عبدالله گنجی - واژه «دگراندیشان» در دوران اصلاحات، به عنوان بخشی از گفتمان اعتراضی تجدیدنظرطلبان تئوریزه و به کار گرفته شد. شعار انحرافی «ایران برای همه ایرانیان» تفسیری بر واژه مذکور بود. تولیدکنندگان این مفهوم، درصدد القای این مسأله بودند که مخالفان نظام جمهوری اسلامی که اهل اندیشهاند، مورد تعرض نظام بوده و فاقد امنیت جانی و روانیاند، صاحبان این مدعا، همدستی در نظام داشتند و هم دستی در جماعتی که از نگاه آنان دگراندیش بودند. آنان با استناد به قانون اساسی که هیچ کس به جرم داشتن عقیدهای مورد تعقیب قرار نمیگیرد درصدد بود تا همه مخالفان نظام جمهوری اسلامی را در قالب اندیشهورز جا بزنند و آنان را صاحبان اندیشهای بدانند که مورد هجمه نظام جمهوری اسلامی است و نهایتاً این القا را در رسانههای خود توزیع کنند که دگراندیشان در نظام جمهوری اسلامی از حق آزادی و حتی حق حیات محرومند. مقام معظم رهبری در خطبههای نماز عیدفطر امسال به این موضوع اشاره کردند که نظام جمهوری اسلامی با دگراندیشان هیچ مشکلی ندارد. اگر نظام با دگراندیشان مشکلی میداشت، نباید حقوق اقلیتهای مذهبی را به رسمیت میشناخت، مگر نه این است که آنان از جهت اعتقادی، فکری و جهانبینی نقطه مقابل اسلام و تشیع هستند؟ اما برای نظام جمهوری اسلامی محترم و واجد تکریمند. در دوران اصلاحات نیز مقام معظم رهبری نسبت به این موضوع اعلام نظر فرمودند و اعلام داشتند: در کشور هستند کسانی که نه امام(ره) را قبول دارند و نه انقلاب را و نه رهبری را، برای خودشان عقیدهای دارند، امّا دارند زندگیشان را میکنند، نظام نیز موظف است امنیت اجتماعی و جانی و... آنان را تأمین نماید. زیرا آنان به معارضه با نظام برنخاستهاند، لذا چون صرفاً عقیدهای برای خود دارند، طبق قانون اساسی قابل تعقیب نمیباشد. آنان در عرصه اجتماعی و اقتصادی و فکری آزاد هستند، ولی اگر بخواهند به ارکان سیاسی و قدرت وارد شوند باید شرایط احراز معتقدین به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی که به تأیید 98درصد مردم رسیده است را داشته باشند. با غور در فضای فکری کشور به کسانی برمیخوریم که با پوستین اندیشمند در جامعه ما تولید محتوا میکنند و حتی پیامبر و خاتمیت را منکر، قرآن را دارای تناقض و عصمت را معیوب و واقعه غدیرخم را منکر هستند، امّا آزادانه مینویسند و چاپ میکنند، مگر برای ایرانیان مسلمان بدتر از این وجود دارد که افرادی در قالب روشنفکر، اعتقادات اصولی و خطوط قرمز آنان را منکر یا مخدوش نماید؟ امّا کسانی که به این عرصه وارد شدهاند تاکنون مورد تعقیب حکومت نبودند، مراجع و بزرگان حوزه پاسخ آنان را میدهند و... پس وقتی نظام اسلامی با توهینکنندگان به پیامبر و قرآن (در قالب اندیشه) مدارا میکند و آنان آزادانه در کشور رفت و آمد مینمایند، با چه کسانی به عنوان دگراندیش برخورد مینماید؟پس حقیقت ماجرا چیست؟ واقعیت این است که دگراندیشان مدنظر تجدیدنظرطلبان، به تنها کاری که نمیپردازند اندیشه است. آنان معارضه با نظام را معادل اندیشهورزی قلمداد کردهاند و بیسوادانی که امام آنان مارکس وبر و پیامبر آنان هابرماس است را صاحبان اندیشه معرفی میکنند، آنان که در جلسات زیرزمینی برای براندازی نظام توطئه میکنند، آنان که توسط امام راحل از در بیرون شدند و درصدد هستند از پنجره اندیشه و در هیبت دگراندیش وارد شوند، صاحباندیشه نیستند. دگراندیش در کشور ما اقلیتهای مذهبی هستند، دگراندیش کسانی هستند که طوری دیگر میاندیشند و مینویسند. اساس غایت اندیشه آنان، طراحی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی نیست، پیروان جین شارپ، سوروس، جانکین و... نمیتوانند دگراندیش باشند. آنان «دگرمأمور» هستند که باید وظیفه محول شدهای را انجام دهند که کیان تاجبخش برایشان از پیامبری به نام سوروس! به ارمغان آورده بود. حتی در حوزه علمیه قم هستند کسانی که بهطور کلی اسلام سیاسی را قبول ندارند اما به دنبال معارضه با نظام نیستند، آیا نظام برای آنان مشکلی به وجود آورده است؟ بنابراین باید دشمنی با یک نظام قانونی را معادل اندیشه دگراندیشان نگیریم. دشمن به دنبال پیدا کردن هرمنفذی برای ضربه است. برای دشمنان معارض اندیشه تولید میشود. آنان فقط در عرصه عملیات حاضر میشوند اما پوستین اندیشمند و دگراندیش پوشیدهاند.