
احمد طالقانی
موضوع تحول در نظام تعلیم و تربیت سالهاست که از سوی مقامات مختلف این دستگاه عریض و طویل مطرح میشود و البته پس از چندی در هزار توی مشکلات ریز و درشت این وزارتخانه در محاق باقی میماند. در دور جدید اظهار نظرها پیرامون دگرگونسازی نظام تعلیم و تربیت، حمیدرضا حاجی بابایی، وزیر آموزش و پرورش که اخیراً به اردوی دولت پیوسته از برنامههای خود برای تحول بنیادین در وزارت آموزش و پرورش سخن به میان آورده و از جدیت خود و همکارانش در راه ایجاد تحول در ساختارهای نظام تعلیم و تربیت خبر داده است. تأمل در سخنان وزیر آموزش و پرورش، افکار عمومی را به یاد مواضع علیرضا علیاحمدی، وزیر پیشین آموزش و پرورش میاندازد. روزهایی که علیاحمدی با حرارت هر چه تمامتر از اراده جدی برای دگرگون ساختن ساختارهای سنتی آموزش و پرورش و تبدیل آن به یک وزارتخانه سبکبال و پیش رو خبر میداد. گذشت ایام و مواجه شدن با معضلات و کمبودهای مزمن اما علیاحمدی را تا آنجا رساند که در جدال دائمی با نمایندگان مردم دوبار تا مرز استیضاح پیش رفت، تجمعات مختلف حق التدریسیها و برگزیدگان آزمون استخدامی را نظارهگر شد و در واپسین روزهای مسؤولیت با حضور در جمع خبرنگاران با لحنی بغضآلود گفت کمبودهای بودجهای و به تبع آن مشکلات معیشتی پرسنل این وزارتخانه همه وقت وزیر را میگیرد و دیگر تاب و توانی برای او و مدیران ارشد این بزرگترین دستگاه دولتی نمیماند تا بخواهند تحولی صورت بدهند یا ساختاری را اصلاح کنند.
گلایههی وزیر پیشین ، وصف حال امروز حمیدرضا حاجیبابایی است. وقتی از گوشه و کنار شنیده میشود که امسال نیز به رسم سالیان قبل (!) آموزش و پرورش با کسری بودجه میلیاردی مواجه است، وقتی توزیع نامتوازن نیرو در این وزارتخانه کماکان ادامه دارد، وقتی مشکلات معیشتی و چند شغله بودن فرهنگیان مجالی برای به روز کردن علمشان باقی نمیگذارد و زمانی که در قیاس با سایر کارکنان دولت اجحافهای باورنکردنی در مورد آنان صورت میگیرد، چگونه میتوان از تحول بنیادین سخن گفت؟
حاجی بابایی خوشبختانه پیشینه فرهنگی دارد، او علاوه بر این چندین دوره در کسوت نمایندگی مردم در خانه ملت، تجربه قانونگذاری را پشت سر میبیند و از نزدیک در جریان کمبودها، معضلات و دشواریها قرار دارد. او به خوبی میداند که این وزارتخانه فربه که در موارد متعدد با مازاد نیرو مواجه است، در حوزههای بسیار حساسی نظیر مربیان بهداشت، مربیان پرورشی و تربیتی و کادر اداری و نیز در شهرستانهای محروم با کمبود شدید نیرو مواجه است. او به خوبی واقف است که طرحهای غیرکارشناسی مانند بازنشستگی پیش از موعد و ساماندهی نیروی انسانی چه برسر این وزارتخانه حساس آورده است. او همچنین از معضل قدیمی حقالتدریسیها خبر دارد، جوانانی که به امید استخدام به پیکر نحیف این وزارتخانه تحمیل شدهاند و بر سر سفره خالی آموزش و پرورش مطالبه نان میکنند!
حاجی بابایی همه این واقعیتها را میداند. او میداند که وقتی نخبگان در دوران تحصیل از نزدیک عجز و درماندگی معلمان خود در مواجهه با مشکلات روزمره زندگی را تجربه میکنند هیچگاه به این وزارتخانه باز نمیگردند.
با این تفاصیل معلوم نیست حاجیبابایی چگونه و با چه ابزاری میخواهد تحول آن هم از نوع بنیادینش را در پیکره نحیف فقیرترین دستگاه دولتی ایجاد کند.
تنها میتوان ابراز امیدواری کرد که با حضور فردی فرهنگی چون حاجیبابایی نگاهها به آموزش و پرورش همدلانهتر شود تا با عزمی همه جانبه مشکل اصلی و مزمن درمان شود، در غیر این صورت به روال گذشته در بر همان پاشنه خواهد چرخید.