
در دو دهه اخیر، سینما و تلویزیون جمهوری اسلامی ایران شاهد پخش فیلمها و آثاری است که هر کدام به بضاعت خود تصویر صحیح و روشنی از دوران گذشته را برای ما بازگو میکند و هر گروه سنی با ورق زدن تاریخ و پل زدن به گذشته میتواند شخصیتها، اماکن و رخدادها را در ذهنش مجسم نماید.
از فیلم سینمایی محمدرسولالله گرفته که بلال حبشی، جعفربن ابیطالب، حمزه سیدالشهدا و ... را برای ما ماندگار کرد تا آخرین اثر دینی، مذهبی ما، یوسف پیامبر و به موازات آن فیلمهای تاریخی مربوط به گذشته ایران از جمله رئیس علی دلواری، سردار جنگل، کلاه پهلوی و حالا سالهای مشروطه که چند شبی است به مناسبت فرا رسیدن دهه فجر هر شب از شبکه 3 سیما در حال پخش است از این قضیه مستثنا نیستند.
همانگونه که شاهد بودیم سالهای مشروطه روایتگر بخشی از تاریخ ایران است که به دلیل نیرنگها و دسیسه اطرافیان شاه، ایران یکی از نوابغ سیاسی خود را در برهه حساسی از زمان از دست میدهد. محمد صادقی ایفا گر نقش امیرکبیر در این مجموعه متولد 9 خرداد ماه سال 1338 و دارای دیپلم تجربی است. تحصیلاتش در دو بخش است؛ ابتدا در مقاطع رسمی دانشگاه سینما و تلویزیون، سپس در مؤسسات حرفهای کاربردی بازیگری و کارگردانی که تمامی آنها نیز پس از دیپلم در خارج از کشور بوده است. وی در تعدادی از کارهای کوتاه، نیمه بلند و بلند حضور داشته، در خارج از کشور نیز دوربین را تجربه نموده و در 25 الی 30 تز دانشجویی بازی نموده است. در هالیوود به مدرسه استراسبرگ و مایزنر رفته و در دانشگاههای UCLA و USC چهار دوره کارگردانی، بازیگری را گذرانده است. وی در گفتوگوی خود با «جوان» از ابعاد مختلف کار و خاطرات چندین ساله حضور خود در این حرفه سخن میگوید. با ما همراه باشید.آقای صادقی شما هم بازیگری را از تئاتر شروع کردید؟در ایران خیر، فعالیتهای تئاتری من به دوران تحصیلم برمیگردد. در همان دورانی که به مدارس بازیگری میرفتیم عمده کار و تمرینات ما روی صحنه بود و بیشتر تمرینات در تئاتر انجام میگرفت.من حتی در دورههای آموزشی فوق برنامه مستقیماً خودم دخالت نداشتم به دلیل علاقه زیاد به مشارکت یا نظارت میپرداختم.خاطرم هست در مدرسه بازیگری که من روزها در آن تحصیل میکردم، یک گروه بازیگری شکسپیری حدود یک سال و نیم شبها به تمرین میپرداختند و من اکثر شبها میرفتم وکار آن گروه را نظاره میکردم و واقعاً لذت میبردم. گروهی که کار میکردند گروه مجرب و از بازیگران کهنهکار در این زمینه بودند. تمریناتشان عالی بود و تمرکز فوقالعادهای در حین تمرین داشتند.هنگامی که نمایشهایی را روی صحنه میبردند اکثر اوقات بنده نظارهگر بودم و میآموختم. اما گاهی در بعضی صحنهها با آنها به تمرین مشغول میشدم. زیاد مشارکت نمیکردم. چون زبان شکسپیری و آنگونه نقشها خیلی سنگین است.به خاطرات ادبیات شکسپیری؟بله، ادبیات خیلی سنگینی داشت و همانطور که میدانید اینگونه کارها سبک خاصی از بازی است و بازی فاخر و کلاسیک غربی بیشتر روی نمایشهای شکسپیری متمرکز است.