هوشنگ توکلی با ساخت سریال مدرس علاوه بر معرفی خسرو شکیبایی به عنوان یک بازیگر مستعد به جامعه هنری ایران و بیان واقعیات تاریخی ارزشمندی که سالها خاک خورده بود، استادی خود را در عرصه سینما و تلویزیون به رخ کشید. در روزهای بعد از انتخابات که اغلب هنرمندان در حال صفآرایی در مقابل خواست مردم بودند،توکلی با تشکیل ستادی در حمایت از رئیسجمهور مواضع خود را با حمایت 1700 نفر از هنرمندان عرصههای مختلف به صورت واضح بیان کرد. توکلی در این سالها همواره به فکر ساخت آثاری بوده که بتواند هویت ایرانی را احیاکند و شنیدهها حاکی از آن است که در اتاق فکر وزارت ارشاد نیز به کار گرفته شده است. با او به گفتوگو نشستهایم که ماحصل آن در ادامه میآید.شما جزو هنرمندانی هستید که در 5 سال اخیر حضور پر رنگی در هنر و سیاست داشته و بر خلاف کسانی که سعی در سیاه نمایی فضای هنری کشور دارند در راستای حمایت از مشی هنری دولت حرکت کردهاید. علت این رویکرد چیست؟تحلیل من از دولت نهم به این سو این بود که یک سری گشایشهایی در مجموعه فعالیتهای فرهنگی و هنری کشور در حال انجام است. موانعی که طی 30 سال اخیر در مسیر هنری ایجاد شده و علت اصلی عقب ماندگی جریان هنری به شمار میآمد، در حال شکستن بود به خصوص حضور صفارهرندی در ارشاد که راه را باز کرد و به همین دلیل بسیاری از احزاب سیاسی در مقابلش صف آرایی کردند. من هم سعی کردم در هیأتی از هنرمندان با برگزاری نشستهای مختلف، دورههای فیلمنامه نویسی و جلسات فنی و تخصصی فعالیتهایی در این راستا داشته باشیم. تا اینکه به انتخابات رسیدیم. اواخر فروردین شاهد بودم که یک صف آرایی و اعلام همبستگی نا عادلانهای در حال اجراست. طیف مقابل احمدی نژاد تعداد 800 بازیگر و اهالی سینما و هنرمندان را در یک لیست جمع آوری کردند و من احساس کردم که یک ظلمیدر حق دیگر هنرمندانی که طرفدار برنامهها و عقاید احمدی نژادند در حال وقوع است به همین علت یک ستاد همبستگی با انتخابات اما به صورت مستقل به منظور اعلام هماهنگی با نگاه فرهنگی رئیسجمهور در تهران به راه انداختم. این ستاد چقدر در انتخابات تاثیرگذار بود؟در واقع این ستاد قویترین ستاد در حوزه فرهنگ و هنر بود. با نوشتن یک بیانیه با این محتوا که: از آنجایی که شما گلوگاهها و موانع فعالیتهای هنری را شناسایی کردید و قادرید که این موانع را از سر راه بردارید ما به این شهامت یقین داریم و از شما حمایت میکنیم. هسته اولیه 40 نفر بود اما به 1700 هنرمند و نویسنده و به طور کلی هنرمندان تهران و شهرستانها رسید. با توجه به اینکه این ستاد در انتخابات آنچنان دیده نشد، فکر نمیکنید در تبلیغات هنرمندان یک نوع مافیا وجود دارد که نمیگذارد صدای همه هنرمندان شنیده شود؟در بیانیه گفته بودیم که به شناخت شما از موانع و گلوگاههای هنری ایمان داریم. بخش عمدهای از این گلوگاهها در همین مافیاها خلاصه میشود اما 2 تحلیل مختلف در این باره وجود دارد؛ بعد از پیروزی انقلاب دو موضوع توسط بعضی از افراد که میتوان بر آنها هر نامیهمچون شبکههای جاسوسی دشمن و یا مافیا نهاد ترویج پیدا کردند. این دو موضوع در فضای هنری و ورزشی کشور تاثیرات مخرب فراوانی داشته است. در ورزش آمدند ورزشهای مادر را که جنبه عمومیت و ملی دارد همچون کشتی و. . . را پنهان کردند و از سویی دیگر فوتبال را به عنوان یک موضوع بزرگ سیاسی- ورزشی مطرح کردند که هم بیشترین بودجه فعالیتهای ورزشی را طی این سالها نابود کرد و هم جلوی رشد دیگر شاخههای ورزشی را گرفت و امروز هم به عنوان یک مشکل بزرگ در کشور بدون راه چاره باقی مانده است. همین کار را در حوزه هنر در سینما انجام دادند. 