
پکن این روزها قطعنامههایی را که به رهبری آمریکا شکل میگیرد و واکنشهای اسراییل را در قبال برنامه هستهای ایران از نزدیک زیر نظر گرفته است. چینیها گمان میکنند که باراک اوباما نیز هدفش از تشدید بحران علیه ایران، تقویت و احیای نقش رهبری جهانی آمریکاست. در خصوص برنامههای هستهای ایران گروههای مختلفی صفآرایی کردهاند؛ آمریکا و اسراییل به عنوان کشورهای متخاصم، کشورهای اروپایی در وسط این جریان و روسیه و هند و کشورهای آسیای شرقی که قصد گرفتن ماهی از این آب گل آلود را دارند ولی در این بین ترکیه و چین در جبهه ایران قرار دارند و با هدف ادامه مذاکرات با صدور قطعنامهها مخالفت میکنند. این بازی تاکنون موجب شده که سه قطعنامه بدون ضمانت اجرایی لازم صادر گردیده شود ولی از نظر چین نه سال 2010 سال 2006 است و نه باراک اوباماٰ بوش.
اوباما قصد دارد نشان دهد که سناریوی او متفاوت از سناریوی بوش است چرا که او به دنبال یک راهکار غیر نظامی و چند جانبه سیاسی و مؤثر در رابطه با ایران است. اوباما طی یکسال ریاست جمهوری خود قصد منزوی کردن ایران از لحاظ سیاسی را داشته است. گزارش اخیر مدیر کل جدید سازمان بینالمللی انرژی اتمی نیز به یاری او شتافت و با مشخص شدن موضع اتحادیه اروپا، روسیه و کشورهای خاورمیانه اکنون اوباما میگوید که چین آخرین مهره دومینویی است که اگر سقوط کند، دور جدید تحریمها علیه ایران جدی خواهد شد.
چینیها فعلاً در گفتوگوهای آمریکا برای طراحی تحریمهای ایران حضور ندارند زیرا کاخ سفید میگوید که اول میخواهد دولتهای دیگر را متحد و بعد پکن را مجبور کند که در روند تصمیمگیری در شورای امنیت حاضر نباشد؛ (آبستراکسیون) استراتژیای که تصمیمگیری درباره تحریمهای ایران را بدون حضور چین ممکن میسازد.
چین در چنین شرایطی بر سر دو راهی سختی قرار گرفته است چرا که از یک سو به نفت ایران وابسته است و 10% واردات نفتیاش از طریق ایران تأمین میشود و از طرف دیگر با فشارهای سیاسی آمریکا در انزوای سیاسی قرار گرفته است. درحال حاضر نوعی بیاعتمادی بین پکن و واشنگتن وجود دارد و در واقع میتوان گفت که تحریم نفتی ایران و صدور قطعنامه علیه ایران در حقیقت تحریم نفتی پکن نیز به حساب میآید، این برای چین یک مشکل بزرگ قلمداد میشود. رأی مثبت یا منفی چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد یک مهره و نقش راهبردی بسیار مهمی را شکل داده است. با تغییر مدیر کل سازمان بینالمللی انرژی اتمی و انتخاب مدیر کل جدید آن یعنی انتخاب «آمانو» ژاپنی به جای محمد البرادعی برنامه هستهای ایران و رویکرد چین در این میان نیز اهمیت بسیاری یافته است. البرادعی که طی سالهای گذشته قصد داشت تا نقش میانجیگرانهای را ایفا نماید و حق داشتن انرژی صلح آمیز هستهای را به کشورها به خصوص ایران اعاده نماید اکنون با تلاشهای آمریکا از ریاست سازمان بینالمللی انرژی اتمی برکنار شده است. «آمانو» به عنوان دبیر کل جدید سازمان بینالمللی انرژی اتمی سیاست متفاوتی را پیش رو گرفته است؛ سیاستی که همسو با نقش میانجیگرانه البرادعی نیست، هر چند که آمانو سعی در غیر سیاسی کردن آژانس انرژی اتمی را دارد.
«آمانو» که تا حدودی تحت حمایت آمریکا و بسیاری از کشورهای توسعه یافته قرار دارد، در گزارش اخیر خود به عنوان مدیر کل سازمان انرژی اتمی به مسوولیت پذیر نبودن تهران در قبال خواستههای سازمان بینالمللی انرژی اتمی اشاره کرده است. اما یک بار دیگر غرب نقش البرادعی را با پیشنهاد جدید خود تکرار کرد و آن پیشنهاد معاوضه اورانیوم کمتر غنی شده ایران با سوخت مورد نیاز رآکتور تحقیقاتی تهران بود.
