شدم در روزنامه جوان این موارد را چاپ كردید. اما به هر حال متولد سال 1340 هستم. به خاطر اینكه جهشی خوانده بودم 16 سالگی دیپلم گرفتم و سال 57 وارد دانشگاه گیلان در رشته ریاضی شدم. تا كی ادامه دادید؟انقلاب كه شد نصفهكاره دانشجو بودیم و نصفهكاره در مسائل جهاد و...در جریان پیروزی انقلاب اسلامی چه فعالیتهایی داشتید؟ما انجمن اسلامی دانشگاه بودیم. البته دورهای كه خیلی فضا باز شد و همه میتوانستند فعالیتهایشان را بروز بدهند. بیشتر در همان دانشگاه گیلان فعال بودم. اما در تهران هم در جریانات انقلاب حضور داشتم. در حد یك جوان 16 ساله كه چقدر میتواند وارد مسائل سیاسی شود ما هم در آن حد؛ گفتوگوی بین بچههای مدرسه، اعلامیه پخش كردن و شركت در تظاهرات. یادم هست آبانماه 56 در مراسم ختم حاج آقا مصطفی در تهران از همان مسجد ارك كه سخنرانی تمام شد افرادی كه در آن مجلس بودند حدود 100 الی 150 نفر جرأت كردند بیایند توی خیابان. اول شبیه ختم معمولی بود كه صلوات میفرستادند و كسی جرأت شعار دادن نداشت تا اینكه باب همایون و میدان امام (ره) فعلی را رد كردیم. از اول خیابان فردوسی شعار «استقلال، آزادی، حكومت اسلامی» شروع شد چون هنوز امام(ره) نگفته بودند جمهوری اسلامی. این اولین تظاهراتی بود كه در تهران قبل از حوادث 19 دی قم انجام شد. منتها چنین جمعی كه جرأت كرده بودند توی تظاهرات بیایند و شعار بدهند بسیار مهم بود. جلوی ساختمان وزارت خارجه یك پاسبان آمد با موتور و خودش را به جمعیت زد، تفنگش را در آورد، یك دور چرخید و گفت: «ایست» همین و تمام شد!به هر حال در تظاهرات، در اعلامیه پخش كردن و سایر فعالیتهای مبارزاتی ورود داشتم. دانشگاه كه رفتیم انجمن اسلامی تشكیل دادیم. كمونیستها خیلی فعال بودند شاید 27 گروه از آنها در دانشگاه بودند و همه نوع مدلی بودند اما بچههای مسلمان بسیار غریب بودند.شباهتهای فعالیت سیاسی این زمان با آن زمان را چطور میبینید؟آن موقع جریان اسلامی در دانشگاهها كلاً خیلی منزوی بود و اصلاً دیده نمیشد. جریانات ملیگرا و كمونیستی خیلی پررنگ و جدی بودند. اسلام را علم مبارزه نمیدانستند و تنها راه مبارزه را سوسیالیسم و ماركسیسم و... برمیشمردند. از این طرف بچهای مذهبی در قبال پاسخ به شبهات، قابل قیاس با امروزیها نبودند. جریانات مخالف اسلام را یك جریان واپسگرا و ارتجاعی معرفی میكردند. تنفس در آن فضا سخت بود و شعار دادن سختتر. در فضای پیش از انقلاب، جریان اسلام ناب در دانشگاه خیلی مظلوم بود. جریان اسلام التقاطی هم به خاطر اینكه ماركسیسم را با اسلام قاطی میكرد، روند و زبان خاص خودش را داشت. ولی برای جریان اسلام ناب در فضای دانشگاهی یك نوع خفقان حكمفرما بود. جریانی كه به ارزشها پایبند باشد و حلال و حرام را قبول داشته باشد بسیار محدود و منزوی بود. مثلاً ما برادری داشتیم كه روحانی بود و بعد در دوران جنگ به شهادت رسید به نام شهید طباخی كه فرزند یكی از برجستگان حوزه علمیه قم بود و دو سه نفر هم از بچههای شهر ری بودند. اینها بچههای مذهبی دانشگاه بودند كه با هم كار میكردیم و انجمن اسلامی را راه انداخته بودیم. همین چند نفر بودیم و واقعاً كس دیگری نبود. ولی هر چقدر حركت انقلاب جلو رفت اعتقادات مذهبی بیشتر بین دانشجویان تقویت شد.با این سختیهایی كه گفتید چه مدلی راتمرین كردید و بچههای مذهبی و حزب اللهی چگونه جمع میشدند و كار میكردند؟بیشتر در خوابگاههای دانشجویی و در خانههای دانشجویی كه خود بچهها داشتند. اكثر قرارها در آنجا بسته میشد. برنامهها كه شكل علنی نمیتوانست داشته باشد ولی كم كم شبهعلنی شد.یادم هست انتهای دانشگاه یك انبارگونهای بود كه آنجا را گرفتیم و تابلوی انجمن اسلامی را زدیم. هرچه پیش رفت، وضعمان بهتر شد و البته گرایش جوانان هر روز به اسلام بیشتر شد. هرچقدر كه پیامهای امام خمینی (ره) پیش میرفت. اقبال به مذهب شدت میگرفت. بچههایی كه مذهبی بودند اما كسرشأنشان میشد یا خجالت میكشیدند بیان كنند. با پیروزی انقلاب اینها نیز به ما پیوستند اما بیشتر تكیه به بچههای مذهبی بیرون دانشگاه بود و با این روابط حركتها ادامه پیدا میكرد. فعالیتهایی كه میشد بیشتر مردمی بود تا دانشگاهی. به خاطر همین؛ یك جو غریبانهای در دانشگاه برای ما وجود داشت. اثرگذاری دانشجویان مذهبی در بیرون دانشگاه بیشتر از داخل بود و معمولاً در برنامههای فرهنگی از این بچهها دعوت میكردند. جوانهای مذهبی پرنشاط شهر، بیشتر به دانشگاه وصل بودند برای مبارزاتشان. میرسیم به حوادث سالهای نخست بعد از پیروزی انقلاب و نقطهای كه منافقین فعال میشوند. آن موقع شما در دانشگاه بودید؟