کد خبر: 197191
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۱:۳۳
بسیجیان دانشگاه تهران در یك همایش حرف مخالفان را شنیدند و نظراتشان را تبیین كردند...
وارد سالن كه می‌شوم، اولین اتفاق دیدن چهره‌های دوست داشتنی محمد ابراهیم همت و مهدی باكری است. دو عكس بزرگ، روی سن خودنمایی می‌كند. جملات كنار عكس‌ها، خودنمایی بیشتری دارند، می‌مانم روی جمله‌ای كه از قول آقا مهدی باكری كنار عكسش نوشته شده: «... در هر زمان و هرموقعیت همت به اعمالی بگمارید كه مورد تأیید رهبری باشد.» عكس دیگری از حاج محمد ابراهیم همت هم در گوشه سن به چشم می‌خورد و جمله‌ای از شهید همت، ذیل عكس: در زمان غیبت باید مطیع محض ولایت فقیه باشیم.» اینجا تالار شیخ انصاری دانشكده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است. جایی كه قرار است جلسه‌ای همایش‌گونه!‌با عنوان «بسیجی واقعی، همت بود و باكری» برگزار شود. ... همت بود و هاشمی!دانشجویان، از هر صنف و گروهی و با هر عقیده‌ای از سه روز قبل، فرصت ثبت‌نام در تریبون آزاد را داشته‌اند؛ هر نفر پنج دقیقه! نفر اول به جای حرف زدن از همت و باكری و بسیجی واقعی، عجیب از رئیس مجمع تشخیص مصلحت دفاع می‌كند و انگار اصلاً یادش رفته موضوع جلسه را! برخی دانشجویان حاضر هم، هر كس به فراخور ذوق و از سر شیطنت و البته طبق مبانی جناح متبوع! جمله‌ای، كنایه‌ای یا شعاری آن وسط می‌اندازد. آخر هم بالا رفتن غلظت دفاعیات و از سویی بی‌ربطی‌اش به موضوع، باعث می‌شود كه عده‌ای در پایان صحبت‌ها به كنایه، شعار دهند كه «بسیجی واقعی، همت بود و هاشمی»!!ما بسیجی واقعی نیستیم!بعدی‌ها در موضوع جلسه حرف می‌زنند؛ از شعار «بسیجی واقعی، همت بود و باكری» شعاری كه اولین بار در شامگاه 23 رمضان در تجمع جماعت سبز، مقابل منزل آیت‌الله صانعی سرداده شد و بعدتر در همه تجمعات كم تعداد این جماعت شنیده شد. شعاری كه بسیجی نسل جدید را بسیجی واقعی نمی‌دانست. تریبون آزاد ادامه دارد، یكی با آمیخته‌ای از احساس می‌گوید:«حق با شماست؛ ما بسیجی واقعی نیستیم، الگوی ما همت و باكری نیست، اگر الگوی واقعی ما همت و باكری بودند، باید گردن ضد ولایت را می‌شكستیم.» دروغ چرا؟! احساس می‌كنم زیاده راست می‌گوید! یك نفر از تناقضات سبزها با خوی و منش همت و باكری می‌گوید: «چطور می‌توان حامی همت و باكری بود و پشتیبان ولایت فقیه نبود؟! چطور می‌توان حامی همت و باكری بود وگفت: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»؟! چطور می‌شود دم از همت و باكری زد، ولی برای تحصن دانشجویانتان مسعود رجوی پیام دهد؟! از دید شما بسیجی واقعی، بسیجی مرده است كه بشود نام او را مصادره كرد.» یك نفر هم راز زیبایی چشم‌های محمد ابراهیم همت را از قول همسرش می‌گوید؛ گریه كردن‌های ابراهیم در پیشگاه خدا، نگهداری چشم از نامحرم (همه می‌گفتند همت با چشم‌های بسته راه می‌رود!) بعد هم ادامه می‌دهد: كسی كه دم از همت می‌زند، باید چشم از نامحرم نگه دارد. همت مرید ولایت فقیه بود، نمی‌شود حامی همت و باكری بود ولی پیرو ولی فقیه نبود.سوءاستفاده از نام شهیدتریبون آزاد به پایان رسیده است. قرار است كلیپی ببینیم، اما انجمن اسلامی دانشكده اصرار دارد كه نماینده‌شان- كه معلوم نیست تا الان كجا بوده!