تئاتر را دیگر ادامه نخواهید داد؟اگر موقعیت خوبی پیش آید حتماً، استقبال میکنم. من زیاد با جامعه تئاتری ارتباط برقرار نکردم. شاید اگر این ارتباط را برقرار کنم و پیگیر باشم و به هر حال مناسبتی در بین باشد برای ایفای نقش خیلی هم خوشحال میشوم که همکاری کنم.غالب فعالیت شما در ایران، در زمینه تدریس بوده است؛ شما در آموزشگاههای تخصصی و آزاد بازیگری هم تدریس داشتید؟خیر، بنده بیشتر در دانشگاههای رسمی از جمله دانشگاه سوره، آزاد، دانشگاه هنر، دانشکده صدا و سیما، در مرکز فیلمسازی وزارت ارشاد و حوزه هنری فعالیت آموزشی داشتم و تدریس میکردم.برخی اوقات دورههای کوتاهی را که در این آموزشگاهها برگزار شده تدریس کردهام ولی بسیار محدود بوده، آنچنان علاقهای به تدریس در آموزشگاههای خصوصی نداشتم.تجربه کارگردانی چطور؟ تا به حال داشتهاید؟در ایران خیر. اما در دوران تحصیل داشتم. به هر حال تجربه کارگردانی در دوره تحصیل لازم و ضروری است و باید در تعدادی از این کلاسها کارهایی را بسازیم و من هم در آن زمان کارهای کوتاه و نیمه بلندی را کارگردانی کردهام. اما هنوز در ایران در مقام کارگردان، کاری نداشتم.آقای صادقی، ما حضور پررنگ شما را اولینبار در مجموعه «ولایت عشق» مشاهده کردیم.درست است. البته قبل از ولایت عشق، من حدود چهار کار دیگر را بازی کردم اما شاید چون ولایت عشق کار شاخصی بود و توجه بیشتری را جلب کرد در آن کار بیشتر دیده شدم.در ولایت عشق که اولین تجربه تاریخی شما نیز محسوب میشود، ایفاگر نقش مأمون، خلیفه عباسی بودید. تضادی بین چهره آرام و حرکات صبورانه و نقشی که ایفا کردید وجود دارد.اینکه مأمون چنین ظاهری داشته و آنقدر صبورانه کارهایی را انجام میداده و تصمیماتی را اتخاذ میکرده و با این روحیات، اقدام به قتل امام رضا(ع) میکند یک مقدار سخت است. همیشه ما این تصور را داریم که یک فرد مستبد دارای چهره بسیار خشمگین و حرکات و رفتاری خشونتآمیز است.من این سؤال شما را از دو جنبه پاسخ میدهم. زیبایی هنر در این است که ما موقعیتها و تضادهایی را در مقابل یکدیگر قرار دهیم و یا در قبال موقعیتها، صرفاً به دنبال بدیها نرویم. بلکه در قبال موقعیتها و شخصیتپردازیها ریسک کنیم و خطر پیشه باشیم و انتخابهایی را انجام دهیم که به ظاهر مناسب نیست ولی اگر روی آنها پرداخت خوبی انجام دهیم اتفاقاً نتیجه بهتری میدهد. این یکی از خصوصیات یک کارگردان خوب مثل مهدی فخیمزاده در مجموعه ولایت عشق و یا کارگردانهایی است که اینگونه انتخابها را میکنند. تنها یک کارگردان توانمند است که میتواند از عهده چنین کاری بربیاید و معمولاً وقتی یک کارگردان چنین کار مقبولی را انجام میدهد، تعدادی کارگردان کم تجربه سعی میکنند چنین چیزی را تقلید کنند که البته با آن دوام و دقت به انجام نمیرسد.جنبه دیگر قضیه این است که همه افرادی که شخصیت منفی دارند ظاهرشان صرفاً منفی نیست و حتی دارای چهره و ظاهر آراستهای هستند. به فرض مثال جرج بوش، رئیسجمهور سابق آمریکا ظاهر ذیصلاحی داشت، اما تصمیماتی که در زمینه سیاست میگرفت و کارهایی را که به انجام رساند یک شخصیت منفی تمام عیار از وی ساخت.