زمان حركات منافقین در دانشگاه بودیم اما كمكم وارد سپاه شدیم.خاطرهای از آن زمان دارید؟بله در جریان انقلاب فرهنگی، گروههای چپ دانشگاه را بستند. اسلحه و امكانات جمعآوری كرده بودند و قرار شد تظاهرات شود به سمت دانشگاه. مردم شهر تظاهرات بزرگی را ترتیب دادند. تا پشت در دانشگاه پزشكی. چپها كوپههای بزرگی از سنگ جمع كرده بودند تلهای از سنگ گرد آمده بود و بعد مثل باران روی سر مردم ریختند كه خیلیها آسیب دیدند. تلاش برای باز كردن در دانشگاه ادامه داشت تا بالاخره بچههای مسلمان آمدند و دانشگاه را در دست گرفتند. شهیدانصاری مرا دید. آن زمان استاندار گیلان بود. دست من را گرفت و با مجروحین رفتیم بیمارستان برای عیادت مجروحین.اوایل كار فعالیت چپها و منافقین بحث و گفتوگو و مناظره و اینها و اعلامیهزدن مقابل اعلامیه بود. ولی بعد اینها كمكم حالت نیمه مخفی به خود گرفتند، زیر زمینی شدند و شروع كردند به عملیات ترور. من سال 58 جهاد را در استان گیلان تشكیل دادم. آن زمان مردمی بود و حالت اداری یا اصطلاحاً بروكراتیك نداشت. مدرسهای كه استفاده نمیشد را گرفتیم و آن را جهاد كردیم. هنوز یك ماه نگذشته بود كه كلاسهای عقیدتی برای بچههای جهادی و حزباللهی گذاشتیم. بچههای سپاه كه میدانستند ما این كلاسها را تشكیل دادهایم، آمدند و گفتند بیایید به سپاه كمك كنید. تقدیر اینگونه بود كه آن كلاسها راتعطیل كرده ودسته جمعی برای كمك به سپاه رفتیم. البته ارتباطمان با دانشگاه قطع نبود و به تعبیری تا مدتی یك پا در دانشگاه داشتیم و یك پا در سپاه.در حقیقت تیر ماه سال 58؟بله تابستان 58 از همین جا شروع شد. سریعاً به ما اسلحه و آموزش نظامی یاد دادند.آموزش نظامی برای مقابله با چه اتفاقاتی بود؟اتفاق كه خیلی افتاد. درگیریهای منافقین، درگیریهای جنگل با گروههای كمونیستی، شهدای بزرگی هم داشتیم خیلی ما آنجا شهید دادیم. درگیریهای زیادی با منافقین بود تا سال 60 به منطقه غرب كشور آمدیم چون جریان منافقین تا حدودی كنترل و مهار شده بود.وقتی به غرب كشور آمدیم من مسؤول اطلاعات سپاه غرب كشور شدم بعد به قرارگاه حمزه رفتم كه آنجا هم مسؤول اطلاعات بودم.یكی از دوستان میگفت سردار نقدی در زمان دفاع مقدس، علاوه بر مسؤولیتهای اطلاعاتی، مطالعات خوبی در زمینه مسائل فرهنگی و نیز عملیات روانی (یا به تعبیر امروزی جنگ نرم) داشته و حتی جزوهای در این زمینه تهیه كرده بود.اساساً نهضت اسلامی یك نهضت اصالتاً فرهنگی با جوهره فرهنگی بود. اما بعد از انقلاب ما با جماعتیهایی در این كشور مواجه شدیم كه اسلحه برداشته بودند و میجنگیدند. راهبردی كه امام (ره) به ما یاد داد - خودمان كه چیزی نداشتیم از امام(ره) میگرفتیم و دنبال حرفهای امام(ره) بودیم- این بود كه حساب مردم را از ضد انقلاب جدا بدانید و تلاش برای جدا كردن این دو صف باعث شد كه كار اصلی ما در منطقه غرب كار فرهنگی باشد. گروه خیلی قوی و زبردستی كه الان هم بعضیهایشان كار كلیدی دستشان است. در خود اطلاعات شروع كردیم به كارهای فرهنگی و ارتباطگیری حتی با خود ضد انقلاب برای اقناع آنها تا اسلحه را زمین بگذارند. كارهای خیلی گستردهای شد پروژه بسیار بزرگی به نام «ستاد تابعین» اجرا شد كه در موج اول 2 الی 4 هزار نفر و در موج بعدی حدود 6 هزار نفر از معارضین به سمت نظام برگشتند.این موضوع مربوط به چه سالی است؟سال 62. طرح فرهنگی بسیار بزرگی بود. در این طرح تماس با روحانیون بود، تماس با خانواده توابین و رسیدگی به آنها و رسیدگی به خانوادههایشان كه خود یك كتاب مفصل است اگر بخواهیم بنویسیم بسیار آموزنده است.پس مبنای فعالیت فرهنگی شما آنجا بسته شد؟بله، و این تجربه خیلی بزرگ بود كه برجستگانی از مخالفین آمدند، تسلیم شدند و شروع كردند به مقاله نوشتن، شعر گفتن و كتاب نوشتن كه آنها را منتشر كردیم؛ چون نفوذ كلامشان بسیار زیاد بود. وقتی پیام میدادند بقیه میآمدند. البته این ربطی به ما نداشت اصالت انقلاب ما موجب جذب اینها میشد.