
ناکارآمدی برنامه خاورمیانهای اوباما، که با تقویت رویکرد جناحهای افراطی دموکرات و جمهوریخواه و لابیهای صهیونیستی در کنگره و سنای آمریکا همراه شده، نارضایتی شهروندان آمریکایی را که منتظر گشایش در اوضاع معیشتی و پرستیژ ملی و بینالمللی خود بودند، موجب شده است.
ابراز تمایل به مذاکره با ایران و اجرای اقدامات کینهتوزانه در مجاری قانونی و تنظیم بودجه آمریکا و یا تلاشهای امنیتی در حوزههای امنیتی ایران و اعلان گفتمان استکباری، اسباب استمرار بیاعتمادی ایران نسبت به رویکرد اوباما را فراهم کرده به نحوی که مفید بودن مذاکرات هستهای و یا گفتوگو بر روی بسته پیشنهادی ایران را با سؤالهای جدی روبهرو نموده است.
در محیط داخلی آمریکا نیز جریانهای وابسته به لابی صهیونیستی که هرگونه پیشرفتی در تعامل آمریکا با ایران را به زیان خود میدانند، برای بر هم زدن فرصتهای گفتمانی بین آمریکا با ایران از هیچ کوششی دریغ نمیکنند.
فعال کردن مذاکرات فلسطینی با رژیم صهیونیستی که در وعده اوباما میبایست باکیفیتی جدید و سرعتی قابل قبول به پیش برود، نه تنها آغاز نشده، بلکه به دلیل بیرغبتی صهیونیستها و حکومت افراطی نتانیاهو به بنبست رسیده و برای سرگرمی ماههای آینده، یک سناریوی فرانسوی، فرسایش زمان را عهدهدار میشود تا نتانیاهو به ساماندهی بیشتر اوضاع داخلی، تدبیر برای عقیم گذاردن پیامدهای گزارش گلدستون و سرعت بخشیدن به شهرکسازی برای صهیونیستها، بپردازد.
پرونده اصلی سیاست منطقهای اوباما در افغانستان، پس از ماهها رفت وآمد، رایزنی، نشستهای مشورتی با مقامات نظامی عالی رتبه و تبادل نظر مقامات آمریکایی در کمیسیونهای امنیتی و نیروهای مسلح سنا و کنگره به رویکرد روشنی دست نیافته و اقدامات آمریکا بیشتر با ماهیت «مدیریت» اوضاع جاری و زمینهسازی برای سیاستهای جدید شباهت دارد.
اوضاع آمریکا در لبنان، سوریه، عراق و پاکستان نیز بهتر از پروندههای پیشگفته نیست و تنها گزینه آمریکا و اوباما در منطقه، تجدید نظر در راهبردهای خود و بهینهسازی آنهاست.
در چنین فضایی که ابزار پیشبرد سیاستهای آمریکایی بر جنگ نرم و هوشمند استوار است، به هم زدن معادلات منطقهای را از طریق گسترش منازعات منطقهای و تقویت شکافهای مذهبی و قومیتی با هدف تحکیم صفبندیهای منطقهای در دستور کار خود قرار داده است.
با اینکه آمریکا خود را پلیس امنیت جهان میداند، ازکنار عربدههای مقامات صهیونیستی برای تهدید و جنگافروزی جدید میگذرد و از طریق مواضع مقامات خود در لبنان، زمینه چالشسازی و مناقشات امنیتی را در آستانه تشکیل کابینه وحدت ملی در این کشور فراهم میکند.
با ورود به مناقشات جاری بین حوثیها و مردم شمال یمن با حکومت مرکزی و امضای توافقنامه نظامی و امنیتی با حکومت یمن (همکاری اطلاعات جاسوسی) و تأیید اقدامات مداخلهگرانه عربستان علیه مردم صعده و شمال یمن و تشویق اردن برای اعزام نیروهای کماندویی به این منطقه، برای یک فتنه مذهبی با دست عربستان آماده میشود.
در عراق با تأیید بعثیها در ائتلاف جنبش ملی علاوی و تشویق سوریه، اردن، مصر، عربستان و امارات برای حمایت مالی، رسانهای و سیاسی از آنها، به سیاستهای آغازین اشغال عراق پایان داده و رویکرد آتی خود در عراق را بر همکاری با بعثیها گذاشته تا «تز انگلیسی»ها بر ضرورت قدرتیابی بعثیهای سنی در عراق را محقق سازد.
عربستان با حل و فصل نهایی مسائل خود با جریانهای طالبان و القاعده، آنها را به ابزاری در سیاست منطقهای خود تبدیل کرده و حلقه وصل آنها با آمریکا شده و در ازای نقش آفرینی جریان القاعده در چارچوب سیاستهای مطلوب عربستان، کمکهای مالی به القاعده تقدیم میشود. القاعده هم به پروژه سعودی ـ آمریکایی در یمن وارد شده و خواستار جنگ مذهبی علیه شیعه در سطح منطقه است.
تکیه آمریکا بر گسترش فتنه مذهبی و منازعات منطقهای، نشانهای جدی در استمرار سیاستهای بوش در حکومت اوباماست که بیثباتی و ناامنی منطقهای را در پی داشته و هزینههای آمریکا و همپیمانان آن را افزایش خواهد داد.