شکل واقعگرایانهتر پرداخت به کاراکتر در همین است که ما برای بعضی از افراد خصوصیات متضاد قائل شویم و به تصویر بکشیم.اینکه ما یک شخص منفی را به فرض با چشمهای خونآلود و نگاه غضبناک و یا گریم خاص نشان دهیم شبیه فیلمهای هندی قدیم و فیلمهای ملودراماتیک میشود. در اینگونه فیلمها شخصیتهای منفی به طور افراطی احساسات و رفتار منفی بروز میدهند و شخصیتهای مثبت فوقالعاده رئوف جلوه میکنند که در حال حاضر این شیوه قدیمی شده و تماشاگر پیچیده امروزی توقعش بالاتر رفته و دوست دارد که شخصیتها را با پرداخت زیرکانه و ماهرانهتری ببیند.شما در «ابراهیم خلیل الله» در مقام حضرت ابراهیم نقشی کاملاً مثبت و مقبول را ایفا کردید و در مقابل در «ولایت عشق» نقشی کاملاً منفی!بهتر است بگوییم منفور؛ شخصی که حضرت امام رضا(ع) را به شهادت میرساند کاملاً منفی و منفور است.کاملاً درست است. ایفای نقش مأمون به دلیل شخصیت منفی و منفورش برای شما سخت نبود؟من خیلی هدفمند کار کردم؛ یکی از اهدافم در این نقش این بود که شأن و مقام امام رضا(ع) را به تصویر بکشم. چون ما از ایشان تصویری نداشتیم، در واقع تصویر صورت را نداشتیم و فقط صدا بود و چون بیشتر مراودات از طریق صورت و میمیک انجام میشود، طبعاً وقتی صورت پوشیده است از ارتباط مستقیم و تأثیر آن کمی کاسته خواهد شد. حالا با اینکه مأمون در مقابل شخصیت آن حضرت قرار دارد، اگر این هدف دنبال شود که انعکاسی از شأن و منزلت امام رضا (ع) را در وجود مأمون ببینیم موفقیت مورد نظر حاصل شده. البته این نظر من است و آقای فخیمزاده نیز با این نظر موافق بودند و با هم این مسأله را دنبال میکردیم.مأمون فردی بود که پیچیدگی افکار و علاقه بالایی به علم و مناظرات، مطالعات، ترجمه و کتابخوانی داشت، اما آنچه که عبرت آموز و در پرداخت این فیلم مستند بود آن جاه و مقامی است که میتواند سراشیبی خطرناکی را در پیش روی خود قرار دهد، که شاید مأمون در سن جوانی به این قدرت دست پیدا کرد و در همین شیب خطرناک سقوط کرد و همین جاه طلبی و حب دنیا و مقامی که داشت آن را وادار به ارتکاب قتل امام رضا(ع) کرد.شما با کدام یک از نقشها ارتباط بهتری برقرار کردید؟به هر حال ولایت عشق متعلق به امام رضا (ع) است و همه ما در مورد ایشان دیدگاه خیلی خاصی داریم. بنده هم خیلی دوست داشتم برای آن حضرت و ولایت عشق هرچقدر ممکن است تلاش کنم. البته این مسأله در مورد دیگر کارها نیز صادق است. کما اینکه فیلم ابراهیم خلیل الله نیز برای من بسیار بسیار ارزشمند بود.ما مسلمانان معتقدیم که پس از حضرت محمد (ص) والاترین انسانی که بر روی کره خاکی گام گذاشته حضرت ابراهیم (ع) هستند که پدر توحید نامیده میشوند و یگانه پرستی را از ایشان به ارث بردهایم.هر کدام از این فیلمها جایگاه خاص خود را دارند و برای من نیز ارزشمندند. در ستاره خضر هم که نقش یک کشیش نصرانی را بازی کردم این شخص شبی را در دیر با سر امام حسین (ع) به صبح میرساند. فیلم جالبی بود و آن را هم دوست داشتم.