به فرض مثال الان عبدالمالك ریگی را كه دستگیر كردند ظرف 48 ساعت به حرف آمد و شروع كرد به اعتراف كردن. خارجیها نمیفهمند و میگویند به او آمپول زدهاند نمیدانند كه اینها ناشی از اصالت و حقانیت انقلاب ماست. چون مبتنی بر فطرت است. بنابراین كارمان آن موقع سخت نبود. اگر ما در ارتش عراق بودیم و میخواستیم گروههایی را كه با ما مبارزه میكردند بیاوریم با ما همكاری كنند موفق نمیشدیم و شكست میخوردیم، چون ما قدرتی نداشتیم. این قدرت اسلام بود كه وقتی عرضه میشد، تسلیم میشدند و هیچ حرفی نداشتند. چه میخواستند چیزی را قبول كنند و چه چیزی را رد كنند. بنابراین خیلیهایشان آمدند و داوطالبانه مسلح شدند. جنگیدند و حتی شهید شدند. اصالت با ما نبود و اگر ما اصالت داشتیم خودمان باید زودتر شهید میشدیم. علیایحال، حركتهای فرهنگی در همه جای متن كار انقلاب بوده و هست هرجا یك كار اصیل برای انقلاب شده، فرهنگی بوده و میتوان گفت كار انقلاب در همه عرصهها در كادوی فرهنگی پیچیده شده است. شما ببینید شهید لاجوردی در زندان چه كار میكرد؛ هرچند واقعاً مظلوم واقع شده است. تحولی كه در زندانها ایجاد كرد و توانست كارهای بزرگی بكند. چه تعداد از آنها را نمازخوان و حتی حافظ قرآن كرد همه اینها به خاطر كار فرهنگی بود. كار فرهنگی بسیار عمیق و گستردهای صورت گرفت و منجربه چاپ نشریات متعدد شد و حتی بعضی از روحانیونی كه به ضدانقلاب پیوسته بودند متحول شدند و آثاری از خودشان بهجا گذاشتند.از مواردی كه با همین روشهای فرهنگی دچار تحول شده و منشأ اثر شدند، مصداقی در خاطرتان مانده؟ در این خصوص مثالی میزنم. شاعری بود به اسم «هیمن» كه خیلی نفوذ داشت ما اول نمیدانستیم چقدر نفوذ دارد. برایش نامه پیك فرستادیم، پیش ما آمد و صحبت كردیم. بعد ما مصاحبهاش را در تلویزیون پخش كردیم آن موقع فهمیدیم كه این فرد چه نفوذ كلامی دارد. در تمام منطقه پیچید كه این مرد آمده و چه حرفهایی زده است.تیمی بود كه باهمین آدم كار میكرد. مثلاً راجع به فلسطین به او گفتند؛ شروع كرد به شعر گفتن، شعرهایش را ما دادیم به سپاههای شهرستانها تا در تابلو اعلانات نصب كنند. دیدیم كه ملت میآمدند پشت در سپاه جمع میشدند و از سر و كله هم بالا میرفتند تا شعرهایش را بنویسند. حتی در قهوهخانهها كاغذ و قلم هم داشتند این از آن میگرفت و او از دیگری. خلاصه خیلی اتفاقات عجیبی بود. یك روز سمیناری داشتیم برای روحانیون اهل سنت در مهاباد و نزدیك 1000 نفر آمده بودند از كل استان آذربایجان غربی و كردستان. آیتالله مقتدایی هم كه آن موقع دادستان كل كشور بود، آمد و برایشان سخنرانی كرد. پس از سخنرانی، آقای هیمن آمد و یكی از شعرهایش را برای آنها خواند. با كمال تعجب دیدیم كه ماموستاها صف ایستادهاند برای اینكه با این آقا مصافحه كنند و حتی دستش را میبوسیدند و اشك میریختند. من تازه آنجا فهمیدم كه چقدر نفوذ دارد. یك استاد برجسته و پرنفوذ بود. خوب این كارهای فرهنگی خیلی اثر داشت و این جنگ خشنی كه آنجا وجود داشت و خیلی شهید میگرفت با این شیوهها فروكش كرد. شما داستان شهید چمران را بروید بخوانید در جاده سردشت چقدر شهید گرفتند؟ برای شهید صیاد آن اتفاقی كه امام (ره) فرموده بود، افتاد. این همه در اثر اخلاص همین بچههای رزمندهای بود كه آنجا بودند و شرایط خیلی سخت را تحمل میكردند. مردم آنجا هم فهمیده بودند و مراعات آنها را میكردند. این رفتار بچهها و اخلاقشان، گذشت و اخلاصشان تأثیر داشت. از طرف دیگر پیامهای امام(ره) بود كه واقعاً تأثیرگذار بود در اینكه ضدانقلاب تنها و منزوی و قابل ضربه خوردن شود. چون كسی كه لابلای مردم باشد و مردم هم نخواهند آنان را طرد كنند هیچ ارتش نظامی نمیتواند باچنین گروهی برخورد كند. گروهی كه در خانههای مردم امان دارد مقابله با آنها از عهده هیچ نظامی ساخته نیست مگر اینكه آن نظام بتواند مردم را بر طرد آن گروه مجاب كند.صدام در كردستان عراق حدود 60 الی 70 كیلومتر از مرز را با خاك یكسان كرد تمام روستاها و حتی شهرها را با خاك یكسان كرد بعد مردم را در اردوگاههای خاصی محصور كرد تا راه به كوه و جنگل و مرز نداشته باشند. منتها با این همه فشارهایی كه به مردم وارد آورد، روزی كه صدام ضعیف شد، ریختند و تا حدود بغداد پیش رفتند یعنی عملاً موقع حمله آمریكا، بغداد فرو پاشید و آنها تا صد كیلومتری بغداد رفتند و همه جا را آزاد كردند.اما جمهوری اسلامی ایران براساس همان استراتژی امام (ره) به نحو دیگری پیش رفت. انقلاب اسلامی ما صف ضد انقلاب را از مردم جدا كرد و با كار فرهنگی، تبلیغاتی و اخلاص خیلی كار راحت شد. الان شما در هر جای كردستان میخواهی حتی شب میتوانی بروی، در هر خانهای بروی علاقه دارند. اما آمریكاییها با این همه تجهیزات نظامی و... نفوذی در بین مردم آنجا ندارند.