27 سال فرصت داشتند که از سینما یک هیولای هفت سر بسازند که همه فعالیتهای فرهنگی- هنری کشور را در سایه قرار داده و خودش هم چیزی برای گفتن نداشته باشد. اگر امروز کلیه آدمهای تأثیرگذار در هنر را از بزرگترین تا کوچکترین لیست کنید بیشتر از 50 نفر نخواهند بود. اما تنها در حوزه تئاتر در کل کشور 10 هزار هنرمند توانمند گمنام داریم. در حوزههای دیگر هنر هم این وضعیت صادق است. در نگاه کلان این افراد برای سیاسی کردن فضای هنر هم زمان داشتهاند و هم قدرت و اعتبار. طبیعی است که امروز هر مدیری که میخواهد با این هیولای هفت سر مبارزه کند باید هم این جریان را بشناسد و هم آنقدر توانا باشد تا بتواند از این سیلاب سیاسی سینما سلامت بیرون بیاید، تولید فکر کند و سد مافیای هنر را بشکند.با توجه به اینکه شما در دهه اول انقلاب جزو هنرمندان تأثیرگذار بودهاید و امروز هم در حال فعالیت در سطوح بالای هنری هستید، بگویید چرا جناح موسوم به اصلاحطلبان احساس میکند که اصحاب هنر جزو خدمه آنها هستند و باید در هر حرکت سیاسی با هر نظری که آنها تحمیل میکنند همراهی داشته باشند وگر نه از صحنه روزگار پاک خواهند شد؟ شخصاً برای جناح چپ اهمیت زیادی قائل نیستم. اولین نسلی که سکان هنر کشور را به عهده گرفتند فارغ التحصیل انجمنهای اسلامیاروپا و آمریکا و مدعی شاگردی مرحوم شریعتی بودند. آدم خوبهای آنها دیدگاه مطلقسازی داشتند مبنی بر اینکه میتوانند جریان هنری در ایران بسازند که هنرمندان همچون ماشینهای کوکی قابل کنترل و برنامهریزی باشند. بعد از پیاده کردن این نوع دیدگاه طی این سالها با وجود اعتبارات و حمایتهای گوناگون با این موضوع روبهرو شدند که هنرمند، انسانی آزاد است و زیر سلطه هیچ جریان فکری نمیرود. آنها که قدرت را به دست گرفته بودند و مراکز هنری را کنترل میکردند باعث شدند بسیاری از هنرمندان متعهد یا هجرت کنند یا شغل عوض کنند و متأسفانه بعضی هم مردند. امروز دیگر هنرمندان دهه 60 را نمیبینید. خلئی به وجود آمد که توسط مدعیانی پر شد که حاضر به فرمانبرداری بودند و اگر سینما را مورد بررسی قرار دهید میبینید که این سلطه و ذلت در تفکر سینمای ما حاکم است. دیگران هم آنقدر با موضوع معیشت درگیرند که فرصتی برای بیرون آمدن از این کلاف سر درگم را ندارند و اگر هم با سختی اعتباری برای ساخت یک فیلم ارزشمند و متفاوت به دست میآورند باز هم نمیتوانند نیازهای فرهنگی و هنری جامعه را تأمین کنند، زیرا با یک گل بهار نمیشود. همین آدمها را در حوزه تئاتر و هنرهای تجسمی و موسیقی شاهد هستید که زیر بار ذلت نرفتهاند و با تحمل سختیها در حال زندگیاند اما کارنامهای طلایی دارند. افتخار کشور امروز در تئاتر و هنرهای تجسمیاست. نسل جوانی که امروز وارد میدان شدهاند قابل باورند و افتخارات بسیاری را برای کشور به ارمغان آوردهاند. به محض آنکه از این حوزه بیرون میآیید و