مجرم سابقهداری که پس از تحمل ۱۳سال حبس، یک سال و نیم قبل از زندان آزاد شدهبود، دوباره به جرائم خشن روی آورد و این بار با موتورسیکلتی دستکاریشده، بیش از ۵۰ فقره گردنبندقاپی در خیابانهای تهران مرتکب شد. او که هنگام سرقت با مشت به صورت زنان مقاومتکننده ضربه میزد، سرانجام در عملیات مأموران کلانتری ۱۰۵ سنایی دستگیر شد. جوان آنلاین: از چند ماه قبل، مأموران کلانتری ۱۰۵ سنایی در جریان سرقتهای سریالی مرد موتورسوار نقابداری قرار گرفتند که در محدوده خیابانهای کریمخان، سنایی و خیابانهای اطراف، زنان را هدف گردنبندقاپی قرار میداد.
با ثبت نخستین شکایت، تیمی از مأموران تجسس و گشتهای انتظامی تحقیقات خود را برای شناسایی و دستگیری سارق آغاز کردند. بررسی شکایتها نشان میداد مرد جوانی که سوار بر موتورسیکلت در خیابانها پرسه میزند، زنان دارای گردنبند را زیر نظر میگیرد و در فرصتی مناسب به آنها نزدیک میشود. او در کمتر از چند ثانیه گردنبند طعمههایش را میقاپید و با سرعت از محل فرار میکرد.
بررسی تصاویر دوربینهای مداربسته نیز نشان داد سارق بهتنهایی دست به سرقت میزند و با مهارت خاصی، در حالی که با یک دست موتورسیکلت را هدایت میکند، با دست دیگر گردنبند زنان را میقاپد. او برای اینکه چهرهاش شناسایی نشود، هنگام سرقت ماسک به صورت میزد.
مشتهای سنگین برای فرار با گردنبندهای سرقتی
از سوی دیگر، بررسی اظهارات شاکیان نشان داد سارق وقتی با مقاومت مالباختهای روبهرو میشود، با مشت به صورت آنها ضربه میزند؛ بهطوریکه برخی از زنان بر اثر شدت ضربه برای دقایقی بیهوش میشوند.
تعقیب و دستگیری در خیابان قائممقام
تحقیقات برای دستگیری سارق ادامه داشت تا اینکه ظهر روز جمعه پانزدهم آبان، مأموران گشت کلانتری ۱۰۵ سنایی هنگام گشتزنی در خیابان قائممقام فراهانی به مرد موتورسوار نقابداری مشکوک شدند و او را بهصورت نامحسوس زیر نظر گرفتند.
مأموران دقایقی بعد مشاهده کردند مرد موتورسوار به زنی جوان نزدیک شد، با مشت به صورت او کوبید و گردنبندش را قاپید. در این لحظه، مأموران وارد عمل شدند و به تعقیب متهم پرداختند. سرانجام پس از طی مسافتی، او را دستگیر کردند.
صبح روز گذشته، متهم برای شناسایی حضوری به سرکلانتری سوم پلیس پیشگیری تهران منتقل شد و تعدادی از شاکیان در مواجهه حضوری، او را بهعنوان سارق گردنبندهایشان شناسایی کردند.
تغییر عجیب موتورسیکلت برای گردنبندقاپی
سرهنگ کیانوش نظری، سرکلانتر سوم پلیس پیشگیری تهران، با تشریح جزئیات این پرونده گفت: «بررسی سوابق متهم نشان داد او مجرمی سابقهدار است که حدود یک سال و نیم قبل از زندان آزاد شده و پس از آن فعالیت مجرمانه خود را با گردنبندقاپی از زنان از سر گرفته است.»
وی با اشاره به اعتراف متهم به سرقتهای سریالی افزود: «در جریان تحقیقات مشخص شد او موتورسیکلتش را بهگونهای تغییر داده بود که کلاچ و گاز هر دو در یک سمت فرمان قرار بگیرند تا بتواند با یک دست موتورسیکلت را کنترل کند و با دست دیگر گردنبند زنان را بقاپد.»
سرهنگ نظری همچنین از دستگیری دو مالخر در ارتباط با این پرونده خبر داد و گفت تحقیقات برای شناسایی سایر جرائم احتمالی متهم ادامه دارد.
کابوس وحشت رهایم نمیکند
در میان شاکیانی که برای شناسایی متهم به سرکلانتری سوم آمده بودند، زنی جوان با آثار کبودی و جراحت روی صورتش دیده میشد که هنوز نتوانسته بود وحشت ناشی از سرقت را فراموش کند. او میگفت حتی با گذشت چند روز از حادثه، شبها کابوس میبیند.
این زن درباره روز حادثه گفت: «آن روز عصر برای آوردن دخترم از کلاس به خانه بیرون رفته بودم. بعد از پایان کلاس، همراه دخترم پیاده به سمت خانه برمیگشتیم که صدای گاز یک موتورسیکلت را شنیدم. به محض اینکه برگشتم تا ببینم چه کسی پشت سرمان است، راکب موتورسیکلت مشت محکمی به صورتم زد و گردنبندم را از گردنم قاپید و فرار کرد.»