جنگ در غرب كشور خیلی ناشناختهتر از جنگ در جنوب است به خاطر تفاوتهایی كه داشت. جنگ در غرب خیلی فرهنگیتر از جنوب بود، جنگ جنوب رزم محض است ولی جنگ غرب، فرهنگی - رزمی بود. شما از اول در منطقه غرب بودید؟نه، یك مدت هم جنوب رفتم ولی بیشتر غرب بودم.با كدام یك از این شهدا بیشتر مأنوس بودید؟ خاطره ناگفتهای از آن دوران دارید؟شهید محمد بروجردی و مرحوم حمید خلیفه سلطانی كه انسان عجیبی بود. از زندانیان رژیم گذشته بود. مبارز، عمیق، بسیار مكتبی، بسیار بامعرفت، بسیار منظم و بسیار خداترس. ریزترین مسائل بیتالمال را رعایت میكرد. جانشین شهید بروجردی بود و من هم معاون اطلاعات شهید بروجردی بودم.من در جبهههای غرب در خدمت شهید بروجردی بودم. شهیدگلاب بود. شهید طباطبایی بود. آقای افروز مسؤول عملیات بود. شهید كاظمی هم فرمانده كردستان بود بعد رفتیم قرارگاه حمزه آنجا هم مسؤول اطلاعات بودم تا سال 63 كه وزارت اطلاعات تشكیل شد.آقای عباد(علی ربیعی) معاون بنده بود. آقای وردینژاد مسؤول بخش تبلیغات ما بود. آقای مشایی هم معاون ایشان بود. آقای رضا عسگری و آقای لطفیان هم كه مسؤول اطلاعات كردستان بودند، همینطور آقای بیكزاده.چه تركیب جالبی بوده!شهید حنیف بود كه در سانحه عرفه به شهادت رسید. ایشان مسؤول كارهای كومولهها بود. سردار نوری هم كه الان مسؤول هماهنگكننده ناجا است، نیز بودند.آن موقع خط و ربطهای سیاسی كه وجود نداشت؟بدون حاشیه نبود اما آن موقع به این شكل پررنگ نبود. یكی به این شخصیت علاقه داشت و دیگری به آن شخصیت، در همین حد. كار آنقدر سنگین بود كه اصلاً اجازه تفكر درباره این مسائل را نمیداد و همه درگیر كار بودند.بعد از سال 63 كجا رفتید؟قرارگاه رمضان. به شمال غرب كشور آمدیم و عشایر عراقی را مسلح كردیم، داخل عراق هم قرار داشتیم و آنجا پایگاه زدیم تا سال 65.سپاه بدر هم آن موقع با شما بود؟یك عده دوستانی كه در مركز بودند اصرار داشتند با گروههای كرد عراقی كار كنند، اما من اصرار داشتم بامردم عراق كار كنم، ما كار با مردم را موفقتر میدانستیم. داشتیم پیش هم میرفتیم خیلی قشنگ و جالب، منتها آن دوستان عجله كردند و اصرار داشتند كه ما برویم با گروهها كار كنیم. كار با مردم زمان میبرد. رفتند سراغ گروهها، آنها تعلق خاطر و روابطشان با ما روابط سیاسی بود اما مردم، روابطشان عاطفی و دلی بود ما هم بر همین احساس جلو رفتیم.تا پایان جنگ؟تا پایان جنگ، هم جنوب بودیم هم غرب بودیم، رفتیم جنوب، عملیات كربلای 5 پیش آمد. سال 65 شهید دقایقی به شهادت رسید و خدا خواست كه من فرمانده سپاه بدر شدم. بعد از آن من در غرب و جنوب هر جا عملیات بود با این لشکر بودم تا یكسال بعد از جنگ.جنگ كه تمام شد فضای خاصی در كشور شكل گرفت. یك سال بعد از پایان جنگ حضرت امام (ره) رحلت كرده و مقام معظم رهبری جانشین ایشان شدند. ایشان در همان سالهای نخستین رهبری، مسأله تهاجم فرهنگی رامطرح كردند. خیلیها آن موقع قضیه را نگرفتند یا جدی نگرفتند. شما از جمله كسانی بودید كه در آن مقطع خوب هشدار ایشان را متوجه شدید در آن شرایط خیلی مهم بود كه آن پیام درك شود. فكر میكنید براساس چه مؤلفههایی بعد از پایان جنگ تحمیلی موضوع تهاجم فرهنگی مطرح شد؟بعد از انقلاب یك دورهای بود كه خیلیها تصور میكردند دیگر انقلاب تمام شده و باید زندگیشان را بكنند. در دوران دفاع مقدس هم یك مدت گرمی جنگ بود، اما جنگ كه تمام شد خیلیها تصورشان این بود كه باید به زندگی خود بپردازند دیگر انقلاب كارش را كرده و جنگ هم تمام شده، و باید زندگی كنیم. بنابراین اگر صحبتی نمیشد و آن هشدارها نبود شاید همان اتفاق هم میافتاد. ما هم اگر آن حرفها را زدیم از سر احساس تكلیف بود. حقیقتش این بود كه بنا نداشتم وارد این مسائل شوم چون من اصلاً بعد از جنگ هم وارد مسائل داخلی نبودم و خیلی از مرزبندیهای داخلی را دقیق نمیشناختم چون حال و هوایمان در جنگ و كردستان و عراق و مسائل اینگونه بود. بعد هم جریان بوسنی پیش آمد كه من آنجا رفتم، آنجا بودم تا اینكه به داخل كشور فراخوانده شدم.چه سالی برگشتید؟اواخر سال 72 از آنجا مرا فراخواندند و از فضای نهضتهای آزادیبخش وارد فضای داخلی شدم و مطالعه مفصلی درباره جزییات مسائل داخل داشتم. آن موقع من مسؤول حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی شدم. همه اطلاعات جامعه به نیروی انتظامی میآمد و حفاظت اطلاعات هم بر همه آنها اشراف دارد و میداند كه در جامعه چه میگذرد. من آن موقع نمیدانستم كه چرا از بوسنی با آن شرایط برگشتهام. تازه فهمیدم چه خبر است. بنابراین یك احساس تكلیف بود كه وارد مقوله تهاجم فرهنگی شدم.