به سمت سینما میروید با یک لهجه و ادبیات دیگر روبهرو میشوید. در مقطع فعلی که دولت دهم در دوران گذراست باید آن نگاه را از بین ببرد. با نگاهی به فعالیتهای جوانان هنرمند در یکی، دو سال اخیر شاهد نسلی هستیم که با عبور از سد مافیا و با سختی فراوان توانستهاند در دنیا بدرخشند. اگر مدیریت فرهنگی کشور بر روی نسل جدید سرمایهگذاری کند میتوانیم بر روی هنر دنیا تأثیر بگذاریم. ما با وجود انقلاب گفتنیهای بسیاری برای جهان داریم که آنها تشنه شنیدن آن هستند. تمام معادن فکری و روحی و هنری ما در کشور همچنان دست نخورده باقی ماندهاند. به اعتقاد شما مشکل حامیان هنرمند این جریان معترض دغدغه مدیریتی سینماست یا تنگنای معیشتی دارند؟تحلیل من این است که حرکتهایی که بعد از انتخابات به وقوع پیوست حاصل یک مدیریت سرکوبگر همه چیز خواه بود و نهایتاً بالاخره یک نسلی نسبت به فشارها و سوء استفادههایی که طی سی سال بر آنها تحمیل شده بود اعتراض کرد و از بد ماجرا این اعتراضات در دورهای اتفاق افتاد که احمدی نژاد در حال کنترل این پریشان حالیها بود. دولت دهم با وضعیت بسیار حساسی روبهرو بود. سرمایههای ملی در حال از بین رفتن بودند، کارخانهها به شکل وحشتناکی با خطر ورشکستگی و موج بیکاری همهگیر مواجه بودند و احمدی نژاد و یارانش قول دادند تا این بیماریها را درمان کنند. در دولت نهم شاهد بودیم که در بسیاری از موارد دولت با این قدرتهایی که در گلوگاهها و شریانهای اصلی کشور سد ایجاد کرده بودند درگیر شد تا بتواند از حق مردم دفاع کند. واضح بگویم این جریان سبزی که همه آن را در میان مباحث روشنفکری دسته بندی میکنند به هیچ وجه به روشنفکری ربطی ندارد. جناح معترض کسانی هستند که 28-27 سال به غارتگری مشغول بوده وحالا که منافعش با خطر روبهرو شده در حال فرافکنی است. این فرافکنی دو جریان را بهوجود آورد؛ انرژی اصلی در اعتراض به آن غارتگری اولیه و جریان دوم عدم کنترل مناسب اوضاع است. اگر مدیریت کمیآگاهانهتر برخورد کند و نیازهای عاطفی مردم را شناسایی و در جهت پاسخ به آنها بر بیاید همه این جریانات نه تنها به سرعت فروکش میکنند، بلکه مردم خود آن جناح را محاکمه خواهند کرد. با چه راهکاری میتوان این موج غارتگر را از دنیای فرهنگ و هنر بیرون انداخت؟معتقدم که باید در وزارت فرهنگ و ارشاد بودجهای را برای تحقیق در نظر گرفت و هشت دوره گذشته را مورد بازبینی و نتیجه را در اختیار مردم قرار داد. باید یکبار برای همیشه این پرونده باز شده و مورد کنکاش قرار گیرد زیرا برای هر دو طرف خوب است. متأسفانه بازار اتهام که بازاری کهنه و قدیمی است این روزها گرم شده است. برای اولین بار بعد از انقلاب نیروهای جوان و متعهد که توانایی ایجاد تحول در کشور را دارا هستند میخواهند قدرت را در اختیار بگیرند و نیروهای کهنه و فرسوده قدیمی از ابزاری به نام اتهام در مقابل اینها صف آرایی کردهاند. باید یک بار برای همیشه این دندان لق را کشید. بودجههای کلانی که برای فرهنگ و سینما هزینه شدهاند به کجا رفته است. چه کسانی از مواهب آن برخوردار شدهاند. با مطالعاتی که من انجام دادهام کمتر از 10 درصد از حقوق واقعی هنرمندان تا به حال پرداخت شده است و قریب به 90درصد از این رقمهای کلان به جیب بعضی از افراد رفته است. حضور پر رنگ شما در برخی از مراسم و تشریفات دولتی نشانگر این بود که شما آماده تعامل با مدیران فرهنگی کشور برای بازسازی جامعه هنری هستید. این تعاملات چگونه خواهند بود؟