کد خبر: 209935
تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۴:۰۴


«دو تعریف برای بنیادگرایی وجود دارد. تعریف اول که رویکردی تاریخی است و به بنیادگرایی در آمریکای شمالی اشاره می‌کند که در پایان قرن نوزده و ابتدای قرن بیستم متولد شد و تعریف دوم که مفهومی بین الاذهانی در میان جریان‌های متصلبی است که با هرگونه تغییر در دین و سیاست مقابله می‌کنند. » این تعریفی است که کتاب «بنیادگرایی نوین» از بنیادگرایی مطرح می‌کند. این کتاب حاصل مطالعات چند نویسنده در دانشگاه دوسلدروف آلمان است که در سال 1990 تالیف می‌شود. در اینجا بنیادگرایی به عنوان وجهی از تاریخ معرفی می‌شود که از آمریکای شمالی آغاز شده و به اروپا گسیل می‌شود و تا آنجا پیش می‌رود که از مرزبندی لاهوتی و ایدئولوژیک خود عدول کرده و نمودی حقیقی در قالب جنبش‌ها و حرکت‌های سیاسی ظهوری مجدد می‌کند. بنیادگرایی نوین دارای مبانی اصیل اولیه و مبانی ثانویه است که اصالت آن را پنج مولفه شکل می‌دهد. اول عصمت کتاب مقدس از هرگونه خطا، دوم پاکدامنی مریم مقدس،‌سوم رستگاری بشر توسط مسیح، چهارم اعتقاد به عروج جسد مسیح و در نهایت باور به بازگشت مسیح و برپایی حکومتی هزارساله تا روز قیامت. مبانی ثانویه این جریان که رنگ و بویی امروزی دارد و همواره خواهان حفظ سلطه این جریان بر جامعه آمریکاییست شامل دو محور لیبرالیسم و عصری شدن است که برای توجیه این دو محور، تفاسیری جدید از متون دینی ارائه می‌کند.
کتاب بنیادگرایی نوین با رویکردی تاریخی به نحوه پیدایش این جریان درآمریکا ‌می‌پردازد. به اعتقاد نویسندگان این کتاب، نوبنیادگرایان با نفوذ در محافل و دست بردن در متون دینی، فشاری روانی بر اذهان عمومی شهروندان آمریکایی وارد می‌کنند که به مرور منجر به پیدایش جنبش‌های محلی و ملی شده و با دخالت عناصر دین و اخلاق در عرصه سیاست،‌ قوانینی در برخی ایالت‌های آمریکایی تصویب می‌شود که بارزترین آنها منع ترویج اندیشه پیدایش و تکامل داروین است.
از ‌مهم‌تر‌ین ویژگی‌های این جریان که باعث ترویج و انتشار هرچه بیشتر آن می‌شد، ارتباط گسترده با رسانه‌های آمریکایی بود. در فاصله سال‌های 1910 تا 1915 مجله‌ای با عنوان «بنیادگرایان: گواه حقیقت» در شمارگانی میلیونی میان تمام اقشار جامعه از اساتید دانشگاهی و گروه‌های مردمی و رهبران دینی کنیسه‌ها توزیع می‌گردید.
اساتید دوسلدروف در این کتاب مدعی می‌شوند که بنیادگرایی از همان دوره پیدایش تا کنون همواره سعی بر حفظ حاکمیت خود بر اذهان عمومی داشته است و حتی در دهه پنجاه که مشهور به دوران سیاه آمریکا ‌یا همان دوره مک کارتی است نیز با رویکردی لیبرال به حمایت از سیاست‌های ضدبشری دولت می‌پرداخت. در آن دوران بنیادگرایان تمام سعی خود را در براندازی جریان‌های تازه تاسیسی چون چپ گرایان و جنبش‌های کارگری و جنبش‌های انتقادی فرهنگی و فکری می‌کردند. دوران مک کارتی همان تاریخ تلخی است درآمریکا ‌که هزاران شهروند بی‌گناه آمریکایی به جرم گرایش به کمونیسم قربانی می‌شوند. از زندان گرفته تا محرومیت‌های مادی و معنوی همچون تهمت و افترا و ممنوعیت کار و قرار گرفتن در فهرست سیاه سازمان اطلاعات آمریکا ‌و ممنوعیت ثبت کارهای فکری و تجری آنان که در نهایت بسیاری را وادار به مهاجرت به اروپا و آمریکای جنوبی کرد، همچون چارلی چاپلین، جان اشتاین بک و ارنست همینگوی و میلر و همسران کوری و دیگران.