حقیقت این است آنهایی كه با نظام زاویه داشتند فاسد بودند. یعنی من كمتر به آدمی برخوردهام خصوصاً آدمهای بزرگ آنها كه فساد شخصی نداشته باشند. حتی یك دورهای من تردید كردم درباره خوارج كه میگفتند نماز شب میخواندند و اهل قرآن و غیره بودهاند و در همان حال با امیرالمؤمنین (ع) میجنگیدهاند. من تردید داشتم كه چنین گروهی میتواند وجود داشته باشد، چون هر كسی را میدیدیم كه با علی زمان مبارزه میكند، فساد مالی یا فساد اخلاقی دارد. یا آلودگی مواد مخدر، خلاصه یك گرفتاری دارد. پس آنها خیلی هم عقیدتی با نظام مشكل نداشتند؟بله، معلوم بود. اختلافشان ریشه در مسائل دیگر داشت.قطعاً به این موضوع رسیدید؟بله، به این رسیدم كسانی كه با نظام زاویه میگیرند غالباً كسانی هستند كه با ارزشها در زندگی شخصیشان مشكل داشتهاند و از آنجا مشكلات آغاز شده و به تدریج اینها مقابل نظام میایستند. برای همین برای من باورپذیر نبود كه یك عدهای به مسجد بروند و نماز شب و قرآن بخوانند بعد با امیرالمؤمنین (ع) بجنگند. میگفتم اینها حتماً شب جایی میرفتند و آن كار دیگر میكردهاند! چون كسی كه آدم پاكی باشد مقابل ولایت نمیایستد. حتماً یك ناپاكی در وجودش هست. پس فیالواقع آنها دچار نوعی نفاق بودند. آیا موردی را میتوانید مثال بزنید كه برای خوانندگان واضحتر باشد؟بله، وزیر ارشاد دولت اسبق كه الان پناهنده شده به انگلستان چكپول داخل پاكت میگذاشت و میرفت به خانه فیلمسازانی كه با انقلاب زاویه داشتند. مشخصاً میرفت و علیه ارزشها شخصاً سفارش فیلم میداد. ما اینها را اطلاع داشتیم.پس چرا فریاد شما به جایی نرسید؟چون اوضاع و احوال دست آنها بود.به نظر میرسد در دوم خرداد مسأله تهاجم فرهنگی كاملاً علنی شد؟ بله خیلی روشن بود. روزنامههایی كه با هدایت خودشان راه میانداختند علیه انقلاب و ارزشها مطلب بنویسند، حمایت میكردند، پول میدادند، دستگاه آن موقع كاملاً در خدمت جریان انحراف فرهنگ بود، هیچ زاویهای با آنها نداشت.فكر میكنم گسترش تهاجم فرهنگی محصول دو مسأله باشد. یكی اینكه خیلیها باور نداشتند این اتفاقات دارد میافتد یعنی خواص ما و نخبگان خواب بودند. یكی هم اینكه جریان استحاله خیلی ظریف كار میكرد، آیا این موارد برای شما مشهود شده بود؟غالب آدمها نگاه میكنند به حرفهای كلی. كمتر آدمها میآیند در عمق عبارات عمیق میشوند و لذا خیلی سطحی نگاه میكنند به یك مقاله یا كتابی كه مثلاً بالایش بسمالله زده و عبارتهایش عبارتهای دینی است. اما آدم وقتی عمیق میشود، عبارتها را یكی یكی مرور میكند میبیند كه با مبانی ولایت زاویه دارد. جلوتر كه میرود میبیند كه اصلاً با اسلام زاویه دارد. همین الان این جریان در حوزه علوم انسانی هست. الان بچههای مذهبی اگر بحث فاسدی را در نشریهای ببینند خیلی سریع واكنش نشان میدهند ولی چون قدرت تمییز عمیق را ندارند خیلی راحت سر كلاس مینشینند و این سموم فكری را تناول میكنند! واقعاً بعضی از این مطالب سموم فكری و انحرافی هستند. پس شاید مشكل اینجاست كه خیلی از نخبگان ما این مشكل را درك نمیكنند یا نمیخواهند واكنشی نسبت به آن نشان دهند. اگر نخبگان همت داشتند شاید این اتفاق نمیافتاد.بله، كم هستند كسانی كه عمیق میتوانند به این بحثها بپردازند. زوایا و انحرافات ظریفی كه لابهلای حق، پنهان شده، آدمهایی كه اینها را تشخیص میدهند كم هستند. در همین فتنه اخیر هم دیدیم كه خیلیها موضوع برایشان دیر جاافتاد، اما بعضیها از همان اول میشناختند و مقابل جریان انحرافی ایستادند. یك سری مال نفهمیدن است و یكسری مال تعلقات. یكی دوست ندارد از تعلقات خود بگذرد دوست ندارد ببیند و باورش شود. خیلی طول كشید تا اینها بفهمند مشكل اینجاست. در آن دوره هم همین بود. من چون در حوزههای فرهنگی و اعتقادی با آدمهای خیلی دقیقی مواجه و با آنها همكاسه و هم بحث شدم - یكی همین شهید طباخی كه گفتم ظرافتهای انحراف را به خوبی میشناخت و اینكه حرف فلان مبارز چه زاویهای با حرف امام دارد – تا حدودی به اصطلاح سوراخ دعا را میدانستم. یك مؤلفههایی هست كه به آدم شناخت میدهد. این همنشینها خیلی مهمند. اینكه با چه كسانی هممشربباشی. البته خود دیدگاه امام (ره) و ظرافت ایشان و نكات علمایی مثل شهید مطهری خیلی درسآموز است. مثلاً بسیاری از علمایی كه اهل مبارزه بودند سازمان مجاهدین خلق را تأییدكردند، ولی امام (ره) یك نفری تشخیص داد كه اینها منحرفند.