اوباما انتظار دارد که چین تا اواسط سال 2010 موضع راهبردی خود را در قبال برنامه هستهای ایران و نقش خود را به عنوان یک مهره تعیین کننده در آرای شورای امنیت سازمان ملل ایفا نماید. اخیراً اسراییلیها هم هیاتی جهت انجام مذاکراتی در خصوص مواضع چین در قبال برنامه هستهای ایران عازم پکن کردند.
نتانیاهو که به تازگی از سفر مسکو بازگشته است از نقش چین در توقف برنامههای هستهای ایران غافل بوده است و بیشتر تمرکز خود را بر روی آمریکا، روسیه، فرانسه، انگلستان و آلمان صرف کرده استٰ البته اسراییل که خود عضو NPT نیست به عنوان یکی از عوامل ناامنی و بیثباتی در منطقه خاورمیانه به شمار میرود که طی سالهای گذشته با رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی و دولت پروتاریا در زمینه تجهیز سلاحهای هستهای و موشکهای بالستیک همکاری داشته است و این امر اسراییل را در مذاکرات هستهای بینالمللی به خصوص در قبال برنامه هستهای ایران با چالش مواجه ساخته است. تحلیلگران چینی نیز تفسیر و تعبیرهای مختلفی را دارند. برخی از آنها عقیده دارندکه بحران فعلی ایران ناشی از اشتباهات خود ایران است و چین باید با جدایی از ایران خود را از انزوای سیاسی خارج ساخته و به فکر روابط با کشورهای خاورمیانه، اعراب، یهودیها و ترکها باشد. در چنین شرایطی چین نباید تحت هیچ شرایطی اقدامی جهت رضایت و باب میل ایران انجام دهد، چرا که هدف ایران ساخت سلاح هستهای است.
چین نگران انزوای خود در خاورمیانه است. بدین جهت شکی نیست که به نقش خود به عنوان مهره کلیدی و حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل واقف است. البته در اظهارات اخیر مقامات چینی بر منافع چین به عنوان عنصر اصلی و تعیین کننده در تصمیمات بینالمللی این کشور تأکید شده است.
چین امیدوار است که با افزایش تلاشهای دیپلماتیک و یافتن راه حل مناسب از طریق مذاکره و احترام به قوانین بینالمللی و مفاد NPT و همچنین توجه به ثبات و صلح در منطقه خاورمیانه نسبت به حل مسأله هستهای ایران اقدام کند. پکن در صدد است تا موضوع هستهای ایران را در داخل سازمان بینالمللی انرژی اتمی و خارج از شورای امنیت سازمان ملل حل و فصل نماید، چرا که به نظر چین صدور قطعنامههای زودرس و تعجیلی در قبال برنامه هستهای ایران ممکن است باعث خروج ایران از NPT شده و حتی فروپاشی آژانس را در پی داشته باشد؛ آژانسی که البرادعی با تلاشهای اخیر خود در آن موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد و قصد جهانی کردن آن و NPT را دارد. پکن در بیانیه خود که روز یازدهم فوریه منتشر کرده، گفته است که امیدوار است تمام طرفها تلاشهای دیپلماتیک را تقویت کنند و به دنبال حل و فصل منطقی، بلند مدت و مناسب مسأله هستهای ایران از طریق گفتوگو مذاکره و با هدف حفظ رژیم کنترل تسلیحات و صلح ثبات خاورمیانه باشند.
با توجه به اینکه اسراییل شمار تسلیحات هستهای خود را اعلام نکرده و توافق هند با آمریکا نیز موجب فروپاشی عملی رژیم کنترل تسلیحات میشود، تصمیم چین برای تأکید بر عبارت «رژیم کنترل تسلیحات بینالمللی» نشان میدهد که احتمال دارد پکن کنار ایران قرار بگیرد که برخلاف اسراییل که عضو یاغی هستهای محسوب میشود، لااقل عضو NPT هست.
چین احتمالاً به این نتیجه رسیده که بهرغم آغاز رفتار خصمانه آژانس علیه ایران، قرنطینه کردن (مسأله) ایران در داخل آژانس و تلاش برای خارج نگه داشتن آن از شورای امنیت بیشتر با منافعش همخوانی دارد تا اینکه پکن حداقل موفق شود که یارگیری جدید و قابل اتکاتری را دست و پا کند. تأکید بر NPT شانس خوبی به پکن داده تا از آن به عنوان اهرمی علیه آمریکا استفاده کند.