یک بحران با گستره منطقهای همواره فرصت لازم را در اختیار بازیگران خارجی قرار میدهد که منافع خود را با یکی از طرفهای درگیر بحران پیوند بزنند. بحران در یمن نیز خارج از این قاعده نیست. عربستان و رژیم صهیونیستی و برخی قدرتهای غربی با دخالت در بحران یمن موجبات طویل شدن آن را فراهم آوردهاند و موجب کشته شدن صدها نفر و آوارگی و نابسامانی گسترده در این منطقه شدهاند.
البته مداخله عربستان در مسائل داخلی دیگر کشورهای عربی، بهویژه یمن، موضوع جدیدی نیست، سعودیها تلاش میکنند با نفوذ در جریانهای حاکم بر این کشور قدرت را به دست گیرند و برخی اشخاص در حاکمیت یمن، بویژه، «محمد ناصراحمد» وزیر دفاع این کشور که به طور کامل به سعودیها گرایش دارد در هرم این سناریو قرار دارند. به عبارتی برخی معتقدند که عربستان از طریق ناصر احمد به دنبال انجام کودتا در یمن است و این امر میتواند در قالب اهداف بلندمدت سعودیها ارزیابی شود.
سناریوی عربستان برای آینده یمن میتواند زنگ خطر جدی برای دولتمردان یمن، به خصوص عبدالله صالح باشد چرا که وی به خوبی بر این امر واقف شده است که بحران کنونی و جنگ چهارماهه داخلی قطعاً به پیروزی عربستان، یمن، مصر و آمریکا منجر نخواهد شد و از طرفی دولتمردان یمنی با کنار هم گذاشتن پازلهای مختلف قطعاً به این نکته پی بردهاند که حقیقت ماجرا چیست؟ طرفین واقعی منازعه چه کسانی هستند؟ آیا این جنگ صرفاً ماهیت یک اختلاف داخلی داشته است و نقش برخی کشورهای عربی همسایه یمن و تعدادی از دول غربی در این ماجرا چیست؟
شاید اگر این نکته را از رئیس جمهور یمن بپرسیم به همین جواب برسیم که با وجود استعانت از عمده کشورهای عربی، آمریکا و برخی دول غربی، استفاده از کماندوهای خارجی، تجهیز ارتش به تکنولوژی مدرن، بهرهگیری از ماهواره و سایر امکانات مدرن نظامی چرا هنوز به ابتداییترین هدف خود در جنگ با مبارزان نرسیدهاید؟ و دولتمردان یمن تا کی نمیپذیرند که اهداف عربستان بیشتر در راستای تبلیغ وهابیت، نفوذ گسترده و احتمالاً کودتا در این کشور و تحقق رؤیای خود مبنی بر رهبری جهان عرب است و در این راستا عربستان به عاملی در جهت تداوم و تشدید جنگ داخلی یمن تبدیل شده که از هر جهت به زیان مردم است. بویژه آنکه تاکنون مردم یمن به عنوان یک کشور فقیر منطقه، هزینه سنگینی را بابت لشکرکشی ارتش یمن علیه جنبش الحوثی، متحمل شدهاند و از طرف دیگر قدرتهای سودجوی خارجی چون رژیم صهیونیستی نیز از ادامه جنگ داخلی در یمن سود میبرند، چرا که این درگیری باعث می شود افکار عمومی جهان عرب و مسلمانان تا حدی از مسأله فلسطین غافل شود.
با این حال، در داخل و خارج یمن، جریانهای سیاسی و مذهبی و دولتهای خیرخواه و صلحطلبی وجود دارند که معتقدند گفتوگو، بهترین راهحل بحران یمن است و برخی اقدامات صلحجویانهای چون فراخوان علیعبدالله صالح برای گفتوگوهای فراگیر ملی با حضور مخالفان برای بحث در مورد جنگ با گروه الحوثی، میتواند نوید بخش آغاز روند صلح و آرامش برای مردم محروم یمن باشد.
از طرفی شنیدهها حاکی از این است که عبدالله صالح در پیامی به رئیس جمهور ایران خواهان تحکیم و استحکام روابط دو کشور و درخواست کمک برای حل بحران در این کشور شده است که این خبر میتواند نویدبخش تحولات مثبتی در آینده یمن باشد و از اراده قوی رئیس جمهور این کشور برای حل بحران از طریق همکاری و گفتوگو حکایت دارد.
به عبارتی دولت یمن باید به مسؤولیت خود در مقابل شهروندان عمل کند و از فرو غلتیدن در یک جنگ گسترده با الحوثیها جلوگیری کند. خطر افزایش عملیات نظامی در استان صعده فقط مربوط به یمن نخواهد بود، بلکه نشان دهنده اوضاع خطرناک در این کشور به علت اختلافات دولت با مخالفان در نتیجه تحولات در جنوب است.
به نظر میرسد بهترین راه حل برای این بحران توقف فوری جنگ و گفتوگوهای جدی صلح است که به حل بحران کنونی منجر خواهد شد تا دشمنان نتوانند از اوضاع پیش آمده بهره ببرند.
در این میان ایران به عنوان بازیگری که همواره خواهان برقراری صلح و آرامش در یمن بوده است جنگ در یمن را یک موضوع داخلی دانسته است و در واقع ایران، بارها بر حفظ وحدت و تمامیت ارضی یمن تأکید کرده و وزیر خارجه نیز اعلام کرده است که تهران برای حل این مشکلات آماده میانجیگری است و این امر میتواند پتانسیل مناسبی برای دولت یمن باشد که با کمک از کشورهای صلح دوست منطقه از تطویل بحران در کشور جلوگیری کند و راه را برای میانجیگری بازیگران خارجی و دعوت از عموم گروههای درگیر مقدمات حل مشکل را فراهم سازند.