سوالی که نویسنده با خود مطرح می‌کند این است که چگونه این جریان بنیادگرا می‌تواند اینچنین درآمریکا ‌به قدرت برسد. آن هم با وجود تجربه شکست بنیادگرایی مسیحی در اروپا در پایان قرون وسطی و کمرنگ شدن نقش دین در زندگی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اروپایی که امروزه جامعه‌های سکولار را شکل داده است؟
این رشد نوین بنیادگرایی تماماً به مفهومی بر می‌گردد که نویسنده آلمانی آن را کنیسه الکترونیکی می‌نامد. به اعتقاد وی، در سایه عدم تأثیر مستقیم آموزه‌های بنیادگرایی از طریق آموزش عمومی و روش‌های مذهبی که در پایان، جدایی کامل دین از سیاست را در عصر رنسانس به همراه داشت، جریان نوبنیادگرایی تمرکز خود را بر تلویزیون و رادیو و اینترنت می‌گذارد، تا آنجا که برخی کشیشان مسیحی، مشهورترین مجریان و سخنوران رسانه‌ای شدند. مانند «بیلی گراهام» یا « گری فالویل» که نماینده حزب اخلاق حداکثری نیز بود. همچنین بات رابرتسون که مسؤول شبکه رادیویی مسیحی و کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا در سال 1988 بود. «جیم بیکر» مسؤول ایستگاه رادیویی «پرستش خدا» و جانشین او «جیم اسواگارت» نیز در این دسته قرار می‌گیرند. مطبوعات بنیادگرا نیز در کنار رسانه‌های صوتی - تصویری فعالیت گسترده‌ای داشتند،‌ مانند مجموعه داستان‌های کودک «صلیبی».
بنیادگرایان یکی از حامیان اصلی رونالد ریگان در دوره ریاست جمهوری او در سال‌های 80 تا 88 بودند تا آنجا که جری فالویل تفاهمنامه‌ای رسمی و علنی میان بنیادگرایان و جمهوری خواهان جدید منعقد می‌کند. پیروان این اندیشه معتقدند که دولت آمریکا ‌رسالتی الهی برای جهان به همراه دارد و در بیانیه دوره‌ای با عنوان «صدای مسیحی» که از سوی سازمان نئو راست گرا نوشته شده است، اینچنین آمده: «آمریکا ‌ملت و امتی است که در همان زمان کوتاه تاریخ خود بزرگترین موهبت‌ها به آن شده و چه بسا آخرین سرزمین بزرگ برای ظهور ایمان باشد که در میان تمام ملل دنیا معروف به امت مسیح است و از این می‌توان فهمید که آمریکا ‌و ملت آن مورد هدف سوء شیطان قرار می‌گیرد، آنگاه که بنا باشد زمین و آنچه روی آن است بلعیده شود.»
عمده ترین نقش حمایتی بنیادگرایان در انتخاب رونالد ریگان در انتخابات ریاست جمهوری، فعالیت گسترده قرارگاه راست گرای پروتستانتیسم از طرف مردان کنیسه و مجریان تلویزیونی و رادیویی آنان بود. بنیادگرایی از زمان ریگان به عنوان یک روی ثابت سکه سیاست آمریکا ‌درآمد و ریگان در یکی از سخنرانی‌های انتخاباتی خود گفت: « به عقیده من زمان بازگشت برکت و شکوه به سرزمین ما فرارسیده. . .آمریکا ‌روزگاری را در نگرانی از دست دادن نیروهای دینی و اخلاقی خود و فراموشی ایمان و ارزش‌هایی که منجر به خیر می‌شود، می‌گذراند. . . اما سرنوشت این گونه رقم زد که موهبتی ما را فرا گیرد که آزادی اراده و قدرت را برای ما به ارمغان آورد،‌مردم آمریکا ‌اراده کردند و تصمیم گرفتند برای جلوگیری از زوال طولانی بایستند. . . و امروز سرزمین ما تولدی دوباره در ظهور ایمان و آزادی همراه با احیای ملتی بزرگ شاهد است. » در زمان ریاست ریگان، سازمان‌های بسیاری از بنیادگراها همچون «اخلاق حداکثری» و «اتحاد آزادی» و «اتحاد محافظه کاران آمریکایی» و «پیمان آمریکایی ارزش‌های موروثی» و «صدای مسیحی» و «جنبش برای خانواده» تأسیس و فعال شدند.
از ‌مهم‌تر‌ین شاخص‌های گرایش بنیادگرایی آمریکایی می‌توان به ملی گرایی دینی افراطی، تأیید اقتصاد سرمایه داری (لیبرالیسم جدید) و مالکیت خصوصی، دعوت به برکناری دولت از فعالیت‌های اجتماعی و تمرکز بر نقش حمایتی و نظارتی آن اشاره کرد.
همچنان که بیشتر مردم دنیا از دو زاویه خیر و شر به مسائل نگاه می‌کنند، بنابراین خیلی هم تصادفی نیست اگر شعار اساسی رئیس‌جمهور سابق آمریکا، رونالد ریگان، «امپراطوری شر» جماهیر شوروی و اردوگاه سوسیالیستی باشد و ایالات متحده آمریکا ‌را نیروهای خیر بداند یا اینکه جورج بوش پسر نیز صیغه «محور شرارت » را به کار ببرد و تشکیلاتی مذهبی از مجموع هم پیمانان محافظه کار و نئومسیحی به همراه لابی صهیونیسم شکل دهد یا اینکه باراک اوباما این گونه به مسلمانان اهمیت دهد و در دانشگاه قاهره آیات قرآن بخواند. بنیادگرایی همواره ابزاری برای حفظ سلطه حاکمان و تشویش اذهان عمومی بوده است. بنابراین حضور چنین جریانی نه به ضرر آمریکا، بلکه دقیقاً مطابق با اهداف بلند مدت اوست.

،،،،
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار