
در پاسخ به کسانی که به محاکمه موسوی اصرار دارند، باید گفت: اگر فردای انتخابات - که موسوی با صدور بیانیه، انتخابات را خیمهشببازی صدا و سیما و دولت خواند – دستگیر و محاکمه میشد، بسیاری از کسانی که به نتیجه انتخابات سوءظن پیدا کرده بودند، در این باور میماندند که: موسوی را خفه کردند تا حقانیت مسأله انتخابات برملا نشود. اما گذشت زمان و عدم دستگیری و محاکمه وی باعث شفافیت فضا شد. این شفافیت اکنون به صورتی است که خود موسوی نیز در مصاحبهها و بیانیهها، هیچ نامی از تقلب به میان نمیآورد. شرکت میرحسین در مراسم ختم دروغین سعیده پورآقایی، 72تنسازی کشتهها، شعارهای روز قدس و 13 آبان، حمایتهای آمریکا از اقدامات موسوی و... هر کدام به تنهایی برتر و بالاتر از صدور حکم قضایی توسط حاکمیت است. ریزش جمعیت روز 25 خرداد به سطح جمعیت 13 آبان امسال، حاصل عملکرد بیمنطق موسوی است. بنابراین رویه فعلی در برخورد با موسوی قابل دفاع است و باید استمرار یابد. اما واقعاً موسوی به دنبال چیست؟ ایشان در مصاحبه 30/8/88 خود با سایت کلمه، بر تحمل مشکلات و ماندن بر سر اصول خود تأکید دارد. از منظر مردم، موسوی میخواهد چه کند؟ آیا مدعیات موسوی که در مصاحبهها و بیانیههای وی ظهور و بروز مییابد باورکردنی است. هدف او از تشکیل جنبش اجتماعی و سیاسی کردن همه صنوف چیست. برای پاسخ به این مسأله سه گزینه را میتوان متصور شد.
1- نظارت بر قدرت: موسوی چنین القا میکند که هدف وی از جنبشسازی و ساماندهی حرکتهای اعتراضی نظارت بر عملکرد دولت و قدرت است و میخواهد به اصل انقلاب و قانون اساسی عمل شود!
اما نزدیکترین افراد به وی نیز این ادعا را نمیپذیرند. زیرا خاستگاه اولیه حرکت موسوی را نقطه شکست میدانند. مردم از خود میپرسند: اگر موسوی به دنبال نظارت عمومی بود، چرا در 20 سال گذشته به این مهم مبادرت نورزید؟ اگر دوران 16 ساله هاشمی و خاتمی را دوران گل و بلبل میداند، چرا چهار سال پیش، نظارت بر عملکرد دولت را کلید نزد؟ چرا از اوایل یا اواسط دولت نهم وارد صحنه نقد و اعتراض نشد؟ سؤالات مذکور ذهن مردم را به نقطه شکست میکشاند. بنابراین گزینه مذکور کاملاً منتفی و غیرقابل پذیرش است.
2- بازگشت به قدرت: گزینه دیگری که درباره رفتار و عملکرد موسوی متصور است پافشاری ایشان برای بازگشت به قدرت است تا بتواند مدینه فاضله خود را پیاده نماید، تورم را کاهش دهد! دروغ را براندازد! در تأسی به وصیت امام(ره) چنگ و دندان جهانخواران را در هم بشکند! و... اگر موسوی به دنبال این اقدامات بود قطعاً پلهای پشت سر خود را خراب نمیکرد؛ اصولاً سیاستورزی توأم با دوراندیشی است. اگر موسوی سیاستمدار میبود به جای عبور از قانون و تیغکشی بر روی نظام، با ارزیابی رأی بالاتر خود در تهران، به سمت انتخابات مجلس حرکت میکرد و میتوانست مجلس نهم را به سود خود و همفکرانش تغییر دهد. هم زمینه خدمت برای خود را فراهم کند و هم زمینه نظارت بر دولت را به صورت قانونی فراهم نماید.
اما موسوی مسیری را طی کرد که به این نتیجه منجر نشود و برای همیشه پشت دروازههای نظام بماند.
3- براندازی نرم: ادبیات و نوع نگرش موسوی به ساختار حقیقی نظام نشان میدهد که هویت فکری ایشان از فردی انقلابی و مکتبی به روشنفکری سوسیال دموکرات شیفت پارادایمی تغییر پیدا کرده است و در هر دو صورت (پیروزی – شکست) برای ایستادن در مقابل نظام برنامهریزی کرده بود. وقتی خبرنگار تایمز در روز بیستویکم خرداد از پیروزی وی سؤال میکند و از وی میپرسد: اگر پیروز شوی برای پیادهکردن برنامهها و شعارهایت چه میکنی، ایشان حرکتهای خیابانی گذشته را به آینده ارجاع میدهد و بحث فشار بر رهبری را مطرح میکند و صحبت از عقبنشینی رهبری در پرتو حرکتهای خیابانی را به میان میآورد. این نشانگر برنامهریزی وی و دوستانش برای مبارزه جدی با رهبری و نظام در قالب قانون لایحه و مطالبه اختیارات است. ماحصل این حرکت در بهترین حالت، تشریفاتی کردن جایگاه رهبری در نظام جمهوری اسلامی بود. چیزی که سعید حجاریان بعد از آزادی از زندان در مصاحبه مکتوب با ایرنا با صراحت بر آن تأکید میکند و شش مورد از برنامهریزیها برای برخورد با رهبری را میشمارد. در صورت شکست نیز قرار بود از شنبه 23 خرداد حرکات خیابانی شروع شود که شد. بنابراین از سه گزینه فوق، در حال حاضر براندازی قابل دفاع و اثبات است و جریان سبز که از شمال تهران تا مرکز نیویورک را پوشش میدهد از دست موسوی خارج شده است. اما این سرلشکر بدون لشکر همچنان به دنبال سربازان خیالی است. پس از ماهها شعار رادیکال در خیابانهای تهران، فقط به شعارهای رادیکال 13 آبان اعتراف میکند و دلیل آن را برخورد خشن نیروهای انتظامی میداند. این در حالی است که شعارهای 13 آبان با روز قدس فرقی نمیکرد و با حملهای که روز 25 خرداد به حوزه مقاومت در یک خیابان فرعی شد، تفاوتی نداشت. با آتش زدن چندین دستگاه موتوسیکلت پلیس در روز 25 خرداد در میدان آزادی تفاوتی نداشت. آیا آن روز پلیس با خشونت رفتار کرده بود؟ بنابراین مردم همه حرکات و سکنات موسوی را در راستای ناکامی در رسیدن به قدرت و خرد شدن اسطورههای 20 ساله میبینند و غیر از ضدانقلاب کسی او را تحسین نمیکند. باز هم باید منتظر بود و تقاضای برخورد حقوقی و قضائی نکرد. این موریانه امروز از بدن خویش میخورد.