بعد از جلساتی که با وزیر فرهنگ و ارشاد داشتم و پیشنهاداتی برای معاونت هنری، دیدم جالب است که مدیران کلان کشور به این نتیجه رسیدهاند که باید به ریشهها پرداخت و باید به سمت مدیریت درون جامعه هنری رفت. در نتیجه من هم استقبال کردم. هنگامی که برای بازسازی فضای فرهنگی در حال برنامه ریزی بودیم با یک جریان منفی در دفتر خود وزیر روبهرو شدیم که ریشه در تفکرات مدیران انحصارطلب پیشین داشت که من هم تکذیب کردم. البته من در اتاق فکر مجموعه ارشاد حضور دارم. شما به عنوان یکی از مشاورین معاونت سینمایی چه برنامههایی برای آینده دارید، زیرا تا به حال فقط فیلمهای توقیفی گذشته را رفع توقیف کردهاید؟چه برنامهای دارید تا هم تهمتها را از خود دور کنید و هم به سمت فرهنگسازی بروید؟نظرمان این بود که شمقدری برای وزارت ارشاد مناسبتر است. ایشان هم از قبل برنامهریزیهایی را در این زمینه داشتند و طی 4سال گذشته مطالعاتی در این خصوص انجام داده بودند و ما امیدوار بودیم که این اتفاق بیفتد اما بعد از انتخاب آقای حسینی توسط رئیسجمهور در ماه رمضان طی نشستی که با ایشان داشتیم حسینی را مدیر و مدبر دیدیم که لازم است مورد حمایت قرار گیرد وگرنه به مشکل برمیخورد. زیرا حوزه هنر بسیار پیچیده است. اما در مورد معاونت سینمایی و مدیریت شمقدری من جزو مخالفان بودم. چرا؟بهتر بود که شمقدری از نگاه وزارتی به هنر نگاه میکرد و به برنامهریزیهای کلان در این عرصه میپرداخت. در آن صورت امکانات بیشتری برای استفاده از افراد دیگر در اختیار ما قرار میگرفت. اما در شرایط حاضر انتظارات از شمقدری توسط مردم و رئیسجمهور دغدغههای وزارت ارشاد است و شمقدری هم این نگاه را دارد و از سویی با این نگاه دست حسینی هم در مورد انتخاب مدیران و ... بسته است. نهایتاً زمانی که باید برای گزینش مدیران بخشهای مختلف سینما صرف شود در اختیار دیگر بخشها گذارده میشود. طبیعتاً از آن اهدافی که در آغاز برنامه ریزی شده است با این اوصاف دور میمانیم. امسال را برای کارهای عقب مانده برنامه ریزی کردهایم. کارهای رو دست مانده وزارتخانه همچون اکران فیلمهای توقیف شده که لزومی به توقیف آنها نبوده است و برگزاری جشنوارهها و. . . و سال آینده را با برنامههای جدید آغاز میکنیم. قرار است کارهای تازه بسازیم یا به ارزشهای اوایل انقلاب برگردیم؟با توجه به مدیوم دینی قدرتمند اسلام و تجربه موفق طی این سالها، نباید به دنبال نوآوری و معرفی ارزشهای جدید باشیم؟بعضی از سوالات که از مدیران کلان کشور میشود پاسخهای آبستره دارد. بر اساس فضا و جوی که در آن لحظه وجود دارد مدیران پاسخی مطرح میکنند. این موضوعات هرکدام یک دنیا پاسخ دارد اما هریک ملزومات خاص خود را میطلبد. اما آنچه مسلم است آنکه هیچ چیز به گذشته باز نمیگردد. اما گذشته برای ما مهم است زیرا طراوت و شفافیتی که در انقلاب و دفاع مقدس تجربه شد بینظیر است و تا به حال نیز مورد موشکافی قرار نگرفته است. مسلماً حرکت به سوی آینده برای مردم و مسؤولان از اهمیت زیادی برخوردار است. در ماههای اخیر، نامه بهمن قبادی به عباس کیارستمی بسیار مورد توجه رسانهها قرار گرفت. کدامیک محق هستند؛ کسی که از کشور خارج شده و شاخ و شانه میکشد و یا هنرمندی که در ایران مانده و به ایرانی بودن و در ایران فیلم ساختن افتخار میکند؟