نقد و تفسير مهمترين واقعه سال گذشته كه بيش از 80 درصد روزهاي اين سنه را زير آماج خود داشت، قطعاً در بررسي چند وجهي و مقالات و مصاحبههاي متنوع قابل حصول است. اما در حد مقدور چند خطي را در باب ترسيم وضعيت حاضر جنبش سبز و شرايط ايدهآلي كه با كاربست تعلل و تدبير ميتوانست فوايد بيشماري از ظرفيت منتقدين دولت و معتقدين به نظام را نصيب كشور كند برميشمارم. وفق آمار رسمي، بيش از 13 ميليون نفر از ايرانيان با شركت در انتخابات دور دهم رياست جمهوري ضمن ممهور كردن شناسنامه خود به سند وفاداري به نظام جمهوري اسلامي و شركت در صفهاي حماسي روز 22خرداد در برگههاي تعرفه، رأي به سليقه ديگري غير از مقام مستقر در اجرا دادند. اين ظرفيت بينظير بزرگترين موهبت براي ايران بود. کشوري كه تقريباً تمامي منتقدان به وضع اداره دولت آن، از خاستگاههاي متنوع اقتصادي، سياسي و اجتماعي تمايل دارند در ساختاري قانوني تغيير مدنظر خود را با گزينش يكي از نامزدهاي تاييد شده از سوي مراجع ذي صلاح بازتاب دهند.22 خرداد از اين منظر پايان كار اپوزيسيون غير قانوني، خارج نشين و وابسته بود. رقابتهاي انتخاباتي با حضور ميليوني هواداران كانديداها در مصلاها و استاديومها بدون كوچكترين تنش و حاشيه، دموكراسي اسلامي ايران را به كارگاهي آموزشي براي همه دوستان نزديك آمريكاي داعيه دار آزادي در منطقه، بدل كرد. وجود پايگاههاي نظامي و پيوندهاي عميق ديپلماتيك ايالات متحده با حكومتهاي خانوادگي در جنوب و جمهوريهاي مورثي(!) در شمال ايران جايي براي به رخ كشيدن مباني دمكراسي از طرف آنان به كشور برگزاركننده انتخابات 40 ميليوني باقي نگذاشت. علاوه بر اين، در دوره دهم براي نخستين بار رئيس جمهور منتخب در پايتخت نفر اول نشد. اين دستاورد هم زاويهاي جديد از پتانسيلهاي دمكراسي اسلامي و عدم هرگونه امتيازدهي و آريستو كراسي را جلوهگر ساخت. همچنين ثابت كرد طبقات مرفه و معترض به دولت نهم هم اهداف خود را در قاعدهاي قانوني و سازگار با اصل نظام پيگيري ميكنند. همه اينها كه به خلق يادگاري ماندگار بر تارك تاريخ انقلاب انجاميد تا روزهاي ابتدايي پس از انتخابات هم جلوهاي فاخر و منطقي داشت. حتي تجمع خاموش كسري از رأيدهندگان به آقاي موسوي در روز 25خرداد هم بهرغم ابهامات آنان نسبت به نتايج، اما به اعتبار خاموش و مسالمتآميز بودن، بهانهاي براي دشمنان كشور فراهم نساخت. آن روز هم هنوز فرصت براي استفاده مفيد از اين انرژي در اختيار نامزد مغلوب قرار داشت. اما رخدادهاي درسآموز هشت ماه گذشته حاوي پندهاي روشني از تبديل شدن اين «فرصت» ملي به «خسران» فراملي است كه تدقيق و بازخواني آن ميتواند به ترسيم نقشه راهي مفيد براي استمرار راه انقلاب بينجامد. آنچه شددر بندهاي زير به ارائه تصويري بيغرض و واقعي از وضع حال جنبش سبز و پس از آن به ترسيم از مختصاتي مطلوب از اين جريان كه ميتوانست سرمايهاي بالنده و پايدار را براي فرداي ايران اسلامي ذخيره سازد، ميپردازيم. فرسودگي: نامزد مطلوب جنبش سبز با بيانيههايي سريالي و بياعتنايي به روند قانوني اعتراض به نتايج انتخابات، استراتژي مبارزه خياباني را براي حركت خود برگزيد. وي با سوداي همراهي همه رأيدهندگان خود در اين ميدان جديد، با فراخواني به راهپيمايي 25 خرداد دچار خوشبيني نسبت به توان مجموعه معترضين حامي خود شد. آن راهپيمايي بدون هيچ گونه شعار ساختارشكنانه و قبل از تبيين نظر نظام درباره اعتراضات (خطبههاي 29 خرداد) با استقبال نسبي شماري از مردم روبهرو شد. اما با عدم استفاده موسوي از امكان اعتراض قانوني، هيأت ويژه