(وقتی تراب حقشناس و دیگران رفتند خدمت امام (ره) در نجف و شروع كردند به تفسیر قرآن). فلذا تشخیص جریانات كاری است كه بعضی وقتها خیلی پیچیده میشود. امام (ره) خیلی به ما الهام میداد كه كجا میشود فهمید یك جریان درست است یا انحراف دارد. امام (ره) ملاكهای خوبی به دست دادهاند. یكی اینكه یك جریان دیدگاهش چقدر با ولایت تطابق دارد.یا مثلاً كسی كه در خارج از او تعریف میكنند معلوم است كه مشكل دارد. همین ملاك است. باید 20 تا از این ملاكها را درآورد و مردم خودشان معرف داشته باشند. معرف دست مردم باشد. در مواجهه با گروهها و شخصیتها. ما این معرفها را به جامعه ندادهایم فلذا آن غفلت مورد انتظار پیش میآید. هر چند این فتنه دستش رو شده است اما فتنهای دیگر و با رنگی دیگر پیش بیاید باز هم این خطر است.سردار! پرونده تهاجم فرهنگی را ببندیم و برویم سراغ جنگ نرم كه البته از همان جنس است. چند سالی است كه موضوع جنگ نرم و تهدید نرم مطرح و در فتنه اخیر هم مقام معظم رهبری چند بار به آن اشاره كردند. شما چه تعریفی از جنگ نرم دارید.جنگ نرم به نظر من یارگیری است. جنگ نظامی بر سر گرفتن رودخانه، دشت، قله و ارتفاعات و كشور است ولی جنگ نرم بر سر گرفتن آدمهاست. هر كسی بتواند فكر و قلب آدمهای جامعه را مال خودش كند، پیروز جنگ نرم است. آمریكا خواستار این است كه فكر مردم ما را در كنترل خود بگیرد و یا حداقل خنثی نگه دارد كه ارادهای نداشته باشند تا كاری انجام دهند. اصل بر این است كه آدمها را بگیرد و از آن خود كند و اگر نتوانست حداقل خنثی نگه دارد.یعنی نسبت به خط نفوذ و استحاله بیتفاوت بشوند؟بله، جنگ نرم عبارت خیلی ساده و همه فهمش «یارگیری» است در عرصههای مختلف.شما ببینید جنگ نرم در حقیقت دست گرفتن افكار عمومی و دلهای مردم است كه بیشتر به واسطه رسانهها و ابزار تبلیغی و گاهی اوقات از طریق اقداماتی صورت میگیرد كه توأم با عملیات رسانهای است تا مشروعیت طرف مقابل را از بین ببرند، هویتش را مخدوش كنند. در جنگ نرم با این شیوهها میخواهند خود را موجه و طرف مقابل را ناموجه جلوه دهند. فرقش با تهاجم فرهنگی چیست؟البته این عبارتهای مختلف، یك واقعیتند. تهاجم فرهنگی شكل رقیقتری از جنگ نرم است. تهاجم فرهنگی شاید یك مجموعه به هم پیوستهای از فعالیتها و معادلات را ندارد. تهاجم فرهنگی یك شاخه است فقط در بعد فرهنگی یا ارزشها. ولی اینجا ممكن است شما به خاطر جنگ نرم بخواهید تحریم كنید مثلاً یك كار اقتصادی بكنید و در جامعه گرانی ایجاد كنید. پس عرصههای اقتصادی را هم شامل میشود؟بله، همه عرصهها را شامل میشود. مثلاً ناامنی ایجاد میكنند تا چند نفر كشته شوند. چند نفر آدم قدارهبند و اراذل و اوباش به استخدام سرویسهای جاسوسی درمیآیند تا ناامنی ایجاد كنند و مردم را نسبت به قابلیتها و خدمات نظام بدبین سازند. جنگ نرم شامل این فعالیتهای خاكستری هم میشود فرض میكنید بمب میگذارند و استاد علی محمدی را به شهادت میرسانند. بعد خودشان بلافاصله بیانیه میدهند كه این فرد را نظام ترور كرده است! یعنی دنبال از بین بردن مشروعیت نظام هستند. تهاجم فرهنگی این گونه عملیاتهای اقتصادی، ترور خاكستری و... را ندارد فقط همان كار فرهنگی صرف است برای تخریب فرهنگ؛ ولی در جنگ نرم از خیلی ابزار دیگر ممكن است استفاده بشود.مسألهای كه از آن غفلت شده جنگ نرم در حوزه اقتصادی و مفاسد اقتصادی است در این خصوص اگر صحبتی دارید بفرمایید؟بله، مسأله به هم پیوسته است. مسأله اقتصاد، فرهنگ و امنیت و سیاست، اجتماع،حقوق، اینها در هم تنیده بوده و قابل انفکاك نیستند. چیزی مجرد و جدا به نام اقتصاد نداریم. بدون شك اقتصاد تأثیر زیادی بر فرهنگ دارد، فرهنگ بر اقتصاد، سیاست بر هر دوی آنها و اجتماع بر هر سه آنها. اینها دقیقاً در یك راستا هستند. یک زمانی افرادی آمدند جنوب شهر مانند جوادیه و ... پاتیناژ درست كردند. یك الگوی توسعه چون مردم وقتی میبینند ناراحتیشان گل میكند و انتظاراتی برایشان به وجود میآید. چرا در منطقهای كه فعلاً باید فاضلابش را جمع كرد تا تعفن آن مردم را اذیت نكند، بیایند پاتیناژ بزنند. این عملیاتی است كه ظاهراً اقتصادی است ولی باطنش فرهنگی و عمق آن سیاسی است. یعنی یك موضوع به ظاهر اقتصادی را در شهرداری تهران آغاز كردند تا بعداً بتوانند ثمرهاش را در حوزه فرهنگ و حوزه سیاست ببرند. بیشك شناخت جریانات منحرف امروزی پایه آن در شهرداری تهران گذاشته شد.