در تاریخ تحولات سیاسی معاصر و بهویژه در حافظه تاریخی بیش از چهار دهه انقلاب اسلامی، هیچ سندی یافت نمیشود که در آن، نشستن پای میز مذاکره با ایالات متحده امریکا به یک نتیجه متوازن، منصفانه یا اصطلاحاً «برد- برد» ختم شده باشد. ذات رفتار حاکمیت امریکا بر پایه برتریطلبی، فریب ساختاری، نقض عهد نهادینهشده و «خرید زمان» برای بازسازی توان تهاجمی خود علیه ملتهاست. در تاریخ تحولات سیاسی معاصر و بهویژه در حافظه تاریخی بیش از چهار دهه انقلاب اسلامی، هیچ سندی یافت نمیشود که در آن، نشستن پای میز مذاکره با ایالات متحده امریکا به یک نتیجه متوازن، منصفانه یا اصطلاحاً «برد- برد» ختم شده باشد. ذات رفتار حاکمیت امریکا بر پایه برتریطلبی، فریب ساختاری، نقض عهد نهادینهشده و «خرید زمان» برای بازسازی توان تهاجمی خود علیه ملتهاست.
اگر از دیپلماسی سخن میگوییم، دیپلماسی ابزاری هوشمندانه برای پیشبرد منافع ملی است؛ اما این ابزار هرگز نباید با «سراب مذاکره با امریکا» اشتباه گرفته شود. پرسش بنیادین و راهبردی امروز این است: «مذاکره با امریکا دقیقاً برای چه هدفی؟ و قرار است کدام دستاورد نداشته را برای ما حاصل کند؟» کشوری که شریانهای اقتصادی جهان را در اختیار دارد، بازدارندگی نظامی خود را تثبیت کرده و با تکیه بر محور مقاومت صحنه معادلات را تغییر داده است، هیچ نیازی به گرفتن اجازه، تضمین یا تنفس مصنوعی از کاخ سفید ندارد.
۱. نامهنگاریهای انفعالی، پردهای بر استیصال کاخ سفید: نمونه عینی و متأخر این رفتار، ارسال پیامها و نامههای اخیر از سوی مقامات ارشد امریکایی، از جمله تحرکات «جیدی ونس» (معاون رئیسجمهور امریکا) است. این تلاشها برای باز کردن کانالهای مذاکره و تلطیف ظاهری لحن، نه برخاسته از عقلانیت و احترام، بلکه محصول عجز راهبردی در برابر هزینه سنگین درگیری با ایران و بازوهای تنومند مقاومت در یمن، لبنان و سراسر منطقه است.
امریکاییها وقتی در تنگنای نظامی و بنبست ژئوپلیتیک گرفتار میشوند، سفیران و نامهنگاران خود را روانه میدان میکنند تا با فریب دیپلماتیک، ابتکار عمل میدانی را از دست حریف خارج سازند. اما وقتی فرستنده پیام و کل هیئت حاکمه امریکا نه جایگاه اعتباری و تعهدپذیری دارد و نه توان عملی کردن هیچ وعدهای را، پاسخ به این سیگنالها ورود آگاهانه به زمین بازی سوخته دشمن است.
۲. امنیت بومی منطقه، ائتلاف با همسایگان، نه کرنش به بیگانگان: راهبرد حقیقی جمهوری اسلامی ایران، پیادهسازی فرمول «امنیت منطقهای منهای مداخله امریکا» است. رفتوآمدهای دیپلماتیک فشرده و پیامهای پیدرپی سران و مقامات کشورهای تأثیرگذار منطقه نظیر ترکیه، قطر، عربستان سعودی و پاکستان، حاوی یک پیام صریح است: دوران وکالتدادن به واشینگتن برای تأمین امنیت به سر آمده است. این کشورها دریافتهاند که ثبات واقعی و پایدار، تنها از طریق گفتوگو، تعامل و اتکا به توانمندیهای بومی و ژئوپلیتیک ایران محقق میشود. ما برای حل بحرانهای غرب آسیا نیازی به فرمولهای وارداتی یا استقرار ناوگانهای متجاوز پنتاگون نداریم. اشراف ایران اسلامی بر تنگه هرمز و دریای عمان، در کنار تسلط نیروهای مقاومت یمن بر شریانهای بابالمندب، اثبات کرد که کلید امنیت تجارت و انتقال انرژی در دست فرزندان منطقه است. مذاکره اگر قرار است صورت گیرد، باید میان تهران، ریاض، آنکارا، دوحه و اسلامآباد و سایر کشورهای منطقه برای طراحی ساختار امنیتی نوین و بیاثر کردن پایگاههای نظامی غرب باشد.
۳. دکترین اقتصادی نوین، دلارزدایی و ائتلافهای منطقهای و جهانی جدید: در حوزه اقتصاد و تجارت بینالملل نیز زمانِ گروگانگرفتن معیشت ملتها با اهرم دلار و سوئیفت به پایان رسیده است. تمرکز دیپلماسی اقتصادی ما باید به جای تمنای رفع تحریم از سوی واشنگتن، بر گسترش همکاریهای راهبردی همهجانبه با قدرتهایی، چون چین و روسیه و سازمانهای نوپدیدی نظیر بریکس و شانگهای باشد. پیگیری مبادلات با ارزهای ملی، ایجاد پیامرسانهای مالی دوجانبه و مشارکت در زنجیرههای ارزش منطقهای، بریکس و شانگهای ضربه کاری بر ستون فقرات سلطه اقتصادی امریکا وارد میکند. جمهوری اسلامی ایران باید با تکیه بر اسناد مسجل حقوقی و خسارات عظیمی که واشینگتن و تلآویو از طریق جنایات، ترور، راهاندازی جنگهای نیابتی و تحریمهای ظالمانه به منافع ما وارد ساخته، مطالبات حقوقی و مادی خود را در دادگاهها و نهادهای رسمی بینالمللی با اقتدار پیگیری کند، نه اینکه پشت درهای بسته با متجاوز به مسامحه بنشیند. جمهوری اسلامی ایران به برکت خون شهدا، مجاهدت رزمندگان محور مقاومت در یمن، لبنان و سراسر منطقه، و اتکا به دانش و توان دفاعی بومی، در قله بازدارندگی قرار دارد. معادله آینده روابط بینالملل با دوگانه سازش یا جنگ حل نمیشود؛ بلکه قاعده بازی جدید، «تضعیف و اخراج هژمونی امریکا از طریق ائتلافهای جدید منطقهای، شرقی و جهانی» است.