ایفای نقش در کارهای تاریخی با کارهای روز چه تفاوتهایی دارند؟اصولاً کارهای تاریخی بسیار دشوارتر از کارهای روز هستند. شکاف زمانی و مکانی وجود دارد که بازیگر باید آن را ببندد و به شرایط آن دوران دسترسی پیدا کند. چون نه در آن زمان زندگی میکرده و نه در آن اماکن بوده و هیچ تجربهای ندارد. اگر هم تجربهای باشد به مقداری تحقیقات و پیدا کردن آن شرایط و اشراف داشتن به شرایط مکانی و زمانی که بسیار دور از خودش بوده است محدود میشود. قاعدتاً بازیگری که نقشی مربوط به 1200 یا 1300 سال پیش را بازی میکند باید این شکاف را ببندد؛ مطالعه و تحقیق و جستوجو در این زمینه کمک بسیار ارزشمندی است.از جمله مشکلات دیگری که برای کارهای تاریخی میتوانیم قائل شویم نوع لباس و گریم طولانی آن است. زمان گریم من بیش از دو ساعت طول میکشید. لباسهای فاخر در تابستان، چکمهها، موی انبوه که روی سر و صورت گذاشته میشد به اضافه سربندها و عمامهها طبیعتاً گرمای زیادی را ایجاد میکند. حالا اگر مدت کار هم طولانی شود طبعاً این مشکلات، مدتش بیشتر خواهد بود.ضمن اینکه بیان هم فاخر است. زبان و نحوه مکالمات و گفتوگوها با گفتوگوی امروزی متفاوت بوده و در عین حال بازیگر باید بازی به روزی داشته باشد تا تماشاگر امروزی هم بتواند با آن شرایط و موقعیتها ارتباط برقرار کرده و داستان را دنبال کند. این کار باید خیلی زیرکانه و با مهارت به انجام برسد و اگر غیر از این شود ارتباط لازم با نقش و کاراکتر برقرار نخواهد شد و تماشاگر نیز نمیتواند با شخصیت فیلم همذات پنداری داشته باشد. اما با وجود این مشکلات بازتاب آن بسیار ارزشمند است و من از ایفای چنین نقشهای فاخر و تاریخی لذت میبرم؛ چون اثری ارزشمند است، تاریخ مصرف ندارد و تا مدتها این کارها ماندگار میماند و بارها نمایش داده میشود. ضمن اینکه اینگونه فیلمها مطالب ارزشمندی را درون خود دارند که تماشاگر را به یادگیریشان وادار میکند.مجموعه تلویزیونی مختارنامه تاکنون پخش نشده؛ در این فیلم شما ایفاگر چه نقشی هستید؟در مختارنامه نقش عبدالله بنمطیع، حاکم کوفه را بازی میکنم که در زمان قیام مختار و یارانش تصدی حکومت کوفه را به عهده دارد.پس در این مجموعه هم یک نقش منفی دارید؟یک شخصیت منفی نیست، مثبت هم نیست! توصیف من از این شخصیت، یک شخصیت خاکستری است، فرد جالبی است. من تا به حال چنین شخصیتی را بازی نکرده بودم.حضور شما در این مجموعه به چه صورت است؟ حضور پررنگی دارید یا نه، در حاشیه جریانات هستید؟همانطور که خدمتتان عرض کردم عبدالله بن مطیع حاکم کوفه است، پس در آن مقطع زمانی حاکم کوفه، یک فرد پررنگ و کلیدی است. در این فیلم وقایع زیادی رخ میدهد. عبداللهبن مطیع در گذشته با مختار و زبیریان حشر و نشر زیادی داشته. بعد از اینکه واقعه عاشورا به پایان میرسد و چند نفری از حکام کوفه برکنار میشوند، عبدالله بنزبیر، عبدالله بن مطیع را به تصدی حکومت کوفه وامیدارد و مطیع به ناچار در آن برهه زمانی در مقابل مختار و یاران او قرار میگیرد. شما غیر ازولایت عشق همکاری خود را با مهدی فخیم زاده در «خواب و بیدار» و «بیصدا فریاد کن» نیز ادامه دادید. در این دو فیلم هم دو کاراکتر کاملاً متفاوت را بازی نمودید.