بازشماري آرا و تمديد مهلت شکايات، نيات پس اين فراخوانهاي خياباني مشخص شد. به تناسب فاصله گرفتن از روندهاي قانوني، سريال تجمعات با ريزش حضار و راديكال شدن شعارها همراه بود. شاخصي كه در نهايت منجر به محو اين سياست و خارج شدن كنترل آن از دست نامزدهاي ناكام انجاميد. استراتژي و تاكتيكهاي غلط، كار را به جايي رساند كه امروز از آن امكان 13 ميليوني جز جماعتي اندک، فرسوده و تندرو باقي نمانده است. فقدان راهبري: هماكنون دو نامزد شكست خورده هم قبول دارند افرادي كه در روز عاشورا و تجمعهاي مشابه با شعارهايي آنچناني دست به تخريب اموال عمومي ميزدند از آنان دستور نميگيرند. اين جنبش به مولودي بدل شده كه پدري براي خود نميشناسد وکسي توليت آن را نميپذيرد. از سوي ديگر هر گروه و دستهاي هم با سوابق و اعتقادات بيربط و متضاد مدعاي هدايت آن را دارد. حذف مرزها: عملكرد نا صحيح سران جنبش درعدم راهبري مسؤولانه و قانوني آن براي نخستين بار پاي عناصر ضدانقلاب و كارمندان دول متخاصم ايران را به منازعات داخلي باز كرد. تا پيش از اين، نگاه اين طيف به رقابتهاي درون نظام از سر بغض و حسد و توأم با تحريم و كنارهگيري بود. ولي در رخدادهاي اخير كار به جايي رسيد كه يك طنزنويس نه چندان خوشنام به استراتژيست حضور سبزها در راهپيمايي ملي 22 بهمن بدل و خط او بر خط موسوي چيره شد! همگان مشاهده كردند كه به همين خاطر چه دعواهايي كه بين مدعيان جريان سبز در آمريكا و اروپا در نگرفت و مدعيان عاريتي رأي ملت ايران از تفوق نسخه اين روزنامه نگار ضدانقلاب ساكن بلژيك بر كانديداي معترض ساكن تهران به خشم آمدند. اين مساله شايد براي طيف بيرون مرزها خوشحالكننده باشد، اما براي نامزدهاي معترض يقيناً آينه تمام نمايي از ناكامي و هدر دادن ظرفيتي عظيم است.اغراق نيست اگر از هريك از سه بند مذكور قرائتي عكس كنيم و هركدام را به مثابه فرصتي بينظير براي اصلاحات اصيل كه تبديل به تهديدي براي پيشرفت ايران شد قلمداد كنيم:موسوي ميتوانست با قرائت صحيح از تمايلات و مطالبات 13ميليون رأيدهنده، آنان را اميدوار به خود و سرزنده و با نشاط در جهت مبارزه و رقابت قانوني براي حصول به اهداف در صحنه حفظ كند. اندكي تدبير و زير پا گذاشتن ميل وجيهالملگي ميتوانست علاوه برآنكه امكان کسب امتيازات بيشتري را براي جريان او فراهم آورد نقش ماندگاري تاريخي نيز به وي بخشد. پذيرش روندهاي قانوني (حتي در صورت باقي ماندن گلايهها) به همراه حفظ و گسترش تعامل با اركان نظام تدابيري بود كه ميتوانست جنبش تقليل يافته امروز را به يك پاي مناسبات سياسي و انتخاباتي كشور تبديل كند. مطالعه دقيق ميانگين مطالبات منتقدين دولت و ظرفيت آنان براي پيمودن مسير مدنظر موسوي ميتوانست او را واقعبينتر كند. شايد الگوي رفتاري كروبي در انتخابات دور نهم (پذيرش نتايج و تأسيس حزب و روزنامه) منطقيترين راه پيش روي موسوي براي ادامه مسير بود كه با پرهيز از مواضع ساختارشكنانه و تجديد همپيماني با نظام قابل پيگيري بود. مرزبندي با ضدانقلاب (مشتمل بر گروههاي تروريستي، بازماندههاي دوران طاغوت و...) ميتوانست علاوه بر اعتمادسازي در ميان ملت، موقعيت موسوي را در گفت و گوهاي داخلي و تعاملات سياسي با اركان كشور ارتقا بخشد. اين اقدام همچنين موجب ميشد تا عناصر معاند، امكان مصادره به مطلوب كردن حاميان وي را از دست داده و با صف بندي روشن ميان منتقدين معتقد به چارچوب نظام و مخالفين برانداز، از حجم هزينههاي تحميل شده به فعالين سياسي و آسيب ديدن دانشجويان و خانوادهها جلوگيري ميكرد. صد افسوس كه نخواست و نشد...