
برخلاف سرمایهگذاری سنگینی که برای تبدیل مراسم 16 آذر و تمدید آن تا روزهای 17 و 18 صورت گرفت و فراخوانهای گستردهای از سوی طیفی از نیروهای مدعی اصلاحطلبی از دو کاندیدای ناکام تا سازمان نفاق و نهضت آزادی با بهرهگیری از بلندگوهای تبلیغاتی بیگانه و انواع امکانات رسانههای رنگارنگشان صورت گرفت، هیچ دستاوردی جز رسوایی بیشتر نصیب فتنهجویان نشد. حال آنکه قبل از این، توهم بیرون کشیدن موج فتنه از دانشگاه به خیابان و توسعه آن به شهرهای دیگر موجب شده بود سران فتنه آخرین تیرهای باقیمانده در ترکش را رها سازند. اکتفا نکردن میرحسین به صدور بیانیه فتنهانگیز برای روزهای 16 تا 18 آذر و استقرار وی در اطراف دانشگاه تهران و حضور بستگان و حامیانش در دانشگاه تهران و افتضاح میلیشیای آنان در استفاده از مقنعه و چادر بر روی ریش و سبیل و... ابعادی از تلاش برای زمینهسازی و اجرای توطئهای سنگین بود که با حضور افسران مقابله با جنگ نرم نقش بر آب شد. البته چند هنر رنگی جدید از سوی تحریکشدگان و فریبخوردگان فتنه رنگی به ثبت رسید تا ماهیت واقعی آنان را بیش از پیش به مردم و دوستداران امام و حامیان انقلاب معرفی نماید. این هنرهای رنگی عبارت بودند از:
1- اهانت به تصاویر حضرت امام(ره) و جسارت به معظم له با پا نهادن بر روی اسکناسهای منقش به تصویر ایشان.
2- توهین و جسارت به شخصیتها و عبور از خط قرمزها و مقدسات مردم.
3- سردادن شعار و اهانت به بسیج، این یادگار امام راحل(ره) و سرباز رهبری که البته زمینهسازی آن در بیانیه قبلی میرحسین موسوی به عمل آمده بود.
چنین دستاوردی موجب استقبال و ذوقزدگی بیگانگان و قبل از همه اسراییل و آمریکا بود که قصاب کودکان فلسطینی آن را به نفع اسراییل دانست و اوباما ـ داعی ادامه شکنجه در گوانتانامو و ابوغریب و اشغال عراق و افغانستان ـ آن را جنبش کسانی نامید که دنبال آزادی هستند. این ذوقزدگی جای هیچ تعجبی ندارد چرا که جریان فتنه نهتنها بر روی مرگ بر آمریکا و اسراییل در روزهای قدس و 13 آبان ضربدر کشید و با باطل شمردن آن، شعار انحرافی مرگ بر روسیه را سر داده بود و اینک نیز یک مناسبت ملی را که به دلیل حمایت آمریکا و انگلیس از دولت کودتای برآمده از واقعه ننگین 28 مرداد 1332 و سفر معاون رئیس جمهور آمریکا برای تثبیت آن و قربانی شدن 3 دانشجوی مظلوم در پیش پای این مقام آمریکایی در 16 آذر به ثبت رسیده و عاملی انسجام بخش علیه دخالت بیگانه بود، به بهانهای برای قداست شکنی و تفرقه افکنی تبدیل کرده است.
ناگفته نماند حامیان رژیم سلطنتی پهلوی و سلطنتطلبان که در سطح بالا اعطای جایزه مشترک به یکی از سران آنها و سید محمد خاتمی نشانهای از وحدت و اشتراک نظر بود، در پیوند با جنبش کارناوالیستی رنگی قرار بود با ترور دانشجویان و انداختن آن به گردن نظام، ابعاد فتنه را گستردهتر نمایند و میلیشیای جریان فتنه که خوشبختانه در آستانه 16 آذر خانههای تیمی آنان کشف شد هم قصد داشت با بهرهگیری از سلاحهایی با کالیبر مشابه سلاحهای نیرویی انتظامی و بسیج برای رادیکالیزه نمودن فضا و خونین کردن آن جهت استمرار بخشیدن به فتنه خیابانی فاجعهآفرینی کنند که به سرنوشت تروریستهای سلطنتطلب گرفتار آمد.
به علاوه بخش دیگری از فریبخوردگان و فرصتطلبان حامی فتنه رنگی که تعدادشان بسیار معدود بود هم با آتش زدن چند سطل زباله و تحریک عابران پیاده در خیابانهای اطراف دانشگاه قصد دامنزدن به جو فتنه بیرون از دانشگاه و القای گسترش آن را داشتند که با بیاعتنایی مردم تنها سوژه دوربینهای بیگانگانی بودند که از قبل برای این کار با آنها هماهنگ شده بود.
البته تلاشهای فتنهجویان در این دو روز علاوه بر خشنودی بیگانگان و رضایت ضدانقلاب یک نتیجه دیگر نیز داشت و آن هم سوزاندن فرصتهای علمی از دانشگاه با شکستن شیشهها و تخریبها و ریختن پاره آجر و گاز اشکآور بر روی دانشجویان انقلابی بود که قصد برگزاری مراسم 16 آذر را داشتند. دست زدن به حرکاتی لمپنیستی و ارعاب سایر دانشجویان و حرمتشکنی علیه مقدسات یکبار دیگر این پیام را به مسؤولان امنیتی و قضایی میدهد که ادامه خویشتنداریها در برخورد با سران فتنه و مصلحتجویی در برابر حامیان عاطفی و سیاسی آنها، تسامح در برابر فرصتسوزیهاست.
به نظر میرسد ادامه مصلحتجویی و تسامح تنها به توهم در بین سران فتنه و همچنین طمع واهی بیگانگان و ضد انقلاب حامی آنان برای تضییع فرصتها و سرگرم نمودن مردم و مسؤولان به مسائل حاشیهای دامن میزند که آثار ویرانگر آن در عرصه پیشرفت و عدالت هیچ جای اغماض و چشمپوشی ندارد.