در «خواب و بیدار» نقش یک پلیس و در «بیصدا فریاد کن» در نقش یک قاچاقچی مواد مخدر و سازنده قرصهای روانگردان بودید! یعنی مجدداً یک نقش مثبت و درجایی نقشی منفی...همین جنبه متفاوت بودن، اجرای این نقشها را جالب میکند. اگر همه در یک روال و حال و هوا باشند که آنچنان جذابیتی نخواهد داشت. این تفاوتهاست که تنوع ایجاد مینماید و نوعی مبارزه و چالش را پیشپای بازیگر قرار میدهد.همکاری شما با مهدی فخیمزاده ادامه پیدا خواهد کرد؟امیدوارم، انشاءالله. من با ایشان در مختارنامه همبازی بودم. در حال حاضر هم مشغول کار جدیدی هستند که من در آن بازی ندارم. اما در آینده اگر توفیق باشد باز هم همکاریمان ادامه پیدا خواهد کرد.ما در مجموعههای تلویزیونی شما را تا به حال در ژانر طنز ندیدهایم. در تئاتر چطور؟درست است. من کار تصویری طنز در ایران نداشتم. اما در تئاتر کار طنز انجام دادهام. از نوع طنز موقعیت، البته در ایفای نقش طنز کارگردانها هستند که تعیین میکنند طنز انجام بدهیم یا نه [خنده].طنز و به خصوص طنز موقعیت تفاوت آنچنانی با کار درام ندارد، فقط مقداری ریتم تندتر است و احساسات خیلی عمیق نیست و اگر این الگوی درست بازی را بازیگر در نظر بگیرد در واقع این موقعیت است که طنز را تولید کرده و به بار میآورد. بازیگر باید با سبک وسیاق خاص به اصطلاح کمدی موقعیت، بازی نموده و همان ریتم تند و احساسات سطحیتر را در نظر بگیرد. با این کار همیشه یک قدم از تماشاگر جلوتر خواهد بود.البته در کنار این، بازیگرانی هستند که اصولاً کمدیناند و خصوصیاتی از جمله حالت فیزیکی، ممیک یا نحوه صحبتی دارند که ناخودآگاه طنز در آن وجود دارد.من فکر میکنم از این جنبه و خصوصیات برخوردار نیستم یعنی شاید کمدین خوبی نباشم [خنده] اگر در طنز موقعیت کار خوبی به من پیشنهاد شود فکر میکنم میتوانم ایفای نقش کنم و از عهده آن برآیم. سالهای مشروطه مدتی است که از شبکه 3 سیما در حال پخش است. در مورد نقش خود در این مجموعه کمی صحبت کنید.این نقش نیاز به مطالعات زیادی داشت. من زندگی امیرکبیر را از دوران کودکی تا زمان مرگ مطالعه نمودم. چون دوست داشتم با شخصیت کلی ایشان از همان ابتدای دوران کودکی آشنا شوم.تاریخ زندگی امیرکبیر را در کتابهای مختلف و قطوری مطالعه کردم. حتی قبل از فیلمبرداری اکثر سکانسها، دوباره به آن کتابهای مرجع مراجعه میکردم و درباره آن موضوع خاص مطالعه میکردم. چون ماجرای فیلم یک مستند واقعی است. داستان را از روی کتب مرور میکردم.به طور مثال در مورد شهادت امیرکبیر، روایات زیادی داریم. افراد متفاوتی صحنه مرگ ایشان را توصیف کردهاند. اینکه چه اتفاقی افتاد، رفتار و واکنشهای امیر چه بوده، افرادی که در آن لحظه حضور داشتند چگونه برخورد نمودند یا مرگ چگونه اتفاق افتاد. تمام این مسائل و روایات مختلف را مطالعه نمودم و سعی کردم با اشراف کامل به این نقل قولها و این مسائل به ایفای نقش بپردازم.