در کشور ستونهایی وجود دارند که بسیار مورد احترام و ارزشمندند. کیارستمی یک ارزش است و برای دستیابی به این ارزش سی سال با سختیهای فراوان کار کرده است. مهمترین ویژگی کیارستمی این است که هر جای دنیا که رفته است گفته من ایرانیم ودر ایران فیلم میسازم. در سی سال اخیر با چالشی روبهرو هستیم که مدیران فرهنگی ما برای معرفی سینمای ما به خارج از مرزها معایب را نادیده گرفتند. موارد مثبت فراوانی در موفقیتهای سینمای ایران به خارج وجود داشت اما یک بخش پنهان نیز وجود داشت که در ایران همواره با اعتراض هنرمندان روبهرو بود. دنیا آن چیزی را که میخواهد از ما ببیند حمایت میکند نه آنچه ما داریم. طبیعتاً اگر سینمای ما باید در غرب دیده شود باید با فرهنگ و ویژگیهای تاریخی و ملی ما همراه باشد نه اینکه با تفکرات ژان پل سارتر همخوانی داشته باشد. باید فیلم ما با تفکرات مرحوم طالقانی و بهبهانی ساخته شود. در این همپوشانی هنرمندان با فرهنگ غرب کار به جایی رسید که غرب فکر میکند هر زمان که بخواهد و هر نوع فیلمی که بخواهد را میتواند از ما بیرون بکشد. هر هنرمندی را که آنها بخواهند جهانی خواهد شد و اگر نخواهد هیچ هنرمند آزاداندیشی فرصت بیان نظرات را نخواهد داشت. دالانی را ساخته بودند که رؤیای هنرمند ایرانی از آن گذر میکرد ودر آخر به فستیوال کن میرسید. بهمن قبادی یک توهین مستقیم از طرف غرب نسبت به هنرمندان ایرانی است. با انتخاب قبادی، غرب این پیام را به هنرمندان ایرانی داد: ایرانیانی که یک هنرمند جهانی و صاحب عنوان شوالیه به اسم کیارستمی دارند به خود نبالند که ما میتوانیم از یک چوب یک نام معتبر بسازیم. شما قبادی و آثارش را چوب میدانید؟بله، اینکه این فرد بیاید به دنیای هنر و حتی همشانه با اهالی بدنه سینمای ما شود باید سالها طلبگی کند. زمانی که بلوغ هنری کشور ما به جایی میرسد که بخواهد کیارستمی و کیارستمیها بزاید غرب با معرفی این دست افراد چشم هنر ما را نشانه میرود. معرفی بهمن قبادی به دلیل استراتژی غلطی است که در گذشته اتفاق افتاد. اگر ما فرهنگ خود را در معرض دید دنیا قرار میدادیم امروز دیگر مورد توهین بهمن قبادی قرار نمیگرفتیم. من سلام میکنم به آقای کیارستمی و میگویم او بسیار بزرگتر از این است که کوتولههایی همچون قبادی بخواهند در مقابل او قد علم کنند. این گونه حرکتها را نباید دامن زد. اخباری مبنی بر دستمزد بالای بازیگران در جامعه پخش شده است؛ این موضوع هم انحرافی است؟این موضوع یک بحث انحرافی است که از یک جای تاریک بیرون آمد. اینکه چه هدفی پشت بیان این مطلب در این اوضاع است که طرح این موضوع چه چالشهایی را به دنبال دارد یک موضوع قابل توجه است. باید پاسخ این سؤالات را آن سوی اتهامات و در میان مباحث مدیریتی دنبال کنیم. حضور بازیگران ایرانی در سینمایهالیوود به نوعی تبدیل به ارزش شده است. به نظرتان این هم یک حربه برای سلطه نیست؟