«از شدت ضربه، چند دقیقه کنار خیابان بیهوش بودم. وقتی به هوش آمدم، دیدم چند نفر دورم جمع شدهاند. آنها تصور کردهبودند تصادف کردهام، چون سارق آنقدر سریع عمل کردهبود که کسی متوجه ماجرا نشدهبود.»
«از آن روز به بعد، ترس و وحشت رهایم نمیکرد؛ بهطوریکه تا چهار روز بعد از حادثه از خانه بیرون نرفتم و شبها با کابوس از خواب میپریدم. امروز وقتی شنیدم سارق دستگیر شدهاست، تازه احساس آرامش کردم. از مأموران پلیس که او را دستگیر کردند، تشکر میکنم.»
گفتوگو با متهم | آزادی پس از ۱۳ سال حبس
سارقی که به «شکارچی» معروف است، میگوید آخرین بار به ۱۳ سال حبس محکوم شده و پس از تحمل دوران محکومیت، یک سال و نیم قبل از زندان آزاد شدهاست. او پس از آزادی، بار دیگر تصمیم گرفته فعالیت مجرمانه خود را از سر بگیرد و به سرقت روی بیاورد.
به چه جرمی دستگیر شدی؟
به جرم گردنبندقاپی.
چند فقره سرقت کردی؟
دقیق یادم نیست، اما بیش از ۵۰ فقره گردنبندقاپی کردم.
سابقه داری؟
بله. آخرین بار ۱۴ سال قبل دستگیر شدم و به زندان افتادم.
چند سال در زندان بودی؟
۱۳ سال حبس کشیدم.
به چه جرمی محکوم شدهبودی؟
آن زمان کیفقاپی میکردم. مواد مصرف میکردم و در حالت عادی نبودم. هنگام کیفقاپی هم از چاقو استفاده میکردم. در جریان زورگیریها، چند نفر از مالباختهها را هنگام درگیری هل دادم که زمین خوردند و به کما رفتند. شانس آوردم که فوت نکردند، وگرنه قصاص میشدم. البته به خاطر سنگینی جرائمم، قاضی مرا به ۱۳ سال حبس محکوم کرد. تصور میکردم در زندان بمیرم، اما دوام آوردم و یک سال و نیم قبل آزاد شدم.
۱۳ سال زندان برایت عبرت نشد؟
چرا، عبرت شد. به همین دلیل بعد از آزادی در یک فروشگاه لباس مشغول کارگری شدم، اما دوباره به سمت اعتیاد کشیدهشدم. صاحبکارم متوجه اعتیادم شد و مرا اخراج کرد. بعد از آن دوباره تصمیم گرفتم برای تأمین هزینه موادم خلاف کنم.
چرا اینبار کیفقاپی نکردی؟
درست است که کیفقاپ حرفهای هستم، اما این روزها کسی پول نقد داخل کیفش نمیگذارد و بیشتر کیفها فقط کارت عابربانک دارند که سرقت آنها فایدهای ندارد. به همین دلیل تصمیم گرفتم گردنبندقاپی کنم. اول اینکه قیمت طلا بالاست و دوم اینکه زنان را راحتتر میتوان هدف سرقت قرار داد.
از چه زمانی گردنبندقاپی را شروع کردی؟
حدود پنج ماه قبل.
درباره شیوه سرقتهایت توضیح بده.
با موتورسیکلت به سمت زنانی میرفتم که متوجه میشدم گردنبند طلا دارند. در یک چشم برهم زدن گردنبند را میقاپیدم و داخل دهانم میگذاشتم. اگر هم زنی مقاومت میکرد، با مشت ضربه محکمی به صورتش میزدم تا دیگر نتواند مقاومت کند.
چرا گردنبندهای سرقتی را داخل دهانت میگذاشتی؟
اولین گردنبندی را که سرقت کردم، وقتی سرم را برگرداندم متوجه یک خودروی پلیس شدم. خیلی ترسیدم و طلا را داخل دهانم گذاشتم. با خودم فکر کردم اگر دستگیر شوم، آن را میبلعم تا مأموران هنگام بازرسی بدنی پیدایش نکنند. بعد از آن این کار برایم عادت شد و هر گردنبندی را که میقاپیدم، داخل دهانم میگذاشتم.
طلاهای سرقتی را چطور میفروختی؟
ابتدا به چند طلافروشی مراجعه میکردم و به بهانه فروش، گردنبندها را وزن میکردم تا از قیمتشان مطلع شوم. بعد طلاها را با ۴ تا ۵ میلیون تومان کمتر از قیمت واقعی به مالخر میفروختم و پولش را خرج مواد میکردم.
چرا موتورسیکلتت را دستکاری کردهبودی؟
چون بهتنهایی سرقت میکردم، باید با یک دست موتورسیکلت را میراندم و با دست دیگر گردنبند را میقاپیدم. به همین دلیل سیستم کلاچ را به سمت راست فرمان، کنار دسته گاز، منتقل کرده بودم تا بتوانم با یک دست موتورسیکلت را کنترل کنم و دست چپم برای سرقت آزاد باشد.