آقای صادقی شما جزو آن دسته بازیگرانی هستید که کارهای خیلی معدودی از شما دیدهایم.بله، همینطور است. اصولاً گزیده کار هستم. البته کارهای من کم هم نبوده! اما به هر حال تعداد زیاد کار برایم جذابیتی ندارد. معمولاً در یک زمان واحد، بیشتر از یک کار، بازی نمیکنم. دوستانی هستند که گاهی در 3 الی 4 کار به موازات هم به ایفای نقشی میپردازند، اما من علاقهای به اینگونه کارکردن ندارم. البته بعضی اوقات در دو کار هم به طور همزمان بازی کردهام که شرایط ایجاب مینموده، والا گزیده کار هستم و کم کار.گاهی اوقات هم نقشی را بازی کردم و بعد یک تعداد کارهایی پیشنهاد شده که در واقع مقلد آن کاری بوده که قبلاً بازی کردم و من نمیپذیرم چون علاقهای به تکرار نقشی که قبلاً بازی کردم ندارم.اکثراً اگر شباهتی در یک نوشته و فیلمنامه ببینم، امتناع کرده و از تکرار نقش حذر میکنم.در زمینه نویسندگی نیز تجربه داشتید؟بله، من فیلمهای ریز و درشت کوتاه و بلند متفاوتی ساختم که از نوشتههای خودم بودهاند. البته در زمانی که خارج از کشور بودم. البته اینکه موضوع صددرصد بکر و زاییده فکر خودم باشد، نه فکر میکنم در این زمینه زیاد مستعد نیستم. اما در زمینه اقتباس از یک مطلب یا موضوع یا اینکه مطلب خاصی را پیدا کنم و پرورش دهم و قابل ساخت باشد، فکرم خوب کار میکند.یعنی اکثر نوشتههای شما حالت فیلمنامه دارند؟بله، معمولاً فیلمنامه هستند. فکر میکنم شناخت خوبی از تصویر دارم و وقایعی را که میشود در قالب تصویر بازگو کرد چه به صورت فیلم کوتاه یا بلند، بتوانم در قالب فیلمنامه بنویسم. اگر نوشتن را ادامه دهم و روی این کار تمرکز داشته باشم فکر میکنم تجربه مفید و سازندهای میتواند باشد.البته خودم را نویسنده نمیدانم. نویسندگی به هر حال کار بسیار تخصصی و پیچیدهای است که خصوصیات خاص خودش را دارد.صدای شما فاکتورهای کار دوبلاژ را داراست. در این قالب تا به حال کار کردهاید؟خیر، هیچ وقت دوبلور نبودهام. اما کار لوپینگ انجام دادهام. لوپینگ به این معناست که قسمتهایی از دیالوگهایی که بازیگر در فیلم بیان کرده و دچار ایراداتی میشود را ناچار در مکانی که کار دوبله هم در آن انجام میگیرد یا استودیویی که شرایطی شبیه به آن دارد، جملات را تکرار میکنیم و مقداری شبیه به دوبله است.علاقهای هم به کار دوبلاژ نداشتید؟خیر، علاقهای نداشتم. به دوبله کارهای ایرانی که اصلاً اعتقادی ندارم. صدای خود بازیگر حتی اگر به اندازه صدای یک دوبلور، رسا و جذاب نباشد چون متعلق به خود اوست و به دلیل رابطه ارگانیک و واقعی که بین بازیگر و صداست تأثیر بهتری میگذارد و بهتر آن است که از صدای واقعی بازیگر استفاده شود. اینکه بازیگر نتواند از صدا و بیانش استفاده کند نوعی نقص محسوب میشود. باید از صدای خود بازیگر استفاده کرد تا آن رابطه واقعی بین صدا و فیزیک بازیگر را بتوانیم ا حساس کنیم. این یک رابطه خاص و منحصر به فرد است که از طریق دوبله کمتر میتواند ایجاد شود.