ما در سرزمین دشمن با ابزار او نمیتوانیم بجنگیم، بلکه باید ابزاری با خود ببریم که به آن آشنایی داریم. نقشآفرینی در سینمایهالیوود، شرکت در جشنواره فیلم فجر و. . . ابزار آشنای ما نیست. باید به سمت استفاده از هنر ملی و مذهبی با ارزشهای تاریخی خود برویم. کارهایی را برای شرکت در این برنامهها ارسال کنیم که پایش میایستیم. متأسفانه تا به حال آثاری را به عرصههای جهانی ارسال کردهایم که تولیدات صدای آمریکا و بیبی سی فارسی بودهاند نه تولیدات نسل موفق انقلاب. اما این دوران به اتمام رسیده است و مدیریت جدید سینما تحول را به همراه خواهد داشت. چگونه مدیران هنری میتوانند هنرمندان را در جهت ساخت آثار متفاوت یاری دهند. اگر مدیران فرهنگی این توانایی را داشتند طی سی سال اخیر این کار را میکردند؟بحث من این است که مدیریت سینمایی میتواند جریان نوینی را در سینما رقم بزند. همانطور که در سالهای گذشته با اتخاذ سیاستهای غلط و هزینههای نابجا مسیر سینما و هنر و فرهنگ را به بیراهه بردند امروز هم میشود با برنامهریزی درست و شناخت مناسب از موقعیت، مسیر هنر را به سمت والایی هدایت کرد. طی سالهای اخیر چون کنترل درآمدها در اختیار دولت بوده و از سویی فیلمها با حمایت دولتی تولید شدهاند متأسفانه طیف انحصارطلب با استفاده از غم نان کنترل بسیاری از هنرمندان را در اختیار گرفتهاند. همانطور که میبینید بسیاری از هنرمندان به علت اینکه فلان مدیر از فلان فعال سیاسی حمایت میکند او نیز پشتیبانی خود را در میان عموم علنی میکند به امید اینکه بتواند از حمایتهایی برخوردار شود. خواه نا خواه هنرمند برای ساخت یک اثر باید سختیهای فراوانی را متحمل شود و تمام این مشقات برای این منظور تحمل میشوند که یک اثر بزرگ و تأثیرگذار متولد شود. مدیران انحصارطلب از این انرژی و انگیزه آفرینش هنرمندان برای کنترل آنها استفاده میکنند. حال اگر یک مدیری بیاید و با برنامه بخواهد هنرمندان را در مسیر اصلی هنر و با آزادی عمل قرار دهد میتواند خود را در تاریخ هنری کشور به عنوان یک فرد تأثیرگذار ماندگار کند. چه کسی است که از این فرصت عالی استفاده نکند. یعنی قدرت مدیران در کنترل هنرمندان هزینه شده تا روشن کردن مسیر هنر؟به نوعی بله؛ نسلی که بعد از انقلاب مدیریت سینمایی را به عهده گرفت مهندسانی بودند که اغلب در اروپا یا تدریس و یا زندگی کرده بودند. این افراد نگاهی خارج از مرزها داشتند و متأسفانه اوضاع را به درستی تحلیل نکردند. بنابراین خواستند که تجربیات قبل از انقلاب را کاملاً نادیده بگیرند و همه چیز را از آغاز بسازند بدون اینکه از تجربیات مثبت استفاده کنند. نتیجه این شد که هر راهکاری را دوباره تجربه کردیم و هزینههای فراوانی را در این مسیر پرداختیم. اما امروز با وجود سی سال تجربه و موفقیت بینالمللی آثار هنری، دیگر میدانیم که باید بر روی چه مفاهیمی سرمایهگذاری کنیم. خوشبختانه هنر نوین ایران در حال تولد است. اغلب مدیران و دستاندرکاران در آغاز راه این نویدها را میدهند. ضمانت اجرایی شما چیست؟ضمانت اجرایی بزرگتر از مردم سراغ ندارم. اوضاع دیگر فرق میکند. مردم امروز حقوق خود را میشناسند و در مقابل هر بیعدالتی و یا بیتدبیری اعتراض میکنند. دیگر نمیشود بیحساب دست به تجربه زد. خوشبختانه آگاهی مردم تا حدی بالا رفته است که در برخی موارد حتی از هنرمند نیز جلوتر فکر و عمل میکنند.