بهکارگیری تاکتیک«دروغ بزرگ» اصلیترین شگرد سران جریان فتنه در حوادث بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری به شمار میآید. این تاکتیک توسط تیم رسانهای و عملیات روانی جریان فتنه در حوادث اخیر (پیش و پس از انتخابات) تبلیغ و به کار گرفته شد تا به زعم آنها ضمن مرعوب ساختن جریان مقابل، افکار عمومی تهییج و تشویق شده و با این موجسواریهای کاذب هزینههای سنگینی برای حاکمیت ایجاد کرده و مطالبات نامشروع و غیرقانونی خود را دنبال کنند. در واقع این تاکتیک (خلق دروغهای بزرگ) به مثابه دستورالعملی بود که فرقه موسوی در حوادث اخیر به کار گرفت. آنها همچنین با بهرهگیری از این توصیه گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر که «مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور میکنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد» مفهوم تازهای از دروغ را در جامعه ایران رواج دادند، دروغی که پیش از این هرگز در هیچ یک از رقابتهای انتخاباتی نمیتوان نمونهای از آن یافت. سرانه فتنه پس از آنکه نتوانستند با خلق برخی دروغهای بزرگ همچون تقلب در انتخابات و خدشه در عملکرد مدیریتی کاندیدای مقابل (از طریق دروغگو خواندن وی) افکار عمومی را به سوی خود متمایل سازند و نهایتاً شکست سنگینی از مردم متحمل شدند، در مرحله دوم (پس از انتخابات) ماجراجوییهای خود را به سطح تظاهرات خیابانی و تخریب اموال عمومی و خصوصی کشاندند و از آنجایی که حاکمیت نمیتوانست در مقابل این اقدامات غیرقانونی سکوت کند، به مقابله با قانونشکنان پرداخت و این رویارویی آغاز فاز جدیدی از عملیات روانی جریان مغلوب در انتخابات بود. آنها در این مرحله ضمن بزرگنمایی آمار کشتهشدگان و دستگیرشدگان و شبیهسازی آن با شهدای 72 تن، ابعاد دروغهای خود را با مقدسات جامعه پیوند زدند تا با تحریک احساسات مذهبی مردم، مظلومنمایی کرده و در این فضای غیرواقعی و فتنهآمیز از آب گلآلود، ماهی مقصود صید کنند. فرقه موسوی گرچه در کوتاهمدت توانست با دروغهای بزرگ و بهرهگیری از اصل غافلگیری ذهن افکار عمومی را مشوش و قوای استدلالی و شناختی جامعه را متزلزل سازد، اما آنچه که آنها از آن غافل بودند و یا خود را به غفلت زدند، این است که موجسواری بر روی دروغهای بزرگ، تاریخ مصرف کوتاهی دارد و هیچ جامعهای را نمیتوان برای مدت طولانی حتی با بهرهگیری از مدرنترین ابزار عملیات روانی و تبلیغاتی رسانهای در جهل و ناآگاهی نگاه داشت. اینجاست که با کنار رفتن غبارها و نمایان شدن حقایق، پاشنه آشیل جریان فتنه نیز متزلزل شد و آنها را در برابر میلیونها سؤال بیپاسخ و مطالبات متراکم مردم، خصوصاً طرفداران آنها قرار داد. از این رو سران این جریان روز به روز در لاک دفاعی فرو رفته و هر ازگاهی به مناسبتی به صدور یک بیانیه اکتفا کردهاند. اما این پایان کار نیست، چرا که جریانی که استراتژی و برنامه خود را براساس دروغ بنا نهاده است، باید از این پس منتظر عواقب و پسلرزههای این دروغها باشد و چون منطقی پشت این دیوار کج نهفته نیست، هرگونه مقاومت و اصرار بر دروغها و اشتباهات گذشته، آنها را به ورطه نابودی و خیانت نزدیکتر خواهد ساخت. آنچه که در این شرایط میتواند سره از ناسره را تمییز دهد، افزایش بصیرت و آگاهی مردم است و مادامی که این گوهر گرانبها از مردم گرفته نشود، آنها هرگز نخواهند توانست احساسات مردم را به بازیهای سیاسی آلوده سازند. اکنون سؤال اساسی از میرحسین موسوی مدعی خط امام و همفکران وی این است: آنها که طی ماههای گذشته برای برخی کشتهشدگان خیالی حوادث اخیر، مجلس ترحیم گرفتند و بر قبرهای خالی اشک تمساح ریختند و با صدور بیانیههای زنجیرهای عواطف و احساسات عدهای جوان را به بازی گرفتند، اکنون چرا در برابر وقیحانهترین اقدام 16 آذر یعنی اهانت به ساحت بنیانگذار انقلاب سر در گریبان فرو برده و دم برنمیآورند. این سکوت ناشی از رضایت آنها از این اعمال نابخردانه است یا خجالت مدعیان پیروی از راه آن پیر فرزانه؟ کدامیک؟!اقدامی که آنقدر وقاحت داشت که علاوه بر خشم انقلابی مردم، مراجع عظام تقلید را نیز به واکنش واداشته است، چگونه میتواند از سوی کروبی، خاتمی، موسوی و سایر اعوان و انصار آنها با سکوت سپری شود. آقای موسوی بهتر است به عملکرد خود و هوادارانتان در چند ماه اخیر نظری بیفکنید و ببینید با برخی مناسبتهای مورد تأیید و تأکید امام از جمله روز جهانی قدس، روز دانشآموز و روز دانشجو چه برخوردی داشتید و چگونه ماهیت ضداستکباری آنها را به نفع دشمنان قسمخورده نظام قلب کردید؟ آیا هنوز هم میتوانید مدعی خط امام باشید؟! تاریخ در این باره، بیشتر قضاوت خواهد کرد.