در اینجا من دوست دارم موضوعی را مطرح کنم و آن این است که یکی از شرایط موفقیت تمرکز است. باید به نسل جوان توضیح داد که به شکل متمرکز کار کنند و روی یک کار خاص تمرکز داشته باشند و به شدت پیگیری کنند.اگر قرار باشد شخصی 3 الی 4 کار را به موازات هم انجام دهد، یعنی هم بازیگر باشد و در کنارش دوبلور، نویسنده و مجری نیز باشد بعید به نظر میرسد که بتواند در همه کارها به توفیق واقعی دست پیدا کند. البته شاید در این زمینه استثناء هم داشته باشیم.اما در حال حاضر ما به وفور میبینیم که به فرض از یک بازیگر صرفاً به دلیل چهره و محبوبیتش اجرای یک سری برنامه را به عهده دارد، گاهی هم اجرای برنامههای ارگانی را نیز بازیگران انجام میدهند.کار اجرا سوای اینکه مقداری پراکندگی تمرکز ایجاد میکند به بازیگر لطمه خواهد زد. چه از نظر اصولی و چه از نظر کاربردی و علمی. اصولاً شرایط اجرا با شرایط بازیگری تفاوتهایی را دارد که با هم متناقضند. این موضوع یک بحث تخصصی و طولانی است که باید به طور مفصل به آن بپردازیم. در هر حال من زیاد این را توصیه نمیکنم.آقای صادقی یکی از مسائلی که جا دارد در موردش صحبت کنیم فضای فیلمهای تلویزیونی است. ما این را میبینیم که در یک برهه زمانی اکثر فیلمسازان و کارگردانها روی یک موضوع خاص مانور میدهند. با تغییر فضای حاکم بر جامعه، مسأله و موضوعی دیگر پررنگتر از باقی مسائل است و باز میبینیم که همگی به سمت آن سوژه میروند و در این زمینه فیلمها، مستندها و برنامههای تلویزیونی زیادی ساخته میشود و به طور کلی موضوع و مشکل قدیمی به دست فراموشی سپرده میشوند. در صورتی که آن بحران از بین نرفته فقط در موردش کمتر صحبت میشود.هیچ وقت اینطور نبوده که همه مسائل و مشکلاتی که با آنها روبهرو هستیم در نظر گرفته شود و در مورد آنها چند فیلم و سریال تلویزیونی ناب ساخته شود. ما ایرانیها یک خصوصیت فرهنگی جالب داریم و آن این است که خیلی نمیتوانیم به صورت گروهی کار کنیم و به شکل انفرادی موفقتر هستیم. اما هنگامی که یکدیگر را نظاره میکنیم، دنباله روی هم هستیم. حالا شما به نوع فیلمها و مضمونشان اشاره کردید. از نظر تنوع و ابتکار شاید خصوصیت دنبالهروی ما و اینکه علاقهمند به تقلید هستیم باعث شده موضوعات بسیاری از فیلمهای ما آنچنان بکر و جدید نباشد. گاهی اوقات ممکن است این مسأله به دلیل ضعف نوشتهها و فیلمنامههای ما باشد. ما نویسندهها و فیلمنامهنویسان فوقالعادهای داریم اما به هر حال نویسندگانی هستند که در کارهایشان نوشتههای غنی وجود ندارد. البته این مسأله پیچیدهتر از آن است که بتوان در موردش یک رأی قاطع داد.و به عنوان سؤال آخر، در حال حاضر مشغول کار جدیدی هستید؟خیر، سالهای مشروطه به تازگی به پایان رسیده است و در حال حاضر مشغول استراحت میباشم.ممنون از وقتی که برای این گفتوگو در نظر گرفتید.خواهش میکنم. برای تمامی جوانان ایرانی آرزوی سعادت و موفقیت میکنم.