- صحبتی داشته باشد. گردانندگان جلسه كه همه از اعضای بسیج دانشجویی‌اند، می‌پذیرند؛ نماینده انجمن اسلامی، دختری است با مانتوی زمستانی مشكی و مقنعه مشكی، هنوزم كیفش هم روی دوشش هست؛ انگار تازه از راه رسیده است. دختر قبل از هر چیز خودش را معرفی می‌كند: من آسیه باكری،‌ دختر حمید باكری‌ام... یعنی حالا قرار است حرف‌هایش را به اعتبار پدرش بشنویم! و جالب‌تر كه خودش همان ابتدا با جمله‌ای دیگر، بر این قضیه تأكید می‌كند:«من در مورد شهید همت نمی‌توانم حرف بزنم، اما در مورد پدر و عمویم می‌توانم حرف بزنم»! سالن به احترام آقا حمید باكری سكوت كرده، آسیه باكری از آزادی عمه‌هایش در انتخاب نوع پوشش، رفت و آمد و نوع برخوردها می‌گوید و خطاب به بسیجی‌های حاضر می‌گوید نه مثل شما كه تا دو تار موی آدم بیرون است، گیر می‌دهید! از ادب باكری‌ها می‌گوید و باز از سرطعنه به بسیجی‌ها كه شما اینگونه نیستید! حرف‌هایش زیاده رنگ احساس دارد و راستش شاید هم حرجی نباشدش. آسیه از نبود پدر می‌گوید؛ پدری كه رفتنش برای من و تو و همه‌مان امنیت آورد. آسیه می‌گوید: «اگر پدر و عمویم بودند اجازه نمی‌دادند شما اینگونه مردم را بزنید و بكشید! جوانی از جمع عصبانی می‌شود، فریاد می‌زند، به آسیه باكری اعتراض می‌كند كه تو حق نداری از باكری‌ها بگویی و... دوستانش آرامَش می‌كنند. آسیه باكری بندی از وصیت‌نامه پدرش را می‌خواند و سالن را ترك می‌كند، حتی نمی‌ماند برای گرفتن جواب! جوان هنوز هم به او معترض است. مسؤول بسیج دانشجویی دانشكده، ضمن احترام به خانواده شهدا جواب شبهات آسیه را می‌دهد: عصر خاندان‌گرایی گذشته، ما انقلاب كردیم كه كسی به اعتبار خاندانش امتیازی نگیرد، اما شما آمده‌اید و می‌گویید من در مورد همت حرفی نمی‌زنم، اما در مورد عمو و پدرم می‌گویم! شما از ادب باكری می‌گویید اما بزرگان جنبش شما، رئیس‌جمهور را «حرامزاده‌» خطاب می‌كنند!‌ همت و باكری می‌گفتند ما اسلحه‌هایمان را زمین نمی‌گذاریم تا شرق و غرب عالم را بگیریم، شما می‌گویید «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» باكری‌ها مطیع ولایت فقیه بودند... صحبت‌هایش با دست زدن‌های پی در پی حاضران همراه است. در مقام تأیید، دست زدن هم میراث دولت اصلاحات است كه حتی به بسیجی‌ها هم رسیده است! می‌شود خوشحال باشیم از اینكه صحبت‌های احساسی آسیه باكری، مستدل و منطقی جواب داده می‌شود اما راستش دلم گرفته از اینكه مجبور شده‌ایم مقابل دختر شهیدی بایستیم، دلم گرفته از سوءاستفاده رفقای انجمن اسلامی از احساسات دختر شهیدی كه اگر قرار به حرف زدن از پدر و عمویش باشد، به یقین كفه احساسش خیلی سنگین‌تر از كفه منطقش خواهد بود، خیلی سنگین‌تر. انجمن اسلامی‌ها با این ترفند، بسیج را نه در مقابل افرادی از عقیده‌ای دیگر، كه مخالف دختر شهید باكری نشان دادند. سیاستی كه چندان جوانمردانه به نظر نمی‌رسد. حالا نوبت آن طرفی‌هاست كه از رانت شهرت خانواده بهره‌ ببرند؛ اصرار به صحبت كردن جوانی دارند كه نوه آیت‌الله طالقانی است! می‌آید و از بیانیه میرحسین به مناسبت هفته بسیج می‌گوید، از اینكه بسیج را جیره‌خوار حكومت نامیده. جوان می‌گوید: :ما اگر جیره‌خوار حكومتیم، افتخار می‌كنیم كه جیره‌خوار بیگانه نیستیم.» بعد اشاره می‌كند به اعتراض موسوی به مجازات حبس برای فرزندان این مرز و بوم و می‌گوید: «ما هم مثل شما ناراحتیم كه فرزندان این كشور به حبس محكوم شوند، اما سران اغتشاش در خیابان راست – راست بگردند...»در پایان جلسه از بعضی دوستان پیگیر تریبون آزادهای انجمن اسلامی می‌شنویم كه می‌گویند اغلب بسیج دانشجویی را محترمانه راه نمی‌دهند، یعنی همان اول كه می‌روی، می‌گویند ظرفیت تكمیل شده است!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار