امير كوشاهمان لحظاتي كه ميهمانان ويژه مراسم قرعه كشي جامجهاني، در تخيلمان خود را به جاي هر يك از تيمهاي آسيايي حاضر در جام جهاني ميگذاشتيم، پرنده خيال مان پر ميكشيد تا آفريقايجنوبي و اين ذهنيت را شكل ميداد كه شايد ميتوانستيم جانشين كره شمالي باشيم و بعد از همگروهي با بزرگان جهان، ترسي آميخته با هيجان و جاهطلبي را در وجود خود ببينيم. اما همه چيز خيال بود؛ خيالاتي كه نميتوانستيم به آنها رنگي از واقعيت بكشيم. ميتوانيم اما با خيال و تصور و رويا زندگي كنيم. رويايي كه علي كفاشيان در آخرين مصاحبههاي خود برايمان ميسازد. اويي كه ميگويد: «رفتن من از فدراسيون فوتبال عواقب ناخوشايندي براي فوتبال خواهد داشت...» و با همين جمله اش همه كساني كه خواهان كنار رفتن او هستند را به هراس مياندازد! ميتوان با همين شفاهيات رئيس همراه شد: «من ميخواهم در دوره بعدي رياست فدراسيون فوتبال هم نام نويسي كنم و مطمئن باشيد تا برنامههاي شش ساله ام را عملي نكنم از فدراسيون فوتبال نخواهم رفت.» و ما بايد منتظر بمانيم تا شش سال بعد. آيا نبايد فهميد برنامههاي اين مرد براي فوتبال ايران چيست؟ كفاشيان نويد حضور بلند مدت خود را در بدنه فدراسيون فوتبال ميدهد و اين به معني عبور كردن از يك جام جهاني ديگر و دو جام ملتهاي آسيا با رئيسي است كه صرفا با تهديد و ارعاب از تعليق شدن فوتبال، بقاي خود را ميجويد و هيچ نشانهاي از برنامههاي خود و نايبانش در فدراسيون نميدهد. او به دنبال چيست؟ آيا نبايد فقط در تخيل مان آيندهاي كه با برنامههاي كفاشيان ساخته ميشود را بررسي كنيم؟ تخيلات ما را به پرواز درميآورد و به سوي افشين قطبي ميبرد. مردي كه فقط حرف ميزند و حرف ميزند و چون نميخواهد ماهيت ايرانياش را به دست آورد، پس از قريب به دو سال و نيم زندگي در ايران، هنوز با واژههاي انگليسي و ادبياتي غلط با اطرافيانش ارتباط برقرار ميكند. او عين تخيل است... مردي كه روزي ادعا كرد فوتبال ايران قدرت حضور در جمع چهار تيم اول دنيا را دارد و بعد وقتي سرمربي تيم ملي شد گفت در فوتبال ايران هرگز يك پارك جي سونگ پيدا نشد. او البته چشم ندارد كه ببيند كريميها و عابدزادهها و داييها و پروينها و قايقرانها و عزيزيها و مهدوي كياها و كلانيها و... را تمام آسيا حسرت چنين مرداني را سالها كشيدهاند. او چيزي جز يك تخيل نيست! مردي كه وقتي با التماس به دنبال تمديد قراردادش ميگشت ادعا كرد فوتبال ايران را قهرمان آسيا ميكند و چون به اردن باخت گفت: «اين تمام فوتبال ماست.» و البته بايد به او فهماند كه اين تمام سرنوشت ماست با او. بايد در تخيلات زندگي كرد! در تخيل برنامههاي رئيس فدراسيون فوتبال و سرمربي تيم ملي! بايد در تخيل باقي ماند و احتمالاً در حسرت نشست و حضور آسياييها را در جام جهاني ديد! بايد تخيل مان را قوي كنيم... با اين وضع نميتوان در واقعيت به دنبال موفقيت گشت!