وقتی یك پایه کج گذاشته شود تا ثریا خواهد رفت و به این سادگی از بین رفتنی نیستند. افراد زاویهدار با نظام حمایت شده و سازماندهی و تقویت شدند. زمانی كه سیاست دشمن مبارزه فرهنگی با نظام بود، عدهای را از خارج آوردند و آنان را تربیت كردند. قلم به دستان رژیم سابق را آوردند وارد مطبوعات كردند. به آنان پاتوق داده و كارگاه برایشان درست كردند. عناصر فاسد در حوزه فرهنگ و هنر را آورده، امكانات در اختیارشان گذاشتند، اینها كارهایی بود كه انجام شد تا سایر موارد شكل گرفت.و این خودش پایهای شد برای اقدامات و فازهای دیگر؟بله، مثلاً فرزندان سرلشكران فراری از ایران برگشتند و نفوذ كردند. كلی از شبكههای زیرساختی شهر را و اطلاعات ریز شهر را بردند و به آنها دادند. بعد هم شاخههای اقتصادی داشتند در همان جریانات شهرداری آدمهای فاسدی كه قبلاً فرار كرده بودند و با بهائیت ارتباط داشتند و اموالشان مصادره شده بود، آنها را بر میگرداندند و دوباره صاحب میلیاردها ثروت شدند. بعد همین ثروتها آمدند وارد انتخابات شدند و دخالت كردند برای اینكه منافع خودشان را پایدار كنند چرا كه خود را متزلزل میدیدند.شما مسؤول مبارزه با قاچاق كالا نیز بودید فكر میكنم بتوانیم از زبان شما با ابعاد وسیعتری از این معضل آشنا شویم.من در بحث قاچاق كالا فهمیدم خیلی از مشكلات ما در بیباوری و ضعفهای فرهنگی برخی مسؤولان و عدم شناخت آنها از حوزه كاریشان است. شاید همه چیز را نشود گفت چرا كه اثر مثبتی نخواهد داشت وگرنه خیلی مطالب است كه قابل توجه است.میخواهید راجع به شبكههای خارجی كه آمدند و در انتخابات ورود پیدا كردند، صحبت كنید؟ببینید، ما جریانی داریم به نام «دوبی» شما روی دوبی كار كنید ببینید آنجا چه میگذرد؟ اقتصاد ایران چگونه با آنجا گره خورده است؟ چرا این همه بانك و مؤسسه به آنجا منتقل شدند؟ اینها آمدند برای اینكه به اقتصاد ایران ضربه بزنند. در مقابل ما دوبی را درست كردند كه یك بیابان بیشتر نبود. شروع كردند سرمایهها را آنجا بردند و بعد زیر پای تولید داخلی را خالی كردند. یك برنامه حساب شده برای پا نگرفتن تولید داخلی بود. یك شبكه خیلی قوی كار میكرد و هنوز هم دارد فعالیت میكند. الان فرض مثال همین موبایلی كه دست شماست ما چه چیز كم داریم كه نتوانیم موبایل بسازیم كه مجبور باشیم آن را از كره وارد كنیم. ما كه الان ماهواره به فضا میفرستیم كه پیشرفتهتر است. در حوزههایی كه كار از فساد به دور بوده یعنی فساد اقتصادی در آن اثرگذاری كمتری داشته مانند هوافضا و موشك ببینید ما چه پیشرفتهایی داشتهایم. در كارهای نظامی ببینید ما خودروی تاكتیكی را در سال 84 تولید انبوه كردهایم. موشك زمین به زمین كه خیلی پیشرفتهتر است سه سال قبل از آن تولید شده است. چرا چون به ما نمیدهند و امكان دلال بازی در آن وجود ندارد. یك نفر نمیتواند بیاید بگوید من برایتان ارزانتر میآورم و نگذارد این تولید شكل بگیرد به خاطر همین ما آنجا موفق بودیم ولی شما بیایید در حوزه خودروسازی، ساعتسازی، تلفن همراه، رادیو و تلویزیون؛ اینجا چرا نمیشود یك تلویزیون ملی و بومی ساخته شود. جریاناتی كه به قول رهبر معظم انقلاب «اژدهای هفت سر» هستند یك سرشان در بازار یك سر در دانشگاه یك سر در بین متخصصان، خلاصه همه جا آدم دارند از دید شرع و از دید علم در میآیند از دید صرفه اقتصادی، امثال شهرام جزایری هم هستند كه فضاهایی درست کنند در یك پوششهای خاص تا نگذارند كارها پیش برود. خلاصه موضوع ساده نیست، یك معادله چند مجهولیاست كه باید حل شود ولی اگر اراده قوی در رأس وجود داشته باشد این مسائل قابل مهارند ولی اگر یك ذره تردید وجود داشته باشد این امر محقق نمیشود.خب، سردار! از بحثهای سیاسی و فرهنگی بیرون بیاییم و قدری به حوزه فعالیت كنونی شما بپردازیم. چطور شد كه سردار نقدی به سازمان بسیج مستضعفین آمد؟خوب، ما تابعیم.خودتان خواسته بودید كه بیایید؟من خودم از اول به بسیج علاقه داشتم. در این مدت كه در كارهای دیگر بودم مرتباً با مسؤولان بسیج در رفت و آمد بودم. به آنها نظر و پیشنهاد میدادم بالاخره به بسیج علاقه داشتیم. سازمانی مردمیاست كه ارزشهای نظام را میخواهد تعالی داده و پیش ببرد. راستی سردار، چرا لباس و درجه شما بسیجی است؟ من از اول بسیجی بودم. بعد از اینكه به نیروی انتظامی آمدهام لباسم عوض شد و بعد از آنكه از نیروی انتظامی به ستاد كل نیروهای مسلح منتقل شدم چون احساس میكردم نیروی انتظامی هم یك نیروی مقدس متعلق به نظام است خودم داوطلبانه لباس نیروی انتظامی را بر تنم حفظ كردم و قبول نكردم كه لباسم را عوض كنم تا سال 84 كه مسؤول ستاد مبارزه با قاچاق كالا شدم.