به گزارش خبرنگار «جوان» شامگاه سوم مرداد ماه سال 83 مرکز فوریتهای پلیسی از وقوع یک نزاع خیابانی در شهریار با خبر شد.
مأموران پلیس با حضور در محل حادثه دریافتند که پسر جوانی به نام حسن براثر شدت جراحت چاقو جان باخته است.
مأموران پلیس تحقیقات ویژه را برای بررسی ابعاد حادثه آغاز کردند. آنها با مراجعه به بیمارستان دریافتند قاتل چند جوان دیگر را به ضرب چاقو مجروح کرده و از محل گریخته است. تحقیقات برای دستگیری قاتل آغاز شد و سرانجام پس از دستگیری «شمسالله» وی ارتکاب قتل را انکار کرد اما شاهدان حادثه اظهار داشتند که شمسالله در نزاع با چاقو به سینه حسن ضربه زده است. با تکمیل تحقیقات درباره حادثه جلسه رسیدگی به پرونده اول شهریور سال 84 در شعبه 71 دادگاه کیفری برگزار و متهم به قصاص محکوم شد. دیوان عالی کشور نیز حکم قصاص را تأیید اما رئیس وقت قوه قضائیه دستور رسیدگی مجدد به پرونده را صادر کرد و پرونده به شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهارن ارسال شد. روز گذشته جلسه محاکمه متهم به ریاست قاضی محمد سلطان همتیار و چهار مستشار دادگاه برگزار شد. در این جلسه پس از آنکه نماینده دادستان متن کیفرخواست را خواند، اولیای دم تقاضای قصاص کردند.
آنچه متهم گفت:
قاضی متهم را به جایگاه فرا خواند و او را تفهیم اتهام کرد. بار دیگر او اتهام قتل را انکار کرد و درباره شب حادثه به قاضی گفت: میخواستم از بردآباد به شهریار بروم. از دوستم به نام اصغر خواستم که مرا با موتور به شهریار برساند. بخشی از مسیر یک طرفه بود و من از اصغر خواستم مسیر را خلاف برود که با اصرار من قبول کرد. در مسیر دو موتورسوار به ما برخوردند. یکی از آنها به ما تذکر داد و من جواب او را دادم. مردی که ترک موتور بود پیاده شد و من با او درگیر شدم و دعوا بالا گرفت. من شروع به کتک زدن کردم و آنها هم مرا میزدند. متهم در ادامه گفت: دو موتور سوار دیگر وارد منازعه شدند و در آن بین یکی از راکبین را شناختم. او قصد داشت که به دعوا خاتمه دهد.
در ادامه جلسه قاضی خطاب به متهم گفت که در کلیه تحقیقات پرونده بیان شده است که شما چاقو حمل میکردید. متهم گفت دیگران هم چاقو داشتند اما من نداشتم. قاضی گفت میتوانید اثبات کنید. متهم سکوت کرد و در ادامه گفت من شاهدی ندارم که بتواند از من دفاع کند. قاضی بار دیگر خطاب به متهم گفت دوستان شما که در نزاع حضور داشتهاند گواهی دادهاند که شما حسن را با چاقو زدهاید اگر آنها را احضار کنم اظهاراتشان را خواهید پذیرفت؟ متهم ابتدا سکوت کرد و در ادامه گفت: اگر شهادت درست بدهند قبول دارم. در ادامه قاضی بخشی از محتویات پرونده را خواند. محسن دماوندی از شاهدان گفته است متهم فریاد میزد من برادر هادی فرانکیام. من و امیر سوار موتور بودیم که او ما را با چاقو زد.
اصغر نیز در پرونده اظهار داشته است پس از خاتمه دعوا شمس خودش را میزد و میگفت که چرا حسن دخالت کرد.
در ادامه جلسه رسیدگی چهار نفر از شاهدان در جایگاه حاضر شدند و دیدههای خود را از شب واقعه بیان کردند. متهم در آخرین دفاع از خود بیان کرد که جوانیام را از دستم گرفتند من 20 ساله بودم که به زندان افتادم و حالا 25 سالهام. دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد تا حکم نهایی را صادر کنند.