آنجا از محضر حضرت آقا درخواست كردم كه در كسوت بسیج باشم، حضرت آقا دستور دادند كه تغییر عضویت داده و بعد از سپاه و نیروی انتظامی، بسیجی شوم. از سال 84 لباس رسمیام بسیجی شد.چطور شد كه مسؤولیت سازمان بسیج را پذیرفتید؟تحولاتی در سپاه برای جابهجایی افراد در جریان بود. با من هم مطرح شد و فرماندهی، بخشی از نیروهای سپاه را به من پیشنهاد كردند بعد كه متوجه شدم بسیج هم قرار است تغییر و تحول پیدا كند، گفتم اگر تكلیف است اطاعت میكنم اما خودم دوست دارم وارد كار فرهنگی شوم و گفتم كه درست است كه نیروهای متكی به سلاح در روزهای جنگ خیلی كمك حال هستند و در غیر جنگ برای آمادگی لازمند منتها آدمهای فراوانی هستند كه به مسائل نظامی علاقه دارند، هر چند من در كار قبلیام كه مسأله سخت افزاری و سلاحسازی بود پشتكار نشان دادم، اما علاقهای نداشتم و فقط به خاطر دفاع از میهن اسلامی بود. بین نیروهای دیگر سپاه، من به بسیج ابراز علاقه كردم البته تصمیم را به عهده فرماندهی گذاشتم چون خودم نمیتوانستم تصمیم بگیرم و اینگونه مقدر شد كه من به بسیج بیایم.سؤال خیلی از مردم است كه چرا نیروی مقاومت بسیج به سازمان بسیج مستضعفین تغییر نام پیدا كرد؟ بسیج به هر حال تكلیفش پیشبرد انقلاب است. تولد آن همزمان شد با تهدیدات نظامی، فلذا برجستگیها، قابلیتها و ویژگیهایش در حوزه نظامی درخشید كه اقتضائات زمان دفاع مقدس بود. اما حضرت آقا مرتباً میخواستند كه بسیج وارد حوزههای مختلف بشود. كارهای زیادی هم شد مانند بسیج سازندگی و... كه ارضا كننده نبود. شرایط عوض شده بود و بسیج باید لباسش را درمیآورد و لباس جدیدی به تن میكرد. آن اتفاقات در این حد نیفتاد و بررسیهایی كه انجام شد تعلقات دفاع مقدس بسیج، همانگونه كه از قبل جلوه كرده بود، مانع فعالیتهای جدید بود. ترجیح دادند كه كارهای نظامی را به نیروی زمینی بدهند. البته كار رقیق نظامی مانند نگهبانی، گردانهای عاشورا و... اینها باقی ماند و الان هم هست؛ منتها كار قوی نظامی كه نفسگیر بود و دیگر نفسی برای بسیج باقی نمیگذاشت را واگذار كردند به خاطر اینكه اطلاق نظامی هم روی آن نباشد اسم آن را نیز سازمان گذاشتند چون بخش اعظم كارهایی كه سازمان انجام میدهد در حوزههای فرهنگی، اجتماعی، تبلیغی، خدمات و علمی است.در جریان فتنه اخیر كه خیل نیروهای بسیجی برای دفاع از انقلاب و نظام وارد صحنه شدند، عدهای آمدند و مدعی شدند كه بسیج مقابل مردم ایستاده، شما به عنوان مسؤول سازمان بسیج چه پاسخی به این ادعا دادید؟ببینید، حوادثی كه پیش آمد نشان داد كسی كه پشت آن ماجراها بود مردم نبودند. یعنی یك جریان اصیل مردمی نبود كه داخل خیابان آمد و علیه نظام شعار داد. جریانی بود متشكل از بقایای سلطنتطلبها، بهائیت، كمونیستها، منافقین، ساواكیها و واخوردههای انقلاب كه پشت سر آنها ایستاده بودند.البته برخی جوانان فریب خورده هم بودند، منتها خیلی زود فهمیدند و با روند امور متوجه شدند كه راهشان اشتباه است و لذا ادامه ندادند.خلاصه آنها تنها ماندند و در نتیجه جریان، یك جریان اصیل مردمی نبود. مردم در انتخابات 40 میلیون رأی به جمهوری اسلامی داده بودند، مردم به كسانی رأی داده بودند كه میگفتند ما ولایت فقیه، نظام و قانون اساسی را قبول داریم. البته گزینهای هم وجود داشت كه تلویحاً میگفت من به دنبال تغییر قانون اساسی هستم، پس دست و بال مردم بسته نبود. گزینهای كه میگفت من میخواهم تغییر بدهم، فقط 7 دهم درصد به او رأی دادند یعنی كمتر از آرای باطله. پس رأی مردم مشخص و به نظام بود فلذا كسی تصور نكند اگر كسی مقابل اغتشاشات بایستد مقابل مردم ایستاده است. از این 40 میلیون نفر 63 درصد آنها به كسی كه رئیس این دولت است رأی دادهاند و خواست مردم كاملاً مشخص است، هم در دفاع از كلیت نظام و هم در دفاع از دولت. كسی كه مقابل جریان اغتشاشگر ایستاده جلوی مردم نمیایستد. بسیج متن مردم است مگر بسیج كیست؟برنامههای شما در سازمان بسیج برای سال آینده چیست؟انشاءالله سال آینده بسیار روشن است. ستون فقرات كار ما تعالی معرفت و بصیرت و تربیت بسیجیان است. شاكله اصلی كار همین است در عرصههای مختلف. فعالیتهای بیرونی و تلاشهای علمی و فرهنگی در صدر كارهای ما هستند. فضای مجازی نیز جزء اولویتهاست.چه نویدی برای افق پیش رو دارید؟در پایان سال 89 به امید خدا و فضل الهی جلوههایی بسیار جدیدی از بسیج را مردم خواهند دید كه تا به حال لمس نشده است. سال آینده « سال شكوفایی بسیج در عرصههای جدید» است. انشاءالله.